۰ نفر
۶ تیر ۱۳۹۲ - ۰۸:۲۲

گزارشی است از سفره عمره بنده به همراه شماری از دوستان و عزیزان که از 26 خرداد ماه تا 5 تیرماه 1392 انجام شد.

 

از عزم سفر تا ورود به مدینه منوره

امسال هم، علی الرسم عمره ما در ماه شعبان بود. صبح یکشنبه 26 خرداد ساعت چهار پرواز صورت گرفت. قرار بود پرواز ساعت 2 بامداد باشد که با تاخیر 4 انجام شد. دو ساعت معطلی را بیشتر در نماز خانه فرودگاه و سالنهای آن سپری کردیم و مشغول صحبت بودیم. عصر روز شنبه (25 خرداد) خبر پیروزی قطعی آقای روحانی به عنوان رئیس جمهور ایران اعلام شد. وقتی ساعت ده و نیم به قصد رفتن به فرودگاه از منزل بیرون آمدیم، بیشتر خیابانها شلوغ بود و مردم به خاطر انتخابات ابراز خوشحالی می کردند. ترافیک فوق العاده بود و پسرم سجاد تنها با عبور از بسیاری از خیابانهای فرعی توانست ما را به فرودگاه برساند. خبرها از یک طرف و جک ها پیامکی از طرف دیگر مرتب می رسید. انتخابات شگفتی بود به طوری که ظرف سه روز آرای روحانی سه برابر شد.
ساعت چهار پرواز انجام شد و دو ساعت و نیم بعد ما در فرودگاه مدینه منوره بودیم. هواپیمای بزرگی بود و یکباره جمعیت زیادی در خروجی فرودگاه برای کنترل گذرنامه اجتماع کرد. امسال برخلاف سال گذشته به سرعت گذرنامه ها را چک کردند و عبور کردیم، اما سرور ارجمند جناب آقای شهرستانی که نخستین فرد بود خیلی معطل شد. بعد هم بین ایشان و یکی از مأموران بحثی پیش آمد که سبب شد بیست دقیقه ای در ماشین ماندیم. کتابهای بنده را هم گیر دادند و من مجبور به توضیح شدم. قانع نشد. دیگری را صدا زد. دو عدد آثار اسلامی مکه و مدینه و یک سفرنامه مکه از میرزا حسن اصفهانی بود. بالاخره از آنها گذشت، اما به قرص‌های بنده گیر داد. گفتم این یکی آسپرین اطفال است. گفت شما که طفل ندارید؟ گفتم: اینها را بزرگسالان روزی یک عدد می خورند! دیگری را صدا زد. بالاخره مقبول واقع شد.

مراقب باشید

بحمدالله بخیر گذشت و ما به هتل آمدیم. هتل ما در هتل موامبیک در نزدیکی بقیع سمت قبله مسجد است. نماز را در هواپیما خوانده بودیم. وقتی هتل رسیدیم آفتاب برآمده بود و ما فقط به فکر استراحت بودیم. خوابیدیم و ساعت دوازده بیدار شدیم. برای نماز ظهر عازم حرم مطهر نبوی (ص) شده و نماز و زیارت انجام شد. مسجد خلوت است و ایرانی ها همچنان مثل سالهای گذشته روی سنگها نماز می خوانند. یکی از دوستان روحانی گفت مدتی قبل یک روحانی به نام آقای نبوی گفته بود که با لباس روحانی از مسجد بیرون آمده و یک عربی کشیده محکمی به او زده به طوری که عمامه او پرت شده است. دوستان ما از قبل هشدار داده‌ بودند. البته فضا از قدیم هم مناسب نبود و اکنون که مسائل سوریه و حزب الله پیش آمده اوضاع بدتر شده است. بنابرین، توصیه این است که کمتر با لباس روحانی بیرون برویم و به علاوه برای خرید کتاب هم الزاما چند نفری با هم باشیم.
بعد از نماز به سمت بقیع رفته زیارت مختصری برای ائمه بقیع صلوات الله علیهم خوانده و به هتل برگشتیم. ناهار پلو و خورش سبزی بود که چندان مطلوب نبود. بخشی را در حاشیه رستوران هتل برای دوستان ما ترتیب داده اند که در آنجا بودیم. سی چهل نفری می توانند در آنجا ناهار و شام بخورند. امسال چهره های جدیدی در کاروان داریم که به تدریج باید با آنها آشنا شویم. سر ناهار شنیدم که آقای آیت الله سید یوسف مدنی تبریزی از مراجع قم هم درگذشته است. مدتی بود که سکته کرده در بیمارستان بود. آقای معراجی مرتب از او یاد می کرد. همه دوستان در طبقه هشتم این ساختمان هستیم و اتاقها نیز بسیار عالی و بدون حرف است.
عصر قدری استراحت کرده و باقی وقت را صرف مطالعه و نوشتن شد. برای مغرب عازم مسجد النبی (ص) شدم. از باب الرحمه وارد شدم. نماز مغرب را به جماعت خوانده، نماز عشا را هم خودم خواندم و همراه آقای معراجی به هتل برگشتیم. در مسیر هتل، قدری خرید کردیم. میوه و آب میوه. گرانی در اینجا هم محسوس است. هندوانه‌های یک دستی در یک ماشین بود که دانه‌ای ده ریال قیمت گذاشته بود. شاید بین سه تا چهار کیلو بود. به قیمت امروز، ده هزار تومان می‌شد. یک کیلو انگور، ده ریال، یک کیلو آلو همین طور. نوعی پرتغال کیلویی پنج ریال هم داشت. در بقالی ها که با عنوان همین بقاله مایحتاج عمومی و خوراکی را عرضه می‌کنند، همه چیز بسته بندی است. انواع شیر و آب میوه و خوراکی‌های دیگر. کنسرو لوبیا و غیره هم فراوان است. شام را هتل بودیم. بعد از شام آقای شیخ محمدتقی سبحانی که با کاروان دیگری آمده‌اند به هتل ما آمدند. ساعتی نشسته در باره مسائل ایران گفتگو می‌کردیم. معلوم شد که آقای مهدوی راد امروز به دارالرشد رفته و کتابهایی خریداری کرده است. صبرش برای کتاب کم است، چه می‌توان کرد. ما برای رفتن به انتشارات عبیکان و مکتبه جریر برنامه ریزی مختصری کردیم.

تبلیغ با صدای بلند در بقیع

صبح دوشنبه 27 خرداد ساعت چهار و بیست دقیقه بود بیدار شده حرم مشرف شدم. نماز تمام شد که رسیدم. وارد مسجد شده، نماز خواندم و زیارت مرقد پیامبر و فاطمه زهرا سلام الله علیهما را خواندم. خلوت است. هیچ چیز غیر عادی وجود ندارد. به سمت بقیع رفتم. کاروانهای ایرانی گوشه و گوشه اجتماع کرده مشغول زیارت نامه خوانی بودند. در فضای پایین بقیع دست فروشها لباس و قرآن و خوراکی و تسبیح و غیره عرضه می‌کنند. وارد بقیع شدم. در اطراف قبور امامان در فاصله قابل توجهی، نرده ثابتی روی یک دیواره کوچک زده‌اند. تازه جلوتر از آن هم به سمت در بقیع موانعی پلاستیکی گذاشته‌اند. مردم از همه طوایف هجوم می‌آورند. زیارت کرده به سمت قبر ابراهیم پسر پیامبر (ص) رفتم. عقب تر یک پیرمرد سعودی مشغول سخنرانی بود. قدری لهجه داشت، اما همه اش از حقایق و اینها سخن می گفت. اسم نهج البلاغه و کشف الغمه و رجال کشی را می ‌شنیدم. حتی یکبار از آیت الله برقعی نام برد! بعدهم مکرر اسم حسن نصر الله را می‌آورد، اما مطالبش چندان مفهوم نبود. اول مردم اجتماع کرده بودند اما گویا دیگران هم، حس من را داشتند و کم کم متفرق شدند. ولی او یکسره مشغول بود و با صدای بلند به طوری که تا دهها متر آن سوتر هم صدایش شنیده می‌شد، نطق می‌کرد و از حقایق سخن می گفت! ساعت پنج و نیم گذشته بود که از بقیع بیرون آمدم. بسیاری از شیعیان تازه این موقع از هتل ها به سمت مسجد و بقیع می‌آیند. در راه برخی از دوستان را دیدم. پیش از ظهر بین خواب و کار روی لطایف الاذکار گذشت. از هتل بیرون نرفتم. ناهار را به بعثه رهبری رفتیم. هر سال دعوت می‌کنند و جمعیت میهمانان یک صد نفری می‌شد. آقای صالحی خوانساری چند کلمه‌ای صحبت کرد. پس از ناهار برگشتیم. امسال میهمانی پسر آقای عَمری نبود. دست کم عمومی نبود. استراحت مختصری کرده ساعت چهار و نیم به عبیکان رفتیم. کتابفروشی بزرگی بود که امسال فضای آن نصف شده بود. علت را پرسیدیم، گفتند اجاره بوده و چون اجاره گران شده، نیمی از مغازه را تحویل داده اند. سالانه یک میلیون ریال می‌خواسته‌اند. قبلا پانصد هزار بوده، بعد ششصد و هفتصد، اما امسال یک میلیون ریال. این دلیل بر این است که در این جا نیز گرانی و وجود دارد. بنده 980 ریال کتاب خریدم. کارهای زیاد جدیدی نبود. ساعت شش برگشتیم. اندکی نوشتم و سپس عازم حرم شدم. نماز مغرب و عشاء را خواندم و برگشتم. باز مشغول کار شدم. شام در هتل بودیم. پس از شام همراه دوستان به اتاق آقای شهرستانی رفتیم تا پولی جهت خرید کتاب بگیریم. بعد از آن هم جلسه دوستانه بود که برخی از افراد شعر خواندند. آقای علامی، دماوندی و تبرائیان معمولا اشعاری می خوانند. صدای آقای دماوندی شگفت است. عربی و فارسی و ترکی و حتی امشب اردو هم خواند. صدای رسایی دارد. موسیقای صدای او شگفت است. بالای شصت و پنج سال دارد، اما عجیب زیبا می‌خواند. انگار خودش همه دستگاه های موسیقی را در گلویش آماده دارد. وصف کردنی نیست باید دید. گفت تا سی سالگی نجف بوده است. الان بالای شصت و پنج دارد. ساعت دوازده بود که به اتاق برگشتم. باز شروع به کار روی لطایف کردم. الان ساعت یک است که باید استراحت کنم. تا صبح خداوند چه مقدر کرده باشد.

چه کسی بخش مفقود تحفه اللطیف را یافت؟

صبح سه شنبه 28 خرداد نماز را خواندم و باز خوابیدم. ساعت هفت برخاستم. هشت بود که آقای سید انس کتبی آمد. صبحانه نزد آقای شهرستانی بود. اواخرش مرا خبر کردند. قدری صحبت شد. از ایشان به خاطر همکاری که در گرفتن برخی از تصاویر نسخه های خطی مورد نیاز دارد تشکر کردم. ایشان گفت که بخش مفقود تحفه اللطیفه در تاریخ مدینه سخاوی را که اثر بسیار مهمی است را که مرکز دارسات چاپ کرده، آقای واثقی پیدا کرد و به من معرفی کرد و من به اینها گفتم و چاپ کردند. از المدنیات هم تعریف کرد. آقای واثقی سالهاست وقتش روی فرهنگ شیعی مکه و مدینه متمرکز کرده است. کارش عالی است. آقای ایرانی نسخه ای از مسالک الممالک از کتابخانه عارف حکمت را خواسته بود. از ایشان تقاضا کردم. قرار شد تصویر آن را بگیرند. نسخه‌ای از چاپ جدید آثار اسلامی مکه و مدینه را هم به ایشان دادم. نزدیک نه بود که رفتند. مرکز دراسات مدینه هم به شارع مطار منتقل شده است. تقاضا کردم اگر ممکن است یکی از این روزها ما را به آنجا ببرد تا اگر کتاب تازه ای منتشر شده آن را تهیه کنیم. تا ساعت ده مشغول نوشتن بودم. پس از آن همراه دوستان آقایان مهدوی راد، عابدی و مهریزی به مکتبة الرشد رفتیم. کتابهای تازه فراوان بود. قریب دو ساعت در این کتابفروشی گشتیم. کتابهای خوبی خریداری کردیم. پس از جدا کردن کتابها تلفنی با کتابخانه قم صحبت کرده، تکراری ها جدا کرده و بقیه را فاکتور کردیم. دیگر فرصت محاسبه نبود. به هتل برگشته به سرعت وضو گرفته راهی مسجد شدیم. نماز ظهر و عصر را خوانده و برگشتیم. متاسفانه مجبوریم کتابها را کارتن کرده ارسال کنیم. به همین دلیل امکان گزارش دادن از این آثار در اینجا نیست. کارهای جدید زیاد است. هرچه در قم کتابهای بچگانه و قصه و عمومیات نوشته می‌شود، اینجا رساله های دانشگاهی مهمی در عرصه دین و فقه و اصول فقه نوشته می شود. عصری قدری استراحت کرده از ساعت چهار مشغول کار نوشتن شدم. مغرب راهی مسجد شدم. نماز مغرب و عشا را خواندم. دوست داشتم برای یکی از جلسات درس بنشینم که دوست همراه نماند و گفت بریم! در راه قدری میوه خریده راهی هتل شدیم. طبق معمول بیشتر وقت صرف دیدن سایت های خبری و تصحیح لطایف بود.
صبح چهارشنبه 29 خرداد ساعت پنج نماز را خواندم و به بقیع مشرف شدم. در آنجا مأموران کوهی از کتابهای دعا را که از دست زایران گرفته بودند، در کناری ریخته بودند. مأمور سعودی مرتب اعلام می‌کرد که کتاب را ببندید! لای جمعیت زیارت نامه ای خواندم و به آرامی بیرون آمدم. به حرم نبوی مشرف شدم. نمازهای زیارت را خواندم. روضه نبوی در این ساعت در بخش اصلی اختصاص به مردان دارد. جمعیت جمع می‌شوند. پرده را باز کرده داخل می‌شوند. آنها را که نمازهای شان را خواندند و رفتند دوباره جمعیت دیگری را راه می‌دهند. بعد از آن به هتل برگشتم. امروز زیارت دوره ما بود که نرفتم. صبحانه را خورده و الان که ساعت هشت و ده دقیقه است مشغول نوشتن این مطالب هستم. آقای معراجی سه کتاب تازه خریده بود که از ایشان گرفتم تا مرور کنم. یکی کتاب الروض الانیق فی اثبات امامة ابی بکر الصدیق از ابوبکر محمد بن حاتم بن زنجویه است. این کتاب در سال 2012 توسط مکتبه فیاض در مصر چاپ شده است. در مقدمه شرح حال بسیار کوتاهی برای ابن زنجویه نوشته و سال درگذشت وی را 359 نوشته است. الان نمی‌توان چیزی بیش از این عرض کنم که کتاب قدری ساختگی به نظر می‌آید. نسخه‌ای که اساس است، از قرن هشتم است، اما باید تحلیل محتوایی شود، زیرا سبک و سیاق آن به تناسب قرن چهارم نیست. کتاب کوچک دیگری با نام «دفاع عن معاویه»‌ از زید بن عبدالعزیز فیاض (1350 ـ 1416 ق) چاپ شده، مولف مسوده خود را در 37 سالگی نوشته بوده و رها کرده، و دیگری روی آن کار کرده و اکنون چاپ کرده است. کتاب سوم «موقف الطاهر بن عاشور من الامامیة الاثنی عشریه» است. این طاهر، امام جامع زیتونیه تونس و رهبر مالکی های عصر خویش است و کتاب مهم او «التحریر و التنویر» یک اثر تفسیری است. مؤلف به گفته خود با انگیزه دشمنی با شیعه امامیه، این مسأله را بهانه قرار داده آنچه طاهر بن عاشور در تفسیرش در باره شیعه داشته استخراج کرده تا جلوی تبلیغات شیعه را در شمال افریقا بگیرد. نویسنده خالد بن احمد الزهرانی است و کتاب در سال 2010 چاپ شده است.

سفرنامه یک فرنگی از حج
اما از کتابهایی که دیروز از مکتبة الرشد خریدم، یکی کتاب «رحلة‌ الحاج المعاصر الی مکه» بود که سفرنامه یک فرنگی در سال 1908 میلادی به حج است. وی که خود را حاج علی زنجباری نامیده، یک بریتانیایی است که در سن 26 سالگی از زنگبار عازم حج شده و گزارش مبسوطی نوشته است. در مقدمه اشاره به برخی از سفرنامه نویسان فرنگی به حج شده و گفته شده که جمعا 54 سفرنامه نویس اروپایی در دوره عثمانی به حج آمده‌اند. نویسنده کتاب حاضر آرتور جان واول (Arthur John Vavell) است که نخستین چاپ کتابش در سال 1913 بوده شامل دو بخش. سفرنامه حج و دیگری محاصره صنعا توسط ترکها در سال 1918 که این ترجمه تنها بخش اول آن کتاب است. مولف تنها 34 سال عمر کرده، تولدش در 1882 بوده و به سال 1916 در نبردی در اروپا کشته شده است.
بخش اول کتاب شرحی از پیدایش اسلام تا وفات حضرت محمد (ص) و خلافت است که اشارتی به فتوحات و سپس منازعات میان علی (ع) و معاویه دارد و با شگفتی می‌نویسد که علی (ع) در کربلا در سال 40 کشته شد (ص 37). جالب است که مترجم نیز به رغم آن که گهگاه پاورقی های توضیحی دارد، در اینجا چیزی نگفته است. در ادامه شرحی از عقاید و شریعت اسلامی از جمله بحث زن و برده ‌ها ارائه داده و در باره عثمانی ها و نیز وهابی‌ها مطالبی آورده است. اینها مقدمه سفرنامه است. فصل اول سفرنامه با عنوان از لندن تا بیروت از صفحه 49 آغاز شده است. به هر این اثر هم نمونه‌ای است از دیگر گزارشهایی که غربی‌ها برای شناخت بهتر جزیره العرب وموقعیت مسلمانان نوشته‌اند و امروزه مأخذ مهم تاریخی برای ماست.

ادبیات انقلابی و ضد انقلابی در سعودی
حوالی ساعت یازده به مکتبه الرشد رفتیم تا کتابهایی را که دیروز خریده بودیم حساب کنیم. قیمتها بسیار گران بود. جمعا دو کارتن کتاب از نوع کارتن‌های سیگار وینستون، قریب پنج هزار ریال سعودی شد که به روزگار ما از صدقه سر دولت عدالت خواه پنج میلیون تومان شده است. کتابها را بسته‌بندی کردیم و قرار شد به شعبه مکه بفرستند و ما آنجا آنها را تحویل بگیریم. در میان کتابها دو کتاب شرح حال شیخ مقبل بن هادی وادعی بود که رئیس جریان سلفی اینجا بوده و چند سال قبل مرده است. وی نفوذ زیادی بین افراطی‌های اینجا دارد و رهبر یک جریان فکری سلفی نیرومند طرفدار دولت است. در اینجا دو نظریه در باره انقلاب علیه حکام هست. عده‌ای انقلاب را جایز می‌دانند و عده‌ای حرام. کتابی در باره جواز آن از سلمان عوده نوشته شده است که عنوانش اسئلة الثوره می باشد. امروز کتابی در رد آن با عنوان «کشف شبه کتاب اسئله الثورة» نوشته علی بن فهد بن عبدالله ابابطین خریداری کردم که صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان از علمای حکومتی اینجا، تقریظی بر آن نوشته شده است. این بحث، یکی از بحثهای مهم مطرح در میان سلفی ها آن هم در زمانی است که شورش های ضد حکومت جهان سنی را گرفته است. اصل کتاب «اسئلة الثوره» را ندیده ام، اما ردیه بزرگ دیگری هم با نام «الجنایة علی الاسلام فی کتاب اسئلة الثوره» در پانصد صفحه چاپ شده که کسی به نام فهد بن سلیمان بن ابراهیم الفهید آن را نوشته و باز هم همین جناب صالح به فوزان که عضو گروه دایمی افتاء و عضو هئیت کبار علماء سعودی است، بر آن مقدمه نوشته است. این جناب فوزان تقریزی هم بر کتابی با نام «حکم الشعب او ما یسمی بدیمقراطیة الشعب و معارضته لحکم الشرع» نوشته که علیه حکومت مردمی و دمکراسی است. جالب است بدانیم که چنین عنوان بزرگی تنها یک کتاب جیبی 42 صفحه ای است. یعنی ایشان در این 42 صفحه اساس دمکراسی را به عنوان مخالف شریعت نقد کرده و باز همین آقای صالح بن فوزان هم مقدمه نوشته است. این مصیبت کمی نیست که که بعد از چند قرن بحث از دمکراسی ما در یک جزوه 42 صفحه ای پنبه آن را بزنیم. نویسنده جزوک مزبور علی بن فهد بن عبدالله ابابطین است، همان که کتابچه او را با عنوان کشف شبه علی اسئله الثوره در سطرهای بالا معرفی کردم.

همراهی صوفیه با مغولان
کتاب دیگری که دو سه سال قبل توسط همین مکتبة الرشد چاپ شده بوده و من ندیده بودم، «المهول من نبأ من خدم المغول» است که در باره کسانی است که با مغولان همکاری کردند. نویسنده کتاب محمد بن عبدالله احمد ابوالفضل القونوی است. این اثر بیشتر در شرح گفتاری از ابن تیمیه در همراهی شماری از صوفیان با مغولان است. بخشی از کتاب مربوط به ملا رومی است. اشاراتی هم به ابن علقمی وخواجه دارد. قسمت مربوط به مولوی آن بحث تازه‌ای است.
«کتاب الرحل» اثر کوچک دیگری است که در اصل بازسازی یک کتاب مفقود ادبی به سبک مقامات حریری است. این اثر از ابوالقاسم عبدالله بن محمد خوارزمی است. در میان قطعات برجای مانده، بخش کوتاهی از اشعار وی در باره کاروان های حج عراق و مصر و یمن و مغرب است که جالب می نماید. این بخش که الرحله المکیه نام دارد شامل ابیاتی در ستایش حمل عراق و ذم حمل یمنی است.
ما شاهدت عین و لا بصرتْ / فی محفل کان و لا موسم
فتی یمانیا و فی کفّه / بریق دینار و لا درهم.
در مذمت کاروان مصری هم گوید:
لا خیر فی مصر و لا اهلها / لا حرها الزاکی و لا عبدها
معاشر لایرتضی فعلها / و لا یرجّی الخیر من عندها
در باره فوج مغربی هم گوید:
لا مرحبا بهم و لا برکائب / جاءت تساق بهم و لا بالسائق
ان المغاربة الذین ذکرتهم / شر الخلائق فی ادق خلائق
و در باره وفد عراقی گوید:
اکرم بهم وفدا یطیب بنشرهم / ظُهران مکه کلها و الابطح
ما مثلهم أحلی ندیً و شمائلا / غُرا و أعطی للجمیل و أسمح
و بهم اباهی کل من وافی منیً / فی عصرنا، و لهم أودّ و أنصح
لم أعط إلا کل قوم حقهم / و نصیبهم ممن أدُمُّ و أمدح
نماز مغرب و عشاء‌ را در حرم نبوی گذاردم و سپس به هتل آمدم. فقط دقایقی برای شام به رستوران رفتم و دوباره به اتاق برگشته مشغول نوشتن شدم. تا این لحظه حتی یک دقیقه هم بازار نرفته‌ام.
امروز صبح پنج شنبه 30 خرداد ایمیل آقای خلیف الناصر را دیدم. دیشب با ایشان که استاد دانشگاه حائل است روی خط صحبت کردیم. از قبل قرار بود در وقتی که در مدینه هسم به اینجا بیاید. دیشب نوشته بود که شخصی از دوستانش درگذشته و نتوانسته است تماس بگیرد. امروز صبح از حائل حرکت کرده و حوالی ساعت ده خواهد رسید.

فقه خون
کشور سعودی، مرکز فتاوی ضد شیعه است. این البته به سالها پیش بر می‌گردد و ریشه در وهابیت دارد. فتوای ناصر العمر برای قتل شیعیان و تقسیم زنان شیعه میان مجاهدان سنی این روزها خیلی شهرت یافت. نمی‌دانم وی چه موقعیتی در اینجا دارد. یک داستان هم این روزها در باره یک روحانی افراطی در کویت بود که به قطر گریخته است. جنگ سختی درگرفته است. این افراطی گری هدیه ای است که القاعده به جهان اسلام داد و حالا حالا همه مسلمانان در آتش آن خواهند سوخت. اما از همه جالب تر کتابی بود در باره عملیات انتحاری و فقه آن که دیروز از مکتب الرشد خریدم. «الاعمال الفدائیه صورها و احکامها الفقهیه» از سامی بن خالد المحمود که خود مکتبه الرشد چاپ کرده است. یک رساله دانشگاهی است با 525 صفحه که همین امسال چاپ شده است. این را هم بگویم که مکتبه الرشد یکی از پرکارترین ناشران سعودی است که در اکثر شهرهای سعودی، شعبه دارد. نه فقط کارهای خودشان را توزیع می کنند که آثاری از کشورهای دیگر را هم در سطح گسترده توزیع می‌کنند. تخصص آنها غالبا در علوم دینی و رجالی و تاریخی است. در این کتاب، نویسنده به زعم خود فقه عملیات انتحاری را مورد بررسی قرار داده و در باره تاریخچه عملیات‌ انتحاری هم بحث کرده است. فقه جهاد جدید سلفی ها را باید فقه خون نامگذاری کرد. یک بخش این کتاب اختصاص به کارهای انتجاری برای زنان دارد که در ابتداء در باره زن و حکم جهاد بحث کرده و در ادامه در باره دیگر کارهای لازم برای انجام عملیات فدایی توسط زنان سخن گفته است.
چند روز قبل از آقای انس خواسته بودم نسخه ای از المسالک الممالک را که در کتابخانه عارف حکمت بود برایم بگیرد، اما خبر داد که متاسفانه نیافته بودند. دیروز دوباره تاکید کردم، معلوم شد رساله ای به اسم المسافات در فهرست آنجا ثبت شده است.قرار شد شنبه تصویر آن را بگیرند و با کسی ارسال کنند. خدا کند دست خالی برنگردیم.

نسبت ایرانیان و منطقه حائل در سعودی
بالاخره آقای خلیف بن صغیر شمّری ساعت دوازده و نیم آمد. ایشان در حال تمام کردن دکتریی و کارش روی منطقه حائل است. علاقه مند است تا اطلاعات موجود در سفرنامه های ایرانیان و نیز اسناد ایرانی دوره قاجار را در زمینه شناخت منطقه حائل یا جبل مورد استفاده قرار دهد. تا حوالی ساعت پنج و نیم صحبت کردیم. بسیاری از بخش های مربوط به حائل را که در سفرنامه های ایرانی است به دو مترجم عربی به فارسی در مصر داده تا برایش ترجمه کنند. اشکالاتی هم به متن ها داشت که جالب بود. برخی از اسناد را هم با همدیگر خواندیم. قدری هم در باره مسائل فرهنگی صحبت کردیم. گفت کتابی هم در باره آل صباح و ماجراهای اوائل دولت سعودی نوشته که چاپ شده است. عصری دیدار کوتاهی با آقای شهرستانی داشتم و سپس برای نماز مغرب و عشاء حرم نبوی (ص) مشرف شده در بازگشت به زیارت بقیع رفتم. امشب آخرین شب اقامت ما در مدینه منوره است. خداوند نعمت نماز خواندن در مسجد النبی، زیارت قبر پیامبر و فاطمه و ائمه طاهرین علیهم السلام را از ما نگیرد. بعد از شام یکی دو ساعتی با آقای خلیف بودیم. در آغاز آقایان مهدوی و مهریزی هم بودند. باز صحبت در باره موقعیت قبیله شمر و منطقه حائل وبرخی از مشکلات موجود در سفرنامه ها بود. وی گفت که در سفرنامه های ایرانی گاه از روستاهای شیعه نشین در راه مکه به مدینه یاد می شود، اما خودش خبر نداشت که اینها مانده است یا خیر. در باره نخاوله هم بحث شد. می گفت اصل اینها از خیبر است و عبید هستند، چون سیاه هستند. گفتم این مسأله محل تردید است. اگر عبید بودند، چرا تمام شاخه های قبیله ای آنها مشخص است؟ بعد هم شرح دادم که اساسا در مدینه به جز اشراف، عرب اصیل مدنی چندانی نیست. برخی از قبایل مهاجر اطراف هستند مثل جهینه، اما نود درصد مغربی و افغانی غیره هستند. تنها عرب اصیل قدیمی در مدینه، همین نخاوله هستند. سیاه بودن هم معنایش خارجی بودن در اینجا نیست، زیرا از هزاران سال مهاجران سیاه چرده هم مثل دیگران به جزیره العرب بوده است. بحث در باره راه حج جدی بود. ایشان گفت امارت آل رشید، تمام هم و غمش اصلاح و حمایت از این راه بود. مثل نفت برای ایران و عربستان امروزی. آنها مجبور بودند به قبیله حرب هم باج بدهند. بدوی ها می گفتند: رزقُ الحجاج علی الله و رزقنا علی الحاج. و با این مثل، اموال آنها را غارت می کردند.
صبح جمعه 31 خرداد ساعت چهار حرم مشرف شدم. بعد از نماز، قبر رسول خدا (ص) و فاطمه زهرا (س) را زیارت کرده سپس به بقیع آمدم. به خاطر جمعه بودن، شلوغ‌تر بود. ساعت پنج و نیم به هتل برگشته ساعتی استراحت کردم و تا الان که ساعت نزدیک ده است مشغول نوشتن بودم.
صبح جمعه باز ساعتی نزد آقای خُلیف رفتم و تصاویر فتوح الحرمین را به ایشان نشان دادم. فهم خوبی دارد. در موضوع خودش دقت عالمانه و استادانه دارد و روی آن کار کرده و زحمت کشیده است.

در محضر آیت الله سیدان

ساعت یازده خدمت آقای سیدان رسیدیم. ایشان گفتند که وقتی امام به ایران برگشت و در قم بودند، حدود یک هزار و پانصد نفر روحانی از مشهد به قم آمدیم. در شهرها استقبال می شد. در قم نزد امام، من سخنرانی کردم. همین طور پیش آقای شریعتمداری و گلپایگانی. بعد اشاره به سخنرانی خود در همایش سید عبدالاعلی سبزواری (در سبزوار) کردند و مواردی که ایشان در تفسیرش ضد فلسفه موضع گرفته بحث کردند و این که آقای عابدی که دبیر آن هایش بوده، بعدها جایی نوشته است که عاقبت تفکیکی ها این است که قاتل می شوند! آقای سیدان از این تعابیر ناراحت بود و به خاطر تندی آنها حق داشت. آقای عابدی گفت مقصود من کسانی مثل ... و اینها هستند که عاقبت جریان اخباری گری در اینها به تربیت نسلی می رسد که کارهای انتحاری می‌کنند. ایشان پاسخ گفتند که آنها خودشان را تفکیکی نمی دانند. آقای عابدی گفت به هر حال مقصود من آنها هستند. آقای سیدان گفتند شما کلمه تفکیک در در آنجا به کار برده‌اید. بعد من توضیح دادم که مقصود ایشان این است که تفکر فلسفی و عرفانی سخت گیر نیست، اما تفکر اخباری خط کشی کرده و سختگیری می کند. وسط صحبت بودیم که آقای شهرستانی و رفقا هم به اتاق آقای سیدان آمدند. پس از رفتن باز بحث ادامه یافت. آقای سیدان از این که اخباری باشند، ابا داشتند. عرض کردم اخباری گری شما مع ضمیمه است. مثلا آقای حکیمی یک اخباری مدرن است، اخباری که تفکر مدرن بخصوص بخش سوسیالیستی مردمی و فقیر گرای آن را قبول دارد. نگاه تفکیکی شما با اخلاق و تربیت اسلامی و اعتدال است. ملامحمد طاهر قمی ضد فلسفه است اما نوعی عرفان شعری دارد. فیض هم اخباری است + عرفان. ایشان باز توضیح دادند که تفکر تفکیکی نوعی تدبر در وحی را قبول دارد. ایشان علاقه داشتند همین را نوعی اعتدال و فکر و اندیشه بدانند. به نظر بنده، این بحث ها اصولا در ساختار قدیمی و در فضای فلسفه قدیم است. الان طرح این مسأله که آراء بشری منبعث از وحی نوعی گفتمان است یا بحث هایی که در باره خطاب قرآنی مطرح شده، این مباحث را دچار چالش سختی کرده است. ایشان گفتند در باور فلاسفه خدا مجانست با خلق دارد در فلسفه مباینت، معاد هم، فیلسوفان بجز ابن سینا به جسمانی اعتقاد ندارند، وحی خلاف آن است. عرض کردم، به ظر شما اگر کسی معاد جسمانی را قبول نداشت از نظر مکتب تفکیک کافر است؟ ایشان گفت: در حد من نیست نظر بدهم، اما آقای خویی به کفر این افراد قائل است. سپس عین عبارت ایشان را نقل کردند. عرض کردم این همان است که اشاره شد که خط کش کفر و ایمان تیز می‌شود. وقتی خط کشی شد نتیجه اش تکفیر دیگری و خروج او از دین است. فرمودند من فتوای ایشان را قبول ندارم. ایشان مجددا روی معاد جسمانی و آیا صریح قرآنی در این زمینه تکیه کردند جسم بودن بشر را در قیامت و حشر نشان می دهد. عرض کردم آیا باور شما این است که همه آن فلاسفه، این آیات را نفهمیده‌اند یا توجیه کرده‌اند یا کافرند؟ ایشان گفتند آقای خویی اصل وجود خدا، توحید خدا، نبوت، و چهارم الاعتقاد بحشر الاجساد اساس دین دانسته و عدم اعتقاد به یک از آنها را کفر می‌داند و در این باره این که عامد باشد یا قاصر یا مقصر فرق نمی‌گذارد! بنده عرض کردم درست است، فرض کنید من موافق با شما باشم، اما این که آقای خویی که موافق فلسفه نیست، به این نقطه می رسد، نتیجه اش همان خشونتی است که آقای عابدی مرادش بوده است. البته به نظر من این که این همه فیلسوفان آیات معاد جسمانی را ندیده و نهمیده‌اند و همه خارج از اسلام هستند حرف عجیبی است. آقای سیدان گفتند من فتوای ایشان را نمی پذیرم. بحث ادامه یافت و قدری هم بحث تند شد. آیت الله سیدان آیت اخلاق هستند و بنده نباید بحث را ادامه می دادم به خصوص این بحث ها که به نقطه خاصی هم نمی رسد.

004



008

دعوت امام جمعه مدینه به اتحاد مسلمین
به اتاق برگشتم و نماز جمعه مدینه را از تلویزیون دیدم. بخشی از خطبه دوم روی فساد در جامعه اسلامی و لزوم امر به معروف و نهی از منکر بود. بعد از آن در باره اتحاد در دنیای اسلام سخن به میان آمد و انتقاد از این که چرا سلاح علیه یکدیگر در دست گرفته‌ایم؟ این در حالی است که که دین و یپامبر ما یکی است. خداوند می گوید منازعه نکنید که قدرت خود را از دست خواهید داد. باید کلمه اسلام یکی باشد. سس با خواندن آیات و احادیث روی اتفاق کلمه مسلمین تکیه کرده آنان را دعوت به اعتصام بحبل الله کرد. به علاوه مرتب روی اخوت تکیه کرد. این بحث کلی بود و خطیب اشاره به مکان خاصی نداشت با این حال عالی به نظر می‌آمد. درپایان به ولی امر مسلمین هم دعا کرد که لابد مقصود او پادشاه عربستان بود.
اخبار ایران را هم مرور کردم. مطلب مهمی نبود. اما به خاطر انتخاب روحانی دلار پایین آمده است. سکه هم به صورت جهانی ارزانتر شده است. امیدواریم این روند ادامه داشته باشد. خدا کند زودتر این یک ماهه هم بگذرد تا فرصت تصمیم گیری های بهتری برای اداره مملکت باشد. امیدوارم و دعا می کنم.

حرکت به سمت شجره تا اقامت در مکه

امروز شنبه یکم تیرماه است. دیروز عصر ساعت چهار به سمت مسجد شجره رفتیم. ساعت پنج آنجا بودیم. جالب است با این که در متون کهن نام این مسجد شجره است، امروز در میان بومی ها در اینجا کمتر بکار می رود. دکتر خلیف با شنیدن نام مسجد شجره از طرف من، تعجب کرد. بیشتر به مسجد ذوالحلیفه یا آبار علی شهرت دارد. در گوشه‌ای از مسجد نشسته نان تازه‌ای گرفته خوردیم. پس از آن به حمامات رفته، غسل کرده، وضو گرفته وارد مسجد شدیم. امسال خلوت است و روشن است که گرانی و خرابی اوضاع سیاسی در سوریه و ترکیه و مصر در این خلوتی مؤثر است. در ایران، عمره از یک میلیون تومان به نزدیک سه میلیون رسیده است. البته از نظر دلاری تفاوتی نکرده است. این هم از ثمرات و برکات دولت فخیمه دهم است که سرمایه و دارای نقدی مردم را یک سوم کرد، آن هم در طول سه چهار ماه. از معجزه هزار سوم چنین معجزه‌ای بعید نبود. نماز و دعا و پس از آن نماز مغرب و عشاء و محرم شدن. سپس حرکت کردیم. راننده پاکستانی ما قدری تند مزاج بود. آقای معراجی دو سه ساعتی کنارش نشسته و با او صحبت کرده بود تا مبادا خوابش ببرد. بنده هم که مثل همیشه از پنج ساعت راه چهار و نیم ساعت را خواب بودم. بی اختیار یاد خوشْ‌ خواب در مدرسه موشها افتادم. ساعت یک و نیم به مکه رسیدیم. امسال برخلاف همیشه مصمم شدیم برای اعمال، نه شب بلکه صبح به مسجد الحرام برویم. بنابرین خوابیدیم وصبح ساعت شش و نیم راه افتادیم. هفت در مسجد بودیم. وای چه مسجدی! دهها جرثقیل های بزرگ بر فراز آن است و همچنان بخش عمده اطراف آن در حال تخریب و بازسازی است. کوه های اطراف مسجد از جای برداشته شده، هرچه هتل و بنا بوده خراب شده، هیچ نشانی از غزه و شامیه و غیره و غیره نیست. همه چیزی در حال تخریب با آماده کردن زیر ساختهاست. ببیشتر درهای مسجد از طرف مسعی بسته شده و فقط باب مروه و باب صفا باز است. خوشبختانه امسال خلوت است، ساعت ورود ما هم ساعت خلوتی بود. انجام اعمال، شامل طواف و نماز طواف و سعی صفا و مروه و تقصیر و طواف نساء و نمازش یک ساعت و نیم طول کشید و تمام شد. بخشی از مسجد حل فاصل حجر الاسود تا حجر اسماعیل، انتهای صحن مسجد بسته شده و پشت آنها مشغول عملیات هستند. تصور من این بود که سقف های رواق‌های زیبای کهن که شاید از دوره عباسی یا مملوکی است و مرتب تعمیر شده در این بخش تخریب شده است، اما هنوز نشده است. با این حال، جلوی آنها را بسته اند و تصاویر این سقف ها را روی دیواره مانعی که از چوب درست کرده اند گذاشته اند، طوری که زائران خیال می کنند مثل بقیه نواحی مسجد راقها برقرار است. معلوم نیست این طرح کی به پایان خواهد رسید، اما روشن است که سال آینده حج دشواری خواهد بود.

005

مسابقه خرید کتاب

وقتی ساعت یازده آقای معراجی را دیدم، معلوم شد که تعداد قابل توجهی کتاب جدید از اسدی خریداری کرده است. معلوم نیست کی و چه وقت با این همه کار، خرید را انجام داده بود. چند کتاب هم برای بنده سفارش داده بود که به هتل آوردند. ظهر ناهار را در هتل بودیم. سپس استراحت کرده ساعت پنج راهی کتابفروشی اسدی شدم. واقعا کتابفروشی عجیبی است. اکثر کتابهای تازه چاپ را دارد. تراثی دارد. آثار پژوهشی مدرن در حوزه علوم اسلامی و بسیاری از مسائل دیگر. این تنوع هر ساله ما را به اینجا می کشاند. هر سال آرزو می کنم ای کاش کسی را در اینجا داشتیم که هفتگی اینجا می‌آمد و آثار جدید را برای ما تهیه می‌کرد. وقتی رسیدم دیدم آقای مهدوی راد هم آنجا پلاس است و از حال رفته و گوشه ای نشسته است. معلوم شد در گرما آمده بود و کلی کتاب جدا کرده بود. معلوم شد من رتبه سوم را آورده‌ام. به هر حال تعدادی کتاب گرفتم. ساعت شش و نیم بیرون آمدیم و قدم زنان به هتل رسیدیم. رقابت نامحسوسی در خرید کتابهای تازه میان جماعت ما هست و با توجه به این که برخی از دوستان بیش از یک نسخه می‌خرند و گاه کتابها تمام می ‌شود، این رقابت جدی‌تر هم می‌شود!
امشب بعد از شام ساعت ده، راهی حرم شده و ساعت دوازده برگشتیم. هتل ما که نامش البنیان و روبروی دارالهادی است که بعثه ایران نیز سالهاست همانجاست، اتوبوس دارد. ایستگاه اتوبوس، سمت غزه و نزدیک باب المروه است که در حال حاضر اکثر آن منطقه در حال ساخت و ساز بلکه تخریب است. بنابرین، راه نسبتا دوری را باید قدم زنان رفت. این در حالی است که تاکسی، از مسیر دیگری ما را تا نزدیک باب ملک عبدالعزیز می‌برد. تفاوت در ده ریالی است که باید پرداخت و امروز به دلیل آن که شنیدیم دلار تا نزدیک سه هزار تومان رسیده، و باز تاکید می کنم صدقه سر انتخابات است و هیچ ربطی به دولت و بانک مرکزی احمدی نژاد ندارد، می توان ریال ایران را قدری با ارزش تر از قبل دانست.

003

کتاب دعای اسماعیلی‌های نجران
امسال هم مثل سالهای قبل یک ناکامی در مسجد داشتم. امید داشتم اسماعیلی های سلیمانی یا بهره یکی از کتابهای دعای خودشان را به من بدهند. با دو سه نفر صحبت کردم، اما حاضر نشدند. پیرمردی از آنها نزدیک آمد و گفت که با مذهب امامیه آشناست. از سعودی ها بسیار بد گفت و آخر هم به عربی گفت که ان شاءالله امام زمان (ع) ظهور خواهد کرد. حدس می‌زدم یک اسماعیلی است که امامی شده است. این تعبیر جز این معنایی نداشت. یکی از آنها تأکید داشت که با توجه به غیبت چطور با امام ارتباط دارید؟ به او توضیح دادم که ما نیابت عام داریم، ارتباط خاص نیست. پرسید مگر می شود امام باشد و ارتباط با او نباشد؟ خیلی روی امامت تکیه داشت. جالب است که امشب گروه زیادی زن های هندی بهره هم با لباس های رنگی و فوق العاده زیبا آمدند. ابتدا یک چند نفری بودند اما به تدریج جمعیت شان افزوده شد و ما مرتب مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. یک وقت ملاحظه کردم که بیش از صد نفر یا بیشتر از این زنان در جایی متمرکز شده‌اند. به هر حال ناامید برگشتم. کتاب دعای آنها دیدنی بود. قدری ورق زدم. انواع نماز ها و ادعیه. روزه عاشورا هم مؤکد شده بود، اما در دعای آن لعنت به قاتلین حسین (ع) شده بود. شرح برخی از نمازها مانند نمازهای ما بود. ای کاش توانسته بودم نسخه ای تهیه کنم؛ در آن صورت گزارش کاملی از آن می‌نوشتم.

اینجا ردیه بر شیعه نویسی کلاس کار است
امروز در میان کتابهایی که تهیه کردم کتابی با عنوان «عقیدة الرافضه و موقفهم من اهل السنة‌ و موقف اهل السنه منهم» از ابراهیم بن عام الرحیلی استاد عقیده در دانشگاه مدینه بود. این شخص آثار زیادی در رد شیعه دارد. کتابی کوچک با مطالب تکراری و همانچه که به صورت معمول ردیه نویس های علیه شیعه به آنها استناد می کنند. بیشتر از این بابت تأسف خودم که یک استاد دانشگاه مدینه اگر تا این اندازه کارش سبک و صوری و بی خاصیت باشد، چطور می‌تواند شاگردانی تربیت کند که به درد اسلام بخورند؟ کتاب دیگر تبلیغاتی با عنان «فتاوی العلماء فی الشیعة الروافض» مجموعه ای از کلمات شماری از علمای طراز اول وهابی را در خود جمع کرده و تهیه کننده «القسم العلمی بدار الکتاب و السنة‌ المصریة‌ السلفیه»‌ است. این کتاب از این بابت که تعدادی استفتاء را جمع کرده جالب است، گرچه بیشتر اینها روی اینترنت هم قابل دستیابی است. اینجا همچنان ردیه نویسی بر شیعه با همین ادبیات و لو در قالب تکراری برای خودنمایی در جامعه وهابی قابل مشاهده است. بسیاری از این ها با نوشتن چنین آثاری، حضور خود را در جامعه وهابی نشان داده و تقید و تعبدشان را به مبانی وهابی - سلفی عرضه می‌کنند.

چند کتاب در موضوع مکه شناسی
امروز اندکی دقت کردم که نیاز به دقت هم نداشت، دیدم کمترین اثری از محله شامیه باقی نمانده است، محله ای که تقریبا بالای باب الفتح بود و بازارهای فراوان و هتل های بیشمار و کوه های تنگ داشت. تمامی این قسمت تخریب و صاف شده و در توسعه جدید جای آن هتل ها و بازارها ساخته خواهد شد. با این حال، همین امروز، کتاب پرحجمی به اسم «حارة الشامیه» که 348 صفحه داشت و در باره این محله چاپ شده بود خریداری کردم. محلات قراره، فلق، نقا، شبیکه، و حارة الباب هم که همسایگان حارة شامیه هستند، به مناسبت مورد بحث قرار گرفته‌اند. فوزی بن محمد بن عبده ساعاتی که استاد دانشگاه تا حدودی روشنفکر مآب ام القری است، این کتاب را نوشته است. کتاب تازه تازه از تنور درآمده و تاریخ 1434 را دارد. خانواده‌ها، اشخاص، کوچه‌ها، هتل‌ها، مدارس، اسناد و مدارک مربوط به آن و بسیاری از مسائل دیگر مربوط به این محله در این اثر مورد بحث قرار گرفته است.
در باره مکه و جنبه های اجتماعی و تمدنی آن، اثر کوچک اما به نظرم با ارزشی هم به لحاظ احتوای آن بر تاریخ شفاهی و مطالبی که بیشتر آنها از خاطرات خود نویسنده است، منتشر شده است. حسن بن علی مختار که زمانی هم عضو مجلس شورای حکومتی بوده کتاب «مکه المکرمة احب ارض الله الی الله و رسوله» را همین امسال یعنی 1434 منتشر کرده و گوشه‌های از تاریخ محلات، ادبیات شعبی، غذاهای مکی، اسامی کوچه، مراسم رمضان و جز اینها را ثبت کرده است. نقشه هایی هم از کوچه های مختلف و اماکن شناخته شده آنها کشیده که مغتنم است.
مکه شناسی یکسره ادامه دارد و بنده در جای دیگر هم گفته‌ام که بیشترین حجم تاریخ محلی در قدیم، در بین شهرهای اسلامی، مربوط به شهر مکه و مدینه بوده، هرچند بسیاری از این آثار از میان رفته است. کمتر وقتی است که ما به این کتابفروشی‌ها مراجعه کنیم و اثر تازه ای در باره این شهر نبینیم. یک نمونه دیگر اثری است در باره موسیقی و غنای محلی در مکه. اشعار مطربان و مغنیان که در این شهر فراوان بوده‌اند. برخی فکر می‌کنند این شهر که شهر الله و حرم الله است از این مطالب تهی بوده است، به عکس، از الاغانی ابوالفرج اصفهانی چنین معلوم می‌شود که این دو شهر از عهد اموی مرکز غنا بوده و کنیزکان مغنیه در محافل و مجالس محلی اشعار شاعران محلی و معروف را می خواندند. اگر درست به خاطرم مانده باشد، دکتر شوقی ضیف کتابی در باره غنای حجاز در آن عصر دارد و اطلاعات کتاب اغانی را در این باره گردآوری کرده است. به هر حال اکنون کتابی منتشر شده که تاریخ موسیقی شهر مکه است و احمد زکی یمانی هم مقدمه‌ای برای آن نوشته و خود از برخی از محافل قدیم غنایی این شهر یاد کرده است. مولف در ابواب مختلف انی کتاب که نامش را «الصهبه و الموشحات الاندلیسیة فی مکة المکرمه» گذاشته شرحی از تاریخچه تواشیح خوانی و شرح اصطلاح «الصهبه» که مربوط به انواع خوانندگی‌هاست داده است. سپس در فصول دیگر به بررسی تاریخچه آن در این شهر پرداخته و این که هر کدام متأثر از کدام ناحیه و منطقه بوده و چه ویژگی‌هایی دارد. این کتاب که در 688 صفحه روی کاغذ گلاسه و به صورت رنگی و با قیمت عجیب و غریب 145 ریال سعودی (145 هزار تومان) عصره شده و هزاران بیت از اشعار غنایی و توشیحی را در خود جای داده است.
کتاب تازه انتشار یافته دیگر در حوزه مکه شناسی، کتاب «سقایة الحاج مأثرة بنی هاشم»‌ است که نویسنده‌ای از نسل شرفای مکه با نام دکتر شریف محمد بن حسین حارثی آن را نوشته و همین امسال انتشار یافته است. این کتاب در فصول مختلف، تاریخچه سقایت یا آبرسانی به حجاج را مورد بحث قرار داده و فصل هفتم آن به دوره سعودی اختصاص دارد. سقایت حج از قدیم در اختیار خود عباسیان قرار داشت. تعدادی از فرامین مربوط به سقایت و نیز آخرین‌ طرح‌های آبرسانی در این زمینه در این بررسی آمده و به رغم کمی حجم، آن را ارزشمند کرده است.
کتاب دیگری هم در باره یکی از خاندان‌های اشراف مکه انتشار یافته که نشان می‌دهد تکاپوی اشراف برای حفظ هیت خود دست کم در حد یک خانواده مهم ادامه دارد. «خلاصة الکلام فی معرفة الاشراف و آل دایل و آل بشیبش الجعافرة الکرام» اثری است که یکی از همین خاندان با نام شریف احمد بن محمد بن ناصر آل دایل جعفری نوشته و تلاش کرده است تا اطلاعات جامعی در باره این خاندان، اسناد مربوط به آنان، مخطوطات و اطلاعات دیگر فراهم کند. تعداد قابل توجهی نسب نامه مخطوط به صورت رنگی درکتاب به چاپ رسیده که نشان می‌دهد این خاندان، اسناد مربوط به نسب خویش را حفظ کرده اند. کتاب سال گذشته یعنی 1433 که 2012 میلادی می‌شود توسط انتشارات الریان منتشر شده است. این موسسة الریان طی چند سال گذشته کتابهای زیادی در باره انساب اشراف مکه منتشر کرده و ادبیات مربوط به خاندان‌های مختلف به اشراف را هدف قرار داده است.

دو کتاب تازه غامدی علیه تشیع
امروز یکشنبه دوم تیرماه از صبح مشغول مطالعه و نوشتن بودم. حوالی ساعت نه و نیم همراه آقای معراجی به کتابفروشی اسدی رفتیم. باز هم آثار جدیدی آمده بود که جدا کردیم. خدا کند پول لازم برای خرید آنها برسد. امروز پدر این دو نفری که در مکتبه الاسدی هستند آمده بود. سابقا بیشتر اینجا بود. پسران وی احمد و عبدالرحمان فروشگاه را می‌چرخانند. یک برادری هم به نام محمد دارند که در خیابان فرعی دانشگاه ام القری کتابفروشی دارد که امروز بسته بود. پرسیدم که قبلا کتابهای یمنی را می‌آوردید، ولی الان نیست. گفت ورود کتاب از یمن ممنوع است.
در بین کتابهای امروز دو کتاب تازه علیه شیعه وجود داشت و نویسنده آنها کسی نیست جز همان رفیق آقای قزوینی که چند سال پیش کتاب الحوار الهادیء را علیه شیعه نوشت و بعدا آقای قزوینی در ایران رد آن را منتشر کرد. نامش احمد بن سعد حمدان الغامدی استاد دانشگاه ام القری که پر تألیف و در مکه هم فعال است. حالا هم دو کتاب تازه علیه شیعه داده که یکی از آنها هنوز نیامده به چاپ سوم رسیده است. «التشیع، نشأته و مراحل تکوینه» در نزدیک 400 صفحه تشیع را در چند دوره مورد بررسی قرار داده است، عصر الاشاعات و موقف اهل البیت منها، عصر الحیره و التفرق، عصر التأسیس الاول، عصر التدویر، عصر التاسیس الثانی فی عهد الدولة الصفویه، عصر الانقلاب علی التشیع. در دوره اخیر بحث از انقلاب ایران و ولایت فقیه به تقصیل بحث شده است. کتاب دیگر این غامدی «حوارات عقلیه مع الطائفه الاثنی عشریه فی المصادر» است که مانند اغلب کتابهای وی رنگی و بسیار شکیل چاپ شده است. این هم برای جبران کمبودهای فکری و پژوهشی این کتابهاست. بسیاری از این ایرادات اشکالاتی است که در خود منابع شیعه مورد بحث قرار گرفته و نویسنده با زیرکی آنها را خارج کرده و به صورت یک کتاب درآورده است.

مجاورت یک عالمی ایرانی در مکه برای تحقیق در باره اماکن حج
از آثاری که امروز گرفتم کتاب المسالک فی المناسک از ابومنصور محمد بن مکرم بن شعبان کرمانی (م 597) است. عالمی حنفی از شهر کرمان و زمان سلاجقه این شهر که در باره فقه حج نوشته است. مصحح کتاب الشریم است که امام و خطیب مسجد الحرام است و گویا رساله دکتری اوست. نویسنده کتاب با این که حنفی است اما نوعی فقه مقارن از دید مذاهب اربعه برای حج نوشته است. وی در جایی از کتاب نوشته است که پیش از حجی که ضمن آن مجاور حرم شد، سی حج به جای آورده است. سپس ادامه می‌دهد: «بسیاری از مسائل حج با اماکن خاص سروکار دارد و تعیین دقیق حدود آن مشکل است. من در سفرهایی که به خراسان و عرا ق و ماوراء النهر داشته ام مرتب در باره محل دقیق این اماکن از ائمه و علما پرس و جو کرده، اما آنان نیز از پاسخ درست عاجز مانده‌اند، چون به طور خاص محل دقیق این اماکن را نمی‌شناختند. یک نمونه از آن فرق میان مزدلفه و مشعرالحرام است، این در حالی است که آنان نیز به حج آمده و این اماکن را به چشم دیده‌اند. همچنین از بسیاری از علمای عرب در مکه و مدینه سوال کردم، اما آنها نیز نمی‌شناختند. برای نمونه از محل بستان بنی عامر که محمد بن حسن شیبانی در جامع صغیر یاد کرده و موارد دیگر می پرسیدم، اما محل آنها را نمی‌شناختند. از مکان بطن عرنه، بطن نمره، یا محل ایستادن پیامبر در عرفه که در کتابها نوشته‌اند در کنار صخره‌های سیاه بوده، اما جز با دیدن و مشاهده معلوم نمی‌شود. من سالها رنج بردم که توانستم پس از تحقیق این محل را بشناسم. همین طور وادی محسر و محصب، و نیز مواقیت میقات و همچنین حدود منی و مزدلفه و موارد دیگر. در ایام حج، از اهالی مکه سوال می‌کردم، اما پاسخ‌ آنان متفاوت بود و از روی تحقیق نمی‌شناختند. بنابرین دریافتم که برای رسیدن به حقیقت چاره ای جز اقامت و مجاورت در مکه نیست و این مهم ترین دلیل من برای مجاورت در مکه و دستیابی به این درجه بزرگ و فضلیت علمی بود». وی علاوه بر این مطلب، از انگیزه خود در مجاورت جهت تدریس و احیای فقه حنفی در مکه و مسجد الحرام یاد کرده و نیز این که در زمان مجاورت در مکه توانسته است آثاری در باره فقه حنفی بنویسد که یکی از آنها همین المسالک است. اینها علاوه بر فضیلت مجاورت است که وی پیش از آن احادیثی در فضیلت آن آورده است. بنابرین جمعا سه دلیل یکی فضیلت مجاورت، دیگری احیای فقه حنفی و سوم شناخت دقیق اماکن مربوط به فقه حج او را وادار به مجاورت در مکه کرده است [المسالک فی المناسک، 2/ 1043 ـ 1048)
به هر حال این کتاب نتیجه زحمات یک دانشمند ایرانی با این نگاه عمیق است که پس از قرنها تصحیح و منتشر شده است. به طور معمول این میراث عظیم فقهی، از نظر علمای ما در قم و مشهد و اصفهان، مورد تأمل قرار نمی‌گیرد، و این به رغم آن است که به هر حال، مربوط به حج است و می‌تواند تکیه گاه خوبی برای یک فقه مقارن در این زمینه باشد. به این نکته هم باید توجه داشت که حنفیان آن دوره و بعدها و تا امروز سخت به تبرک باور دارند و این اعتقاد مؤلف در این کتاب نیز واضح است، چیزی که مصحح سلفی آن سعی کرده تا به طور مرتب مطالبی در نقد آنها از نگاه علمای سلفی در پاورقی‌ها بیفزاید. امیدوارم چیزی از متن حذف نشده باشد.
کتاب دیگری که در مکتبة الامدادیه گرفتم، «نشر الانفاس فی فضائل زمزم و سقایة العباس»‌ از خلیفه بن ابی الفرج بن محمد الزمزمی الشافعی (م بعد از 1068) است که توسط موسسه الفرقان در سال 1430 چاپ شده است. کتابی مفصل و قابل تأمل در این زمینه است. در سطور پیشین کتاب السقایه را هم معرفی کردم که در همین موضوع نوشته شده و طبعا این اثر از جهاتی بسیار مهم تر و تاریخی‌تر است.
دو کتابچه هم از موسسه ای با نام مرکز العصر للدراسات الاستراتیجیه و المستقبلیه گرفتم که خیلی مختصر و بی خاصیت بود، اما چون در باره ایران بود گرفتم. یکی «الصحافة فی ایران» که در باره روزنامه ها و مجلات ایرانی بود. اطلاعات قدیمی و کهنه و بسیار غلط. نویسنده نبیل علی العتوم است. همین شخص کتابچه دیگری با عنوان المؤسسات الثوریه فی ایران دارد که آن هم در قطع رقعی 48 صفحه است و در باره بنیاد شهید و کمیته امداد و برخی از موسسات دیگر یاد کرده است. هر دو ضعیف است، اما نفس توجه به این موضوع جالب است.
دیروز آقای مهدوی راد، دوست بی نظیر ما در شناخت کتابها، کتابی در باره منهج فکری حسن حنفی خریده بود که بنده هم به داشتن آن اظهار علاقه کردم. امروز وقتی به مکتبه الرشد شعبه مکه رفته بود، ضمنا نسخه ای از آن را که عنوانش «منهج حسن حنفی، دارسة تحلیلیه نقدیه»‌ بود برای بنده خریداری کرد. حجم این کتاب 676 صفحه است. حسن حنفی از روشنفکران مسلمان نسل اخیر مصر است که آثار فراوانی دارد. ناشر این اثر همان «البیان»‌ است که مجلة التاصیل و آثار فراوان دیگری در حوزه روشنفکری و نفوذ افکار عقل گرایانه و لیبرالی در تجدید دین وحوزه و امثال اینها دارد.

سفرنامه‌ای در نقد متصوفه
کتابچه کوچکی هم با عنوان «رحلة الامام عماد الدین الواسطی» گرفتم که فوق العاده بود. این عماد الدین که در سال 657 در واسط عراق بدنیا آمده است، یک سال پس از تسلط مغولان در سال 711 نیز درگذشته است. پدرش از رؤسای صوفیه احمدیه و شافعی مذهب بوده است. خودش هم ضمن آن که صوفی مانده، اما حنبلی شده و سخت منتقد مشی صوفیه اتحادیه شده است. این کتابچه که 70 صفحه است، شرحی است از آنچه وی از صوفیه وقت دیده و شنیده است. از عربیه و صدریه یاد می‌کند که اشاره به ابن عربی و صدرالدین قونوی دارد. از فسادی که میان صوفیه احمدیه است. از انحراف فکری که متصوفه دارند و قبه شیخ خود را از کعبه بیشتر دوست دارند. از صوفیة الرسم یاد می‌کند که اخلاق مغولان را دارند. مغولان اطاعت می‌خواهند، یهودی باشی یا نصرانی فرقی ندارد. اینان نیز هر کسی رسم آنان را بپذیرد، اتحادی باشد یا زندیق، او را می‌پذیرند. ضمن بحث، اشاره به فساد عراق دارد و این که چون خلفای عباسی با این فساد مخالفت نکردند، حقشان بود که مغولان آنان را نابود کنند. سخنی هم از مطاوعه بغداد گفته و آنان را نیز به انواع فساد و تباهی متهم کرده است. از زن بارگی فرقه احمدیه فراوان می گوید و از توجه آنان به اطفال! فرقه احمدیه مشکل زن دارند و فرقه تحریریه مشکل صبیان! جایگاه غنا و مغنیان که عجیب و غریب است و بسیار محبوب. وی به رباط‌ها رفته و صوفیان آنجاها را ملاحظه کرده که خود را پیرو ابن عربی و قونوی می‌دانند. وقتی دقت کرده دریافته که توحید آنان چنان است که خدا را وجود مطلقی می‌دانند که ساری در همه کون و مکان است. این وجود همان حقیقت اعیان است، حیوان و جماد، و بر این باورند که هر کسی به این نقطه برسد، «شهد الکل فی الکل». از میان اینها گذشته و به سراغ صوفیه اسکندرانیین رفته است. آن وقت دریافته که آنان صدیق واقعی و واصل حقیقی هستند. بهتر از آنان صوفیه ای را دیده که در دمشق بوده‌اند.

سخت گیری به روحانیون
عصر یکشنبه به مطالعه گذشت. نماز مغرب و عشا را خواندم و حوالی ساعت نه برای شام به هتل دارالهادی رفتم. یکی از دوستان گفت برخورد نسبتا سازمان یافته با روحانیون بسیار گسترده است. اجازه نمی دهند روحانی با لباس در روضه نبوی نماز بخواند. به هر شکلی شده از آنجا بیرونش می‌کنند. حتی در چند مورد مأموران پلیس اقدام به آزار و اذیت روحانیون کردند. به صورت عمومی در کوچه و بازار هم زیاد است. طلبه ای را سوار کرده داخل کوچه ای برده ضمن کتک زدن خواسته‌اند به زور از او اعتراف بگیرند که سب صحابه کرده تا برایش دردسر درست کنند. حتی طلبه‌ای را داخل حجر اسماعیل نشانده و با لگد به او زده‌اند. این رفتارها چندان است که توان گفت با بیش از چهل درصد از طلبه‌ها برخورد می‌شود. به هر حال وضع ناراحت‌کننده‌ای‌ است و امیدوارم در دولت جدید این امور پیگیری و رفع شود.
بعد از نماز مغرب و عشاء به حرم مشرف شده و ساعت یازده و نیم برگشتم. جلسه دوستانه تا ساعت دوازده و نیم برقرار بود. پس از آن ساعتی به نوشتن و ادامه کار روی لطایف پرداختم و خوابیدم. امشب شب نیمه شعبان بود و حرم خدا بسیار شلوغ بود. خرابی ها و بستن درب ‌ها بر این شلوغی افزوده و مشکلات را بیشتر کرده است. با این حال ایرانی ها به دلیل بودن اتوبوسها و رفت و آمد آسان با آنها واقعا راحت هستند و همگی شاکر.

آثاری در بازسازی کتب مغازی
صبح دوشنبه، صبحانه را خدمت آقای شهرستانی بودیم. در واقع ما پنج نفر، آقایان مهدوی راد، معراجی، عابدی، مهریزی و بنده یکی از کارهای هر ساله‌مان خرید کتاب برای کتابخانه های تخصصی است. در چهار سال و اندی هم که کتابخانه مجلس بودم، حجم زیادی کتاب برای کتابخانه آنجا تهیه کردم. جلسه امروز بیشتر برای هماهنگ کردن سیاست خرید کتاب بود. این روزها دوستان ما نهایت تلاش خود را برای خرید کتابهای تازه داشته‌ و دارند. بعد از آن مستقیم از دارالهادی که بیرون آمدیم به انتشارات دارالمنهاج رفتیم. ساعتی در کتابها جستجو کرده و آثاری که خواستیم جدا کردیم. بنده این چند روز برای نخریدن کتابهای تکراری با قم تماس گرفته و تک تک سوال می‌کنم که فلان کتاب را داریم یا خیر. امروز هم با این که نیمه شعبان و تعطیل بود آقای اباذری از همان کامیپوتر منزلش کتابها را چک کرد. در میان کتابهایی که خریدیم یک تحقیق تازه در باره مغازی موسی بن عقبه بود. این کار دست کم سومین بار است که انجام می شود و باید مرور شود. یک دو جلدی هم در باره مرویات امام زهری در مغازی بود که نمی دانم با کاری که چند سال پیش خریدم چه تفاوتی دارد. دو کتابچه کوچک در کتابفروشی بود که برداشتم. یکی آراء علماء ازهر در باره شیعه و دیگری در باره فتاوی علمای ازهر در باره فرق صوفیه. اما کتابفروش گفت که این دو اثر از آن برادران الجزائری است که اینجا جا گذاشته‌اند. بنابرین به اجبار آن ها را سرجایش گذاشتم. کتابی هم در باره روش مقریزی در ثبت اطلاعات مربوط به ملل و نحل بود. به عبارتی در باره منهج او در باره بحث از ملل و نحل بود. مقریزی مورخ بسیار بزرگی است و چشم و چراغ دوره ممالیک در مصر است.

تولیدات فکری در سعودی در حوزه دین
بنده هر سال، اشاره به کارهای انجام شده در سعودی دارم. محققان سعودی گرفتار چالشی هستند که یک سمت آن محیط بسته سلفی است که گیر نصوص تاریخی و روایی است و دیگری رویکرد تحقیقی که دوست دارند با تتبع گسترده راهی نو را برای حل و فصل مسائل فکری محیطی که به هر حال دین را مبنای تمدن جدید قرار داده باز کنند. این تحقیق اما پیش شرط‌هایی دارد که امکان آن در یک دایره بسته نیست. تفکری که دراینجاست اولا نص گراست و نصوص هم فراوان و مقدس است و امکان خروج از آنها هم نیست. ثانیا مخالف با هر نوع پژوهش عقل گرایانه و مصلحت اندیشانه و استحسان گرایانه از نوع قدیمی آن است. بنابرین باز هم در یک دایره بسته می ماند. در اینجا حتی آمدن افکار یمنی و مصری و سوری هم دشوار است، چه رسد به آمدن افکار شرق اسلامی که نوعی خرد و نگاه عرفانی و اخلاقی خاص خود را دارد، به همان مقدار که تفاوت میان ایران به عنوان یک نظام فکری و سیاسی با سعودی و کشورهای عربی هست. اینجا یک نظام قبیله‌ای است که همه چیز را در قالب رئیس قبیله و افراد جزو آن و در کنار آن موالی و همپیمان و غلام و کنیز می‌بیند. بیرون آمدن از این اندیشه بسیار دشوار است. خارجی‌ها در اینجا، عمله‌هایی هستند که باید به اینها خدمت کنند و بس. با این حال نباید انکار کرد که وجود پول فراوان، اراده برای داشتن یک نظام داخلی و طایفه‌ای، تقویت نظام دانشگاهی و تبدیل نظام حوزوی به دانشگاهی، استفاده از روش های روز برای تحصیل و پایان نامه نویسی و چاپ و غیر اینها، در بروز کردن این محیط بسیار مؤثر بوده و فضای کاملا جدیدی را فراهم کرده است. کارهایی که در اینجا تولید می شود بدون شک از نظر پایان نامه نویسی، پیشرفته به حساب می‌آید و از قضا بسیار بسیار به کار قم می خورد، اما معمولا مورد استفاده قرار نگرفته و ارتباط وجود ندارد. حاصل بحث آن که چالشی که اشاره کردم وجود دارد و شاید در آینده فکرهای مقاصد الشریعه‌ای و مصلحت گرایانه بتواند بر این نص گرایی عجیب و غریب غلبه کند. بسا در سالهای آینده تحولی رخ دهد و از این دور زدن‌ها نجات پیدا کند.
امروز حوالی ساعت یازده به جشن نیمه شعبان که برگزار کننده آن آقای شهرستانی و در هتل الهادی است رفتم. چند مداح خواندند. دقایقی نشستم و برگشتم. جشن شلوغی بود.
عصر پس از استراحت، یکسره مشغول نوشتن بودم. نماز مغرب را در هتل خواندم، باز مشغول کار شده، شام را در هتل الهادی صرف کردم و عازم حرم شدیم. ساعت یک برگشتم. در بازگشت از سوپر مارکت نوری که یکی از سوپرمارکت های بسیار خوب این منطقه است، قدری خرید کردم.

مجله الرواق شهرداری مکه
صبح امروز سه شنبه 4 تیرماه ساعت نه به دارالمنهاج رفتم و کتابهایی را که خریداری کرده بودم حساب کرده، کارتن کرده و قرار شد تحویل اسدی بدهد تا با باقی کتابها به ایران بفرستد. از آنجا راهی امانة العاصمه المقدسه یا شهرداری شدم که در همان منطقه جُمّیزه است. سراغ بخش ثقافی را گرفتم. قسمتی را به عنوان الاعلام نشان دادند وارد بخش مربوطه شدم و سراغ مجله الرواق را گرفتم. این مجله ای است که شهرداری مکه منتشر می کند و تا بحال گویا 13 شماره صادر شده است. گفتند که همه شماره‌ها موجود نیست، اما پنج شماره مختلف را تهیه کرده به من داد. آخرین شماره گزارشی از مسجد البیعه داشت و کتیبه کهن آن را هم روی جلد زده بود. مجله خوبی برای شناخت مکه است و معمولا تصاویر و گزارشهای خوبی دارد. از آنجا تاکسی گرفته به مکتبه اسدی رفتم. تعداد دیگری کتاب انتخاب کرد. فاکتور مجموع کتابها را آماده کرده بود که قریب به 4200 ریال شد. پرداخت کردم. آقای معراجی و دوست دیگرمان آقای شیخ محمد تقی سبحانی هم آمدند. ایشان هم قدری کتاب خرید. از آنجا به دارالهادی برگشتیم تا مجددا به دیدار آقای سیدان برویم. بحث های مختصری در موضوعات مختلف به میان آمد. پس از آن به هتل آمده برای ناهار به مطعم ترکی که نزدیکی دانشگاه ام القری است رفتیم. در راه یک جوان فلسطینی ما را سوار کرد. صبحت شد و گفت که اسرائیل از عربها هراسی ندارد تنها و تنها از ایران می‌ترسد. خبر مهم امروز دنیا کناره‌گیری امیر قطر است که مسائل پشت پرده آن معلوم نیست. قطر در دو سال گذشته در صحنه بین المللی بسیار کثیف عمل کرده است.

دیدار با دکتر ابوسلیمان

عصر سه شنبه پس از استراحت مختصر مشغول کار روی لطایف الاذکار شدم. نماز مغرب را خوانده و برای خرید چند شیئ لازم به یک فروشگاه رفتم. قرار شده بود پس از مغرب بدیدن دکتر ابوسلیمان برویم. بنابرین به سرعت کار خرید را تمام کرده نیم ساعت بعد راهی منزل ابوسلیمان شدم. پیش از من دوستان رسیده بودند. ایشان مشغول صحبت راجع به رواق‌های مسجد الحرام بود که می‌گفت اینها بسیار قدیمی و از عصر عباسی است. پرسیدم در توسعه جدید خواهد ماند یا خیر، گفت می‌گویند می‌ماند، اما دقیقا معلوم نیست. در باره کارهای جدیدش پرسیدیم کتاب جدیدی در باره مقام ابراهیم آورد که اصل آن از کردی پدر زن اوست و وی آن را با اضافات بسیار زیاد چاپ کرده است. این کتاب را مرکز تاریخ مکه که چند سالی است تأسیس شده چاپ کرده است. خودش از کتاب «صفحات مختصر فی تاریخ مکه» سنوک هولندی یاد کرد که در معرفی تاریخ مکه به خصوص وضع علمی آن بسیار سودمند است. این کتاب دو جلد است و الداره آن را چاپ کرده است. مترجم آن هم دکتر معراج نواب مرزا است. از آقای ابوسلیمان در باره معراج مرزا پرسیدم. گفتند که ایشان استاد دانشگاه ام القری است که سال قبل بازنشسته شد. این چند روز ترجمه دیگری از وی دیدم به عنوان الحج الی مکة المکرمة فی شبه القارة الهندیه. متن انگلیسی این را پیش از این دیده بودم. حالا ترجمه شده و الگوی مناسبی برای تحقیق در باره تاریخ حج است. آقای ابوسلیمان گفت که مجموعه ای از عسکهای قدیمی مکه را چاپ کرده که با ترجمه انگلیسی چاپ شده و بسیار نفیس است. کتاب را آورد، بسیار بسیار عالی بود. عکسهای بی نظیری در آن بود. متاسفانه معلوم نیست از کجا می‌توان این کتاب را تهیه کرد. از تعدادی از تصاویر داخل آن با دوربین عکس گرفتم. تلاش کرد تا با معراج نواب مرزا صبحت کند که فردا به دیدنش برویم، اما گفت که نمی تواند. به هر حال تشکر کرده حوالی ساعت نه و ده دقیقه از خانه ایشان بیرون آمدیم.

بُهره‌های اسماعیلی در حرم خدا
شام را در هتل خوردیم و عازم حرم شدیم. نماز و طواف انجام شد. ساعت یازده و نیم برگشتیم. از بحث‌های رایج این است که بهترین وقت طواف که خلوت باشد چه زمانی است. عجالتا شبها خلوت است، اما نه به اندازه خلوتی صبح از شش تا هشت و نه. باز اندکی شلوغی هست ولی بعد از ظهر، پس از نماز ظهر تا عصر نیز خلوت است جز آن که هوا بسیار گرم است. از شبکه ای که به طور مستقیم مسجد الحرام را در طول بیست و چهار ساعت پخش می کند می توان وضعیت مطاف را دریافت. وقتی برگشتم، جلسه دوستانه شبانه هنوز برقرار بود که در آن شرکت کردم. امشب در حرم، بُهره‌ها ـ شاخه‌ای از اسماعیلی‌های هند ـ فراوان بودند. در واقع، اسماعیلی‌ها از هر دو فرقه سلیمانی (نجرانی ها) و داودی‌ها (بهره‌ها) این ایام به مکه می آیند. با پیرمردی روحانی از آنها صحبت کردم. گفت از کجا متوجه شدید که ما بهره‌ هستیم؟ گفتم می‌دانم که این ایام در مسجد الحرام هستید. داودی ها معمولا هندی هستند و قیافه‌های آنها نیز مشخص است. البته نجرانی ها هم بسیاری ریشه هندی دارند و در یک دوره تاریخی درآمیخته‌ شده‌اند. آنها مطلقا از روسری های قرمز که ویژه‌ سعودی‌هاست استفاده نمی‌کنند. این روسری قرمز را، سعودی به صورت یک پدیده ملی درآورده و روی آن تبلیغ می‌کند. اما به نظر می‌رسد برخی از اقوام دیگر رعایت نمی‌کنند. بگذریم که بسیاری از نسل جدید پیراهن و شلوار را ترجیح داده و در ادارات با همان لباس کار می‌کنند.
امروز چهارشنبه 5 تیرماه صبح تا ظهر مشغول مطالعه و نوشتن بودم. نیم ساعتی مجبور شدم برای اینترنت به طبقه همکف هتل بروم. ظهر برای ناهار به دارالهادی رفتیم. پس از آن استراحت مختصری کرده برای کارهای مربوط به باربری کتابها به ایران به کتابفروشی اسدی رفتیم. در راه یک راننده برمه‌ای بود که می‌گفت در مکه به دنیا آمده است. در مکه یک جامعه برمه ای باید باشد که بسیار قدیمی است. تا بحال راننده های فراوانی را دیده‌ام. به هیچ کدام آنها جنسیه سعودی نداده‌اند. اکنون بیش از سی سال است که باب دادن جنسیه سعودی را بسته‌اند. اینها معمولا ناراحت هستند. این راننده فارسی حرف می‌زد و گفت که طی هفت سال جا به جا کردن مسافران ایرانی فارسی را یاد گرفته است. گفت که سیاست در همه کشورهای اسلامی همراه 001نفاق است. به اسدی رسیدیم. آقای مهدوی گفتند کتابفروشی دیگری به نام محمدی در خیابان فرعی دانشگاه ام القری باز شده است. آنجا که رسیدیم، دیدیم کتابهای تازه فراوانی هست. بنده بار دیگر برای کتابخانه تاریخ 1100 ریال خریداری کردم. یک دورة مرات الزمان سبط بن جوزی که در 23 جلد منتشر شده است. سه جلد کتابی با نام التلمود. کتابی در بیش از 600 صفحه در باره احکام رنگ در فقه که به نوعی مربوط به تاریخ تمدن است. دو کتاب در باره حوثی‌های یمن که عنوان یکی از آنها «التحولات الزیدیة و عوامل ظهور الحوثیین است و کتاب کوچک دیگری با عنوان «نظرة الامامیة الاثنی عشریة للزیدیة بین عداء الامس و تقیة الیوم» که در باره تفاوت دیدگاه های دیروز و امروز امامیه در باره زیدیه است. مولف خواسته نشان دهد که امامیه در گذشته زیدیه را قبول نداشتند، اما اکنون به دلایل سیاسی آن را قبول دارند. یک کتاب شگفت دیگر هم بود و آن مجموعه چهار رساله در باره الفاظ الکفر بود، کاری که این اواخر روی دو سه رساله فارسی بنده انجام داده بودم. همانجا نوشتم که ادبیات الفاظ کفر مربوط به حنفی‌هاست و به نظرم این چهار رساله هم که یک کتاب شده بود، همه از علمای حنفی بود. دوباره به کتابفروشی اسدی برگشتیم. احمد آنجا بود. هزینه ارسال 31 کارتن کتاب ما از نظر وزن و هر کیلویی 85 سنت، نزدیک 11 هزار ریال شده بود. سه کارتن دیگر را هم باید ضمیمه کنیم. بنده شش کارتن داشتم. با اتمام کار نزدیک مغرب، بنده پیاده به هتل برگشتم و دوستان هر کدام به راهی رفتند.

007
آخرین شب اقامت در مکه
امشب آخرین شب اقامت ما در مکه است. ساعت هشت و اندی به حرم مشرف شدم. وقتی رسیدم رکعت اول نماز عشاء شروع شده بود. نماز مغرب و عشاء را خواندم. سپس وارد مطاف شده یک طواف دلچسبی کردم. آنگاه نشسته چند رکعت نماز مستحبی خوانده و حوالی ساعت از مسجد از سمت باب فهد بیرون آمدم. این قسمت مسجد فضای بسیار بزرگی است که زمان فهد به مسجد افزوده شده. یک برنامه درسی دیدم که حدود دویست طلبه نشسته و استادی روی کرسی مشغول تدریس بود. تابلویی هم بالای سر او بود که نشان می‌داد مدیریت شؤون حرمین یک برنامه آموزشی ده روزه صبح و ظهر و شب گذاشته و دروس اعتقادی و ادبی را گذاشته است. این برنامه برای ده روز بین 14/ 8 تا 24 / 8 / 1434 است. تابلویی هم بود که اسامی استادان و برنامه های درسی را روی آن نوشته بود. این پنجمین دوره آموزشی بود که برگزار می‌شد. طلبه‌ها اکثرا جوان بودند و حدس زده می‌شد که برای تقویت آنها در آستانه ماه رمضان بود. مدیریت شوون حرمین در حال حاضر شیخ عبدالرحمن السدیس است که امام جماعت مسجد الحرام بوده و هست و صدای بسیار زیبایی دارد. ماه شعبان اکثر مراکز در سعودی نیمه تعطیل و افراد در مرخصی هستند. ساعتی هم اطراف حرم گشت زدم و ساخت و سازهای تازه را در سمت باب فهد به طرف شامیه سابق نگاه کردم. این تغییرات قیافه مکه قدیم را کاملا از بین برده است.
امروز صبح بیشتر مشغول مرور بر این گزارش بودم. تمام تلاشم این است که بتوانم تجربه‌ای را از اینجا به ایران منتقل کنم. مطمئن هستم نگاه های سفرنامه ای گاه سطحی است اما به هر حال حاوی نکاتی است که می تواند روشنگر برخی از مسائل باشد. گاهی هم برخی از مطالب را که در سفرنامه های قبلی نوشته ام، اینجا هم مکرر آمده اما امیدوارم در لابلای آنها مطالب تازه ای باشد. ما ظهر پس از ناهار به سمت جده حرکت خواهیم کرد و شب هنگام به ایران پرواز خواهیم داشت.

002

کد خبر 300774

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 9 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 9
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • الف IR ۰۹:۰۳ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۶
    4 1
    زیارت قبول معجزه هزاره سوم را خوب امدید
  • خبرنگار IR ۱۴:۱۷ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۶
    2 1
    آقای دکتر جعفریان عکس های مطلب یک روحانی متفاوت / سفری به فردوس از سرور خبرآنلاین پاک شده است ، آن مطلب با عکس هایش فهمیده می شد ، اگر می دانستم عکس ها پاک می شود ، عکس های ذخیره می کردم ولی الان هیچ عکسی از آن مطلب ندارم جاهای دیگری هم که آن مطلب را کپی پیست کرده اند هم مطلبشان بدون عکس شده است در صورت امکان مطلب را در سایت تاریخ قرار دهید و عکسها را آنجا آپلود کنید یا اینکه دوباره عکس ها قرار دهید تا من کپی کنم ، الان این عکسهای این مطلب هم دو ماه دیگر از روی سرور خبرآنلاین پاک می شود و تمام سایتهایی هم که به این مطلب و عکسهایش لینک داده اند ، مطالب شان ناقص می شود لااقل اگر می دانستم یک کپی از عکسها نگه می داشتم.
  • سلام IR ۱۵:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۶
    2 1
    عکس های مطلب شما « یک روحانی متفاوت / سفری به فردوس» از سرور سایت خبرآنلاین پاک شده است من آن عکس ها را لازم دارم چگونه تهیه کنم؟
  • محمد جعفر اسلامی A1 ۰۹:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۸
    3 8
    با سلام آقای جعفریان می‌خواستم بگم چقدر تو کارهایی که حیطه‌ی تخصصی شما نیست وارد می‌شوید تا چه هنگام میخواهید این رویه را ادامه دهید شما کجا آیت الله سیدان کجا دکتر نسبتا محترم حرفای خودتو آوردی حرفای کامل آیت الله سیدان رو نیاوردی
    • بی نام IR ۱۸:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۸
      2 1
      اقای اسلامی طلبه جان محترم جان شما اول یاد بگیر چطوری با بزرگتر از خودت صحبت کن. خدایی توی گعده هاتم با ملت اینطوری سخن میگی؟ و ایا در حوزه هم ادب را رعایت نمیکنی؟
    • بی نام IR ۱۶:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۹
      3 1
      بله رسول جعفریان کجا و آیت الله سیدان کجا اما عزیز تو کجا و رسول جعفریان کجا؟
  • بی نام A1 ۱۸:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۸
    5 1
    عزیز دل برادر جناب اسلامی جوش نیار بیا پایین با هم بریم ما هم شما رو هم آیت الله سیدان را قبول داریم. قبول هم داریم که آقای جعفریان اشتباه کرده که جوابای آیت الله سیدان را نیاورده. شما جواب آقای جعفریان رو بدید البته اگه بخوایم مثل خودتون حرف بزنیم، باید بگیم شما کجا و جعفریان کجا؟ بالاخره آقای عابدی چیزی گفته، آقای جعفریان هم حرفی زده. شما اگه طرفدار مکتب تفکیک هستید، درست جواب آقا جعفریان و ... رو بدید به قول سعدی: دلایل قوی باید و معنوی نه رگ های گردن به حجت قوی
  • صالحی A1 ۲۰:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۹
    3 1
    با سلام عالی بود
  • شیخ عبدالحسن مقدسیان A1 ۱۸:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۴/۲۲
    0 0
    بسم الله الرحمن الرحیم جناب حجت الاسلام جعفریان سلام علیکم مطالب خوب ومفیدی است ومثل همیشه قابل استفاده ، اما تعبیر شما در مورد زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها در مدینه در کنار مضجع شریف نبوی منافات با فلسفه مخفی بودن قبر مطهر آن حضرت دارد و از حضرت عالی که به عنوان مورخ شیعی شناخته شده هستید بیشتر انتظار دقت می رود . موفق باشید .