سیاست ما نوشت:

پایگاه اینترنتی "سیاست ما" در یادداشتی به قلم سیدمرتضی نعمت زاده می نویسد: پس از شکست امریکا در اجرای طرح بلند پروازانه خاورمیانه بزرگ در دوران جورج دبلیو بوش(پسر)، محور اعتدال متشکل از شش کشور شورای همکاری خلیج فارس بعلاوه مصر و اردن تحت عنوان 2+6 ، با محوریت عربستان سعودی که مهمترین و قدیمی ترین هم پیمان امریکا در منطقه بشمار رفته و می رود، تأسیس شد که مهمترین ویژگی آن همپیمانی با امریکا و تلاش برای سازش و عادی سازی با اسرائیل و مقابله با محور مقاومت بود. این محور به خاطر پیروی از سیاست های امریکا و موضع سازشکارانه در مقابل اسرائیل و تلاش برای ترویج این خط مشی، معتدل تعریف شده بود و محور اعتدال نام گرفت، زیرا در قاموس سیاسی امریکا وغرب هر کسی یا هر کشوری که با سیاست های استکباری غرب بویژه واشنگتن و جنایت های رژیم صهیونیستی مخالف باشد، تندرو و افراطی و احیانا تروریست تلقی شده و باید به هر نحو ممکن از عرصه روزگار محو شود. بنابراین ایجاد و نام گذاری محور اعتدال به خودی خود به معنای آن بود که محور مقابل یعنی محور مقاومت در برابر امریکا واسرائیل، محور تندرو و مقابله با آن طبیعی بلکه ضروری است.این محور طی سال های گذشته همواره نسبت به جنایت رژیم صهیونیستی سکوت پیشه کرده و یا تحت فشار افکارعمومی داخلی یا جهان اسلامی و عربی واکنش های ضعیفی از خود نشان داده و در حملات این رژیم به مردم لبنان و فلسطین بویژه منطقه غزه از جمله در جنگ های 33 روزه و 22 روزه، کم و بیش با این رژیم همکاری داشته و پیش از حمله، موافقت و یا چراغ سبز این محور یا سران این محور یعنی عربستان و مصر دوران مبارک، به اسرائیل برای یورش وحشیانه اش داده می شد و طبق معمول هم عامل شروع جنگ و متجاوز اصلی را هم طرف مورد تجاوز معرفی و دل در گرو موفقیت اسرائیل و نابودی مقاومت می بستند.
از دیگر محور های همکاری میان محور اعتدال و اسرائیل، همکاری در عرصه های امنیتی و اطلاعاتی است که دائره آن بسیارگسترده بوده و علاوه بر تبادل اطلاعات، می توان به ترور برخی شخصیت های فلسطینی و لبنانی از جمله شهید عماد مغنیه در سوریه و شهید محمود المبحوح در امارات اشاره کرد.همچنین همکاری کشورهای محور اعتدال با امریکا در حمله به عراق و افغانستان و اشغال این دو کشور و نیز قراردادن پایگاه های نظامی هوایی و دریایی در خاک خود به ارتش امریکا بخشی از خدمات محور اعتدال به امریکا بشمار می آید.در این میان خدمات رسانه ای رسانه های وابسته به کشورهای عضو محور اعتدال و خدمات دستگاه دیپلماسی این کشورها به پروژه ها و طرح های امریکا خصوصا برای خدشه دار کردن چهره کشورهای حوزه مقاومت بویژه ایران و سوریه و حزب الله لبنان و اخیرا عراق و ایجاد جنگ مذهبی و نیز متهم کردن ایران به دخالت در امور عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان و ترویج تشیع در کشورهای سنی به منظور برانگیختن افکار عمومی اهل سنت بر علیه ایران و ..بخش مهمی از خدمات ارائه شده از سوی محور اعتدال به امریکا و اسرائیل است به نحوی که تلاش ایران را برای وحدت امت اسلامی با چالش های جدی مواجه ساخته اند.اما وقوع قیام های بیداری در کشورهای عربی بویژه مصر که از عناصر اصلی محور به اصطلاح اعتدال به شمار می رفت و جهت گیری موج بیداری به سمت دیگر کشورهای عضو این محور همچون اردن، بحرین، عربستان که کانون اساسی جبهه اعتدال به شمار می رود علاوه بر این که این جبهه را از درون دچار گسیختگی کرده و آن را از حیز انتفاع و کارآیی عملی انداخته است، ادبیات و گفتمان آن را به شدت بی اعتبار و غیر قابل دفاع کرده است .
از این رو به نظر می رسد که امریکا در صدد بر آمده است که تکیه سیاست خود در منطقه را تغییر دهد و این مسئله را می تواند از طریق دو هم پیمان خود در منطقه یعنی قطر و ترکیه دنبال کند.قطر و ترکبه این دو هم پیمان امریکا پل ارتباطی خوبی با مصر بر قرار کرده اند که محور آن با تشکیلات اخوان المسلمین گره خورده است. قطر با حمایت مالی از اخوان و حکومت اخوان در مصر و بویژه از طریق شیخ یوسف قرضاوی روحانی مصری مقیم قطر و از اعضای سابق اخوان مصر جایگاه مهم و اثرگذاری را برای خود تعریف کرده است. گفته می شود که شیخ حمد آل ثانی مبلغ 18 میلیارد دلار در مصر سرمایه گذاری کرده و دو میلیارد در بانک های این کشور به ودیعه نهاد تا ارز ملی آن را تقویت کند و علاوه بر آن مبلغی را هم در اختیار رئیس جمهور این کشور برای هزینه در موارد مورد نظر وی قرار داده است.ترکیه هم به خاطر ارتباط تشکیلاتی حزب عدالت و توسعه با اخوان به عنوان حزب مادر در تشکیلات اخوان جایگاه مهم و اثرگذاری دارد و علاوه بر آن اخیرا تصمیم گرفته است که مبلغ دو میلیارد دلار به مصر کمک کند.پس در حال حاضر مثلث مصر، ترکیه، و قطر عملا هسته اصلی محور جدیدی را در منطقه تشکیل داده اند که از یک سو از طر یق قطر و ترکیه با امریکا در ارتباط است و از سوی دیگر از طریق تشکیلات بین المللی اخوان المسلمین کشورهای دیگری همچون تونس و مغرب را در سطح دولت ها و برخی دیگر از کشورهای عربی را در سطح حزبی در بر می گیرد. این محور در جریان جنگ 8 روزه غزه فرصتی یافت تا خود و کارایی خود را به نمایش بگذارد بویژه که در این شرایط محور اعتدال و محور و کانون اصلی آن یعنی عربستان کاملا غایب بود و گویا عربستان با این غیبت رسما عرصه را به محور جدید در منطقه یعنی اخوان سپرده است.
یعنی از این پس این اسلام امریکایی نیست که می کوشد بر منطقه اثرگذاری کند بلکه اسلام انقلابی اما از نوع اخوانی آن، این نوع اسلام می کوشد نه تنها تضادهای خود را با امریکا به حداقل برساند بلکه در صدد است منافع مشترکی را هم با آن یافته و تعریف کند که شاید یکی از این منافع جلوگیری از رشد و توسعه محور مقاومت و نقش ایران در منطقه باشد! به عبارت دیگر شاید در مقابل به رسمیت شناخته شدن منافع امریکا در منطقه از سوی اخوان، امریکا هم روی با کار آمدن حکومت های اخوانی بر سر کار در کشورهای عربی مخالفت نخواهد کرد!اما تضاد اخوان با اسرائیل چه می شود؟ اخوان ضمن آن که بر وجود تضاد با اسرائیل و ضرورت مقابله با آن تأکید دارد و دفاع از حقوق فلسطینیان را جزء اصول خود تعریف می کند اما اعتقادی به اولویت آن ندارد بلکه اولویت بر تحکیم پایه های حکومت اخوان در کشورهای مختلف عربی است لذا گفته می شود که اخوان طرفدار تشکیل حکومت فلسطین در سرزمین های اشغالی سال 1967 است که طرح امریکایی دو دولت یعنی دولت اسرائیل و دولت فلسطین بر خاک سرزمین اشغالی بر آن تأکید دارد.محور جدید بویژه قطر تلاش دارد در همین چارچوب طرح آشتی ملی فلسطین را عملی سازد و برای تحقق آن هزینه های لازم را بپردازد.این رویکرد اخوان، جنبش مقاومت اسلامی حماس با یک چالش مواجه کرده است.
از یک سو تعلق و وابستگی آن به اخوان این را می طلبد که مقاومت برای او اولویت اول نباشد بلکه تحکیم پایه های حکومت و گسترش آن بر باقی سرزمین های اشغالی یعنی کرانه باختری و بخش شرقی و عربی قدس از طریق مصالح با محمود عباس و سلطه خودگردان و سازمان فتح و رسیدن به نوعی آتش بس طولانی با اسرائیل اولویت اول باشد. اما از سوی دیگر طبیعت مقاوم بودن این جنبش و پایگاه مردمی آن که ناشی از این طبیعت است ایجاب می کند که اولویت اول خود را مواجهه و رویارویی با اسرائیل قرار دهد و به حکومت به عنوان ابزاری در خدمت مقاومت بنگرد و نه بالعکس.در حال حاضر حماس به لحاظ تشکیلاتی با این چالش مواجه است. گفته می شود که تشکیلات بیرونی حماس به رهبری خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی که ارتباط گسترده ای را با حاکمان قطر برقرار کرده است گرایش بیشتری به شیوه های سیاسی در مبارزه با اسرائیل و آزادسازی فلسطین پیدا کرده و موافق اولویت بندی اخوان است، در حالی که حماس داخل بیشتر گرایش به مقاومت مسلحانه در مقابل اشغالگری اسرائیل دارد. هر چند جنگ 8 روزه و نوع مقاومت گروه های مقاوم فلسطینی بویژه آتشباری موشکی به سمت تل آویو پایتخت رژیم صهیونیستی حکایت از عبور مقاومت از همه خطوط سرخ امریکا و اسرائیل و تأکید بر گزینه مقاومت بدون چون و چرا بود و از این رو می توان یکی از مهمترین پیام های مقاومت 8 روزه را همین تأکید دانست، اما نمی توان این چالش را برای همه پایان یافته تلقی کرد چرا که برخی رهبران حماس عملا نشان دادند که همچنان چشمی بر مقاومت و چشمی بر مثلث قطر، ترکیه و مصر دارند. اینک این سؤالات مطرح هستند که آینده روابط دو محور مقاومت و اخوان المسلمین در سطح منطقه چگونه خواهد بود؟ و چگونه آن را می توان در خدمت مقاومت و منافع امت اسلامی مدیریت کرد؟ و چگونه در این مناسبات وضعیتِ تعارضِ حداقلی و همگراییِ حداکثری را می توان ایجاد نمود؟ 
 26249

کد خبر 261297

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =