در مجلس گرامیداشت این هنرمند تازه از دست رفته، جمعی از دوستان و همکاران قدیمی او با بازگویی خاطراتی از تجربه های مشترک شان با قویدل و مرور و نمایش فیلم های ساخته شده توسط این هنرمند، ابعاد دیگری از زندگی این کارگردان قدیمی سینما ایران را برای حاضران روشن کردند.
خلاقیت از او می جوشید
در ابتدای این جلسه محبوبه بیات، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، به روی سن رفت. او با اشاره به این نکته که اولین بازی حرفه ای اش را، در گروه تئاتر قویدل ایفا کرده است، گفت: «زمانی که ۱۴ ساله بودم جذب گروه تئاتر «دو شعله» شدم و طعم شیرین صحنه را، آن جا حس کردم. این گروه در شیرخوارگاه مشهد به نفع امور خیریه، تئاتر اجرا می کرد.
آن زمان بچه، خام و نپخته بودم. یک روز قویدل گفت: «میخواهم بروم با «خاچیکیان» همکاری کنم.» آن موقع می گفتیم امیر احساساتی شده است. چون همکاری با «ساموئل خاچیکیان» را، یک افسانه می دانستیم. اما امیر با او همکاری کرد و آن قدر به او نزدیک شد که اواخر عمرش، از نظر ظاهری هم شکل خاچیکیان شد.»
زمانی فیلم ساخت که تعریف روشنی از سینما نبود
محمود شاهی نماینده که به نمایندگی از معاونت سینمایی وزارت ارشاد در این جلسه شرکت کرده بود، با بیان خاطراتش از قویدل گفت: «من اولین بار او را در بحرانی ترین شرایط فرهنگی سال ۵۹ ملاقات کردم. به عنوان یک مدیر، در محضر بزرگان از فیلم «خونبارش» ایشان به عنوان یک ابزار برنده فرهنگ و سینما دفاع کردم. او این فیلم را زمانی ساخت که تعریف روشنی از سینما نبود و سینما مظهر فرهنگ بیگانه بود. اگر نبود آقای قویدل و آثاری که ایشان با تلاش و خلوص جلوی دوربین برد، شاید الان بعد از انقلاب اصلا سینمایی نداشتیم.»
با مرگ شروع کرد و با هستی به پایان رساند
لیلا بوشهری یکی از بازیگران فیلمهای قویدل گفت: «او کارش را با فیلم «مرگ در باران» آغاز کرد و با سریال «بار هستی» به پایان رساند. یعنی با مرگ شروع کرد و با هستی تمام کرد. در سریال «بارهستی» پلانی بود که بازیگر مرد باید می گفت: «من سال هاست دخترم را ندیده ام.» او داشت برای بازیگر حس صحنه را توضیح می داد. همه شاهد بودند که او این جمله را، بسیار بااحساس بیان کرد. بعد که جمله را گفت دستمال درآورد و اشک هایش را پاک کرد. در آن لحظه همه اعضای گروه آرزو کردند که کاش خودش در آن سریال بازی می کرد.»
می توانست هر سال یک فیلم بسازد
غلامرضا موسوی، تهیه کننده فیلم های «پارک وی» و «قرمز»، نیز با اشاره به این که مجمع هنرمندان خراسان یک بار نیز در زمان حیات قویدل برایش مجلس بزرگداشت گرفت، گفت: «قویدل جزو اولین مهاجران خراسانی بود که برای کار حرفه ای به تهران آمد. او اگر می خواست، می توانست هر سال یک فیلم بسازد. اما یکی از ویژگی هایش گزیده کاری بود.
سه فیلم «برنج خونین»، «آفتاب نشین ها» و «محاصره» فیلم هایی بودند که در اوایل انقلاب نمایش داده شدند. آن زمان تبلیغات این بود که ایران سینما ندارد. خارجی ها هم به همین خاطر، ایران را دست می انداختند. اما فیلم «برنج خونین» قویدل، یکی از فیلم های خوب و جذاب آن زمان بود.»
از پدر درس ایستادگی آموختم
راما قویدل فرزند زنده یاد قویدل، با بیان این که فلاش بک های زندگی پدرش او را رها نمی کند، گفت: «پدرم در نوجوانیاش، در شرایط طاقت فرسایی زندگی می کرد. من دو جمله اش را هیچ گاه فراموش نمیکنم. یکی این که یک بار به من گفت: «من این قدر کار و حرفه ام را دوست دارم که اگر در فیلمی بازیگر بدون دست بخواهند، حاضرم یک دستم را قطع کنم و جلوی دوربین بروم.»
جمله دیگرش این بود که به من می گفت: «پسرم کارگردانی سینما را قبول نکن، چون تو مثل من طاقت درد و رنج را نداری.» من از پدرم درس ایستادگی آموختم. چون او حتی در بیمارستان هم از پای نیفتاد و تا آخرین روزها، از من میخواست برایش فیلم نامه بیاورم تا مطالعه کند.»




نظر شما