۰ نفر
۲۳ آذر ۱۳۹۲ - ۱۹:۰۱

اصل حسن نیت در روابط بین الملل یکی از اصول مبنائی است و از آمریکا نیز که خود را مبادی آداب دیپلماتیک و کشوری که قاعدتا" باید به چنین اصولی احترام بگذارد، میداند نیز انتظار میرود به روحیه تفاهم و همکاری در صحنه بین المللی احترام بگذارد. اگر چه اضافه کردن اسامی تعدادی از شرکتهای ایرانی به لیست تحریم شدگان با قرائت آمریکا اعمال تحریم جدید نیست و در ارتباط با تحریمهای قبلی است ولی در این روند یا فشار لابی صهیونی- سعودی موثر افتاده و یا آمریکا برای مصرف داخلی دست به چنین اقدامی زده است و یا برای شل کردن توافقنامه ژنو 3 اجرا شده است. آنچه مهم است توجه به روند قدرت گیری آمریکا بعنوان یک کشور منزوی در قرن نوزده تا حضور سلطه گرانه در نظام بین الملل بوده که نیاز به توجه به سیر روابط بین الملل، پیدا کردن ماهیت امپریالیستی و کینه توزی علیه کشورهای مستقل و توطئه علیه آنها می باشد.

سیر سیستم نظام بین الملل را از سال 1815 به مدت یکصد سال تا جنگ جهانی اول در سال 1914 را مدل چند قطبی یا توازن قوای سنتی می نامند که تا حدی همین مدل تا پایان جنگ دوم جهانی در سال 1945 ادامه یافت. ولی از سال 1947 به سمت نظام دو قطبی منعطف یا جنگ سرد حرکت نمود که تا سال 1971 ادامه پیدا کرد. اما اصل اساسی نظام روابط بین الملل در سیستم دوقطبی بر پایه رقابت کنترل شده ائی میان نخبگان دولتی که یکدیگر را به رسمیت می شناختند، بود. این اصل اجازه ورود نیروهای انقلابی که هویت خود را با آرمانهای برتر ارتباط و پیوند میدادند به صحنه رقابت روابط بین الملل و شرکت در تقسیم و توزیع ساختار جدیدی برای ساختار قدرت بین المللی را نمیداد.
از طرف دیگر دهه هفتاد که مصادف با دهه پنجاه شمسی است روابط بین المللی به سرکردگی آمریکا و شوروی دستخوش دو تحول اساسی بود. اول اوج رقابت دو ابرقدرت همراه با شکلگیری نهضت های آزادیبخش و تشکیل بلوک غیر متعهد شامل همان کشورهای پیرامونی و تعدادی از کشورهائی که با دستیابی به استقلال خود به بلوک غیر متعهد و یا بلوک شرق پیوسته بودند، میشد. این روند سیاست تنش زدایی دو ابرقدرت در اوائل دهه 1970 را به بن بست کشاند. در این زمان وضعیت جنگ سرد فعال که دوران یارگیری و بلوک بندی با تعرض محدود به حوزه های نفوذ یکدیگر بود و با تفوق نسبی بلوک شرق همراه بود به جنگ سرد منفعل اما آماده انفجار تبدیل شد و شروع مذاکرات سالت حاصل این دوره است که به نوعی رسیدن دو ابرقدرت به نوعی تفاهم برای رویاروئی در مقابل پدیدهائی که منافع آنها را میتواند به خطر بیندازد را تداعی میکند.
دوم در این شرایط بین المللی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در بهمن 1357 (فوریه 1979) ، فروپاشی ستون اصلی سیاست دو ستونی آمریکا در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و نیز پیمان سنتو که حلقه مرکزی کمربند امنیتی غرب بدور شوروی بود شرایط بین المللی را در وضعیت ویژه ائی قرار داد. متعاقب پیروزی انقلاب اسلامی و اشغال افغانستان در ضعیفترین وضعیت آمریکا در منطقه برای دستیابی به خلیج فارس توسط قوای ارتش سرخ در آذر 1358 ( دسامبر 1979) خاورمیانه بویژه منطقه استراتژیک خلیج فارس را که میتوان آنرا بدلیل وجود ذخایر اصلی انرژی جهان مرکز ثقل تعادل روابط بین المللی نامید به کانون اصلی رقابت و کشمکش بین المللی مبدل ساخت.
از سطور بالا بخوبی میتوان دریافت که روند استقلال خواهی و مبارزه با سیاستهای آمریکا در جهان سوم به سمت تقویت بلوک شرق و غیر متعهد حرکت کرده بود که ضربه نهائی توسط انقلاب اسلامی بر پیکره سیاست خارجی آمریکا در منطقه وارد آمد. شعار انقلاب اسلامی بر گستره وسیعی میتوانست حمل و منتقل شود که در مراحل اولیه نیز با سرعت غیر قابل باوری در حرکت بود و از طرف دیگر نیز از معدود انقلابهائی بود که به ابرقدرت مقابل آمریکا یعنی شوروی نیز متصل نبود تا آمریکا بتواند در چهار چوب همان اصل اساسی روابط بین الملل به مهار آن بپردازد. اگر چه آمریکا به همان اندازه که ایران به دامن شوروی نیفتاده بود خوشحال و راضی بود ولی به دلیلی نا مشخص و نا مفهوم و صرفا" بر اساس خوی استثمار گرایانه و حاکمیت جهانی با انقلاب ایران به مبارزه برخاسته است ولی فاقد منطق درستی است. لذا همانگونه که در بالا اشاره شد آمریکا در ضعیفترین موقعیت سیاست خارجی خود قرار داشت که عامل تعیین کننده ائی در محاسبات روسها برای اشغال افغانستان بود.
با نگاهی به سالهای پایانی دهه هفتاد میلادی میتوان دریافت که با اشباع زراد خانه های تسلیحات متعارف و هسته ائی در دو بلوک و همزمان با شروع دوران جنگ سرد منفعل و مذاکرات تنش زدائی کمپانیهای غربی تحقیقات و تولیدات تسلیحاتی خود را به سمت تولیدات اقتصادی سوق دادند که این خود باعث اهمیت یافتن قدرت اقتصادی و فن آوری در کنار قدرت نظامی شده بود. لذا جهان شاهد ظهور مراکز جدید قدرت همچون چین، ژاپن و اروپای غربی بود که تفوق انحصاری امریکا و شوروی را بر امور بین المللی خدشه دار نمودند. به این ترتیب نظام دو قطبی در ابتدای دهه 1980 با مراکز سیاسی و اقتصادی جدیدی مواجه بود که بهیچوجه قادر به نادیده گرفتن نقش آنها در کنش های بین المللی نبود. این امر با کاهش وابستگی امریکا و شوروی به هم پیمانان اروپایی و منطقه ای با تولید موشکهای قاره پیما آغاز شده بود. تا پایان دهه 1970 گسترش فعالیتهای گریز از مرکز داخل هر دو بلوک ادامه یافت و منجر به بروز شکاف بیشتری در بین کشورهای دو اردوگاه شرق و غرب با شوروی و آمریکا گردید که باعث شدت گرفتن این تعارضات و متزلزل ساختن تسلط دو ابرقدرت را بیش از پیش بر مناسبات بین المللی و فراهم نمودن زمینه برای افزایش آزادی عمل بازیگران عمدة دیگر در صحنه های بین المللی و منطقه ای فراهم شد. در چنین شرایطی پیروزی انقلاب اسلامی و اشغال سفارت آمریکا در حقیقت تیر خلاصی بود که بر هیمنه ابرقدرتی آمریکا وارد آمد و خود سبب کینه توزی و انواع توطئه این کشور علیه انقلاب نو پای اسلامی شده است.

منبع : روزنامه اعتماد مورخ 29.8.1392

کد خبر 327619

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 11 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۰۱:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۴
    2 1
    از توطئه اسم بردید نگفتید الان "روشنفکر" ها میان میگن توطئه توهمه و توطئه ای وجود نداره و دشمنی هم وجود نداره و همه اینها درست مثل تحریم های زاییده خیال ماست؟