احمدرضا عابدزاده در اقدامی پسندیده و تحسینآمیز برای کمک به کیومرث فرحناک همبازی قدیمیاش در تیم تاماصفهان، مراسم گلریزان برگزار کرد و اکنون به دنبال تأسیس مؤسسه خیریهای در جهت حمایت از فوتبالیهای قدیمی است، آنهایی که به دلیل مشکلات مالی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنند.
آقای عابدزاده، شنیدیم در صدد تأسیس یک مؤسسه خیریه هستید؟
بله، کارها در حال انجام است و این مؤسسه به صورت قانونی به ثبت خواهد رسید، اسم آن را هم مؤسسه خیریه احمدرضا عابدزاده گذشتهام تا با کمک مسئولان استان اصفهان بتوانیم تمام زحمتکشان قدیمی ورزش را تحت پوشش قرار بدهیم. خود من فهرستی 100 نفره از دوستان فوتبالی و بازاریام تهیه کردهام و پاسخ مثبت اکثر آنها را برای حضور در این حرکت خیرخواهانه گرفتهام. اکنون نیز از دو باشگاه بزرگ سپاهان و ذوبآهن انتظار دارم قدم جلو بگذارند و فقط کمی از هزینههای تبلیغاتیشان را برای کارهای خداپسندانه اختصاص دهند. این را هم بگویم آقای کاشانی هم در این کار خیر به ما خیلی کمک میکنند.
بازی با سپاهان چطور بود؟
پرسپولیس نباید بازی را میباخت، ولی رحمتی دو ضربه پنالتی بچههای ما را گرفت و نشان داد بهترین دروازهبان ایران است. اگر یکی از پنالتیهای ما گل میشد شرایط بازی تغییر میکرد و روحیه تیم بالا میرفت، اما رحمتی روز خوبش را سپری کرد. در مورد سایر مسائل فنی من حرفی نمیزنم چون سرمربی تیم آقای کرانچار است.
از عملکرد معمارزاده رضایت داشتید؟
من از میثاق راضی نیستم چون یک دروازهبان باید تمام وسایل خود را به همراه داشته باشد، او لباس ذخیره نداشت و این خوب نیست، البته معمارزاده تمام زحمت خود را کشید ولی باید خیلی بهتر از اینها باشد چون شایستگیاش را دارد.
یک روز از سالگرد بازی ایران و استرالیا گذشت، دیروز (یکشنبه) یادی از بازی سال 76 کردید؟
خیلیها یادشان بود، بالاخره این بازی یک خاطره شیرین برای فوتبال ایران است، آن پیروزی و صعود به جامجهانی فقط در حد خاطره نیست چون فوتبال ما را متحول کرد هر چند در سالهای اخیر روند رو به رشدی نداشتیم ولی بازی ایران و استرالیا نقش مهمی در تاریخ فوتبال ایران ایفا کرد. 8آذر 76 خداوند هم به ما لطف داشت، نیمه اول دو گل خوردیم و به رختکن رفتیم و فضای سنگین و پرالتهابی در رختکن داشتیم، تیم تحت فشار بود و من مدام میخندیدم و بچهها با دیدن خندههای من قوت قلب میگرفتند، گل اول را زدیم و باورمان نمیشد گل دوم را بزنیم تا اینکه خداداد آن گل فراموش نشدنی را زد. آخر بازی در رختکن غوغایی بود، تمام بچهها بهترین لحظات زندگیشان را سپری میکردند. جشنی که لذتبخشتر از تمام جشنهای زندگیشان بوده و خواهد بود.
آخر بازی با اینکه خسته بودم 9 دور با پرچم ایران دور زمین دویدم و در اصل 9 بار دور افتخار زدم. حتی دوست داشتم ساندروپل داور بازی را هم دور زمین بچرخانم چون 8 دقیقه وقت تلف شده گرفت و همین چند دقیقه برای ما به اندازه 8 سال سپری شد تا ساندروپل سوت پایانی بازی را به علامت صعود ایران به جامجهانی بزند.







نظر شما