برنامه خاطره انگیز کودکانی که امروز 40 سالگی را رد کرده‌اند/ «خانه عروسک‌ها» از زبان آریا عظیمی نژاد

«خانه عروسک‌ها» مجموعه ای تلویزیونی بود که با وجود استقبال مردم، جلوی پخش آن در سال 59 گرفته شد.

مهدی یاورمنش: روزی روزگاری، تلویزیون ایران تنها دو شبکه داشت که هفت یا هشت ساعت در شبانه روز برنامه پخش می‌کردند که تنها سهم کوچکی از آن به کودکان و نوجوانان اختصاص می‌یافت.سال‌های پر التهاب 58 و 59 که کشور هنوز از هیجان انقلاب خارج نشده، در گیر یک جنگ تمام عیار شده بود، شبکه دو سیما تنها به پخش برنامه های آموزشی و علمی می‌پرداخت و آنتن شبکه یک هم بیشتر با برنامه های سیاسی و اجتماعی پر می‌شد.

با این وجود، کودکان انقلاب و جنگ که اینک مرز چهل سالگی را رد کرده‌اند، خاطره یک برنامه کودک و نوجوانان را از آن دوره تا امروز با خود همراه داشته‌اند؛ «خانه عروسک‌ها» که مجموعه ای پر طرفدار بود و نخستین تولید جدی تلویزیون پس از انقلاب در این حوزه به شمار می‌آمد.

این مجموعه تلویزیونی موزیکال با طراحی، نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی جمشید عظیمی نژاد، روایت گر ماجراهای عروسک‌هایی چون روشن سر، بد جنس، یاقوت، نابغه، ننه کلثوم، زبون دراز و ... بود که در کوچه ای به نام اکبر نمایشی زندگی می‌کردند. «خانه عروسک‌ها» که زبانی طنز آمیز داشت، مسائل اجتماعی و تربیتی را دست مایه کار قرار می‌داد که متناسب با دوره ای که پخش می‌شد، با کمی چاشنی سیاسی هم همراه بود.

مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها   مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها

آریا عظیمی نژاد پس از گذشت 33 سال، از خاطرات خود در باره مجموعه «خانه عروسک‌ها» گفت

در «خانه عروسک‌ها»، جمشید عظیمی نژاد به همراه دختر و پسرش به نام‌های پوپک و آریا در کنار عروسک‌ها نقش آفرینی می‌کردند. پسر بچه آن برنامه که مثل کودکان هم دوره‌اش اینک مرز 40 سالگی را رد کرده، امروز آهنگسازی شناخته شده است.

آریا عظیمی نژاد که آثار و آلبوم‌های موفق و مطرحی را تصنیف و منتشر کرده است، ساخت موسیقی متن فیلم‌ها و سریال‌هایی چون «میم مثل مادر»، «پارک وی»، «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین»، «نقاب»، «چاردیواری»، «پایتخت» و «دود کش» را هم در کارنامه دارد.

به مناسبت هفته ملی کودک (15 تا 21 مهر) و در نبود زنده یاد جمشید عظیمی نژاد که سه سال پیش در گذشته است، به سراغ آریا عظیمی نژاد رفتیم و خاطرات تلخ و شیرین او از مجموعه «خانه عروسک‌ها» را شنیدیم.

برنامه ای برای کودکان در فضایی انقلابی

پنج ساله بودم که انقلاب شد. به دلیل کوچک بودن، از آن زمان خاطرات رنگ پریده ای دارم که بیشتر متأثر از فضای خانواده مان است تا اتفاقاتی که در خیابان‌ها رخ می‌داد. بعد از پیروزی انقلاب، بسیاری از هنرمندان از جمله پدر من، به دنبال آن بودند تا طرحی نو در اندازند و با تکیه بر فرهنگ و ادبیات کشورمان، برنامه های تلویزیونی تازه و متفاوتی تولید کنند.

با توجه به دغدغه هایی که پدرم برای رشد و تربیت کودکان و نوجوانان داشت، یک سال از انقلاب نگذشته بود که طرح ساخت برنامه ای برای کودکان و نوجوانان را به تلویزیون داد که تلفیقی از بازیگران زنده و عروسک بود. 

مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها

جمشید عظیمی نژاد با دختر (پوپک) و پسر خود (آریا) در دکور برنامه «خانه عروسک‌ها»

پدرم ادبیات خوانده بود، کار تئاتر می‌کرد، با موسیقی آشنا بود و مطالب طنز و فکاهی هم می‌نوشت. این چهار گرایش و شاخه ادبی و هنری دست به دست هم دادند و مجموعه «خانه عروسک‌ها» را شکل بخشیدند.

در آن دوره که فضای انقلابی بر همه کشور حاکم بود و مسائل سیاسی در صدر همه چیز قرار داشت، ساخت برنامه های ویژه برای کودکان و نوجوانان تقریباً به فراموشی سپرده شده بود. با این وجود، پدرم توانست طرح پیشنهادی‌اش را به تصویب برساند و کار را شروع کند.

گروگان گیری و جنگ در خانه عروسک‌ها 

«خانه عروسک‌ها» داستان زندگی اکبر آقا نمایشی بود که با دختر و پسرش زندگی می‌کرد. او کوچه ای به نام خودش ساخته بود که خانه عروسک‌ها در آن قرار داشت. من و خواهرم در این مجموعه در نقش و با نام واقعی خودمان بازی می‌کردیم، البته با این تفاوت که مادر نداشتیم و تنها با پدرمان در حال زندگی بودیم.

 روشن سر، زبون دراز، کلثوم ننه، یاقوت، بدجنس، نابغه، مهربون و ... شخصیت‌های منفی و مثبت عروسکی این مجموعه بودند که اختلاف و در گیری میان آن‌ها، ماجراهای زیادی را پدید می‌آورد. 

سری نخست این مجموعه سال 58 ضبط و پخش شد و ادامه‌اش در سال 59 بعد از شروع جنگ روی آنتن رفت. از همان برنامه های اول، «خانه عروسک‌ها» خیلی زود گل کرد و بین مخاطبان جا افتاد. شخصیت‌های جذاب، زبان طنز آمیز و ماجراهای جالب که نگاهی به مسائل روز هم داشتند، از جمله دلیل‌های موفقیت این مجموعه بودند. دلیل دیگر ترانه‌هایی بودند که پدرم برای تیتراژ و شخصیت‌های عروسکی گفته و با موسیقی ریتمیک خوانده می‌شدند. 

مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها   مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها

کلثوم ننه و زبون دراز از شخصیت های عروسکی این مجموعه بودند

بیشتر شخصیت‌های عروسکی، ترانه ای ورد زبانشان بود که مردم دوست داشتند. از جمله شخصیت روشن سر که ادعای روشن فکری داشت، می‌خواند: « من نه منم، نه من منم/ این سرم و این بدنم/ این عضلات گردنم/ چراغ دارم توی سرم/ خوبه که من روشن سرم.»

موضوع قسمت‌های مختلف این برنامه مسائل روز اجتماعی، مشکلات زندگی مردم، موارد تربیتی و انسانی و ... بود. برای مثال ترس کودکان از تاریکی، فقر و بی پولی، فواید راست گویی، احترام به حق دیگران، اهمیت آزادی و استقلال و ... از جمله مواردی بودند که در این مجموعه مطرح می‌شدند.

در واقع «خانه عروسک‌ها» رویکردی اجتماعی و تربیتی داشت که اگر هم با مسائل سیاسی قاطی می‌شد، باز هدف اصلی‌اش همان مسائل اخلاقی و انسانی بود. برای مثال در یک قسمت بد جنس و زبون دراز، نابغه را گروگان گرفته بودند و پشت سر هم اطلاعیه شماره یک و دو و سه می‌دادند. یا در یک قسمت که سال 59 بعد از شروع جنگ پخش شد، روشن سر از این که نمی‌توانست وقت اعلام خطر حمله هوایی، چراغ توی سرش را خاموش کند، دچار دردسر می‌شد. 

برنامه ای که پیر و جوان و کودک را پای خود می‌نشاند

13 قسمت اول «خانه عروسک‌ها» پنجشنبه‌ها پخش می‌شد و سری دوم آن روزهای جمعه روی آنتن شبکه یک می‌رفت که به دلیل موضوع، مضمون و شکل ساخت آن، توانست با همه قشرها و سن‌ها ارتباط برقرار کند.

بازی من و خواهرم که کودک بودیم و همذات پنداری مخاطبان هم سن را بر می‌انگیختیم، ریتمیک بودن برنامه، جذابیت عروسک‌ها و ... بچه‌ها را به تماشای کار می‌کشاند. قالب طنز مجموعه هم که با مسائل اجتماعی روز همراه بود، مخاطبان بزرگ‌تر را به خود جذب می‌کرد.

مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها

«خانه عروسک‌ها» از زبان طنز، ترانه و موسیقی بهره می‌گرفت

یک جورهایی کار توانسته بود قشرهای پیر، جوان و کودک را مخاطب خودش سازد که موفقیت بزرگی به حساب می‌آمد.با توجه به محبوبیت «خانه عروسک‌ها»، در مدرسه هواداران زیادی داشتم. یادم می‌آید سوم دبستان مدرسه‌ام را عوض کردم  و با این که مدتی می‌شد برنامه قطع شده بود، بازم بچه‌ها من را می‌شناختند. در مدرسه راهنمایی و حتی دبیرستان هم خیلی‌ها من را با توجه به «خانه عروسک‌ها» به یاد می‌آوردند که نشان می‌داد این برنامه چقدر موفق بوده است.

با وجود تمام این استقبال‌ها، چون من خودم در این مجموعه بازی داشتم و از نزدیک شاهد ساخته شدنش بودم، کم‌تر آن را از تلویزیون تماشا می‌کردم. یادم می‌آید وقتی «خانه عروسک‌ها» پخش می‌شد، من که با بچه های همسایه در حیاط در حال بازی بودیم، از این که آنان می‌رفتند تا برنامه را ببینند و من را تنها می‌گذاشتند، ناراحت می‌شدم. تنها سال‌های بعد توانستم چند قسمت از این برنامه را که از آرشیو تلویزیون در آمده بود، ببینم که تازه فهمیدم چرا در زمان خودش این قدر موفق بوده است.

چرا جلوی پخش برنامه را گرفتند؟

آمیخته شدن یا بهتر است بگویم اشتباه گرفتن موضوع‌های اجتماعی با مسائل سیاسی یکی از مشکلات همیشگی ما بوده است. سال 58 و 59 هم که مسائل سیاسی بسیار داغ بود و همه چیز از دریچه سیاست دیده می‌شد، زبان طنز آمیز و رویکرد اجتماعی «خانه عروسک‌ها» خیلی زود واکنش‌هایی را بر انگیخت. 

بر اثر سوء تفاهم‌ها و برداشت‌های اشتباه و البته جو سازی عده ای، قسمت نهم یا دهم سری دوم «خانه عروسک‌ها» بود که جلوی پخش آن را گرفتند. قطع یک باره برنامه در سال 59 بدون آن که دلیل منطقی و موجهی داشته باشد، آینده زندگی هنری پدرم را دگرگون کرد. 

مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها

صحنه ای از مجموعه «خانه عروسک‌ها»

پدرم بعد از آن برنامه دیگر اجازه کار در تلویزیون را پیدا نکرد. بدون آن که چیزی به طور رسمی به او بگویند، هر چه طرح به تلویزیون داد، همه‌اش را رد کردند. او بعد از مدتی از همکاری با صدا و سیما نا امید شد و بیشتر وقتش را برای کار در نشریات طنز صرف کرد.

پدرم چندین سال دبیر شورای نویسندگان ماهنامه طنز و کاریکاتور بود که یک ستون معروف هم به نام «جوانان زیر آفتاب» را می‌نوشت، در هیئت نویسندگان مجله فکاهیون هم عضویت داشت و برای مجله گل آقا هم قلم می‌زد. در واقع تلویزیون خودش را از هنرمندی محروم کرد که در شرایطی بسیار سخت و نامناسب، توانسته بود برنامه ای جذاب را برای کودکان و نوجوانان تولید کند.

شایعه تصادف و مرگ پدرم و کور شدن من

قطع یک باره مجموعه «خانه عروسک‌ها»، شایعاتی را در مورد زندگی ما هم سر زبان‌ها انداخت؛ از جمله این که ماشین خانواده ما در جاده تصادف کرده است.

آن زمان ما در سفر و خارج از شهر تهران بودیم و از خبرها و شایعات اطلاعی نداشتیم.گویا مدتی بعد از قطع برنامه، خبری در یک مجله منتشر می‌شود مبنی بر این که در جریان یک تصادف، پدرم و پوپک در گذشته‌اند و من کور شده‌ام. این خبر که هیچ وقت معلوم نشد بر اساس چه منبع و سندی منتشر شده است، خیلی زود در دیگر نشریات بازتاب یافت و بین مردم پخش شد. 

مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها مجموعه تلویزیونی قدیمی خانه عروسک ها

جمشید عظیمی نژاد پس از «خانه عروسک‌ها» دیگر فرصت نیافت با تلویزیون همکاری کند

در همان شرایط که این خبر همه جا را پر کرده بود، بعد از یک ماه من و پدرم در کمال بی خبری به تهران برگشتیم و به خانه مان در خیابان خواجه عبدالله انصاری سر زدیم. یادم می‌آید وقتی در را باز کردیم، زن‌های همسایه که ما را دیدند، یک باره دویدند و من را بغل کردند. در حالی که آنان مدام من را می‌بوسیدند، مانده بودم چرا این قدر مورد توجه قرار گرفته‌ام.

اگر چه همسایگان و آشنایان همان زمان به شایعه بودن خبر تصادف ما پی بردند، اما هنوز که هنوز است، این جا و آن جا از بعضی‌ها می‌شنوم که در باره مرگ پدرم در تصادف سال‌های 59 و 60 می‌گویند. این در حالی است که پدرم سه سال پیش در سن 72 سالگی بر اثر سکته قلبی و مغزی در گذشت. 

57245

کد خبر 317167

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 69
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 4
  • حميد IR ۰۷:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    روشن سر نبود، آتيش به سر. يادش به خير من الان 39 سالمه .چه چيزاي خوبي يا مي گرفتيم از اين برنامه هاي كم هزينه.هنوز يادمه زبون دراز توك زبوني مي گفت: اسم من زبون درازه كار من گفتن رازه.
    • جوادی IR ۰۸:۱۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      199 1
      نه آقا همین روشن سر بود. آتیش به سر مربوط به یک برنامه دیگر بود . روشن سر یک چراغ در سرش داشت و ادعای روشنفکری می کرد. شخصیت خیلی جالبی بود . یادش بخیر . خدا آقای جمشید عظیمی نژاد را رحمت کند
    • علی IR ۱۰:۵۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      70 2
      شعر آقای روشن سر میخوند من نه منم نه من منم این سرمو این بدنم این عضلات گردنم چراغ دارم به سرم خوبه که من روشن سرم ...
    • کاظمی A1 ۱۱:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      23 3
      حمید آقا در مورد زبون دراز حق با شماست اما در مورد روشن سر اشتباه کردید
    • بی نام A1 ۱۱:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      42 0
      اتش به سر پرنده منفی ای بود که در یک برنامه عروسکی دیگر دهکده مرغ آباد را تسخیر کرد ونام بوق آباد برآن نهاد ودست آخر پرنده های مرغ آباد به رهبری خروس سیاهی که فکر کنم دکتر بود آتش به سر را شکست دادند
    • بی نام A1 ۱۴:۵۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      42 0
      اگه اشتباه نکنم، این عزیزان، اونموقع توی خواجه عبدا... انصاری نزدیک سنگکی زندگی میکردن. اصلاً باورم نمیشه، ایشون اینقدر شکسته و پیر شده باشن و هنوز باورم نمیشه فوت شده باشن. خدا رحمتشون کنه، اگر زنده بودن و شور اونموقع رو داشتن میتونستن برنامه هایی بسازن که با کلاه قرمزی رقابت کنه. حیف از اونهمه خلاقیت که ازش استفاده نشد و از بین رفت، حیف.
    • محمد A1 ۱۵:۴۹ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      19 0
      اتفاقا" روشن سر بود دلیلش هم اینه: من نه منم نه من منم این سرمو این بدنم این عضلات گردنم چراغ دارم روی سرم خوبه که من روشن سرم
    • چهل و دو ساله A1 ۱۵:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      29 1
      روشن سر بود که به خاطر بی مو بودن سر و براق بودن آن به روشن سر معروف شده بود و در آن زمان بعلت حملات هوایی دشمن ، می بایستی هنگام بروز این حملات و شنیده شدن آژیر خطر ، همه چراغ ها خاموش می شد حتی خیلی از ماشین ها با نور رنگی حرکت می کردند.در یکی از برنامه ها روشن سر هنگام وضعیت قرمز با سر نپوشیده بیرون آمده بود که باعث نورانی شدن محله گردید و همه افراد محله به یکباره اعتراض کردندو فریاد زدند آقا خاموش کن الآن مورد حمله هوایی دشمن قرار میگیریم.
    • فقط دهه شصت IR ۱۳:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
      15 21
      می بینم که جمع دهه پنجاهی ها و دهه چهل ها جمعه :) ولی خداییش پرچم هیچ نسلی به اندازه دهه شصتی ها بالا نیست :)
  • پیمان IR ۰۷:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    200 1
    وای چقدر خوشحالم که از این برنامه و برنامه سازانش میشنوم.خداوند روح آن هنرمند فقید را قرین رحمت واسعه خود قرار دهد.من ان زمان 6 سال داشتم ولی هنوز اشعار و دیالوگهای آن یادم هست.چقدر خوشحالم که پوپک زنده است چراکه ما هم شنیده بودیم فوت کرده اند.چقدر این نمایش عروسکی اصالت و جذابیت داشت. واقعا چرا اینقدر برخیها در آن زمان اینقدر تندرو بودند؟!
    • شادمان IR ۰۸:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      88 1
      سوال شما این طوری به نظرم بهتر است« چرا بعضی ها همیشه تندرو هستند؟»
  • دی A1 ۰۷:۴۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    209 0
    خدا آقای عظیمی نژاد پدر را بیامرزه
  • محمودرضاشریفی A1 ۰۷:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    144 0
    خدا رحمتش کند من هنوز و علیرغم گذشت 34سال شعر روشن سر رو حفظم
  • ساریخانی IR ۰۸:۰۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    120 0
    آقا این عکس های بچگی و حالای آریا را که کنار هم گذاشته اید خیلی جالب است. عکس های جوانی و پیری زنده یاد جمشید عظیمی نژاد هم یک احساس عجیبی به آدم می دهد . به ویژه وقتی می فهمیم سال ها نگذاشته اند ایشان در تلویزیون کار کند
  • روزبه IR ۰۸:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    85 0
    عالی بود
  • بی نام IR ۰۸:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    137 1
    چه هنرمندان خوبی داشتیم که همه راه فراموشی و گمنامی را در پیش گرفتند...بلبلان پنهان شدند و تن زدند/چونکه زاغان خیمه در گلشن زدند
  • شفیعی IR ۰۸:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    128 0
    از مسوولان تلویزیون خواهش می کنم این مجموعه قدیمی را دو باره پخش کنند که همه ببینند ما در تولید برنامه های کودک و نوجوان پس رفت کرده ایم
    • اکبری US ۰۸:۲۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      105 0
      برنامه های کودک تلویزیون که چند ساله بیشتر خاله بازی و عمو بازی شده !!!!!!!!!
  • بی نام US ۰۸:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    90 0
    حیف از این همه استعداد و خلاقیت که تنها در یک برنامه مجال بروز پیدا کرد . واقعاً حیف
  • تفرشی IR ۰۸:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    74 0
    دست شما درد نکند که یاد این هنرمند بزرگ را زنده کردید . هنرمندی که قلمی طناز و جذاب داشت و سال ها در مجلات فکاهی می نوشت و لبخند بر لب مردم می گذاشت
  • دم ثنا IR ۰۸:۳۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    81 0
    عکس هایی که از روی تصاویر ویدیویی این برنامه تهیه شده و منتشر شده اند، با این که کیفیت پایینی دارند اما یک جورهایی حس نوستالژیک ما متولدین دهه 50 را بیشتر می کند
  • رحیمی IR ۰۸:۴۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    62 0
    ممنون که ما را به کودکی مان بردید. خدا آقای جمشید عظیم نژاد را رحمت کند
  • میثمی IR ۰۸:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    54 0
    من تا همین الان که این مطلب را خواندم، بر اساس همان شایعه که سال 59 یا 60 پخش شد فکر می کردم آقای عظیم نژاد در تصادف در گذشته اند. برای آقای آریا عظیم نژاد و خانواده محترمشان آرزوی طول عمر دارم
  • بی نام A1 ۰۹:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    54 0
    من چهل سالمه و قشنگ اين مجموعه يادمه و خيلى وقتا ناخودآگاه بهش فكر ميكردم! ياد جناب عظيمى نژاد پدر گرامى باد!
  • مهری DE ۱۰:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    46 0
    خیلی ممنون خبر انلاین راستش برنامه که پخش نشد و بعدها شنیدیم که تصادف کردند و .... و خدا میدونه چقدر توعالم بچگی ناراحت شدم (خدا نگذره از کسانی که کارشون شایعه پخش کردنه ) وامروز که این خبر را خوندم وای نمیدونید چقدر خوشحال شدم دوباره به عالم بی ریای بچگی ام کوچ کردم (اون موقع من 13 سال داشتم )ممنونم ازتون به خاطر این گزارش
  • بی نام IR ۱۰:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    43 0
    یادش بخیر مارابردی به اون ایام چه عمری گذشت و ما اندر خم یک کوچه ایم!!
  • رضا IR ۱۰:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    22 0
    من نه منم...منم منم....این عضلات گردنم...چراغ دارم توی سرم...خوبه که من روشن سرم...این بخشی از شعر خانه عروسکها بود که به یاد دارم.یادش بخیر
  • بی نام A1 ۱۱:۰۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    22 0
    يكي از اشعارش اين بود: من نه منم منم منم / اين سرمو اين بدنم/اين عضلات گردنم/ چراغ دارم توي سرم/ خوبه كه من روشن سرم
  • بی نام GB ۱۱:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    24 1
    امیدوارم سی سال بعد که در جایی خاطرات برنامه های این روزهای تلویزیون مرور می شود همین حس مثبت و خوب رو در مخاطبان زنده کند گر چه آرزویی است بس محال و بعید!!ماستی که ترش است از تغارش پیداست!
  • مليحه IR ۱۱:۰۸ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    29 0
    اسم من زبون درازه كار من گفتن رازه اين نه منم نه من منم /اين عضلات گردنم/چراغ دارم روي سرم/چون كه منم روشن سرم!!!!!........................ خدا رحمت كند آقاي عضيمي نژاد را و خدا موفق بدارد فرزندان خلف هنرمندش را...
  • مریم A1 ۱۱:۳۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    27 1
    ممنون از خبر آنلاین عزیز که ما رو به همون روزای پاک کودکی برگردوند. من عاشق این برنامه عروسکی بودم. یادآوری اون روزا خییییییییلی بهم چسبید. بازم متشکرم.
  • رنجبر A1 ۱۱:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    26 0
    حیف که تو این کشور همیشه کارها نیمه کاره می مونه . مثل این برنامه که آن زمان قطع شد و دیگه اجازه کار به سازنده اش ندادند
  • بی نام A1 ۱۱:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    42 1
    خدا از اون کسی که این ظلم رو به این خانواده کرده نگذره چه خانواده هایی رو که متحجرین و تنگ نظرها اینگونه به خاک سیاه نشودن
  • میترا A1 ۱۱:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    36 0
    شعر بدجنس اینطوری بود: "بدجنسم و بدجنسم، خیلی بد و ناجنسم، جنسم شیشه خورده داره، هیچکس منو دوست نداره،....." یادش بخیر.
    • علیرضا A1 ۲۰:۰۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      9 0
      آفرین دقیقا همین بود...من یادم رفته بود ...مرسی به یادم اوردین...
  • بی نام A1 ۱۱:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    35 0
    ای کاش از وضعیت وکار و حال پوپک عزیز نیز خبری می دادید.
    • بی نام IR ۱۳:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
      31 0
      من قبلا توي مصاحبه اي خوندم كه خانم پوپك عظيمي ساكن كشور اتريش شده اند
  • بدون نام A1 ۱۳:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    26 0
    شین استکان شی شبله یادش بخیر یکی از برنامه های مورد علاقه بچه های ان روز گار بود ومن خیلی به این برنامه علاقه داشتم که متاسفانه قطع شد هر چه چوب می خوریم از افراطی ها ست من پیشنهاد می کنم پیگیری گنید شاید دوباره پخش کنند .وتصاویر عروسکها بدرد روی جلد دفتر های دانش اموزان می خورد
  • بی نام A1 ۱۳:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    42 2
    برچسب زدن سیاسی بودن به هنرمند براب اینکه او را از کار بر کنار کنند کار کسانی است که چشم دیدن موفقیت هنرمندان را ندارند نتیجه اش می شود اوضاع حال تلویزیون . هنرمندان در کنج خانه هایشان بیکار شده اند و هنربندها کسانی که با گیره ی چه کنم خود را به طناب هنر وصل کرده اند در تلویزیون مانده اند.یاد هنرمند ی که با هنرش خود را ماندگار ساخت گرامی باد.
  • اکبر A1 ۱۳:۴۸ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    42 0
    یاد ش بخیر خدابیامرزدش اقای عظیمی نژاد چه لحظه های شیرینی وقتی که از مدرسه می امدیم وبه برنامه خانه عروسک ها نگاه می کردیم شعر پایانی این جی جی اومد جی جی امد اب بخوره افتاد توی حوضک به به به به چه قد قشنگ
  • حسین IR ۱۵:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    51 0
    سلام و تشکر از این اطلاع رسانی شما من 45 ساله هستم و در این 33 سال هرموقع برنامه کودک را می بینم یاد آقای عظیمی و فرزندانشان می افتادم و ناراحت از تصادف و ..... خدا را شکر کردم که شایعه بوده من همیشه قصه های عروسکی آنها را برای فرزندانم تعریف میکنم مخصوصا ماجرای موشی که از گربه می ترسید و با ورد خواندن یک خرس تبدیل به گربه و پلنگ میشد ولی باز هم میترسید یادش گرامی
  • 41 ساله A1 ۱۵:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    54 0
    "اسم من زبون درازه/ کار من گفتن رازه/ آخه من خیلی فضولم/ یه خبرچین عجولم/ داد و فریاد می کنم هول هولکی/ هی از این خبر م دم به اون یکی/ دوست دارم دعوا بشه، جنگ بشه/ زندگی به آدما تنگ بشه..... یک بار هم تو قسمت مربوط به شب عیدش، عروسکا برای عیدی رفته بودن در خونه اوستا و تظاهرات می کردند "می گفتند: عید آمدم و ما لختیم/ رفتیم به اوسا گفتیم/ اوسا زد تو گوشم کلام پرید در خونه قاضی!" قاضی هم که با شنیدن اسمش انگار از خوب پریده بود و می پرسید که چی شده، بهش می گفتند: "آی قاضی قاضی قاضی/ زود باش بیا تو بازی!" راستی عجب نسلی هستیم ما! دورترین خاطرات معصوم کودکانه مون هم آلودۀ سیاسته!
  • بی نام A1 ۱۶:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    16 0
    و اين گذر زمان هست كه نشون ميده نام ِ چه كسي به نيكي ماندگار ميشه. حالا هي توو كتابهاي درسي نام يه عده رو بياريد و نام يه عده رو نياريد هي توو تلويزيون از بعضي ها ياد كنيد و از بعضي ها ياد نكنيد ولي قضاوت ِ تاريخ رو هرگز نميتونيد پنهان كنيد.
  • مازیار A1 ۱۷:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    13 0
    آریا جان و پوپک عزیز هزاران درود! خبر آنلاین سپاس! همیشه وقتی حرف از خاطرات کودکان دهه پنجاه میشد تا جاییکه یادمه هیچ وقت به این برنامه اشاره نشد؟ انگار ما همه خواب دیده بودیم این برنامه رو! نمی دونید چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم قضیه تصادف شایعه بوده! آقای عظیمی یادش همیشه زنده باشه! اما چرا از پوپک عزیز هیچ عکس تازه ای ندارید؟
  • حمید40ساله FI ۱۸:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    9 0
    من تا همین امروز فکر میکردم پوپک وآریا مردن حتی این برنامه رو باحسرت برای پسرم تعریف میکردم حالا واقعا خوشحال شدم که شایعه بوده و البته افسوس ...
  • رضا A1 ۱۸:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    10 0
    با سلام. یادم هست اون زمان پدرم صدای این برنامه رو روی نوار کاست ضبط میکرد و ما مرتب اونو با خواهر و برادرام گوش میکردیم. یادش بخیر، کاش تلویزیون الان دوباره پخشش میکرد.
  • پوپک عظیمی نژاد AT ۱۹:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۰
    70 0
    با سلام! من و برادرم، آریا هنوز هم زیر سایه ی لطف شما زنده ایم و از شما عزیزان به خاطر لطف و حافظه ی قوی تان سپاسگزار. من در کشور اتریش در شهر وین زندگی می کنم. در طول سالیانی که خارج از وطن هستم بعد از گرفتن مدرک تحصیلی ام در رشته تعلیم و تربیت کودک با موسسات مختلفی همکاری کرده ام. موسساتی از قبیل مدرسه دو زبانه پروین اعتصامی، موسسه کتاب کودک و نوجوان اتریش در قالب انجام کارگاه های نقاشی در هفته کتاب کودک و رادیو اورانج برای تهیه یک تاتر رادیویی برای کودکان ایرانی مقیم اتریش. در حال حاضر به کارتعلیم و تربیت کودکان پیش دبستانی مشغولم. باز هم از این همه مهر و محبت تان سپاسگزارم.
    • کیومرث 42 A1 ۱۱:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
      17 0
      هر کجا هستی خدا یار و پشتیبانت ، ما را نیز ملالی نیست جز دوری روی شما و برنامه های خوبتان . شاد و موفق باشید .
    • پیمان IR ۰۶:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۲
      14 0
      وای خانم پوپک! چقدر خوشحالم که شما سلامت و برقرارید.خداوند روح پدر هنرمند و فقیدتان را مشمول رحمت واسعه خود گرداند.میتوانم خواهش کنم حضور خودتان را بیشتر و پررنگتر اعلام کنید؟
    • حمید A1 ۰۶:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۲
      11 0
      سلام خدا استاد عظیمی نژاد قرین رحمت، من خاطره برنامه شما رو ندارم چون متولد دهه شصتم اما یکی از نوارهای قدیمی کودکان دهه شصت نوار من و زبون دراز بود که کلی خاطره دارم ازش. هرکجا هستید خدا پشت و پناهتان.
    • پوپک عظیمی نژاد AT ۲۲:۱۸ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۲
      17 1
      راستی! صفحه ای در فیس بوک تهیه و تنظیم کرده ام که آدرس آن به این قرار است: https://www.facebook.com/aziminejadi این صفحه یاد و خاطره ای است از سازنده ی برنامه خانه عروسکها، مرحوم "جمشید عظیمی نژاد" و سپاس و تشکری است از تمامی دوستداران این برنامه که با وجود گذشت بیش از سی سال هنوز محبت و قدردانی خود را از خانواده ی عظیمی نژاد دریغ نمی دارند و با ارسال نامه و پیام های محبت آمیز خود موجب آسودگی روح آن مرحوم و دلگرمی سایر نقش آفرینان آن می شوند. با درود و مهر بسیار
  • محمد علی حسنی A1 ۰۴:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
    9 0
    هنوز نمی دانم شعر لی لی حوضک را توی همین برنامه می خواندن یا نه خیلی قشنگ بود.
    • پوپک عظیمی نژاد AT ۱۰:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
      19 0
      دوست عزیز! شما می تونید جواب این سوالتان را در اینجا دریافت کنید: https://www.facebook.com/aziminejadi
  • مهران IR ۰۵:۰۶ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
    22 0
    اسم من زبون درازه کار من گفتن رازه آخه من خیلی فضولم ... یه خبرچین عجولم ... آخه من خیلی فضولم ... یه خبرچین عجولم ... این ور اون ور می دوم حول حولکی هی از این خبر میدم به اون یکی دوس دارم ... دوس دارم دعوا بشه جنگ بشه زندگی... زندگی به آدما تنگ بشه دوس دارم تفنگارو ور بدارم تق تق تق تیر بزنم تا این ور آروم میشه اون ورو آتیش می زنم کارای بد بد و خوب خوب می کنم بچه ها ... بچه ها ... شما از وضع من عبرت بگیرید خبر از این جا به اونجا نبرید بچه ها ... بچه ها ...اگه آدمای بی باک و دلیر آخر عاقبت یه روزی می میرن بچه ها ... بچه ها ...خبرچینا روزی هزار بار می میرن...
  • اکبر US ۱۳:۱۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
    12 2
    بردین منو به 34-35 سال پیش.......و ما هم تو شهرستان مونده بودیم که چرا یه هو این برنامه قطع شد.....کلا کسایی بودند و هستند که فکر می کنند چند نفر که عین اونا فکر میکنند و لباس می پوشند خوبند و باقی دنیا رو باید از هستی ساقط کرد...اینا هر وقت کار دستشون بدی همین میشه.....دوستمون خیلی خوب و بجا تو نطرات گفتند....بلبلان پنهان شدند و تن زدند/چونکه زاغان خیمه در گلشن زدند
  • فریده اخوان A1 ۱۴:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
    32 0
    من مادر پوپک و آریا از این همه لطف و ار این حافظ قوی شما هم وطنانم ممنون هستم خاطره بدی که پس از قطع برنامه خانه عروسکها داشتم این بود که دسته دسته زن ومرد کوچک وبزرگ برای گفتن تسلیت به در خانه ما میامدند و من مجبور بودم که بچه ها را به آن ها نشان دهم ....
    • معصومه.متولد 66. IR ۱۶:۴۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
      18 0
      سلام خانم اخوان عزیز.درود بر شما به خاطر تربیت همچون فرزندان هنرمندی-پوپک,نیما و آریای عزیزـ مطمئن باشید مردم قدردان و سپاسگزار خانواده محترم شما هستند تا به ابد.یاد و خاطره آقای جمشید عظیمی نژاد بزرگوار هم گرامی باد. براتون آرزوی بهترین ها رو دارم-سلامت و پاینده باشید...
  • nima aghili A1 ۱۷:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۱
    9 0
    الان توو برنامه های کودک پفک و لواشک تبلیغ میکنن
  • بی نام IR ۰۹:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۲
    2 3
    یادش بخیر... کلثوم ننه و بدجنس... زبون دراز و کل این برنامه... آدم باورش نمیشه چقدر زود گذشت... سال های پخش این برنامه من سه چهار ساله بودم و هیچوقت اسم برنامه یادم نبود اما یک تصویر کلی از این برنامه و یکی دوتا کاراکترش یادم بود... یاد بچگی ها بخیر خوشحالم که در این یک خاطره دیگه دهه شصتی ها نمی تونن ابراز وجود کنن و از قدمت خاطراتشون بگن ;)
  • بی نام IR ۱۵:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۲
    3 1
    چرا میگید دهه شصت ما که ده چهل هستیم رو ببین نو جوانی ما در انقلاب بو د 13 سالگی بعد جنگ و ترس ببمباران وشهادت برادر وفامیل وهمسایه ازدواج در اوج موشک باران تهران بعد که بچه های ده شصت را داریم خدایی ما زندگی نکردیم
  • میثم CH ۱۲:۱۸ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۳
    7 1
    آخه چقدر دنیای قدیمها انقدر پاک و زلال بود ؟ حتی برنامه کودک ها ... حتی مجری ها انقدر باصفا و دوست داشتنی و در قلبها جاودان ... زار زار می خوام گریه کنم برای اونهمه خلوص و پاکی آدمها و دنیا در اون روزها ...
  • بی نام A1 ۲۳:۵۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۸
    5 1
    این برنامه را به خاطر ندارم ولی جز تاسف شدید از این عمری که چون برق و باد گذشت نیست و چه دوران خوشی داشتیم و یادش به خیر که چه لذتی در زندگی غیر دیجیتالی بود و ان زمان مردم از روی ناچاری که هیچ برنامه سرگرم کننده البته تا قبل از شروع سریال اوشین هر چیزی حتی مستند های بسیار معولی شبکه 2 را هم نگاه می کردن به غیر از ان بعضی تک فیلم های که در نهایت سادگی ساخته شده ولی هنوز هم خاطره انها زنده است مانند یکی که در یزد ساخته شده بود و حدود سال 65 پخش شد و در مورد دو نوجوان بود و قبل از ان و حدود سال 63 در برنامه کودک شبکه 1 در روزهای جمعه یک برنامه به صورت گزارش توسط یک نوجوان پخش می شد و خیلی ها به خاطرش ندارند که یک بار لباس زورو را هم پوشید و قسمت اخرش همه عوامل پشت صحنه ان عکس یادگاری گرفتند!
  • مهسا A1 ۱۷:۱۹ - ۱۳۹۲/۰۷/۳۰
    12 0
    تبریک به فریده اخوان با پرورش هنرمندانی همچون آریا و نیما عظیمی نژاد
  • مهسا A1 ۱۷:۲۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۳۰
    11 0
    تبریک به خانم فریده اخوان با پرورش هنرمندانی همچون آریا و نیما عظیمی نژاد
  • علیرضا IR ۱۱:۴۸ - ۱۳۹۲/۱۰/۰۶
    2 1
    سلام : تازه داریم میفهمیم وقتی میگویند موقع ظهور حضرت مهدی (عج) انگار دین جدیدی آمده یعنی چه ؟ از خدا میخواهم امثال این عزیزان را در جوار رحمتش قرار دهد .
  • بی نام A1 ۲۰:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۴
    2 0
    خدا رحمتش کنه بالاخره موضوع چی بود که نگذاشتند کار کنه
  • بی نام IR ۰۷:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۳/۰۷
    5 0
    همین الان خوندم اشکم در اومد .چطوری با اون تلویزیونهای سیاه و سفید و کوچک عشق می کردیم ولی الان هرچه به طول وعرض آن افزوده می شود انگار.....اصلا هیچی خیر و برکت از همه چی رفته آقا.
  • ساسان IR ۰۴:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۸
    1 0
    سلام دوران بقا چون باد صبا بگذشت تلخی وزشت وزیبا بگذشت دوران خوبی بود درکودکی شعری توی ذهنم مانده که اون شعر , شعر خانه ی عروسکهاست دوران شیرین وبه یاد موندنیست امیدوارم اونایی که نیستن یادی ازشون بشه ویادشون گرامی واونایی که درقید حیات هستند آرزوی سلامتی وموفقیت دارم
  • محمد A1 ۱۳:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۸/۲۸
    2 0
    خدا رحمت کنه آقای عظیمی نژاد رو،من هنوزم که هنوزه شعر بدجنس رو یادمه وهراز گاهی زمزمش میکنم،بدجنسم وبدجنسم خیلی بدو ناجنسم