از نهروان تا امروز؛ تأملی در شباهت‌های ساختاری میان خوارج و جریان پایداری

در تاریخ اسلام، خوارج را نه صرفاً به عنوان یک فرقه مذهبی، بلکه به عنوان یک الگوی ایدئولوژیک و سیاسی می‌شناسند؛ الگویی که بر مبنای احساس حقانیت مطلق، مخالفت با تعامل سیاسی و نگاه سخت‌گیرانه به جامعه شکل گرفت. 

هرچند مقایسه مستقیم میان یک جریان معاصر و یک گروه متعلق به چهارده قرن پیش دشوار به نظر می رسد، اما بررسی برخی شباهت‌های ساختاری می‌تواند به تحول در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور و حکمرانی در دوران پساجنگ کمک کند.

در واقع امروزه میان برخی ویژگی‌های فکری جریان موسوم به پایداری به طور اخص و طیف فکری و گفتمان سوپرانقلابی و خصوصیات تاریخی خوارج شباهت‌هایی وجود دارد که این شباهت‌ها را می‌توان در چهار محور اصلی بررسی کرد.

۱-  تأکید بر حقانیت مطلق و انحصاری: 

خوارج خود را تنها نمایندگان حقیقت می‌دانستند و معتقد بودند دیگران حتی امام و رهبر جامعه اسلامی از مسیر حق فاصله گرفته‌اند. اعضای جبهه پایداری نیز به گونه‌ای موضع گیری می‌کنند که گویی فهم صحیح از انقلاب، دین و منافع کشور عمدتاً در اختیار این جریان قرار دارد و دیگر نیروهای سیاسی، حتی درون اردوگاه اصولگرایی، از این معیار فاصله گرفته‌اند و اگر مانند اصلاح طلبان ضد انقلاب نیستند ،قطعا غیرانقلابی می باشند! 

نتیجه چنین رویکردی، محدود شدن دایره نیروهای قابل قبول و دشوار شدن گفت‌وگو با دیدگاه‌های متفاوت است و قطار انقلابِانحرافی آنها در هر ایستگاه و حتی بین راه تحمیل به پالایش یا خالص سازی است.

۲-  نگاه دوقطبی به عرصه سیاست: 

خوارج جهان سیاسی را به دو جبهه حق و باطل تقسیم می‌کردند و برای مناطق خاکستری یا راه‌حل‌های میانه هیچ جایگاهی قائل نبودند. 

بخش عمده ادبیات سیاسی جریان پایداری نیز بر پایه تقسیم‌بندی‌های دوقطبی و دوگانه شکل گرفته است؛ به گونه‌ای که افراد و جریان‌ها بیشتر در قالب انقلابی و ضد انقلابی و غیرانقلابی تعریف می‌شوند و هیچ مشروعیتی برای دیگران قائل نیستند. 

۳-  دشواری در پذیرش مصالحه و توافق: یکی از نقاط عطف تاریخ خوارج، مخالفت آنان با حکمیت در صفین بود. 
آنان هرگونه سازش سیاسی را عدول از حقیقت تلقی می‌کردند. 

جریان پایداری نیز معتقد است در مواجهه با بسیاری از مسائل داخلی و خارجی باید رویکردی حداکثری اتخاذ کرد و نسبت به توافق‌ها، مصالحه‌ها و راه‌حل‌های میانه نه تنها بدبین است بلکه آن را در چارچوب خیانت و بده بره می گنجاند لذا سیاست را نه عرصه تعامل مبتنی بر مدیریت اختلافات، بلکه میدان نزاع و اثبات حقانیت خود  تلقی می کنند.
  
۴- انتقاد از نزدیک‌ترین هم‌پیمانان: 

خوارج پس از جدایی از سپاه مولای متقیان علی(ع)، بیش از آنکه با دشمنان بیرونی و اموی درگیر شوند، به طرد و نفی نیروهایی پرداختند که پیش‌تر در کنار آنان قرار داشتند. 

جبهه پایداری در سال‌های اخیر با راه اندازی شبکه رسانه ای گسترده و مویرگی، بخش مهمی از توان سیاسی خود را صرف نقد و تخطئه سایر نیروهای اصولگرا کرده است؛ نیروهایی که از نظر بیرونی در یک اردوگاه و جبهه سیاسی قرار می‌گیرند اما از نگاه جریان پایداری به اندازه کافی و مانند آنها بر اصول مورد نظر این جریان پایبند نیستند و غیرخودی تلقی می شوند. 

این جریان با تفکر حاکمیت یکدست عرصه را به قول خود از ضدانقلاب تخلیه و با گفتمان خالص‌سازی هر آنکس را که غیرانقلابی هم می‌دانست از میدان خارج کرد و نهایتا با ایجاد شرایط شبه استبدادی و تمامیت‌خواهانه جامعه را در  ۱۴۰۱ به بحران و در ۱۴۰۴ هم دشمن را به ولع تجاوز کشاند 

نهایت اینکه مطالعه تجربه خوارج یک هشدار تاریخی مهم در خود دارد که هرگاه یک جریان سیاسی خود را مالک انحصاری حقیقت بداند، و بر اصول و باورهای خود ولو اشتباه و نادرست پافشاری کند دیگر توان حل اختلافات و یافتن راهکار تعامل را نخواهد داشت. 

تاریخ نشان داده است که جوامع سیاسی بیش از آنکه از کمبود ایده و آرمان آسیب ببینند، از ناتوانی در تبدیل ایده ها آرمان‌ها به سازوکار گفت‌وگو و اجرای واقع بینانه در میدان و جامعه صدمه می‌خورند. 

انقلاب اسلامی در اوائل شکل گیری خود تجربه زیست با اینگونه گروهها را داشت تا جاییکه جریان متصلب و حق پندار به تدریج دست به سلاح و جنگ مسلحانه برد و سرنوشت خود را به دشمنان مردم ایران گره زد.

در دوره پساجنگ که تحول در حکمرانی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است باید به پیشینه های تاریخی و یک دهه قبل این گفتمان التقاطی و انحرافی توجه و دقت لازم را داشت.

۲۹۲۱۸

کد مطلب 2235696

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین