حسین علیزاده: موسیقی در ایران همیشه برای حفظ جایگاهش جنگیده است

حسین علیزاده در بزرگداشت استیون بلام گفت: موسیقی در ایران همواره با دشواری‌ها و فشارهای فراوانی روبه‌رو بوده است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که موسیقی برای حفظ جایگاه خود ناچار بوده مدام مبارزه کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، نهصد و پنجاه و پنجمین شب بخارا به بزرگداشت استیون بلام، پژوهشگر نامدار موسیقی ایرانی، اختصاص یافت که یکشنبه ۳۱ خردادماه در خانه هنرمندان ایران با حضور اساتیدی چون آمنه یوسف‌زاده، حسین علیزاده، نصرالله پورجوادی، محمدرضا درویشی، بابک خضرایی، هومان اسعدی و علی دهباشی برگزار شد و حاضران از دانش گسترده، فروتنی و نقش مؤثر این پژوهشگر آمریکایی در معرفی موسیقی و فرهنگ ایرانی سخن گفتند.

استیون بلام فقط استاد موسیقی نبود 

در ابتدا، آمنه یوسف‌زاده، محقق و پژوهشگر موسیقی متنی را با محوریت ارتباط خود با استیون بلام خواند که خلاصه آن به این شرح است: «نخستین بار در سال ۱۳۶۶ در نیویورک با استیون بلام آشنا شدم؛ زمانی که او سال‌ها از آغاز پژوهش‌های میدانی‌اش در خراسان می‌گذشت و شناختی عمیق از موسیقی این منطقه، به‌ویژه سنت بخشی‌ها، پیدا کرده بود. حدود ۱۰ سال بعد، او در هیئت داوران رساله دکترای من حضور داشت و از آن زمان دوستی و همکاری ما آغاز شد؛ همکاری‌ای که تا امروز ادامه یافته و من هرگز از آموختن در کنار او خسته نشده‌ام.

در طول این سال‌ها فرصت داشتم در بسیاری از سمینارها و کلاس‌های او شرکت کنم. هر جلسه برای من الهام‌بخش و روشنگر بود. استیون بلام تنها یک موسیقی‌شناس نیست، او پژوهشگری است که دانش موسیقی را با ادبیات، فلسفه، تاریخ، زبان و فرهنگ انسانی پیوند می‌زند. ویژگی برجسته او برای من، وسعت دانش در کنار فروتنی کم‌نظیرش بوده است.

حاصل بخشی از همکاری‌های ما انتشار کتاب «شاه اسماعیل و سه همسرش» و همچنین ترجمه و انتشار گزیده‌ای از مقالات او درباره خراسان و جهان ایرانی در قالب کتاب «شیخ‌خوانی در شمال خراسان و فرهنگ‌های همجوار» بود. همواره معتقد بوده‌ام که آثار او باید بیش از پیش در دسترس مخاطبان فارسی‌زبان قرار گیرد.

در مسیر حرفه‌ای من، دو نفر نقش تعیین‌کننده داشته‌اند؛ فوزیه مجد و استیون بلام. آشنایی من با موسیقی خراسان با راهنمایی فوزیه مجد آغاز شد و همکاری با استیون بلام افق‌های تازه‌ای را پیش رویم گشود. او همواره دانشجویان و پژوهشگران ایرانی را به شناخت عمیق‌تر سنت فکری و فرهنگی خود تشویق می‌کرد و بر اهمیت آشنایی با منابع اصلی و زبان‌های مرتبط تأکید داشت.

برای من، استیون بلام تنها یک استاد برجسته نیست، او دوستی وفادار، آموزگاری سخاوتمند و انسانی عمیقاً فروتن است. امروز خوشحالم که می‌توانم در بزرگداشت او سخن بگویم و امیدوارم هرچه زودتر سلامت خود را بازیابد و بداند که جای او در میان دوستان، شاگردان و همکارانش بسیار خالی است.»

حسین علیزاده

به هنرمندان برای ایستادگی و شجاعتشان درود می‌فرستم

پس از او، حسین علیزاده در سخنانی بیان کرد: موسیقی در ایران همواره با دشواری‌ها و فشارهای فراوانی روبه‌رو بوده است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که موسیقی برای حفظ جایگاه خود ناچار بوده مدام مبارزه کند. با این حال، وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که دانشگاه تهران و برخی مراکز فرهنگی چه جایگاهی داشتند و چگونه توانستند پژوهشگران و هنرمندانی از سراسر جهان را جذب کنند.

او ادامه داد: استیون بلام از آن دسته پژوهشگرانی نبود که با نگاهی استعماری به فرهنگ‌های دیگر بنگرد. متأسفانه در گذشته نمونه‌هایی از این نگاه وجود داشته است؛ افرادی که تصور می‌کردند با ورود به کشورهای به اصطلاح «جهان سوم» می‌توانند برای فرهنگ و موسیقی آن کشورها تعیین تکلیف کنند. اما استیون بلام چنین نبود. او با فروتنی، احترام و عشق به میان مردم آمد، با هنرمندان زندگی کرد، با آنها نشست و برخاست داشت و موسیقی را نه به عنوان موضوعی برای مطالعه، بلکه به عنوان بخشی از زندگی انسان‌ها درک کرد.

علیزاده با بیان اینکه امروز بسیاری از ما او را نه یک پژوهشگر خارجی، بلکه یکی از خودمان می‌دانیم، اظهار کرد: او موسیقی ایران را نه فقط با دانش، بلکه با احساس، شناخت. کسانی که حقیقتاً شیفته موسیقی ایران شدند، تنها به نظریه و تاریخ آن توجه نداشتند، آنها روح این موسیقی را نیز درک کردند. در سال‌های گذشته گاه شاهد بودیم که برخی نگاه‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، نوعی احساس خودکم‌بینی فرهنگی را ترویج می‌کردند، گویی برای اعتبار بخشیدن به داشته‌های خود باید منتظر تأیید بیرونی باشیم. در حالی که پژوهشگرانی مانند استیون بلام هرگز چنین رویکردی نداشتند. آنها می‌دانستند که هر فرهنگی زبان و جهان خاص خود را دارد و هیچکس نمی‌تواند از بیرون برای آن نسخه بپیچد.

او ادامه داد: من به یاد دارم زمانی که برخی از این پژوهشگران به ایران می‌آمدند، هنرمندان و استادان ایرانی با رویی گشاده از آنها استقبال می‌کردند. این استقبال از سر احترام متقابل بود، احترامی که نتیجه آن به شناخت بهتر موسیقی ایران در جهان انجامید. البته در کنار این دستاوردها، نوعی نگاه صرفاً آکادمیک نیز در سال‌های بعد رواج پیدا کرد، نگاهی که گاهی موسیقی را از خودِ موسیقی جدا می‌کرد. به نظر من موسیقی پیش از آنکه موضوعی برای تحلیل و طبقه‌بندی باشد، تجربه‌ای انسانی و احساسی است. دانش و پژوهش اهمیت فراوان دارد، اما نباید خلاقیت را قربانی کند.

این هنرمند موسیقی بیان کرد: گاهی احساس می‌کنم میان فضای دانشگاهی و زندگی واقعی هنرمندان فاصله‌ای وجود دارد. بسیاری از جوانان در دانشگاه چیزی می‌آموزند و در زندگی حرفه‌ای خود با واقعیتی کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شوند. این شکاف تنها به موسیقی محدود نیست و در بخش‌های مختلف جامعه دیده می‌شود.

علیزاده با بیان اینکه برای ما استیون بلام یک هموطن فرهنگی است، کسی که با عشق و احترام به فرهنگ ایران نزدیک شد، گفت: هنر اساساً برای همین است، برای نزدیک کردن انسان‌ها به یکدیگر. دولت‌ها ممکن است اختلاف داشته باشند، اما ملت‌ها و هنرمندان می‌توانند با یکدیگر همدل باشند. تجربه سفرها و همکاری‌های متعدد به من نشان داده است که وقتی انسان‌ها از مسیر هنر با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، مرزها معنای خود را از دست می‌دهند.

او ادامه داد: امروز بیش از هر زمان دیگری به این همدلی نیاز داریم. من معتقدم شجاعت یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که هنر به انسان می‌آموزد. به همین دلیل پیش از هر چیز به هنرمندان برای ایستادگی و شجاعتشان درود می‌فرستم.

حسین علیزاده: هیچ‌کس نمی‌تواند از بیرون برای یک فرهنگ نسخه بپیچد

آمده‌ایم تا از یک آمریکایی سخن بگوییم، اما نه از آن آمریکایی‌هایی که ایران را نمی‌شناسند

سپس، نصرالله پورجوادی،  پژوهشگر و استاد فلسفه و عرفان اسلامی در بزرگداشت استیون بلام با اشاره به شرایط دشوار روزگار کنونی گفت: امروز برای من روزی به‌یادماندنی است. گویی پس از بیرون آمدن از زیر آوار حوادث و جنگ‌های ویرانگری که بر منطقه تحمیل شده، در اینجا گرد آمده‌ایم تا از یک آمریکایی سخن بگوییم، اما نه از آن آمریکایی‌هایی که ایران را نمی‌شناسند، بلکه از انسانی که بیش از ۶۰ سال از عمر خود را صرف شناخت فرهنگ و هنر ایران کرده است.

او استیون بلام را پژوهشگری دانست که زبان فارسی آموخت، با موسیقی ایران زیست و آن را «نه با ساز، بلکه با تارهای قلب خود» نواخت.  

پورجوادی اضافه کرد: بلام نه تنها به معرفی موسیقی ایران در جهان کمک کرد، بلکه نسل‌های مختلفی از پژوهشگران و هنرمندان ایرانی را با ارزش‌های فرهنگی و هنری سرزمین‌شان آشناتر ساخت.

او در ادامه به جایگاه موسیقی در فرهنگ ایرانی پرداخت و گفت: موسیقی را می‌توان از دو منظر بررسی کرد، یکی از منظر دانش و ساختار موسیقایی و دیگری از منظر تأثیری که بر انسان و جان او می‌گذارد. آنچه در سنت عرفانی ایران اهمیت ویژه دارد، همین جنبه دوم است؛ یعنی تأثیر موسیقی بر روان و آگاهی انسان.

پورجوادی با اشاره به مفهوم «مینو» در جهان‌بینی ایران باستان توضیح داد که در فلسفه ایرانی، هر پدیده‌ای علاوه‌بر وجه مادی و آشکار، دارای جنبه‌ای مینوی و باطنی است. هنر و ادبیات وظیفه دارند انسان را از غفلت نسبت به این ساحت معنوی بیرون آورند و او را متوجه حقیقت وجود خویش کنند.

او افزود: پرسش از فایده هنر و ادبیات همواره مطرح بوده است. بسیاری بر جنبه‌های اجتماعی یا اخلاقی آن تأکید می‌کنند، اما به باور من وظیفه اصلی هنر، بیدار کردن انسان و آگاه ساختن او نسبت به حقیقت درونی خویش است. موسیقی یکی از مهم‌ترین ابزارهای این بیداری است.

این فلسفه‌دان در ادامه به سنت «سماع» در فرهنگ ایرانی و اسلامی اشاره کرد و گفت: مجالس سماع در اصل برای آن شکل گرفتند که انسان از جهان مادی فراتر رود و به ساحت معنوی نزدیک شود. موسیقی، شعر، زیبایی بصری و حتی عطرهای خوش، همگی در این مجالس به کار گرفته می‌شدند تا زمینه تجربه‌ای معنوی و شهودی را فراهم کنند.

او تأکید کرد که در سنت ایرانی، موسیقی و شعر عرفانی پیوندی عمیق با یکدیگر دارند و هر دو در خدمت آگاهی انسان از باطن و حقیقت وجود او هستند. بسیاری از آیین‌ها و سرودهای دینی ایران باستان و دوره اسلامی نیز با همین هدف اجرا می‌شدند؛ یعنی هدایت انسان از عالم محسوس به سوی ساحت معنوی.

پورجوادی در پایان سخنانش با اشاره به جایگاه استیون بلام گفت: او از دریچه موسیقی وارد فرهنگ ایران شد، اما حاصل این مسیر تنها شناخت موسیقی نبود، بلکه درکی عمیق از روح و جهان‌بینی ایرانی بود. همین دلبستگی و شناخت عمیق است که او را در میان دوستداران فرهنگ ایران به چهره‌ای ماندگار تبدیل کرده است.

حسین علیزاده: اگر قرار است شلاقی بر هنرمندی فرود آید، سهم من را هم حساب کنید

«استیون بلام» موسیقی ایران را از مسیر شعر و فرهنگ شناخت

محمدرضا درویشی،  آهنگ‌ساز و پژوهشگر موسیقی در سخنانی با اشاره به گستره مطالعات استیون بلام گفت: دانش او تنها به ردیف موسیقی دستگاهی یا موسیقی شمال خراسان محدود نمی‌شد. نگاهش حوزه‌های وسیع فرهنگی آسیا، از آسیای جنوب شرقی و آسیای مرکزی تا آسیای غربی را در بر می‌گرفت. این گستردگی حاصل هوش، کنجکاوی و بهره‌مندی او از استادان بزرگی بود که نزد آنان آموزش دیده بود.

او با اشاره به سفرهای متعدد بلام به ایران، اظهار کرد: استیون بلام از اواخر دهه ۱۳۴۰ بارها به ایران سفر کرد و تا سال‌هایی که برای راهنمایی و مشاوره رساله دکترای هومان اسدی به ایران آمد، ارتباط خود را با پژوهش‌های موسیقی ایران حفظ کرد. متأسفانه پس از آن دیگر امکان سفر برای او فراهم نشد.

درویشی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بلام را توجه همزمان به موسیقی و ادبیات دانست و گفت: در پیشگفتار یکی از آثارش جمله‌ای کلیدی دارد، اینکه وقتی از او می‌پرسند چگونه به موسیقی ایران علاقه‌مند شده، پاسخ می‌دهد «از طریق شعر». این نکته بسیار مهم است؛ زیرا او موسیقی را جدا از ادبیات، زبان و فرهنگ نمی‌دید.

به گفته این پژوهشگر موسیقی، یکی از کاستی‌های برخی مطالعات موسیقی آن است که پژوهشگران بدون شناخت کافی از ادبیات و شعر به سراغ موسیقی می‌روند، در حالی که در سنت ایرانی، موسیقی و شعر پیوندی جدایی‌ناپذیر دارند. بلام این پیوند را به‌خوبی درک کرده بود و علاوه‌بر دانش موسیقایی، به زبان فارسی و عربی  تسلط داشت، امری که برای پژوهش در موسیقی ایران و دیگر فرهنگ‌های آسیایی اهمیت فراوانی دارد.

او همچنین به کتاب «شیخ‌خوانی در شمال خراسان و فرهنگ‌های همجوار» اشاره کرد و گفت: عنوان این کتاب بسیار هوشمندانه انتخاب شده است. بلام در این مجموعه تنها به بخشی‌ها یا شاهنامه‌خوانان نمی‌پردازد، بلکه از شمال خراسان آغاز می‌کند و سپس به حوزه‌های گسترده‌تر فرهنگی و موسیقایی در ایران و آسیا می‌رسد و در پایان دوباره به خراسان بازمی‌گردد.

درویشی در ادامه از دقت و وسواس علمی بلام یاد کرد و افزود: کافی است به فهرست منابع فارسی آثار او نگاه کنیم تا دریابیم که هیچ مقاله، کتاب یا پژوهش مهمی از نگاهش دور نمانده است. او با دقتی مثال‌زدنی همه نوشته‌ها را دنبال می‌کرد و نسبت به آثار پژوهشگران ایرانی شناختی عمیق داشت.

این پژوهشگر موسیقی در پایان تأکید کرد که استیون بلام نمونه پژوهشگری بود که موسیقی را نه به‌عنوان موضوعی صرفاً دانشگاهی، بلکه به‌عنوان بخشی از یک فرهنگ زنده و در پیوند با شعر، زبان، تاریخ و اندیشه ایرانی مطالعه می‌کرد، رویکردی که آثار او را همچنان ارزشمند و ماندگار نگه داشته است.

حسین علیزاده: اگر قرار است شلاقی بر هنرمندی فرود آید، سهم من را هم حساب کنید

استیون بلام به ما آموخت چگونه به موسیقی گوش کنیم

بابک خضرایی، موسیقی‌دان و نوازنده ایرانی نیز در سخنانی گفت: اگر بخواهم فارغ از تعارفات معمول و تعاریف آکادمیک، استیون بلام را در چند عبارت کوتاه توصیف کنم، باید بگویم او کسی است که شیوه گوش سپردن به موسیقی را می‌داند، چه موسیقی مردمی و چه موسیقی کلاسیک ایران و سرزمین‌های همجوار. او از این موسیقی‌ها درکی عمیق داشت و درباره آنها با دانشی گسترده، تحلیلی دقیق و در عین حال با فروتنی سخن می‌گفت.

او افزود: بیش از نیم قرن پیش، بلام و پژوهشگرانی مانند او به بسیاری از اهل موسیقی در شرق و غرب یادآوری کردند که هیچ نظام موسیقایی یگانه و مطلقی وجود ندارد و هر کنش موسیقایی، خود حامل نوعی نظریه و جهان‌بینی است. امروز به برکت تلاش موسیقی‌شناسانی چون او، بسیاری از نگاه‌های محدود و مرکزگرایانه گذشته رنگ باخته‌اند.

خضرایی با اشاره به موضوعات پژوهشی بلام گفت: او به سراغ حوزه‌هایی رفت که کمتر مورد توجه قرار گرفته بودند؛ از اصطلاحات مربوط به شعرخوانی در فرهنگ‌های موسیقایی خراسان گرفته تا بازتاب جنگاوران و قهرمانان در آوازها و نیز مطالعات تطبیقی میان فرهنگ‌های همجوار. پژوهش‌های او همواره تلاشی برای آشکار کردن پیوندهای فرهنگی میان مردمانی بود که گاه از اشتراکات خود بی‌خبر مانده‌اند.

او در ادامه به یکی از مقالات استیون بلام با عنوان «شاه خطایی؛ یک نام و چند گونه» اشاره کرد و افزود: بلام در این مقاله با نگاهی خیرخواهانه پیشنهاد می‌کند که هنرجویان آذری، زبان فارسی بیاموزند و هنرجویان ایرانی نیز با شعر و زبان آذری آشنا شوند تا بتوانند بنیان‌های مشترک سنت‌های موسیقایی و ادبی خود را بهتر درک کنند. او هرگز از موضع بالا یا آمرانه سخن نمی‌گفت، بلکه با حساسیت فرهنگی و زبانی، تنها افق‌هایی تازه را پیش روی مخاطب می‌گشود.

خضرایی همچنین به مقاله «نوایی در شمال خراسان» اشاره کرد و گفت: یکی از پرسش‌های مهمی که بلام مطرح می‌کند این است که موسیقی هنگام اجرای شعر تا چه اندازه وزن و ساختار آن را تقویت یا دگرگون می‌کند. نکته مهم اینجاست که او در کنار امکان مخدوش شدن وزن شعر، از ظرفیت موسیقی برای تکمیل و تشدید آن نیز سخن می‌گوید.

او افزود: در ایران معمولاً وقتی از رابطه شعر و موسیقی صحبت می‌شود، بیشتر بر آسیب‌هایی که ممکن است موسیقی به انتقال لفظی شعر وارد کند تأکید می‌شود، در حالی که موسیقی می‌تواند امکانات تازه‌ای برای بیان شعر فراهم کند. گاه موسیقی ضعف‌های وزنی شعر را می‌پوشاند، گاه عبارت‌های گسسته را به هم پیوند می‌دهد و گاه معنایی تازه به متن می‌بخشد.

خضرایی برای توضیح این موضوع به اجرای محمدرضا شجریان از بیت معروف سعدی اشاره کرد و گفت: «گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق/ ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم». در این اجرا، عبارت‌بندی موسیقایی به شعر حیاتی تازه می‌بخشد و امکاناتی را آشکار می‌کند که در خوانش معمول متن به سادگی قابل درک نیست. این همان نکته‌ای است که استیون بلام با دقت و هوشمندی دریافته بود، اینکه موسیقی تنها همراه شعر نیست، بلکه می‌تواند لایه‌های تازه‌ای از معنا و تأثیر را در آن آشکار کند.

خضرایی در پایان گفت: امروز گرد هم آمده‌ایم تا به احترام مردمان، موسیقی و شعرشان، به احترام عشقی که از مرزها فراتر می‌رود، به احترام همدلی، دانش و خرد، از استیون بلام یاد کنیم؛ پژوهشگری که عمر خود را صرف شناخت و معرفی فرهنگ‌های موسیقایی این منطقه کرد و پلی میان ملت‌ها و سنت‌های فرهنگی ساخت.

حسین علیزاده: اگر قرار است شلاقی بر هنرمندی فرود آید، سهم من را هم حساب کنید

استیون بلام آموزگار شیوه اندیشیدن است

در پایان این برنامه، هومان اسعدی، پژوهشگر و موسیقی‌دان در سخنانی گفت: سخن گفتن از استیون بلام برای من هم آسان است و هم دشوار. آسان از آن جهت که خاطرات و آموخته‌های فراوانی از او دارم و دشوار از آن رو که نام او با بخش مهمی از زندگی علمی، فکری و حتی انسانی من گره خورده است. نسبت من با او از ابتدا یک رابطه دانشگاهی مستقیم نبود. او استاد دانشگاه شهر نیویورک بود و من دانشجوی دانشگاه تهران. فاصله جغرافیایی میان ما زیاد بود، اما در عمل او به یکی از نزدیک‌ترین و تأثیرگذارترین استادان زندگی من تبدیل شد.

او ادامه داد: در آن سال‌ها نه اینترنت به شکل امروز وجود داشت، نه بانک‌های اطلاعاتی گسترده و نه امکان ارسال فوری مقاله و کتاب. ارتباط ما از طریق نامه‌های دست‌نویس، تماس‌های تلفنی و بسته‌های پستی حاوی کتاب، مقاله و نوارهای صوتی شکل می‌گرفت. گاهی هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌کشید تا پرسشی مطرح شود و پاسخی به دست برسد. امروز شاید این وضعیت برای نسل جوان عجیب به نظر برسد، اما در آن زمان فرستادن یک منبع علمی مستلزم جست‌وجو، انتخاب، تهیه، ارسال و انتظار طولانی بود.

این پژوهشگر اظهار کرد: این کار برای استیون بلام صرفاً لطف شخصی نبود، نشانه تعهد عمیق او به دانش و گفت‌وگوی علمی بود. هنوز با لبخند به یاد می‌آورم که در برابر او باید مراقب پرسیدن هر سؤال ساده‌ای می‌بودید؛ زیرا ممکن بود آن پرسش به یک پروژه پژوهشی کامل تبدیل شود. شما موضوعی را مطرح می‌کردید و چندی بعد با فهرستی از مقاله‌ها، کتاب‌ها و منابع چندزبانه روبه‌رو می‌شدید که باید مطالعه می‌کردید تا تازه امکان ادامه بحث فراهم شود. این البته از آن دشواری‌هایی بود که به رشد شاگرد کمک می‌کرد.

این موسیقیدان اضافه کرد: استیون بلام فقط انتقال‌دهنده دانش نبود، او نمونه نادری از استادی بود که دانش در وجودش به شیوه‌ای از زیستن تبدیل شده بود. برای او دانستن صرفاً انباشتن اطلاعات نبود، بلکه نوعی حساسیت نسبت به مسئله، مسئولیت در برابر حقیقت و آمادگی دائمی برای جست‌وجو و گفت‌وگو به شمار می‌رفت. نخستین چیزی که در برخورد با او شگفت‌انگیز بود، وسعت دانش همراه با عمق آن بود. افراد بسیاری هستند که در یک حوزه تخصصی عمیق‌اند و گروهی دیگر اطلاعاتی گسترده در حوزه‌های مختلف دارند، اما جمع میان این دو ویژگی کمتر دیده می‌شود. تسلط او بر چندین زبان و توانایی حرکت میان حوزه‌های گوناگون دانش برای من همواره الهام‌بخش بود.

او با بیان اینکه «دکتر بلام برای ما شبیه یک کتابخانه زنده و متحرک بود، البته با این تفاوت که کتابخانه بازخورد انتقادی نمی‌دهد، اما او چنین می‌کرد.»، گفت: دانش گسترده او با دقت و نگاه انتقادی کم‌نظیری همراه بود. اگر استدلالی ضعیف بود، صریحاً آن را گوشزد می‌کرد. اگر واژه‌ای دقیق نبود، روی آن توقف می‌کرد. برای یک دانشجو این دقت گاهی با اندکی هراس همراه بود، اما هراسی سازنده؛ هراسی که انسان را وادار می‌کند دوباره بخواند، دقیق‌تر بنویسد و پیش از هر ادعایی از خود بپرسد که آیا برای آن دلیل کافی دارد یا نه.

اسعدیان ادامه داد: در مسیر پژوهشی من نیز این نقش تعیین‌کننده بود. استیون بلام یکی از راهنمایان رساله دکترای من بود و در تمام مراحل با دقت و حساسیت علمی همراهی‌ام کرد. برای جلسه دفاع رساله نیز به ایران آمد و حضورش پشتوانه‌ای ارزشمند برای من بود. احساس می‌کردم همه آن سختگیری‌های علمی، اکنون به ثمری روشن رسیده‌اند. در سال‌های بعد نیز بارها در سفرها و کنفرانس‌های مختلف همراهش بودم. همیشه احساس می‌کردم سفر با او نوعی کلاس درس سیار است. حتی لحظه‌های میان برنامه‌ها نیز خالی از بحث، فکر و یادگیری نبود.

او بیان کرد که در طول سال‌ها، رابطه استاد و دانشجو میان ما به دوستی‌ای عمیق و آگاهانه تبدیل شد. یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که از او آموختم این بود که دانش نباید انسان را از دیگران دور کند. او به من نشان داد استاد بودن یعنی وقت گذاشتن برای دیگران، جدی گرفتن پرسش‌هایشان و کمک کردن به آنها برای یافتن مسیر خودشان.

59243

کد مطلب 2236678

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =

آخرین اخبار