۰ نفر
۲ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۱

اگر امروز اجداد و نیاکان ما زنده می‌شدند، درباره کودکان حاصل از لقاح خارج از رحم، غذا پختن در مایکروفر، ساختن مصنوعی اندام‌ها، CCTV و آی‌فون اپل چه می‌گفتند؟

اگر امروز اجداد و نیاکان ما زنده می‌شدند، درباره کودکان حاصل از لقاح خارج از رحم، غذا پختن در مایکروفر، ساختن مصنوعی اندام‌ها، CCTV و آی‌فون اپل چه می‌گفتند؟ آیا می‌توانستند تصور کنند که مردم این روزگار برای تعطیلات آخر هفته به قاری‌ای دیگر پرواز می‌کنند، همسر آینده خود را در اینترنت ملاقات می‌کنند، توالی ژنی خود را می‌بینند و با ام.پی.تری پلیرشان می‌توانند در میان جمع به یک قطعه موسیقی گوش دهند بدون این‌که شخص دیگری آن‌را بشنود؟

علم و فناوری به طرز چشم‌گیری دنیای ما را تغییر داده و ما بخش‌های فراوانی از آن را به خوبی پذیرفته‌ایم، ولی هنوز قسمت‌هایی از دانش نوین وجود دارد که برای خیلی‌ها مطلوب و پسندیده نیست.

جدای از مباحثی که گرایش‌های عجیب و جالبی مانند بنیادگراهای مسیحی مخالف پیشرفت بیان می‌کنند، خیلی از مناقشات در مورد پیشرفت‌های علمی به‌خاطر نگرانی‌های اخلاقی شکل گرفته‌اند. در گذشته، قسمت اعظم این بحث‌ها حول سلاح‌های اتمی، اصلاح نژاد و آزمایش روی حیوانات بود، ولی در سال‌های اخیر فهرست این تحقیقات غیراخلاقی به‌طور نمایی رشد کرده است.

انگشت اتهام در مورد تخطی از اصول اخلاقی به‌طور اخص به سوی زیست‌شناسی و علوم پزشکی در حوزه تولیدمثل نشانه رفته‌است: شبیه‌سازی، سلول‌های بنیادی، هیبریدهای انسان- حیوان و مواردی مانند آن در این گروه قرار می‌گیرند. حوزه‌های مشکل‌آفرین دیگر شامل فناوری نانو، بیولوژی ترکیبی، علوم ژنوم و ارگانیزم‌های ارتقایافته ژنتیکی یا به اصطلاح "فرانکن فود" است.

برای بسیاری از دانشمندان، اعتراض‌های اخلاقی به کارشان اصلا مورد قبول نیست، چون علم طبق تعریف از لحاظ اخلاقی خنثی است و در نتیجه هر نوع قضاوت اخلاقی در مورد آن نشان‌دهنده بی‌سوادی علمی گوینده است. ولی این استدلال به معنای مسوول نبودن دانشمندان در قبال نتایج کارهایشان است.

البته برخی واکنش‌های مدافعان اخلاق در علم نیز غیرعقلانی است، ولی اگر دانشمندان در مبارزه با آنان (و هم‌چنین ایستادگی در برابر تصمیمات بد و رنج و آزاری که این فعالیت‌ها بر آنان و تحقیقاتشان تحمیل می‌کند) جدی هستند، لازم است که کمی بیشتر بیاموزند و دیگران را کمتر محکوم کنند.

نقش خدا را بازی نکنید
خیلی از مردم وقتی می‌خواهند ابعاد اخلاقی علم را تعیین کنند، به دام می‌افتند. بعضی از معمول‌ترین آنها، قوانین ساده یا پیش‌فرض‌های شهودی از این دستند که ما در قبال دنیا مسوولیت داریم. این مباحثات را می‌توان به صورت ابزار و استدلالی در ذهن تصور کرد که در طول هزاران سال استنتاج شده تا در موقعیت‌های پیچیده یا در مواقعی که اطلاعات ما ناکافی است، برای تصمیم‌گیری سریع به ما کمک کند، مثلا وقتی بین انتخاب‌های متنوع گیر کرده‌ایم یا موارد روزانه‌ای که باید در مورد چیزی پیش‌بینی کنیم.

یک مثال فراگیر در محدوده تصمیم‌گیری‌های ذهنی، این عبارت نهی‌کننده است :«خود را جای خدا نگذار» یا در حالت غیر مذهبی‌تر، «طبیعت را تغییر نده»! این اصول بدیهی به ما احساس خوبی می‌دهند، ولی سبب‌ساز برخی از تلخ‌ترین درگیری‌های بین علم و اخلاق شده‌اند.

کاس سانشتاین، از مشاورین باراک اوباما و استاد حقوق دانشگاه هاروارد، به این مساله اشاره می‌کند که تولیدکنندگان، روز به‌روز بیشتر به این سمت می‌روند که غذاها را طبیعی‌تر بنمایانند و مصرف‌کنندگان نیز اهمیت قابل توجهی به این اطمینان‌بخشی‌ها می‌دهند. ولی وی بیان می‌دارد که بیشترین مخالفت عمومی با غذاهای تهیه شده به روش ژنیتک از این پیش‌فرض اخلاقی ناشی می‌شود که می‌گوید: «مواد غذایی ژنتیک غیرطبیعی هستند و به همین دلیل به لحاظ اخلاقی ناپسندند». این نمونه‌ای از سفسطه‌گری طبیعت‌گرایان و یک دام شناخته شده برای تفکر منطقی است.

بیش از یک قرن پیش، فیلسوف انگلیسی جان استوارت میل، مقاله‌ای با عنوان «در طبیعت» نوشت و در آن، به این موضوع پرداخت که آنچه طبیعی نامیده می‌شود، "یکی از بزرگترین منابع طعم غیرواقعی، فلسفه دروغین، اخلاق دروغین و بدتر از همه آن‌ها قوانین بد است.»

آقای سانشتاین می‌گوید که این تحلیل در مورد وضع فعلی غذا دقیقا صادق است، که تمایل ما برای ایمن‌تر فرض کردن غذاهای "طبیعی"، ما را به کوچک‌نمایی توانایی سرطان‌زایی بعضی از این محصولات و بزرگ‌نمایی خطرات آفت‌کش‌ها، دام‌های شبیه‌سازی شده و مواد غذایی ژنتیکی سوق داده‌است.

مشکل استفاده از پیش‌فرض‌های اخلاقی برای قضاوت در مورد علم در برخی باورهای معمول در مورد فناوری‌های شبیه‌سازی از این نیز حادتر است. برنامه تحقیقاتی designer babies یا کودکان انتخابی، یکی از آنهاست. باروری خارج از رحم در ترکیب با علم ژنتیک به دنبال آزمودن این امر است که بتوان قبل از قرار دادن جنین داخل رحم مادر؛ آن را از لحاظ وجود ژن‌های خاصی بررسی کرد. این تشخیص ژنتیک قبل از کاشت جنین امروزه به پیشگیری از تولد کودکان دارای بیماری‌های ارثی کمک می‌کند، ولی در آینده می‌توان از آن برای انتخاب بچه‌ها همراه با ویژگی‌های دلخواهی مانند قد بلند یا کوتاه، رنگ مو یا حتی شاید خصلت‌هایی چون شجاعت، نبوغ و سایر ویژگی‌های شخصیتی استفاده کرد. برای این‌که این را به نهایت برسانیم، شاید پدران و مادران آینده بخواهند برای تقلب در بازی ژنتیک طبیعت، ژن‌های جدیدی نیز به جنین خود اضافه کنند.

خیلی از افراد این را به دیده نهایت گستاخی والدین و دانشمندان می‌بینند که می‌خواهند جای خدا را بگیرند. لوئیس وولپرت، زیست‌شناس در کالج دانشگاهی لندن با این نظر مخالف است: «به جای نگرانی در مورد جنین‌ها باید برای کودکان نگران باشیم.»

او می‌گوید آماری که انجمن ملی مبارزه با خشونت علیه کودکان بریتانیا تهیه کرده، نشان می‌دهد که یک چهارم کودکان از خشونت‌های روحی، جسمی یا حتی جنسی رنج می‌برند. «شما حق پدران و مادران را برای اصلاح کودکانشان نفی می‌کنید، ولی اگر آن‌ها تبدیل به بدترین پدر و مادرهای دنیا شوند، خواهید گفت: بسیار خوب ادامه بدهید! این پریشانی اخلاقی مطلق است».

وولپرت اعتقاد دارد که دانش بر خلاف پیش‌فرض‌های اخلاقی، بهترین راهنما برای تفکر در مورد مطلوب بودن یک فرایند علمی یا فناوری است. در نتیجه با این‌که او از لحاظ اخلاقی با کودکان انتخابی مخالفتی ندارد، ولی فکر نمی‌کند که مجوز هر نوع دستکاری در این زمینه باید وجود داشته باشد، چون تجربه شخصی‌اش، وی را به این نتیجه رسانده که این حوزه‌ای است که درآن دانشمندان باید با احتیاط گام بردارند. «ممکن است وقتی شما ژن‌های جدیدی را جاگذاری می‌کنید، فکر کنید که خوب می‌دانید چه می‌کنید؛ ولی این خیلی گول‌زننده است، و احتمال این‌که شما چیزی غیرطبیعی بسازید، خیلی زیاد خواهد بود. به نظر من، این مشکلی در زمینه ایمنی است و نه یک مساله اخلاقی.»

با زیاد شدن دانش جوامع از علم، قضاوت در مورد پیشرفت‌های علمی بیشتر از دیدگاه علمی صورت می‌گیرد و کمتر بر پایه پاسخ‌های حسی مبتنی بر پیش‌فرض‌های اخلاقی انجام می‌شود. اما مانع بزرگ دیگری برای دیدگاه منطقی وجود دارد: احساسات ما، و به‌ویژه ضد اخلاقی‌ترین آنها: "تنفر".

پس از تولد اولین گوسفند شبیه‌سازی‌شده؛ دالی؛ لئون کاس‌بیو اتیکیست،متخصص اخلاق در علوم زیستی در دانشگاه شیکاگو، اعتقاد داشت که احساسات غریزی‌ای که بیشتر مردم در مقابل ستیزه‌جویانه‌ترین پیشرفت‌های علمی نشان می‌دهند؛ گونه‌ای از خرد و فرزانگی را نشان می‌دهد که تشخیص آن در توان علم و دانش ما نیست. احساسات خیلی از مردم توسط چیزی که وی از آن به "خرد مخالفت" یاد می‌کند، هدایت می‌شود.

آرتور کاپلان، بیو اتیکیست از دانشگاه پنسیلوانیا جزو این دسته نیست. او اصطلاح "پاسخ یوک" را برای توضیح این عکس‌العمل ابداع کرده و اعتقاد دارد که این ایده که دانش مخالفت، یک راهنمای اخلاقی قابل اعتماد و یک قاضی برتر است، قابل قبول نیست: «شما فرایند را با زیر سوال بردن اعتبار پاسخ یوک شروع می‌کنید و به آن شک می‌کنید و می‌گویید که شاید یوک‌سنج قابل اطمینان نباشد» آنگاه می‌توان دلایل و توجیه‌های مردم را برای شهودشان در مورد درست و غلط، دریافت و دید که چگونه با این بررسی روبرو می‌شوند.

فراتر از فاکتور یوک
به عقیده فیونا فاکس، مدیر مرکز رسانه‌های علوم در انستیتو سلطنتی بریتانیا، صحت این دیدگاه را می‌توان با دیدن تغییر نظر مردم بریتانیا در مورد هیبریدهای انسان - حیوان دید. این تحقیق شامل خالی کردن دی.ان.ای تخم یک حیوان، جایگزین کردن آن با دی.ان.ای انسانی و اجازه رشد به جنین برای 14 روز پیش از گرفتن سلول‌ها برای تحقیقات در مورد بیماری‌هایی چون پارکینسون و دیابت می‌شود. دو سال پیش رایزنی‌ها از ناراحتی گسترده اخلاقی در مورد چنین کارهایی خبر می‌دادند که عمدتا ناشی از پاسخ یوک بود. در نتیجه در ماه دسامبر سال 2006 دولت انگلیس پیش‌نویس لایحه‌ای را منتشر کرد که در صورت تصویب این کار را غیر قانونی می‌کرد.

ولی دانشمندان درگیر در این تحقیقات، اعتقاد داشتند که این، تصمیمی نادرست است که می‌تواند حوزه امیدبخشی از تحقیقات را تعطیل کند، و تصمیم گرفتند در مقابل این لایحه مقاومت کنند. خانم فاکس در این رابطه می‌گوید: «برای دو سال؛ دانشمندان به‌طور متناوب با روزنامه‌نگاران در ارتباط بودند و برای عموم توضیح می‌دادند که این تحقیقات شامل چه چیزهایی می‌شود و چرا آن‌ها می‌خواهند این کار را انجام دهند، و تمام این‌ها بدون عمومی کردن بیش از حد علم و شلوغ کردن قضیه انجام می‌شد» وی البته به برگزاری خیلی از این جلسات کمک کرده بود.

به تدریج نظر عمومی در مورد تحقیقات عوض شد و از مخالفت بر‌پایه تصورات ذهن‌های بیمار در موارد واهی، به درک اهداف این کار برای نجات جان مردم تبدیل شد. در ابتدای سال گذشته میلادی لایحه تغییر یافت تا به دانشمندان اجازه دهد هیبریدهای انسان-حیوان را تولید کنند و اکنون در شرف تبدیل به قانون است.

خانم فاکس می‌گوید «مراکز افکارسنجی می‌گویند که اکنون، افکار عمومی این تحقیقات را می‌پذیرد و پارلمان نیز به آن رای مثبت خواهد داد. این یک داستان خارق‌العاده است.» خانم فاکس یکی از کسانی است که دانشمندانی که در حوزه‌های محل مناقشه اخلاقی کار می‌کنند، به او مدیونند.

ترغیب مردم به منطقی‌کردن احساساتشان در مورد پیشرفت دانش، شاید راه خوبی برای باز شدن راه گفتگو میان دانشمندان و عموم مردم باشد؛ ولی تفاوت مهمی را در نحوه نگاه دو گروه به جهان عیان می‌سازد؛ تفاوتی که از اخلاقیات فراتر می‌رود. تنها انسان است که از ناشناخته‌ها می‌ترسد! ما اطمینان قطعی می‌خواهیم که همه چیز درست پیش می‌رود، و عادت کرده‌ایم که این اطمینان را از سیاست‌مدارها و دیگر چهره‌های اجتماعی بخواهیم. ولی دانشمندان زندگی‌شان را صرف این می‌کنند که احتمالات، مخاطرات و آمار دقیق را در نظر بگیرند و در نتیجه هیچ‌گاه نمی‌توانند بگویند "هرگز".

این می‌تواند به درک متفاوتی از مساله منجر شود. شهریورماه، پدیده جذابی مرتبط با این موضوع روی داد، هنگامی که شتاب‌دهنده بزرگ ذرات در مرکز سرن راه‌اندازی شد. ترسی وجود داشت که ممکن است این شتاب‌دهنده، سیاه‌چاله‌ای تولید کند که می‌تواند زمین را ببلعد! طبیعتا این فکر خیلی‌ها را ترساند، تا حدی که تصمیم گرفتند به طور قانونی مانع ادامه کار آزمایشگاه و کار شتاب‌دهنده شوند. خیلی از فیزیک‌دانان اعلام کردند که این حرف بی‌پایه و اساس است، ولی تعداد کمی پذیرفتند که احتمال خیلی کمی برای وقوع فاجعه‌ای خونین وجود دارد. هرچند که همان افراد اذعان داشتند که ما در زندگی روزمره مسایل زیادی را با خوش‌بینی می‌پذیریم که خیلی خیلی بیشتر خطرناکند.

بدبین‌ها می‌گفتند که داستان شتاب‌دهنده بزرگ ذرات، مشتی تبلیغات برای آزمایشگاه است! با این‌حال ترس از ناشناخته‌ها است که تصورات عمومی را درباره پیشرفت‌های علمی شکل می‌دهد و در حوزه‌های جدید تحقیقات که در آنها عدم اطمینان زیاد است، این ترس می‌تواند به طرز وحشتناکی قدرتمند باشد.

برای مثال، منتقدان به نانوفناوری، تصور نانوماشین‌هایی را رواج داده‌اند که از کنترل خارج می‌شوند و فرآیندهای خود تکرار شونده‌ای به‌راه می‌اندازند که با اشتیاق و در حالی‌که نمونه‌های بیشتری از خود را تکثیر می‌کنند، دنیای ما را می‌خورند. داستان ترسناک توده خاکستری نیز از همین دست است. به‌طور مشابه، برخی از مخالفان بیولوژی ترکیبی می‌ترسند که گونه‌های جدید ایجاد شده حیات، بتوانند یک "توده سبز" خورنده زمین بسازند.

این فکرها ممکن است خیالی باشند، ولی اگر به افکار عمومی راه پیدا کنند، برطرف کردنشان خیلی سخت خواهد بود. با این وجود اریک پارنز، جوزفین جانستون و جاکوب موسس، بیو اتیکیست‌های مرکز هاستینگز در نیویورک اظهار داشتند که احتمالا این‌قدر که این فرضیات بیان می‌دارند، موضوعات ناشناخته‌ای وجود ندارد. آنها به‌تازگی استدلال کرده‌اند در حالی که به‌نظر می‌رسد علوم و فناوری‌های تازه‌ای مانند بیولوژی ترکیبی به نگرانی‌های جدید دامن می‌زنند، اما در حقیقت آن‌ها هم از موارد اخلاقی آشنایی نشات می‌گیرند. آقای پارنز می‌گوید :«ما با هر پیشرفت جدیدی، چرخ‌های اخلاقیات را از نو اختراع می‌کنیم و منابع کمیاب زیادی را در این مراحل از دست می‌دهیم.»

جانستون نیز اعتقاد دارد ما باید بپذیریم که معمولا جواب قطعی برای این مسائل تفرقه‌انداز وجود ندارد. «ما باید درگیر بحث‌های گسترده‌تری شویم و دیدگاه‌های متفاوتی را که در این زمینه‌ها وجود دارد، درک کنیم؛ نه این‌که یکی را به عنوان تنها دیدگاه درست بپذیریم و دیگران را نفی کنیم.»

کاپلان نیز معتقد است در حالی که این امر در برخی موارد مانند تغییر نظر عمومی در ارتباط با تحقیقات روی هیبریدهای انسان - حیوان در انگلستان انجام شده و نتیجه موفقیت‌آمیزی هم داشته است؛ می‌توان کارهای بیشتری در این زمینه انجام داد: «من هنوز متقاعد نشده‌ام که جامعه علمی به طور جدی به مسئولیتی که در این قبال دارد عمل می‌کند. تا زمانی که پول برای تحقیقاتشان فراهم باشد، آنها خیلی به آن‌چه جامعه می‌اندیشد، اهمیت نمی‌دهند.»

از نظر وولژرت، مشکل اینجاست که مشخص نیست دانشمندان باید چه کاری را انجام دهند. «شما مجموعه کاملی از برنامه‌های تلویزیونی را درباره یک موضوع به مردم تحمیل می‌کنید، ولی هیچ تحقیقی در مورد این‌که این برنامه‌ها چه تاثیری روی ذهن مردم می‌گذارد، انجام نمی‌دهید.»

او شک دارد که مناظره‌های رو در روی تلویزیونی بین دانشمندان و چهره‌های اجتماعی بتواند راهگشا باشد. به عنوان مثال، او به یک رای‌گیری عمومی جدید در مورد طرح محدود کردن استفاده از محصولات غذایی ژنتیکی در سوییس اشاره کرد. دانشمندان یک سری سخنرانی‌های عمومی در مورد فواید استفاده از محصولات ژنتیکی ترتیب دادند که تاثیر خیلی کمی داشت. «آن کارها فقط اتلاف وقت بود. ارتباط مستقیم با گرووه‌های کوچک مردم است که بر فکر مردم تاثیر می‌گذارد. این‌طوری مردم می‌بینند که دانشمندان، فرانکنشتاین نیستند.» دیدن چهره انسانی دانشمندان کمک می‌کند که مردم مطمئن شوند که دانشمندان، نظامی یا جانوران بی‌اخلاق نیستند و به آنان اجازه می‌دهند که به کار روی محصولات غذایی ژنتیک ادامه دهند.

حتی اگر در دسترس بودن، جواب‌گویی و درک متقابل به توافق عمومی در مورد تحقیقات مناقشه برانگیز نیانجامد، دست‌کم سبب آشکار شدن این نکته می‌شود که برخی قضاوت‌های ما بر مبنای تفکرات غیرمنطقی مانند پیش‌فرض‌های اخلاقی یا تفکراتی مانند نفرت یا ترس از ناشناخته‌ها است. هرچه بیشتر پی می‌بریم که چرا بعضی از پیشرفت‌های علمی را در ذهن خود به دیو تبدیل کرده‌ایم، بهتر می‌توانیم تصمیم بگیریم که کدام‌یک از حوزه‌های تحقیقات به قدری حساس و خطرناک هستند که باید همواره خارج از مرزهای دانش قرار بگیرند.

برای خود دانشمندان این شاید مناقشه‌برانگیز‌ترین بخش باشد. نیک بوستروم، مدیر انستیتوی آینده انسانیت در دانشگاه اکسفورد اعتقاد دارد: «این خیلی خطرناک است که به دنبال یافتن و انتخاب حوزه‌هایی از حقیقت باشیم که جرات می‌کنیم درباره آنها بر دانش خود بیفزاییم. چنین تجربه‌ای، کمال‌طلبی دنیای روشنفکری را از بین می‌برد که بسیار شکستنی و به طرز شگرفی با کیفیت است؛ کیفیتی که اگر می‌خواهیم خردمندانه با مشکلات وجودی قرن بیست و یکم روبرو شویم، نیاز فوری به ارتقای آن داریم.»

بسیاری از محققین با دیدگاه بوستروم موافقند. هرچند خود او نیز می‌داند که برخی پروژه‌های تحقیقاتی ممکن است زیان‌بار باشند. ما باید همگی در بحث درباره این‌که این‌ها چه می‌توانند باشند، شرکت داشته باشیم. پیشرفت دانش و فناوری به ادامه مباحث اخلاقی در این موارد وابسته است. فقط با آزمودن آن‌ها است که می‌توانیم در مورد این‌که این فرایند آینده انسانیت را چگونه شکل خواهد داد، بهتر تصمیم بگیریم.

بعضی چیزها مقدسند
موارد مشخصی هستند که درست یا غلط بودن آنها چنان بدیهی به نظر می‌رسد که از حوزه تفکر منطقی کاملا مبرایند؛ مثلا وقتی که دیگران چیزهایی را که برای ما مقدسند، ارزش‌گذاری می‌کنند. در مهر ماه گذشته مشخص شد که موسسه ملی سلامت؛ که مسوولیت ارزش‌یابی هزینه - فایده درمان‌ها را برای سرویس‌های ملی سلامت بر عهده دارد، پیشنهاد داد چهار داروی مورد استفاده برای بیماران مبتلا به سرطان کلیه به علت قیمت بالا حذف شود. پیشنهاد حذف این داروها که شانس زندگی بیماران را افزایش می‌دهد، اعتراضات عمومی را در انگلستان برانگیخت.

این واقعیت که روی زندگی انسان‌ها ارزش پولی گذاشته شده ‌بود؛ بخصوص در این مورد که معادل 50 میلیون تومان در سال برای هر بیمار بود؛ به عنوان یک رفتار حیوانی دیده شد. نتیجه این‌که این پیشنهاد اکنون حذف شده است.

روان‌شناسی به نام پیتر تتلاک از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، این پدیده را بررسی کرده است. تحقیقات وی نشان می‌دهند که مردم غالبا به ارزیابی چیزهای مقدس با مقادیر سکولار به چشم یک عمل ناپسند و حتی ممنوع نگاه می‌کنند. هرچند، تحقیق او در مورد گرایش به اهدای عضو، چنین بیان می‌دارد که ما می‌توانیم این موارد را به گونه‌ای مطرح کنیم که به ما کمک کنند تا بهتر درباره آن‌ها فکر کنیم.

در سراسر جهان کمبود عضو بدن انسان برای عمل‌های پیوند که جان انسان‌ها را نجات می‌دهد، مشاهده می‌شود. به تازگی در انگلستان و استرالیا راه‌حل تازه‌ای به بحث گذاشته شده است. طرفداران اهدای عضو می‌خواهند قوانین را به‌گونه‌ای تغییر دهند که بر پایه یک توافق عمومی، همه مردم به‌طور پیش‌فرض، اهداکننده بالقوه عضو تلقی شوند؛ مگر آن‌که خودشان بالفعل از این چرخه خارج شوند.

یک راه‌حل مناقشه‌برانگیزتر؛ این است که فروشگاه‌های کنترل‌شده‌ای برای خرید و فروش اعضای بدن راه‌اندازی شود. برای خیلی‌ها این، تجاوزی به شرف و قداست انسانیت است که به اعضای بدن به چشم کالاهای تجاری نگاه کنیم و آنها را مانند گوشت حیوانات یا نفت معامله کنیم.

در تحقیق تتلاک، بیشتر مردم در ابتدا از شنیدن این ایده وحشت زده شدند، ولی چهل درصد مخالفین وقتی دو استدلال را که به طور منطقی به این مساله می‌پرداخت، شنیدند؛ نظرشان تغییر کرد. اولین استدلال، این بود که این نوع معاملات، بهترین راه برای رفع مشکل کمبود اعضای پیوندی بدن است و باعث نجات جان‌هایی می‌شود که در غیر این‌صورت می‌میرند. دومین استدلال بر این پایه بنا نهاده شده بود که این، راهی برای کمک به بینوایان است، و آن‌ها مجبور به فروش اعضایشان از سر ناچاری نمی‌شوند و می‌توانند در صورت نیاز به اعضای جایگزین نیز دسترسی پیدا کنند.

ارزیابی‌های قابل قبول
تتلاک می‌گوید که این استدلال‌ها در این مورد خاص، چیزی را که در ابتدا یک مورد ممنوعه بود به چیزی قابل تحمل‌تر تغییر داد. این استدلال به قسمت سکولار این مباحثه قداست می‌بخشد و پول را با ارزش مقدس نجات جان آدم‌ها عوض می‌کند. این به مردم اجازه می‌دهد که بازار عضو را به صورت چیزی که تتلاک؛ آن‌را یک معامله حزن‌انگیز می‌نامد ببینند، که سبب می‌شود هر دو طرف این مقایسه ارزش اخلاقی پیدا کنند.

استدلال دوم دو مفهوم سکولار را به صورت یک مقایسه معمولی در مقابل هم قرار می‌دهد: دست‌یابی به اعضای مورد نیاز در یک سو و جلوگیری از استثمار و نابرابری در دسترسی به سلامت در سوی دیگر. تتلاک می‌گوید که مردم دوست دارند بیشتر در مورد ارزیابی‌های معمولی و یا تراژیک بیاندیشند تا به موارد مقدس و ممنوعه. در نتیجه، روش تغییر دادن نحوه بیان مساله می‌تواند به‌طور گسترده‌ای استفاده شود تا جامعه این موارد دشوار را هم درک کند.

مشکلات اخلاقی فردا
پیشرفت در عصب‌شناسی می‌تواند آن‌قدر گسترش یابد که عکس‌برداری مغزی بتواند عمیق‌ترین آرزوها و رازهایمان را آشکار کند. توانایی آشکارسازی درون مغز ما برای درک اینکه چه‌وقت دروغ می‌گوییم و یا این‌که چه جنسیت یا نژادی را ترجیح می‌دهیم، نگرانی‌های عمیقی را درباره حریم خصوصی ما رقم خواهد زد و بحث‌هایی را آغاز می‌کند درباره این‌که چگونه از این فناوری‌ها در دادگاه‌ها یا در شرکت‌های بازاریابی استفاده خواهد شد.

تولیدمثل مصنوعی
اگر زیست‌شناسان بتوانند اسپرم و تخمدان مصنوعی، یا حتی جنین‌های مصنوعی‌ای را که بتوانند خارج از رحم مادر رشد کنند، تولید کنند؛ تصورات سنتی درباره زایش محو خواهند شد. برخی به پیشرفت‌های زیست‌شناسی در این حوزه به چشم کمک به افراد مجرد یا افراد نازا که می‌خواهند بچه داشته باشند، نگاه می‌کنند؛ ولی باقی افراد، آن‌ها را افرادی می‌بینند که تقیدی به اخلاقیات ندارند و می‌خواهند نقش خدا را بازی کنند.

درمان جنایت‌کاری
هر چه ما به پیشرفت‌های بیشتری در زمینه تشخیص تاثیرات مواد مخدر بر مغز دست می‌یابیم، فکر "درست کردن مغزهای درهم شکسته" در میان بعضی از دانشمندان قدرت بیشتری می‌گیرد. استفاده از "تقویت‌کننده‌های مغز" برای درمان بیماران روانی به اندازه کافی ترسناک و مناقشه‌بر‌انگیز هست، ولی چه می‌شد اگر می‌توانستیم مغز جنایت‌کاران را نیز اصلاح کنیم تا رفتار منحرفشان را تغییر دهیم؟ آیا این، تخلفی غیر وجدانی به حوزه آزادی‌های فردی است یا راه‌حلی عملی برای حل یک مشکل اجتماعی؟

دان جونز، نیوساینتیست ، 9 ژانویه - مترجم: مجید جویا

کد خبر 2514

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 3 =