بازی با انبار باروت نارضایتی‌ها و بازتولید سازمان اجتماعی نفرت / دوقطبی‌سازی‌های پوچ سیاسی جاده‌صاف‌کن منجی‌های خارجی

آن گاه که این روش و منش به شکل گیری سازمان نفرت در درون و بیرون سیستم بینجامد، موجب نگرانی است چون جامعه ناراضی در زمان حادثه به نشان نفرت انگشت می نهد و صد خون جگر بر می آورد و هرزه به هر سو می رود؛ و همه نکته هم همین جاست.

گروه اندیشه: دکتر کیومرث اشتریان عضو هیات علمی دانشگاه تهران، در روزنامه شرق یادداشتی نوشته با تیتر «سازمان اجتماعی نفرت». اشتریان با تمرکز بر هتاکی اخیر یک نماینده مجلس به رئیس‌جمهور و واکنش منفی چهره‌های همسو، به تبیین شکل‌گیری «سازمان تولید نفرت» در درون ساختار قدرت می‌پردازد. او تاکید می کند که فراتر از یک نزاع جناحی، مسئله اصلی، تبدیل شدن این ادبیات تهمت‌آلود به یک ایدئولوژی مخرب است که با تظاهر به وفاداری و پنهان شدن پشت ژست‌های انقلابی، برای دستیابی به جاه و مقام، انسجام اجتماعی را متلاشی می‌کند. نویسنده با ارجاع به وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ هشدار می‌دهد که این رفتارهای مشمئزکننده، در بستر بحران‌های معیشتی مردم، جامعه را دچار واگرایی عمیق کرده و پیکره اعتماد عمومی را مسموم می‌سازد. پیامد نهایی این خطای راهبردی و سکوت رضایت‌آمیز مسئولان، عبور توده‌ها از تفاوت‌های جناحی، افزایش خشم عمومی از سیستم و در نهایت، تضعیف جدی امنیت ملی در برابر تهدیدها و توطئه‌های خارجی خواهد بود. این یادداشت را در ادامه می خوانید:

****

یک نماینده مجلس سخنانی خطاب به رئیس جمهور گفته و یک چهره رسانه ای اصولگرا آن حرف ها را «مشمئزکننده، توهین آمیز و تهمت آلود» خوانده است. این نماینده ژستی از سنخ طرفدار سر سخت نظام دارد و شماری از خودنظام پنداران نیز از او حمایت کرده و سخنانش را در رسانه های انحصاری اجتماعی خود منتشر می کنند و به اوج لذت سیاسی می رسند.

نکته کلیدی این است که وقتی در برابر چنین سخنانی، یک چهره اصولگرا آن را مشمئزکننده می یابد، یعنی آن فرد و آن سخنان نفرت او را برانگیخته است. حال حلقه را گسترش دهید و ببینید دیگرانی که فاصله بیشتری از جمهوری اسلامی دارند تا چه حد متنفر می شوند؛ نه از فرد نماینده بلکه از ساختاری که او نمایندگی می کند. موضوع این نوشتار آن دو نفر نیستند، بلکه موضوع فراتر از این است و آن اینکه چنین حرف های «مشمئزکننده، توهین آمیز و تهمت آلود» به یک سازه و سازمان تولید نفرت تبدیل می شود که اولا، در درون ساختار و طرفداران پروپاقرص آن گسترش می یابد و به راهنمای عمل آنان تبدیل می شود و ثانیا، واگرایی و اختلاف را درون جامعه گسترش می دهد. نباید نقش چنین رفتارهایی را نادیده گرفت.

هر چقدر هم عاملان آن بی ارزش باشند، آسیب های مهلک روانی برای جامعه پدید می آورند و همچون زهر ماری خطرناک، پیکره ادب و اعتماد اجتماعی را نشانه می گیرند. چنین رفتارهایی از آن رو که ژست نماینلید (۱۳۰ کلمه)دگی ساختار و هسته مرکزی نظام به خود می گیرند، سازه و سازمان تولید نفرت درون حکومت را پدید می آورند و آن را تبدیل به یک ایدئولوژی مشمئزکننده در داخل و خارج کشور می کنند، واگرایی را تقویت می کنند و مستقیما امنیت ملی را هدف قرار می دهند.

می پرسید چگونه؟ می گویم از طریق گسترش نفرت عمومی از سیستم و آماده شدن برای پذیرش نیروی خارجی به عنوان منجی و پذیرش هر گونه توطئه دیگر علیه امنیت ایران. اگر پیش از این نمونه نداشتیم، اینک دیگر پس از وقایع دی ماه ۱۴۰۴ که نفرتی دامن گیر کشور شد، همه چیز آشکار است. از یک سو به دلیل ساختار رقابتی وفاداری درون سیستمی، نفرت درون سازه های نظام نهادینه می شود و سپس در جبهه مقابل همین نفرت به تدریج سامان رسانه ای-سیاسی به خود می گیرد تا بدین سان اختلافات سیاسی بر دوش شرر بار شود.

وفاداری با رغبت جاه و هوس مقام در هم می آمیزد تا گاه سوابق سوئی پنهان شود و خودی نمایانده شود و پستی به کف درآید و همه اینها به بهای ناامنی فضای اجتماعی- سیاسی کشور. مرز میان نفرت و وفاداری به نظام زایل می شود، گویی برای وفاداری باید حتما نفرت بپراکنید و از هر آن که در اطراف شماست، به محض یافتن کوچک ترین تفاوتی متنفر شوید. تفاوت ها را به بدترین شکل و تا بیخ آن تعبیر و تفسیر و تاویل کنید تا از همگنان و همگان هیولا بسازید، غافل از اینکه هیولا درون خویشتن است.

نفرت اجتماعی و سیاسی زمینه تفرقه و پذیرش تهدیدات نظامی خارجی را فراهم می کند، به ویژه آن گاه که زمینه های اقتصادی آن فراهم است و مردم درگیر نیازهای اساسی روزمره خود هستند. در چنین شرایطی این نقدهای سازنده اقتصادی است که می تواند سخن دل مردمان باشد، نه نفرت پراکنی مشمئزکننده سیاسی. مردم به این باور می رسند که «دعوا سر لحاف ملا است و اینان به فکر مشکلات ما نیستند، بلکه در پی دعواهای جناحی خویش هستند». در تاریخ ایران نمونه هایی فراوان یافت می شود که برخی را به جان محترمین می انداخته اند تا هتک حرمت و خرق مروت کنند. ملک الشعرای بهار در شعری چنین سروده است:

ابلها، زان خط که هر روزش به دفتر می کشی
بر سر تقوا و ایمان خط دیگر می کشی

بر دل کشور نشیند چون خدنگ زهردار
آه هایی کز ته دل بهر کشور می کشی

هیچ می دانی چرا بیگانگان بر روی تو
خوب می خندند؟ زیرا بار بهتر می کشی

گر هنرمندی به اصلاحات بردارد قدم
پاچه اش چسبیده، خونش را به ساغر می کشی

ور سخندانی سخن گوید به اصلاح وطن
با دوصد دشنام از آن بدبخت کیفر می کشی

این رسم هنوز هم ادامه یافته است و برخی صاحب منصبان خواسته یا ناخواسته در برابر توهین و هتک حرمت رقیبان لب فرو می بندند. این سکوت توام با رضا را مردمان می فهمند. مسئولان مربوطه باید موضع صریح بگیرند و از رفتار دوگانه و گفتار دوپهلو اجتناب کنند.

تا آنجا که این منش به رقابت شخصی میان رجال سیاسی مربوط شود، شاید نگرانی نباشد، اما آن گاه که این روش و منش به شکل گیری سازمان نفرت در درون و بیرون سیستم بینجامد، موجب نگرانی است چون جامعه ناراضی در زمان حادثه به نشان نفرت انگشت می نهد و صد خون جگر بر می آورد و هرزه به هر سو می رود؛ و همه نکته هم همین جاست. شخصا مشاهده کرده ام که چنین رفتارهای مشمئزکننده ای حتی در میان نخبگان و متخصصانی که یک ایدئولوژی سیاسی-جناحی دارند نیز مورد استقبال واقع شده است.

غافل از اینکه چنین رفتارهایی چه موج نفرت و کینه ای در جامعه ایجاد می کند و چه برق آتشینی بر مزرعه خشک نارضایتی های معیشتی می زند، به ویژه آن گاه که صداوسیما هم به آن دامن زند. شاید بتوان تعابیر رهبری جدید نظام را در همین راستا تفسیر کرد که «بر پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوت های اجتماعی» تاکید دارند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2226768

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

آخرین اخبار