معماری جدید اعتماد پس از تفاهم ایران و آمریکا/ چرا راستی‌آزمایی دوجانبه، شرط پایداری صلح است؟

حمید ابوطالبی، دیپلمات و مشاور رییس دولت یازدهم و دوازدهم در یادداشتی با اشاره به مذاکرات ایران و آمریکا به این پرسش پاسخ می دهد که چرا راستی‌آزمایی دوجانبه، شرط پایداری صلح است؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حمید ابوطالبی، دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی و مشاور رئیس جمهور در دولت دوازدهم، در یادداشتی با عنوان « معماری جدید اعتماد پس از تفاهم ایران و آمریکا؛ چرا راستی‌آزمایی دوجانبه، شرط پایداری صلح است؟» در توئیتر نوشت: تفاهم ایران و ایالات متحده را باید فراتر از یک توافق برای مدیریت یک بحران مقطعی دید. آینده این تفاهم، اگر به‌درستی طراحی و اجرا شود، می‌تواند نقطه آغاز یک تغییر پارادایم در یکی از پیچیده‌ترین منازعات امنیتی جهان باشد: گذار از منطق تقابل و بی‌اعتمادی به منطق مسئولیت مشترک برای صلح.

اما هر توافق تاریخی دوجانبه، علاوه بر اراده سیاسی طرفین، نیازمند معماری اجرایی متناسب با واقعیت‌های سیاسی، امنیتی و حقوقی دو کشور است. مهم‌ترین پرسش در این مرحله آن است که چگونه می‌توان اطمینان متقابل ایجاد کرد، بدون آنکه سازوکارهای اجرای توافق، خود به عامل جدیدی برای بازگشت بحران تبدیل شوند. پاسخ راهبردی این است:  انتقال مسئولیت راستی‌آزمایی و اجرای تعهدات به یک چارچوب مستقیم و مشترک میان ایران و آمریکا.

 پایان چرخه بین‌المللی‌سازی یک اختلاف دوجانبه

تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که یکی از عوامل اصلی شکنندگی توافقات میان ایران و غرب، تبدیل یک اختلاف دوجانبه به یک پرونده چندجانبه و بین‌المللی بوده است. هرگاه موضوعات فنی از چارچوب کارشناسی خارج و وارد میدان رقابت‌های سیاسی بین‌المللی شده‌اند، بازیگران ثالث با منافع، نگرانی‌ها و محاسبات مستقل خود وارد معادله شده‌اند؛ و در نتیجه، موضوعی که باید از طریق گفت‌وگوی مستقیم حل شود، به عرصه‌ای برای رقابت قدرت‌ها تبدیل شده است.

مسئله اصلی این نیست که نهادهای بین‌المللی فاقد اهمیت هستند؛ بلکه تجربه نشان داده است که افزایش تعداد بازیگران مؤثر بر اجرای یک توافق، همچون برجام، لزوماً به افزایش امنیت آن منجر نمی‌شود. گاه همین تعدّد بازیگران، امکان تفسیرهای متفاوت، فشارهای سیاسی و بازگشت بحران را افزایش می‌دهد.

از این منظر، اگر ایران و ایالات متحده به‌عنوان دو طرف اصلی منازعه به تفاهم رسیده‌اند، منطق صلح ایجاب می‌کند که مسئولیت حفظ، اجرا و راستی‌آزمایی آن نیز در چارچوب مستقیم میان همین دو طرف تعریف شود.

 تجربه توافقات بین‌المللی نشان داده است که هرچه فاصله میان صاحبان اصلی توافق و سازوکار اجرای آن افزایش یابد، امکان آسیب‌پذیری و فروپاشی توافق نیز بیشتر می‌شود. توافقی که توسط دو طرف اصلی طراحی و تضمین شده است، باید سازوکار اجرایی متناسب با همین واقعیت داشته باشد.

 تجربه برجام و جنگ؛ ضرورت بازتعریف سازوکار امنیت

یکی از درس‌های مهم بحران‌های اخیر آن است که حتی وجود سازوکارهای بین‌المللی نیز به تنهایی تضمین‌کننده صلح و امنیت یک توافق نیست:

فروپاشی برجام که حاصل تلاش بین‌المللی بود، نشان داد این روند تضمین‌کننده هیچ آینده صلح‌محوری نیست؛
اقدام نظامی آمریکا علیه ایران نیز خارج از چارچوب و نقش‌آفرینی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رخ داد و نشان داد که تحولات امنیتی و ژئوپلیتیک الزاماً تابع ارزیابی‌ها و فرآیندهای فنی یک نهاد بین‌المللی باقی نمی‌مانند.

از سوی دیگر، حتی اگر آژانس در آینده بتواند به نوعی تفاهم فنی با ایران دست یابد، این امر لزوماً به معنای پایان اختلافات سیاسی با آمریکا نخواهد بود. ممکن است برخی کشورهای اروپایی، بازیگران منطقه‌ای یا حتی جریان‌های سیاسی داخلی در آمریکا همچنان آن را کافی ندانند و مطالبات یا تفسیرهای جدیدی مطرح کنند.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهند که: مشکل اصلی صرفاً یافتن یک گزارش فنی معتبر نیست؛ بلکه ایجاد سازوکاری است که بتواند «توافق را در برابر تغییر محاسبات سیاسی بازیگران محافظت کند»؛ خطایی که در برجام به شکلی آشکار رخ نمود.

 مسئله آژانس؛ یک موضوع صرفاً فنی نیست

افزون بر این، یکی دیگر از مهم‌ترین واقعیت‌هایی که باید در طراحی آینده اجرای توافق مورد توجه قرار گیرد، جایگاه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در فضای سیاسی داخلی ایران است.

در سال‌های گذشته، موضوع همکاری با آژانس از یک مسئله صرفاً فنی فراتر رفته و به یکی از حساس‌ترین موضوعات سیاسی، حاکمیتی و امنیتی در داخل ایران تبدیل شده است. نگرانی‌های مرتبط با نحوه دسترسی‌ها، حفاظت از اطلاعات حساس و حدود همکاری‌های نظارتی در فضای سیاسی ایران اهمیت ویژه‌ای یافته است. از همین رو، قانون اقدام راهبردی مجلس شورای اسلامی نیز چارچوب مشخصی برای نحوه تعامل ایران با سازوکارهای نظارتی تعیین کرده است.

در چنین شرایطی، بازگشت آژانس به عنوان محور اصلی اجرای توافق، حتی اگر با نیت فنی و بی‌طرفانه انجام شود، می‌تواند در داخل ایران به‌عنوان «بازگشت به الگوی گذشته و برجام» تلقی شده و زمینه یک «منازعه سیاسی داخلی» را ایجاد کند. این منازعه داخلی، خود می‌تواند مهم‌ترین تهدید برای توافق باشد؛ زیرا هیچ توافق خارجی بدون امکان پذیرش و اجرای داخلی نمی‌تواند پایدار بماند. بنا براین:

مسئله اصلی این نیست که آیا آژانس توانایی فنی برای نظارت دارد یا خیر؛ مسئله این است که آیا مدل موجود نظارت، در شرایط جدید سیاسی ایران، امکان تبدیل شدن به یک سازوکار پایدار برای حفظ توافق را دارد یا خود می‌تواند به عامل بحران جدید تبدیل شود.

 راستی‌آزمایی مشترک؛ راه‌حل منطبق با فلسفه تفاهم

لذا در یک توافق تاریخی میان ایران و آمریکا، سازوکار نظارتی باید به گونه‌ای طراحی شود که هر دو طرف «احساس امنیت» کنند. آمریکا نیازمند اطمینان واقعی درباره اجرای تعهدات ایران است؛ و ایران نیازمند اطمینان است که سازوکار نظارتی به ابزاری برای فشار سیاسی یا ورود دوباره بازیگران ثالث به روند توافق تبدیل نمی‌شود. زیرا هدف از راستی‌آزمایی، ایجاد اعتماد است، نه بازتولید بی‌اعتمادی.

از این جهت:  ایجاد یک سازوکار مشترک راستی‌آزمایی میان ایران و آمریکا می‌تواند این دو ضرورت را همزمان تأمین کند.

در این سازوکار دوجانبه:

آمریکا از طریق حضور مستقیم و فنی خود، اطمینان لازم درباره اجرای تعهدات را به دست می‌آورد؛
ایران اطمینان می‌یابد که توافق در چارچوبی منطبق با حاکمیت ملی و الزامات امنیتی داخلی آن اجرا می‌شود؛
اختلافات فنی پیش از تبدیل شدن به بحران سیاسی بین‌المللی، در چارچوب مستقیم دو کشور حل‌وفصل می‌شود.

این مدل، جایگزین اعتماد نیست؛ بلکه ابزاری برای ساختن اعتماد پایدار است. چراکه برای ایالات متحده نیز این سازوکار به معنای کاهش نظارت یا کاهش امنیت نیست؛ بلکه می‌تواند قابلیت پیش‌بینی بیشتری ایجاد کند، زیرا واشنگتن مستقیماً با طرف اصلی توافق تعامل خواهد کرد و اجرای تعهدات را از مسیر روشن و مستقیم دنبال می‌کند.

 مسئولیت آمریکا در ایجاد مسیر جدید

ایالات متحده، به‌عنوان یکی از طرفین اصلی تفاهم و یکی از تأثیرگذارترین بازیگران نظام بین‌الملل، از ظرفیت دیپلماتیک قابل توجهی برای همراه کردن ساختارهای بین‌المللی با مسیر جدید توافق برخوردار است. اگر واشنگتن معتقد است که تفاهم با ایران فرصتی تاریخی برای پایان دادن به یک بحران طولانی است، باید از این ظرفیت استفاده کند تا نهادهای بین‌المللی به‌جای بازگرداندن اختلافات به مسیر گذشته، در خدمت نهایی‌سازی تفاهم و تثبیت صلح قرار گیرند.

 نقش اصلی آمریکا در این مرحله، جلوگیری از آن است که یک توافق مستقیم میان ایران و آمریکا، بار دیگر تحت تأثیر آژانس یا بازیگران خارج از توافق قرار گیرد.

 ضرورت راهبردی

پایداری تفاهم ایران و آمریکا وابسته به ایجاد تعادل میان دو ضرورت است: نخست، تأمین اعتماد و اطمینان طرفین نسبت به اجرای تعهدات؛ دوم، فراهم کردن امکان سیاسی، حقوقی و داخلی برای اجرای توافق در دو کشور.

زیرا مدلی که توافق را به رضایت و تفسیر متغیر بازیگران ثالث وابسته کند، همان آسیب‌پذیری تاریخی را بازتولید خواهد کرد که این تفاهم برای پایان دادن به آن شکل گرفته است. بنابراین، ایجاد یک سازوکار مشترک راستی‌آزمایی میان ایران و آمریکا نه یک امتیاز به یکی از طرفین، بلکه تنها راه منطبق با منطق تفاهم و روندهای داخلی طرفین است. زیرا صلحی که میان دو طرف اصلی شکل گرفته است، باید توسط همان دو طرف تضمین شود.

آینده این توافق هم نه در افزایش ناظران یا نقش‌آفرینی سازمان‌های بین‌المللی چون آژانس، بلکه در افزایش مسئولیت‌پذیری مستقیم ایران و آمریکا تعیین و تثبیت خواهد شد؛ چراکه تنها زمانی یک توافق از «یک سند سیاسی شکننده» به «یک معماری پایدار امنیتی» تبدیل می‌شود که صاحبان اصلی اختلاف، خود مسئولیت ساختن و حفظ صلح را بر عهده بگیرند.

۳۱۲۱۶

کد مطلب 2237510

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 8 =