۰ نفر
۲۷ دی ۱۳۹۲ - ۱۵:۵۳
هشتاد سالگی جلال الدین فارسی

این روزها به مناسبت ولادت حضرت محمد(ص)‌ دوست داشتم یادی از هشتادسالگی جلال الدین فارسی داشته باشم، مردی که او را به نام کتاب «انقلاب تکاملی اسلام» می شناختیم و شخصیتی که در برخی از مهم ترین جریانهای فکری معاصر و مؤثر در انقلاب نقش داشت. تأثیر روی شریعتی، مجاهدین، نهضت آزادی، و در نهضت امام و انقلاب اسلامی؛ بویژه نقش او در تدوین قانون اساسی یکی از مهم ترین ویژگی های اوست.

چند سالی است که گهگاه سری به آقای جلال الدین فارسی که اکنون هشتاد ساله است، می زنم. منزلش در فرمانیه، در یک آپارتمان است. ماه قبل فرصتی شد تا دیدار تازه ای از ایشان داشته باشم و گفتگوهایی شد. به رغم مخالفت ایشان، اما با توجه به سوابق پیش از انقلاب به ویژه سوابق فکری، تلاش کردم یکی از ارگانها را راضی کنم تا به پاس خدمات فکری آن روزگار ایشان، مراسم مختصری بر پا کند، اما ... به جای دیگری مراجعه نکردم و قرار گذاشتم خودم بر اساس آنچه در گذشته از ایشان می دانستم و نوشته بودم، جشن نامه مانندی در همین وبلاگ خودم فراهم کنم.

در اینجا، به دوران پس از انقلاب کاری ندارم، برای من مهم آن است که فارسی، از آن جهت که پیش از انقلاب اهل تفکر بود، و تلاش قابل توجهی در بنای فکر سیاسی انقلاب داشت، برای ما بسیار ارزشمند است. این تفکر حتی اگر به نوشتن کتاب «انقلاب تکاملی اسلام» بود کافی بود، چه رسد به آن که از جهات دیگری هم با تأملاتی که داشت، از نظر فکری ارزش داشت.

این روزها، وقتی بحث این کتاب در حضور آقای نکویی [استاندار سابق قزوین و کرمانشاه و شهر کرد] شد، گفتند که زمانی پیش از زندان اخیر آیت الله منتظری، نزد ایشان رفتم تا برخی از مسائل مالی را حل کنم. ایشان که می دانستند من کتابفروشی قائم را در اصفهان دارم، گفتند: بشرطی حل می کنم که نسخه ای از کتاب انقلاب تکاملی برای من بیاورید. سپس گفتند: وقتی نجف رفتم، دیدم آیت الله خمینی مشغول خواندن این کتاب است و آن را با دقت می‌خواند.

تلاش فارسی در بازنویسی کتاب ولایت فقیه امام و نقش مهمی که در تدوین قانون اساسی داشت تأییدی بر همین جنبه تفکری ایشان دارد. وقتی سخن از تفکر است، لزوما به معنای درستی و نادرستی آن نیست، مهم آن است که تفکر ذاتا ارزشمند و برای ما از نان شب واجب بوده و هست.

در دیدار اخیر از بازبینی در افکار گذشته خود گفت،  می کوشد تا به فکرهای تازه ای دست یابد و به آنچه قدیما نوشته باور چندانی ندارد. همان طور که گذشت هیچ لزومی ندارد که این افراد همه افکارشان درست باشد، مگر نه این است که برخی از فلاسفه و بزرگان اهل اندیشه، حتی در اداره خانه شان مشکل دارند، اما ارزش آنها به تفکری است که دارند، و به تأثیری است که این تفکر در جامعه دارد. در جامعه ای که مداحان این همه تأثیر دارند، داشتن یک اهل تفکر ارزش بسیار زیادی دارد.

فارسی از چهره های باقی مانده دورانی است که شمار اندکی از آنها برجای مانده است، مردی که روی شریعتی و نهضت آزادی و مجاهدین اولیه تأثیر گذاشت. با امام همراهی فکری و سیاسی داشت، علیه مارکسیسم مبارزات فکری گسترده کرد، در فلسطین و همراهی با الفتح سوابق طولانی داشت، در همراهی با نهضت اسلامی جدی بود، در قانون اساسی... و اصولا تمام ارزش ایشان، با تأکید مجدد، همین است که اهل تفکر بوده و هست. ما به خاطر تفکر، باید به این افراد متفکر احترام بگذاریم.

این چند سطر را به پاس هشتاد سالگی این مرد می نویسم، هرچند می دانم خود ایشان از آن راضی نیست.

 

 

در اولین صفحه از خاطرات وی با عنوان زوایای تاریک آمده است:

در سال 1312 شمسی در شهر مقدس مشهد، پایین خیابان، کوچه عباسقلی خان، کوچه سرحوضو، به دنیا آمدم. خانه ما به فاصله کمی در میان دو تکیه قنادها و یزدیها قرار داشت. دوره ابتدایی را در دبستان اسلام، و سال ششم آن و دوره متوسطه را در دبستان و دبیرستان ابن یمین گذراندم. ششم ادبی را در دبیرستان شاهرضا به پایان بردم. در دبستان با دکتر کاظم سامی هم مدرسه بودم. سال اول دبیرستان با دکتر علی شریعتی همکلاس شدم. پدرش استاد محمد تقی شریعتی دبیر تعلیمات دینی و زبان عربی ما بود. سال بعد، علی شریعتی به دانشسرای مقدماتی رفت تا آموزگار شود. در سالهای دوم تا پنجم دبیرستان با دکتر کاظم سامی همکلاس و دوست بودم. او در دوره دبیرستان به عضویت حزب ایران و سپس جمعیت مردم ایران درآمد. من از کلاس ششم ابتدایی پای صحبت استاد محمد تقی شریعتی نشستم. سپس از شاگردان وی در کانون نشر حقایق اسلامی شدم. در جلسات سخنرانی شبهای شنبه، دهه محرم، و ماه رمضان به طور مرتب شرکت می کردم و در تفسیر قرآن شب جمعه حضور می یافتم. سایر اوقات فراغتم را در کتابخانه آستان قدس رضوی به مطالعه می گذراندم. دوره تحصیلم در دبیرستان با شور و حال نهضت ملی ایران همراه بود. به مرحوم آیت الله کاشانی و شهید بزرگ سید مجتبی نواب صفوی ارادت داشتم. در حوادث تظاهرات نهضت ملی شرکت می کردم و شاهد وقایع و رفتار واعمالی بسیاری از رجال آن بودم. [زوایای تاریک، ص 11 (تهران، 1373)].

 

فارسى در مشهد

جلال الدین فارسى فرزند محمد على به سال 1312 در مشهد متولد شد. پدر و برادرش حبیب الله به کار تجارت اشتغال داشتند. وى در دبستان اسلام (به مدیریت شیخ بهاء) تحصیلات ابتدایى را گذراند و سال ششم ابتدایى را در دبستان و دبیرستان ابن یمین گذراند که آن زمان در کوچه ارک بود. ناظم این مدرسه، استاد محمد تقى شریعتی بود. همزمان، استاد شریعتى، دبیر زبان عربى و تعلیمات دینى بود. کتابى هم در تعلیمات دینى نوشته بود که چاپخانه زوّار آن را چاپ کرده و استاد خودش آن را در این دبیرستان و نیز دبیرستان فردوسى تدریس مى کرد. آقاى فارسى در وقت هاى آزاد در کتابخانه آستان قدس رضوى با کتابهاى دینى از جمله قرآن و نهج البلاغه آشنا شد. وى کلاس ششم ادبى را (1331 - 1332) در دبیرستان شاهرضا سپرى کرده و دبیر انجمن ادبى این دبیرستان بود. بلافاصله پس از کودتاى 28 مرداد که نهضت مقاومت ملى تشکیل شد، آقاى فارسى در جلسات نهضت مقاومت تدریس داشت و محتواى کتاب نهضت هاى انبیاء و تکامل مبارزه ملى و حقوق بین الملل اسلامى را که آن زمان چاپ نشده بود، تدریس مى کرد. کتاب تکامل مبارزه ملى نخستین بار در سال 1345 چاپ شد و چنان که مؤلف در مقدمه نوشته، مطالب آن از پاییز سال 32 تا 37 فراهم آمده است.
رسول جعفریان

نخستین اثر چاپى آقاى فارسى ترجمه نطق تاریخى حضرت آیت الله ]محمد حسین [کاشف الغطاء در کنفرانس پاکستان است که در سال 1333 در چاپخانه زوّار مشهد چاپ شده و شرحى در باره آن در مقدمه آمده است. گفتنی است درست در همین سال 1333، رساله «المثل العُلیا فى الاسلام لا فى بحمدون» از شیخ محمد حسین کاشف الغطاء توسط دکتر شریعتى ترجمه و نشر شد. این کتاب سه مرتبه دیگر هم ترجمه شد. پیش از شریعتى توسط محمد على انگجى تبریزى. بعد از وى توسط جلال الدین فارسى، و بار چهارم توسط مصطفى زمانى. [در این باره بنگرید: خاطرات شیخ مصطفى رهنما، ص 30]

آقای فارسی درس عربى را صرفا در دبیرستان خوانده و پس از آن به صورت تجربى کار ترجمه را آغاز کرده و توانسته بود مهارتی در این زمینه کسب کنداست. به گفته خودش به علاوه، از صوت العرب هم استفاده کرده و بعدها در سالهاى اقامت در بیروت کاملا با زبان محاوره عربى آشنا شده است.

ایشان از همان زمان که در مشهد بوده، به کارهاى فرهنگى و ترجمه و تألیف مشغول بوده و هزینه هاى زندگى اش را برادرش حبیب الله فارسى تأمین مى کرد. به گفته خودش، برادر ایشان همچنین بخشى از هزینه هاى کانون نشر حقایق را نیز مى پرداخت. به گفته آقاى فارسى، آقاى حبیب الله فارسى بخشى از هزینه خانه شخصى محمدتقى شریعتى را هم پرداخته است. شمارى دیگر از اقوام ایشان هم که از اعضاى نهضت مقاومت ملى بودند، مانند آقاى طاهر احمدزاده - برادر خانم برادر آقاى فارسى ـ حاج محمد قاضى و حاج آقاى عامل زاده و حاج محمود حکیمى نیز از اعضاى دیگرى بودند که خانه استاد را براى ایشان خریدارى کردند و هزینه کانون را تأمین مى کردند. در آن زمان، آقاى فارسى مجموعه کتابهاى کمونیستى اعم از سیاسى و اعتقادى را که حزب توده تا آن زمان نشر کرده بود، مطالعه مى کرد. در کنار آن مطالعات اسلامى ایشان هم گسترده بود. با این حال، از مقایسه آثار وی با آنچه دیگران در آن زمان عرضه می کردند، به طور مشخص نمى توان گفت تحت تأثیر چه کسى بوده است.
رسول جعفریان

سخنرانی استاد محمد تقی شریعتی در دبیرستان فردوسی مشهد


رسول جعفریان

آقاى فارسى مانند شماری دیگر از نخبگان مذهبی آن سالها، با تفسیر المنار و الوحى المحمدى و زندگى پیامبر (ص) هیکل و بسیارى از آثار دیگر نویسندگان مصرى نوشته مى شد از طریق متن عربى یا ترجمه آنها آشنا بود. از آثار داخلى هم با مجله مسلمین حاج سراج و نشریات انجمن تبلیغات اسلامى آشنایى داشت و آنها را مطالعه مى کرد. آن زمان آقاى شیخ عبدالله نورانى [استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران و روحانى راتب کاروان هاى حج حسینیه ارشاد] هم طلبه مشهد بود و این قبیل کتابها را تهیه مى کرد و آقاى فارسى از آنها استفاده مى کرد. آقاى نورانى در مدرسه میرزا جعفر حجره داشت و آقاى فارسى با ایشان رفت و آمد مى کرد. همچنین در مسجد گوهرشاد پاى منبر سخنرانان معروف وقت مانند آقاى حلبى و فلسفى و علامه امینى و غیره مى رفت و از آنها استفاده مى نمود.
رسول جعفریان

یکى از کتابهایى که آقاى فارسى در اوائل دهه سى ترجمه کرد، کتاب طبایع الاستبداد از عبدالرحمان کواکبى بود که متن ترجمه را در جلسات نهضت مقاومت براى جوانان حاضر خوانده بود. این ترجمه هیچگاه چاپ نشد، اما مسلم وی را با اندیشه سیاسی آشنا کرد. در برخى از آن جلسات دکتر شیبانی هم که این زمان به مشهد تبعید شده بود، شرکت داشت. آقاى شیبانى پس از حمله سه جانبه به کانال سوئز، در دانشگاه تهران نطقى کرده بود که به مشهد تبعیدش کردند. کتاب دیگرى که آقاى فارسى ترجمه کرد، مواطنون لا رعایا از خالد محمد خالد با نام ملت نه رعیت بود که مطالبش در ایران قابل نشر نبود و بعدا هم چاپ نشد. سومین اثر ایشان ترجمه کتاب نظام الحکم و الاداراه شیخ مهدى شمس الدین بود که آن را در یک رمضان ترجمه کرد و استاد شریعتى آن را ملاحظه نمود. البته، چون کتاب مزبور به نظر آقاى فارسى سبک آمده بود، نشر نشد.

 رسول جعفریان

فارسی در تهران

مدتی بعد آقاى فارسى به سال 37 - 38 به تهران آمد تا در فعالیت هاى سیاسى و فرهنگى مشارکت فعال ترى داشته باشد. آن زمان وى یک مصدقى متدیّن و مذهبى به شمار مى آمد.

آقاى فارسى در سال 1339 به صورت غیر قانونى به عراق رفت و پس از آن که چند ماه تحت نظر بود تا پناهندگى سیاسى بگیرد، موفق به گرفتن آن شده، از آنجا به سوریه و لبنان رفت. در سوریه توانست با نماینده دولت جمال عبدالناصر که فعالیت هاى انقلابى کشورهاى منطقه را هدایت مى کرد تماس بگیرد. اوائل سال 40 به ایران برگشت که دستگیر شد و تا شهریور 41 در قزل قلعه بود.

رفتن به این سفر با تصمیم خود وى اما با اطلاع مهندس بازرگان و عزت الله سحابى بود. آقاى فارسى پیش و بعد از این سفر، گاه به گاه، در انجمن اسلامى مهندسین سخنرانى مى کرد. در این دوره که با دانشجویان عضو نهضت آزادى همکارى داشت، با حنیف نژاد آشنا گردید و از طریق وى با دیگر جوانانی که در نهضت آزادی فعالیت داشتند. محمد مهدى جعفرى مى گوید که جلسات کوه به همراه حنیف نژاد و دیگران مى رفته و فارسى آن زمان با انتقاد از مشى نهضت آزادى، روى مشى چریکى و مبارزه مسلحانه تأکید داشته است. هرچند آن زمان کسى این حرفها را از وى نمى پذیرفته اما آن قدر جذابیت داشته که به حرف او گوش بدهند. [بنگرید: همگام با آزادى، ج 1، ص 79 ـ 80]. جعفرى در جاى دیگرى از همین کتاب (ص 119، 121) اشاره به دفترچه اى دارد که شب قبل از دستگیرى مطالبى از فارسى در باره لزوم مبارزه چریکى یادداشت کرده و از نگرانى آن که این دفترچه به دست مأموران بیفتد، اوراق آن را خودش و یکى از دوستانش جویدند تا دست مأموران امنیتى نیفتد. با توجه به ارتباط فارسى با حنیف نژاد، این احتمال قوى است که سیاست مبارزه مسلحانه حنیف نژاد به نوعى متأثر از آقاى فارسى باشد.

این زمان غیر از تاریخ نهضت هاى انبیاء با تاریخ هاى عمومى مانند تاریخ آلبرماله و قصة الحضاره (تاریخ تمدن) ویل دورانت آشنا شد. به علاوه، آن زمان، کتابخانه اسدى در تهران کتابهاى چاپ مصر را مى آورد و ایشان تهیه مى کرد. برخی از این آثار همچنان این آثار در کتابخانه ایشان نگهدارى مى شود.
رسول جعفریان

در شهریور 41 وقتی از زندان که آزاد شد، نهضت آزادى تشکیل شده بود و وى به توصیه آقاى طالقانى و آقاى سید رضا زنجانى که طى سالهاى 32 تا 39 با آنان ارتباط داشت، براى تقویت جناح دینى نهضت آزادى وارد فعالیت شد. این زمان، مذهب از ملیت جلو افتاده بود و  نهضت آزادی فاصله میان جبهه ملی و نهضت امام را پل زده بود.

فعالیت فکرى آقای فارسی به طور عمده روى نهضت هاى انبیاء و شیوه انبیاء در برخورد با مسائل بود. به عبارت دیگر، ایشان در پی نوعی بهره برداری سیاسی از نهضت انبیاء‌ برای ایجاد یک جنبش انقلابی نوین بود. در این زمینه، نگاه ایشان نگاهى انقلابى بود و این نگاه، دست کم با بخشی از ساختار سیاسى نهضت آزادى چندان سازگار نبود. همان طور که گذشت، ایشان هیچ زمانى درس طلبگى نخوانده بود و متون دینى را از طریق استاد شریعتى و شیخ عبدالله نورانى فراهم مى کرد.

آقاى فارسى بعد از سال چهل، مجلدى دیگر از تکامل مبارزه ملى را نوشت که در جلسات کادرهاى نهضت آزادى که چهل نفر بودند به صورت کپى تدریس مى شد. آن مجلد، در باره براندازى رژیم پهلوى بود و به همین دلیل هیچگاه چاپ نشد.

رسول جعفریان

کار دیگر وى آن بود که بعد از نطق امام در باره کاپیتولاسیون که منتهى به تبعید ایشان شد، رساله اى با عنوان دو گونه مخالفت با کاپیتولاسیون نوشت که یکى مخالفت امام و دیگرى مخالفت برخى از نمایندگان مجلس بود که با هم مقایسه شده بود. طى سالهایى که سران نهضت آزادى در زندان بودند، آقاى فارسى به همراهى جمعى دیگر بیانیه هاى نهضت را منتشر مى کردند که شرح آن در زوایاى تاریک که خاطرات ایشان از آن سالهاست، آمده است.کتاب حقوق بین الملل اسلامى آقاى فارسى که نشانگر توجه وی به بنیادهای فکری، حقوقی و سیاسی جنبش بود، در سال 45 چاپ شد. در دى ماه 47 هم بخش جهاد و امر به معروف تحریر الوسیله با ترجمه چاپ شد. در همان سال 45 کتاب منشور نهضت اسلامی را نوشت که یکی از بنیادی ترین رساله های سیاسی برای انقلاب اسلامی پیش از کتاب ولایت فقیه امام است و متن آن را در ادامه خواهیم آورد.

 در همین دوره، آقاى فارسى به همراه عزیزالله بیات کتاب تاریخ سال اول تربیت معلم معلمان دوره رهنمایى و دانشسراى عالى را نوشتند که توسط شرکت سهامى انتشار چاپ شد.

 رسول جعفریان
سال نشر این کتاب 1383 ق مصادف با 1343 ش است.

انقلاب تکاملی اسلام شاهکار فارسی

اما شاهکار آقای فارسی کتاب «انقلاب تکاملى اسلام» بود. این کتاب مهم ترین اثر آقاى فارسى پیش از انقلاب بود، اثرى که ایشان در دنباله کتاب نهضت هاى انبیاء نوشت. کتاب نهضت بار نخست در سال 1344 توسط انتشارات فراهانى چاپ شده بود. در صفحه نخست آن کتاب آمده بود: تقدیم به پیکارگرانى که پرچم نهضت انبیاء را افراشته نگاه داشته اند. در صفحه پایانى وعده کتابى دیگر در باره سیره رسول خدا(ص) داده شده بود که مقصود همان کتاب انقلاب تکاملی اسلام بود. بدون شک این اثر، نخستین فکر منظم در استفاده از سیره نبوی در سمت و سوی تشکیل یک نهضت دینی برای تحقق حکومت اسلامی بود که در زبان فارسی انجام می شد.

کتاب انقلاب تکاملی سه بخش دارد:

بخش اول شامل دوره بعثت و هجرت پیامبر (ص)

بخش دوم تحت عنوان انقلاب ارتجاعى از سقیفه به بعد.

بخش سوم تجدید انقلاب تکاملى اسلام که تا پایان عاشورا و عنوانش تاکتیک طف است. در بخش سوم آمده بود که حرکت سید الشهداء بخشى از همان استراتژى امیر المؤمنین (ع) و امام مجتبى (ع) و در ادامه آن است.

کتاب انقلاب تکاملى پس از یک سال که زیر چاپ بود، به سال 1349 به بازار آمد. [آن زمان برخى از کتابهاى وى مانند بسیارى از نوشته هاى انقلابى دیگر، با نام مستعار چاپ مى شد. از جمله در سال 49 کتابى با نام «اسلام 1» به اسم نویسنده جلال ابوفارس و ترجمه شیخ محمد خالص! چاپ شد.]

 آن زمان چند کتاب در باره امام حسین (ع) نوشته شد که همه آنها در یک مسابقه شرکت داده شدند، این مسابقه توسط روغن قو (با مدیریت حاج کاظم طرخانى از مؤسسین مدرسه کمال به همراه بازرگان و سحابى) برگزار شد و آقاى فلسفى داور آن بود. شهید جاوید هم براى همین مسابقه نوشته شد. نوشته آقاى فارسى در این مسابقه با عنوان تاکتیک طف بود که بخش سوم همان کتاب انقلاب تکاملى اسلام بود. ایشان در آنجا هدف امام حسین (ع) را تشکیل حکومت عنوان کرده و در عین حال تأکید نموده بود که امام نتیجه قیامش را مى دانسته و با این حال، اقدام به قیام را به خاطر بیعت جمعى از مردم در یک منطقه انجام داده است. ناشر کتاب انقلاب تکاملى کتابفروشى آسیا بود. این کتاب در سانسور رژیم حذفیاتى داشت که آقاى فارسى آنها را ابتدا حذف کرد و سپس آنها را در جاهاى دیگر کتاب گنجاند. بنابرین روشن بود که پس از نشر آن مطالب که علیه ولایتعهدى و سلطنت بود، احتمال دستگیرى او وجود داشت.

آقاى فارسى که سالها بود در باره مسائل فکری انقلاب و بنیادهای سیاسی و حقوقی آن می اندیشید، در این کتاب، روى دو نکته تأکید داشت، یکى تفکر انقلابى و دیگرى نظام سیاسى اسلام. این مطلب تقریبا به طور مکرر در نوشته هاى آقاى فارسى آمده و مى توان گفت صورت نوشته هاى ایشان است.
رسول جعفریان

کتاب انقلاب تکاملى اسلام، تفکر انقلاب و نظام اسلامى را با تطبیق دوره فعلى با صدر اسلام میان نسل جوان مذهبى ترویج و تبلیغ مى کرد. در نخستین مراحل چاپ این کتاب، ساواک از وجود آن آگاهى یافت و به دلیل وجود کنایات فراوان آن نسبت به رژیم فعلى و این که «مطابقت هایى با حکومت فعلى» در آن انجام داده، توصیه کرد که از چاپ آن جلوگیرى شود. [بنگرید به گزارش ساواک در: زوایاى تاریک، ص 206] تأثیر این کتاب به حدى بود که بنا به نقل برخى دوستان، یکى از اساتید حوزه، پیش از انقلاب، پیشنهاد طرح آن را به عنوان کتاب درسى در حوزه مطرح کرده بود. فردى که در اداره سانسور آن زمان این کتاب را خوانده بود، در باره آن نوشته بود: «نویسنده در آخر مقدمه اش اظهار امید مى کند که آن انقلاب ـ انقلاب اجتماعى صدر اسلام ـ به همت مردم ایران تجدید و تکرار شود.» [بنگرید: زوایاى تاریک، ص 214; کتاب هفته ش 42 (13 بهمن 80) ویژه نامه کتاب انقلاب، ص 6.] آقاى فارسى در منبع اخیر گفته است: دادستان دادگاه نظامى در جلسه مهدى رضایى از او مى پرسد: چه کتابهایى شما را به این راه کشانید؟ او جواب مى دهد: «کتاب شهادت دکتر شریعتى، حکومت اسلامى امام خمینى، انقلاب تکاملى اسلام جلال الدین فارسى.» به نقل از حاج آقا مصطفى خمینى، امام راحل نیز کتاب را به طور کامل خوانده بودند.

به دنبال انتشار این کتاب، آقاى فارسى از ایران خارج شد. طى این سالها آقاى فارسى با جوانان انقلابى تهران در ارتباط بود و زمانى شمارى از آنان مانند حنیف نژادو سعید محسن در جلسات وى حضور داشتند. زمانى که وى بخش دوم کتاب تکامل مبارزه ملى را درس مى داد، آنان دریافتند این کتاب مخالف با مبانى پذیرفته شده در اساسنامه نهضت است؛ بنابرین تقاضا کردند تا جلسات مستقلى برگزار شود. در این جلسات که در اوین درکه برگزار مى شد، مشى مبارزه مسلحانه به عنوان روش برخورد با رژیم مورد تأکید قرار گرفته بود. نگاه انقلابى آقاى فارسى به تاریخ انبیاء در جریان تحولى که از مبارزه سیاسى ساده به مبارزه گسترده و انقلابى تبدیل شد، مورد استفاده قرار گرفت. هر چند به طور مشخص نمى توان گفت افکار ایشان روى کدام بخش از مبانى فکرى گروهى مانند مجاهدین تأثیر داشته است. با این حال، کتاب انقلاب تکاملى یکى از آثار پررونق آن دوره به شمار مى آمد و بارها و بارها تا انقلاب چاپ شد.
رسول جعفریان

 

فارسی در خارج از کشور

ایشان پس از خروج از ایران در روز پانزده مرداد 1349 و اقامت نزدیک به یک ماه در بیروت، راهى عراق شد. درس هاى ولایت فقیه امام در زمستان سال 48 ارائه و به صورت درس درس چاپ شده بود. آن زمان آقاى فارسى در ایران، به همراه آقاى لاجوردى آنها را گرفته تکثیر کرده بود. زمانى که آقاى فارسى به نجف رسید کتاب هاى انقلاب تکاملى اسلام، نهضت انبیاء، تکامل مبارزه ملى و حقوق بین الملل اسلامى را به امام تقدیم کرده و گزارشى هم از اوضاع ایران به ایشان ارائه داد. امام کتابها را خواندند و گفتند من تاریخ اسلام نخوانده بودم و این اولین بار است که تاریخ خواندم. آقاى فارسى قدرى در باره دیدگاه هاى خود و نظریات رایج در باره حکومت با امام صحبت کرد. وى شرحى از نظریات موجود در غرب و نیز آنچه در باره حکومت انبیاء مى دانست ارائه داد. مهم در حکومت اسلامى این بود که جایى براى سلطه و قدرت نمى ماند، بلکه بحث هدایت مردم و ارائه خدمات به مردم بود نه آن که امر و نهى کند. در این وقت، امام از آقاى فارسى خواستند تا کتاب ولایت فقیه ایشان را به صورت یک کتاب آماده چاپ کنند.
رسول جعفریان

آقاى فارسى پس از اقامت سه ماهه در نجف که در منزل دکتر صادقى بود، متن کتاب را به بیروت برد و پس از تدوین جدید، آن را خدمت امام فرستاد. امام دو سه مورد را اصلاح کردند. سپس دعاى پایانى را بر آن افزودند. اکنون مقایسه متن اولیه که به صورت جزوات کوچک و هفتگی تکثیر می شد، با متن یکپارچه تدوین شده توسط آقاى فارسى مى تواند حجم اضافات را نشان دهد. چمران در نامه اى به ابراهیم یزدى در 5 شهریور 1350 در باره جزوات ولایت فقیه مى نویسد: راجع به جزوات «ولایت فقیه» بقیه قدیمى ها را دور بریزید، زیرا تغییراتى داده شده و بهتر است شما از جدیدى ها استفاده کنید که بسیار زیبا و عالى چاپ شده است. [یادنامه شهید بزرگوار مصطفى چمران، ص 511]. در ذیل این نامه، چمران آدرس منزل جلال الدین فارسى را داده است. مطالب بالا به نقل از آقاى فارسى است که شفاهاً براى مؤلف نقل کردند.

امام هزینه چاپ کتاب را در اختیار آقاى فارسى گذاشتند و این کتاب توسط انتشارات اعلمى چاپ شد. چند سال بعد با وساطت آقاى دعایى، آقاى معرفت، همان متن را به عربى ترجمه کرد. [بنگرید: تاریخ و فرهنگ معاصر، سال اول، ش 1، ص 175 ـ 176].

طى سالهایى که آقاى فارسى در بیروت و دمشق بود، هزینه زندگى اش را از ترجمه پنج جلد کتاب الغدیر که طرف حسابش آقاى شیخ على اسلامى ـ پسر مرحوم حاج شیخ عباسعلى ـ بود، به دست آورد. این چند جلد، در ایران به نام مترجم «ف» «ج» چاپ شد. ساواک حتى راضى به چاپ آن به اسم «ج» «ف» نشد.

از دیگر ترجمه هاى او، کتاب امام على مشعلى و دژى از سلیمان کتانى است که به سال 1349 توسط انتشارات برهان در تهران به چاپ رسید.

از دیگر نوشته هاى آقاى فارسى در خارج، کتاب «درسهایى در باره مارکسیسم« بود. با انتشار آن امام، ضمن نامه و پیغام از آقاى فارسى تقدیر کردند و پیغام را حاج آقامصطفى آورده گفت امام فرمودند که من بر هیچ کتابى تقریظ ننوشتم و اگر مى نوشتم براى کتاب شما مى نوشتم. انگیزه آقاى فارسى براى تألیف این کتاب آن بود که گروه هاى فلسطینى تحت تأثیر آموزه هاى مارکسیستى قرار گرفته بودند. اولین جلد در ایران با نام ف ج چاپ شد. ترجمه این کتاب با عنوان «دروس فى المارکسیه» توسط شهید محمد صالح حسینى [وى بعد از انقلاب توسط عوامل عراق در بیروت ترور شده جنازه اش به ایران آورده شد و در بهشت زهرا دفن شد. مدتها بالاى قبر او تابلویى بود و از او به عنوان شهید بین الملل اسلامى یاد شده بود.] و بخشى هم توسط مهندس موسى خویى، به انجام رسید.

آقاى فارسى در همین مدت کتاب تسلط بر قوه مجریه را نوشت.
رسول جعفریان

رسول جعفریان

رسول جعفریان

ترجمه شهداء الفضیله کار دیگر او بود که در بیروت به انجام رسید.

کتاب واحدهاى بشرى هم در آنجا نوشته شد و در سال 56 چاپ شد.

کتابى هم تحت عنوان الجهاد اعلى مراحل الکفاح الوطنى توسط ایشان نوشته شد که ترجمه بخشى از تکامل مبارزه ملى بود و خود وى به عربى درآورد.

کارهاى دیگر آقاى فارسى در آن دوره، ترجمه قرآن و نیز تألیف کتاب «پیامبرى و انقلاب، پیامبرى و جهاد و پیامبرى حکومت» بود که هر چهار مورد محصول دوره اقامت در بیروت بود که البته تکمیل نشده بود. این آثار بعد از انقلاب در ایران به چاپ رسید. سه کتاب اخیر نیز نشانگر همان نکته اى است که آقاى فارسى همواره و همزمان در افکارش روى دو مفهوم «انقلاب» و «حکومت» تکیه اساسى داشت.

کتاب خاطرات حسن البناء هم ترجمه آقاى فارسى است که نخستین بار در سال 58 (تهران، برهان) چاپ شد.

آقاى فارسى طى هشت سال پیش از انقلاب یکى از محورهاى اصلى فعالیت هاى انقلابى ـ اسلامى در لبنان و عراق بود. گرچه بنا به دلایلى، بیشتر به صورت انفرادى کار کرده و به دلایل انقلابی با گروه آقاى موسى صدر و چمران روابط دوستانه اى نداشت. نگاه جلال به مسائل، با نگاه امام موسى صدر که سیاسى تر و مصلحت اندیشانه تر بود، تفاوت داشت و همین امر او را از آن مجموعه جدا کرد. جلیل ضرابى ـ که تأیید مى کند، زمانى در ایران آموزش هاى سیاسى را از جلال الدین فارسى گرفته است ـ مى گوید: از چمران در باره او پرسیدم و او گفت با ما روابط خوبى ندارد. بنگرید: [یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، ص 142، و بنگرید: همان، ص 114. در باره نخستین زمان ورود چمران و برخورد آقاى فارسى با وى از زبان چمران بنگرید: همان، ص 500. و درباره برخى از همکارى هاى دیگر که البته تاریخش مشخص نیست، بنگرید: همان، ص 559. نیز نمونه هاى دیگر اختلاف، همان، ص 572 ـ 573].

آقاى فارسى علاوه بر کارهاى فرهنگى، با سازمان آزادیبخش فلسطین در ارتباط بود و پس از پیروزى انقلاب هم، همراه یاسر عرفات به ایران بازگشت. بخشى از کارهاى وى به مبارزات سیاسى و نظامى باز مى گشت که از آن جمله تأمین اسلحه براى مبارزانى مانند اندرزگو بود که از ایران به دمشق و لبنان مى رفتند تا با تجهیزاتى به کشور بازگرداند. [خاطرات مرضیه حدیدچى، ص 136] وى در سالهای اقامت در بیروت، به عنوان نماینده امام در سازمان الفتح رابط میان مبارزان ایرانى و سازمان مزبور بود.
رسول جعفریان

رسول جعفریان

رسول جعفریان

رسول جعفریان

رسول جعفریان
در جریان بازگشت آقای فارسی به ایران، ایشان در مسیر تحولات تازه‌ای قرار گرفت که مربوط به بعد از انقلاب می شود و خارج از حوصله این گفتار است. خود ایشان بخشی از خاطرات مربوط به این دوره را در کتاب زوایای تاریک آورده علی القاعده باید ادامه یابد. پس از تألیف آن کتاب، آثار دیگری هم در باره انقلاب نوشت که یکی از آنها با نام انقلاب 57 نوشته اما چاپ نشده است. مقدمه آن را در انتهای بحث خواهم آورد. اما در اینجا به دلیل اهمیت کتاب منشور نهضت اسلامی که در سال 45 نوشته شده و بعدها به اسم برنامه عمل تکثیر شده، ابتدا توضیحی در باره این اثر و سپس متن آن را خواهم آورد.

 رسول جعفریان

نگارش منشور نهضت اسلامی در سال 1345ش

اندکی به عقب بر گردیم. آقاى فارسى در سال 1345 بر اساس نظام فکرى خود در حوزه سیاست اسلامى و حکومت از یک سو و باورش به مرجعیت و افکار علما، رساله «منشور نهضت اسلامى» را نوشت که در نسخ محدودى تکثیر شده و در اختیار برخى از مراجع قرار گرفت. این کتاب در سال 52 و 56 در پاریس با نام برنامه عمل توسط بنى صدر چاپ شد.

اما داستان تجدید انتشار آن در پاریس نیازمند شرحى کوتاه است. [تاریخ و فرهنگ معاصر، سال اول، ش اول، ص 174] براى کمونیستها، دست کم در آن سالها، چنین تصور شده بود که روحانیت هدف مشخصى را از مبارزات خود دنبال نمى کند و به عبارت دیگر، حرکت پانزده خرداد یک حرکت کور و بدون راه و هدف است. مصطفى شعاعیان در مقدمه نوشته اى که با عنوان «جهاد امروز یا تزى براى تحرک» منتشر شد، توضیح داده بود که وى طرحى را در روزهاى بعد از پانزده خرداد تهیه و آن را در ملاقات با برخى از اعضاى نهضت آزادى مطرح کرده است، طرحى که آن را در جزوه اى هم که در تفسیر پانزده خرداد نوشته بود، درج کرده بود. این طرح که بر پایه برنامه ریزى براى نوعى مبارزه منفىِ عمومى ـ شبیه حرکت گاندى ـ و فراگیر علیه رژیم شاه بوده،براى دکتر مصدق و افرادى از نهضت فرستاده شد. همچنین قرار شد برای سه تن از مراجع تقلید از جمله آیت الله خمینى مطرح کرده و فتواى تأییدیه از آنان گرفته شود. آنگاه پس از تأیید آن از سوى رهبران سیاسى و دینى، در سطح وسیع چاپ شده در اختیار عموم گذاشته شود تا زمینه عملى آن فراهم گردد. شعاعیان مى گوید که مصدق، نامه تأییدیه اى داد و «سران نهضت آزادى هم، همه آن را تأیید کردند». اما شرح داستان موضع سه تن از علما، یعنى آیت الله خمینى، شریعتمدارى و میلانى: اوّل، در مشهد، طرح به آیت الله میلانى داده شد و ایشان آن را خواند و تأیید کرد، اما سه روز بعد مضمون جزوه را نادرست خوانده و نسبت به انجام آن اعلام بدبینى کرد. سپس جزوه، مستقیم به قم برده شده و به آیت الله خمینى ارائه شد. آقاى خمینى آن را مطالعه کرده گفتند: ما که به سیاست وارد نیستیم، بایستى ما را راهنمایى کرد، اما پاسخ نهایى را به سه روز بعد موکول کردند. سه روز بعد ایشان هم مانند آقاى میلانى اعلام کردند که پیشنهادها نادرست بوده و امکان تحقق عملى ندارد. همین اتفاق در باره آقاى شریعتمدارى افتاد. سپس جزوه راهى جبهه ملى شد و نه ماه در باره آن میان اعضاء کشاکش و بحث بود. بعدهم رژیم آن طرح را در خانه یکى از اعضاى نهضت آزادى گرفت و روش هایى را براى مقابله با آن آغاز کرد که از آن جمله چکى کردن حقوق کارمندان بود که شعاعیان براى آن هم برنامه داشت. شعاعیان این طرح را در قالب کتاب جهاد امروز ارائه کرده و البته تصریح مى کند که تفاوت هایى با طرحى که آن را خدمت آیات و سران داده، دارد. شعاعیان این حکایت را چنان نوشته است که گویى هیچ کس براى مبارزه با شاه برنامه مشخصى نداشته و تنها ایشان چنین طرحى را فراهم آورده است.

فارسی که سابقه این مسأله را داشت، مصمم شد تا با نگارش منشور نهضت اسلامی، برنامه ای را که برای نهضت در سر داشت، تدوین کند. این همان جزوه ای است که بعدها توسط بنی صدر به نام برنامه عمل در پاریس منتشر شد. ناشر کتابچه برنامه عمل، بنى صدر یا شخصى دیگر، در مقدمه این اثر که در سال 56 نوشته شده، با نقل عبارات بالا از شعاعیان و مخصوصا این قضاوت شعاعیان که عدم موافقت علما با آن از آن روى بود که ترسیدند «مبادا بى محلى به فتواى سران مذهبى از سوى توده، باعث فرونشینى حیثیت جامعه روحانیت بشود»، آن را نادرست خوانده مى نویسد:

«اولا این متن (متن شعاعیان) از طرف شاگردان حضرت آیت الله خمینى به نظر ایشان رسانده شد. معظم له آن را به شدت تکذیب کردند. ثانیا کتاب حاضر (یعنى برنامه عمل) سند و بهترین تکذیب ها است. این سند که بر اساس نظرات علماى ایران به صورت برنامه عمل تنظیم گشته است، نخستین بار در سال 1345 و براى بار دوم در 1352 به چاپ رسیده است. ارزش این سند وقتى به درستى دانسته مى شود که خواننده توجه داشته باشد که در دهه 50 ـ 1340 هیچ برنامه عملى که بر اساس واقعیت هاى کشور تنظیم شده باشد، از جانب هیچ گروه سیاسى ارائه نشده است. برنامه قالبى چرا»! (پایان مقدمه).

اما در باره کتاب «منشور نهضت اسلامى» یا برنامه عمل که پیش طرحى از حکومت اسلامى بود، باید گفت، مباحث آن کتاب از هر جهت ممتاز است:

نخست به دلیل اتکاى آن به نوشته ها و اعلامیه هاى مراجع تقلید که درگیر رخدادهاى سیاسى نهضت خرداد بودند.

ثانیا به دلیل انسجام آن به عنوان یک اثر سیاسى منسجم که در ابواب مختلف سیاسى و حکومتى و اقتصادى دست به نظریه پردازى بر اساس نظریات و افکار مراجع دینى زده، امتیاز جدى بر بسیارى از نوشته هاى دیگر دارد. بحث این کتاب با تعریف نهضت اسلامى آغاز شده و در ادامه از محرّک نهضت سخن به میان مى آید.

هدف اساسى نهضت، از دید این کتابچه، استقرار نظام اجتماعى است که به عنوان یک غایت بلند مدت مورد توجه است. آنچه به عنوان هدف نزدیک طرح شده استقرار حکومت ملّى با اسلوب قانون گذارى مشروط و مقیّد به شریعت اسلام است.

چنان که در این رساله آمده، دشمن اصلى این نهضت هیأت حاکمه پهلوى است که به لحاظ داخلى یک رژیم استبدادى است و از زاویه دیدِ وابستگى به خارج، تحت سیطره دول استعمارگر غربى مى باشد. بنابر این نهضت در برابر خود، هم باید با استبداد نبرد کند هم با استعمار. دولت پهلوى افزون بر این، متکى به آراى مردم نیست، بلکه بر مشتى اقلیت تکیه کرده است که در داخل بهائیان و در خارج از ایران صهیونیست ها هستند. در واقع، بهائیت و صهیونیسم دو مسأله اصلی نهضت اسلامی است، چون هر دو پشتوانه رژیم پهلوی است. از سوی دیگر ارتش هم به عنوان اهرم فشار دولت پهلوى علیه مردم مورد استفاده قرار مى گیرد. در واقع چون هیأت حاکمه مردمى نیست مجبور است براى خاموش کردن صداى مردم از ارتش استفاده کند. سازمان امنیت نیز جزء دیگرى از همین تشکیلات است.

هیأت حاکمه، همزمان با تحت سیطره قرار دادن قوه مقننه و قضائیه، مردم را از حقوق خود محروم کرده و صداى مطبوعات را نیز براى انعکاس نظریات مردم، قطع کرده است. به علاوه، با رهبران مذهبى مردم نیز درگیر شده و تنها براى فریب مردم در ظاهر به برخى از امور مذهبى توجه نشان مى دهد.

به لحاظ اقتصادى و طبقاتى، جامعه گرفتار اختلافات فاحش طبقاتى است و اقتصاد جامعه در دست یک اقلیت قرار دارد که بر تمام ارکان اقتصادى جامعه مسلط شده اند. از دید نویسنده این کتابچه، نهضت اهداف اقتصادى نیز دارد که دقیقا در برابر وضعیت موجود در ایران آن روز بوده و هدفش تأمین منافع مردم و بهره مند ساختن آنان از حداقل امکانات است.

در بخش سیاسى اهداف نهضت عبارت است از: 1 . استقرار حاکمیت ملّى، 2 . اجراى قانون اساسى، 3 . اسلوب قانون گذارى مقیّد به شریعت، 4 . انتخابات آزاد، 5 . آزادى مطبوعات، اجتماعات و احزاب، فعالیت سیاسى، بیان عقیده و فکر و مبارزه انتخاباتى در کادر قانون اساسى.

نهضت در بخش سیاست خارجى نیز خواهان اتحاد با کشورهاى اسلامى براى فراهم آوردن زمینه مبارزه با استعمارگرانى است که کشورهاى اسلامى را تحت سیطره مستقیم یا غیر مستقیم خود قرار داده اند. توصیه خاص این نوشته، در این زمینه، وحدت شیعه و سنى است. در این شرایط، رهبرى نهضت، جاى دولت نشسته و باید با کشورهاى اسلامى ودوستانى که در سایر بلاد همفکر این نهضت هستند، ارتباط برقرار کرده به مبادله تجارب و وسائل وامکانات بپردازد. بازهم تأکید مى کنیم که تمامى این مطالب، مستند به اعلامیه ها و بیانیه هاى علما و مراجع تقلید است که با دقت گزینش شده است.

 

 

 

 

متن کتابچه منشور نهضت اسلامی یا برنامه عمل

 

      بسم الله الرحمن الرحیم‏

 

تعریف نهضت اسلامى‏

«نهضت اسلامى» جنبش عمومى مسلمانان ایران به خاطر آزادى، استقلال سیاسى، و حاکمیت نظام اجتماعى اسلام است.

 این نهضت از تشدید مبارزه اجتماعى همیشگى مردم دیندار ما در مرحله اخیر تاریخ معاصر تکوین پذیرفته است. مرحله‏اى که هیأت حاکمه به دستور اربابان استعمارگرش، پس از سلب آزادى و حاکمیت ملّى، و اعطاى منابع طبیعى و ثروت‏هاى ملّى به بیگانه و عقد معاهدات خائنانه و نامشروع و مسخ جامعه به صورتى اسفناک و ذلّت‏بار، و نقض مزوّرانه قانون اساسى و احکام دینى، به تعرّض رسوا و گستاخانه به احکام اسلامى پرداخته و سنن اسلام را نقض کرده. تعرّضى بى‏پروا به احکام مقدّس اسلام و ارتکاب بدعت‏هایى چند توده‏هاى مسلمان و علما و مراجع دینى را به مخالفت و مبارزه برانگیخت و هیأت حاکمه را با عکس‏العمل حاد و خونین و عمومى آزادى‏خواهان و دینداران غیور روبه‏رو ساخت. بیدارى تکان‏آور ناشى از شدت تضاد ملّت ما با هیأت حاکمه سراسر ایران را به خشم و تلاطم آورد و جنبش همگانى و عظیمى که در تاریخ قرون اخیر ملّت ما نظیر ندارد پدیدار گردانید.

 همه آزادیخواهان و مجاهدان دست به دست هم داده، در میدان مبارزه وحدت عملى یافتند و زیر یک پرچم صفوف خویش را فشرده و مستحکم ساختند.

 قدرت اصلى و استوار نهضت اسلامى را پیکارگرانى تشکیل مى‏دهند که به برانداختن نظامات ظالمانه و ضدانسانى حاکم و بنیان‏نهادن نظام اجتماعى اسلام همت بسته‏اند، مبارزانى که شکستن دژ استعمارى دیکتاتورى را نسختین قدم در طریق یک انقلاب ژرف و دامنه‏دار اجتماعى مى‏دانند که شرایط سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، اخلاقى و اعتقادى ایران را دگرگون مى‏سازد و به خلق امکان مى‏دهد شخصیتش را باز یابد و بناى یک زندگانى در خور انسان مؤمن را پى‏ریزد.

 

 محرّک نهضت اسلامى‏

 محرّک نهضت اسلامى، مردم‏اند. انسان‏هایى که به اسلام ایمان داشته و به وظایف دینى خویش عمل مى‏کنند. ایمان و اراده مردم ما محرک نهضت اسلامى است. ایمان و اراده‏اى که به صورت عمل به وظیفه جهاد داخلى تظاهر مى‏کند. مسلمان بنابر ایمان و عقیده و جهان‏بینى‏اش با نظام استبدادى - استعمارى و روابط اجتماعى و سیاست داخلى و خارجى هیأت حاکمه که ضدمردمى و مخالف اسلام است، مخالفت و ضدیّت و مبارزه دارد. به همین سبب، مسلمانان ایران نسبت به نظامات فاسد و ظالمانه حاکم، نسبت به تسلّط و نفوذ استعمارگران خارجى و سلطه عوامل کافر آنها بى‏اعتنا نیستند، و از قوانین و روابطى که هیأت حاکمه برقرار ساخته، و موجب فساد زندگانى و ایمان و کردارشان مى‏شود و آنان را به خاک ذلّت و زیردستى و بدبختى مى‏نشاند تبعیّت نمایند، و قوانین و روابطى را که توسط سلطه جابر و جائر یا طاغوت برقرار گشته طرد و محکوم سازند.

 ملّت ما به حکم قادر متعال وظیفه جهاد آزادى‏بخش ضدبیگانه، جهاد بر ضد سلطه جائر و طاغوت، وظیفه جهاد براى استقلال و بر ضد استعمار و تسلط بیگانه جهاد بر ضد استبداد و حاکمیّت طاغوت جهاد براى از بین بردن قوانین و نظامات کفرآمیز و ضداسلامى، وظایف به هم پیوسته‏اى است که لازمه ایمان به اسلام است. هر که عقیده اسلامى داشته باشد به وجوب این وظایف و تکالیف شرعى معتقد بوده و به انجامش همّت مى‏گمارد. ایمان به این تکالیف، و اراده و عمل به آنها نهضت اسلامى را به وجود آورده است.

 این‏ها از تکالیف عمومى اسلام است و همه مسلمانان به انجامش موظفند. به همین دلیل مراجع دین این وظیفه را احساس کرده، اعلام داشته و براى همه تعیین و ترسیم کرده‏اند. وظیفه مبارزه با دستگاه حاکم جبار و برانداختن سلطه طاغوت و وظیفه انقلاب اجتماعى و ساختمان جامعه طبق اصول و قوانین و روابط اسلام که به عهده عامّه مسلمانان و فرد فرد آنان مى‏باشد، مسؤولیتى است که بیش از همه بر دوش مراجع و علماى دین، سنگینى مى‏نماید. حضرت آیت الله خمینى مى‏فرمایند: «من مصمّم هستم از پا ننشینم تا حاکم فاسد را بر جایش بنشانم... من پاپ نیستم که روزهاى یکشنبه مراسمى انجام دهم و بقیه اوقات بى‏اعتنا به امور دیگر بنشینم. مرکز جریان اصلاحى جامعه همین جا و در همین روحانیت است. مبارزه استقلال‏طلبانه از همین جا آغاز مى‏شود. این ما هستیم که باید پس بیان احکام و تشریح نظام اسلام براى استقرار آن به جهاد و کوشش برخیزیم».(1)

 

 هدف نهایى نهضت: استقرار نظام اجتماعى اسلام‏

 هدف نهایى نهضت، انقلاب کامل اجتماعى در جهت تطابق جامعه بزرگ مسلمانان با نظم عادلانه اسلامى است. آقاى خمینى مى‏فرمایند: «هدف ما استقرار نظام اسلام و تحقق برنامه متعالى آن تحت نظر علما است «این نظام چون عادلانه و برقرار کننده مناسبات مبتنى بر انصاف و داد و مروّت است، مى‏توان از استقرار آن به عبارت تأمین و بسط عدالت اجتماعى تعبیر کرد. از طرفى هر انقلاب اجتماعى از دو مبارزه منفى و مثبت یاد و سلسله عملیات تخریبى و ساختمانى ترکیب مى‏یابد، و اقدام مثبت تحقق نظم نوین اجتماعى مستلزم از میان بردن نظامات فاسد حاکم است به همین سبب، جنبه منفى هدف نهضت عبارت خواهد بود از محو ستمکارى و مناسبات ظالمانه(2) یا به فرمایش حضرت آیت الله العظمى میلانى «انجام اصلاحات اساسى(3) که نمودار تحول فساد اجتماعى به صلاح است نهضت اسلامى با این هدف عالى با نهضت‏هاى پیامبران (ص) و مجاهدات ائمه اطهار(ع) مشابهت تام یافته و ادامه آنها شده است. مقصد ما همان است که انبیا براى تحقق آن خود را به آتش زدند، اولیاى عظام خودشان را به کشتن دادند، علماى بزرگ اسلام را به خاطر آن آتش زدند و سر بریدند و حبس‏هاى طولانى و تبعید کردند».(4) حضرت آیت الله میلانى خطاب به توده‏هاى مبارز مى‏فرماید: «روشى که شما مردم مسلمانان با همکارى مراجع دینى در مبارزه با ظلم و فساد پیش گرفته‏اید، راهى است که انبیاى الهى و اولیاى کرام پیروانش هستند، راه امر به معروف و نهى از منکر است، راه دعوت به عدل و مبارزه علیه تجاوز و ظلم است؛ راه، راه خداست. در این راه باید به خداى بزرگ توکل کنیم و ثابت قدم و امیدوار باشیم (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً). خدا به آن عدّه از شما که ایمان آوردند و کارهاى پسندیده کردند وعده داده است که آنان را در جهان به حاکمیت رساند چنان که کسانى را که پیش از ایشان بودند به حاکمیت رسانید و دینى را که براى آنان پسندیده و برگزیده براى آنان به استقرار رساند و آنان را پس از بیمناکى و ترس به امنیت درآورد.

 در این راه است که پیغمبر بزرگى چون حضرت ابراهیم (ع) را به آتش مى‏افکند و حضرت یحیى (ع) را سر مى‏برند و فرق امیرالمؤمنین را مى‏شکافند و سر فرزندانش را در مقابل چشم اهل بیت (ع) بالاى نِى حرکت مى‏دهند».(5).

 همچنین خطاب به حضرت آیت الله خمینى مى‏فرمایند: «راه شما که وارث انبیاء (ع) هستید راهى است که خداى متعال براى پیغمبران اولوالعزم و ائمه هدى (ع) معین فرموده است. در گذشته دشمنان براى جلوگیرى از اعلاى کلمه توحید پیشوایانى مانند حضرت ابراهیم را به آتش افکنده و حضرت یحیى را سر بریده و جدّ شما حضرت موسى بن جعفر (ع) را سال‏هاى متمادى در زندان نگه‏داشته‏اند. با همه این اعمال باز نتوانستند مشعل فروزان آئین خداوند را خاموش کنند (یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ).(6)

 حضرت آیت الله خویى نیز نهضت را دفاع از ودایع گران‏بهاى پیامبران (ع) در برابر تهاجم دشمنان تعریف فرموده‏اند.(7)

 راهنمایى و رهبرى مراجع عظام هم بر پایه تعالیم الهى و فرمایشات پیامبر اکرم (ص) استوار بوده و گفتار ایشان تکرار کلام خدا و پیامبر او است. آقاى خمینى مى‏فرماید: «علما از صدر اسلام تا امروز چیزى از خودشان نداشته‏اند. بلکه کارشان ابلاغ قوانین اسلام و تعالیم الهامى پروردگار به مردم بوده است. ما حرفى از خودمان نداریم. هرچه مى‏گوییم فرمایش رسول خدا است. رسول خدا هم قال الله مى‏فرمود: آنچه ما مى‏گوییم قال الله تعالى و قال رسول الله است».

 مبارزه مراجع عظام و علماى اسلام علیه حکومت جائر و رژیم سلطنت نیز امرى طبیعى و ادامه جهاد انبیاء و ائمه اطهار (ع) است. آقاى خمینى مى‏فرمایند: «از اول تاریخ بشر همیشه انبیاء و علما مأمور بودند در برابر سلاطین و حکومت‏هاى جائر قیام کنند و مبارزه نمایند. خداوند متعال حضرت موسى (ع) را براى از بین بردن شاهنشاه وقت مأمور مى‏سازد. حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) در برابر سلاطین و حکومت‏هاى جائر قیام کردند و حتى در شرایط بسیار سخت هم دست از مبارزه برنداشتند. حضرت سیدالشهداء (ع) با ایراد خطابه و تبلیغ ونامه، مردم را به قیام دعوت فرمودند و علیه شاه شوراندند. حضرت امام حسن (ع) تا آنجا که قدرت داشتند با سلطان وقت معاویه مبارزه کردند و آن روز که دسته‏اى تن‏پرور و دنیاطلب به آن حضرت خیانت کردند و بى‏یاور ماند با صلح‏نامه‏اى که امضا فرمود معاویه را مفتضح و رسوا ساخت به همان نحو که حضرت امام حسین (ع) با قیام خونینش یزید را در دنیا رسوا کرد. این مقابله و مبارزه همیشه بوده و علماى بزرگ اسلام همیشه با قلدرها و زورگویانى که ملّت را اسیر شهوات خویش مى‏ساخته و بودجه مملکت را صرف عیاشى‏هاى خود مى‏نموده‏اند مبارزه داشته‏اند.(8).

 

هدف نزدیک: استقرار حکومت ملّى با اسلوب قانون‏گذارى مشروط (مشروطه و مقیّد به شریعت اسلام)

 تبدیل شرایط اجتماعى حاکم به نظام عادلانه اسلامى یک انقلاب فورى و ناگهانى نیست و مانند هر انقلاب کامل دیگر داراى مراحل پیاپى است. یکى از مراحل مقدماتى و اساسى آن عبارت است از برقرارى حکومت ملّى پس از زدودن سلطه استعمارى حکومت‏کنندگان عامل و متّحد بیگانه. با برقرارى حکومت ملّى، تحولى در ماهیّت حکومت‏کنندگان، رویه حکومت، سیاست و هدف‏هاى آن رخ مى‏دهد.

 حکومت‏کنندگان، دیگر اقلیّتى که به زور ارتش و به کمک دستگاه‏هاى پلیسى و در سایه گمراهى توده‏هاى مردم و برکنار کردن آنان از سیاست و تعیین سرنوشت به سلطه دست یافته باشند نخواهند بود، بلکه عده‏اى مبعوث و منتخب و وکیل مردم بوده و از میان ملّت برخاسته‏اند.

 این انقلاب سیاسى تغییر نظام سیاسى و دگرگونى روابط متقابل مردم با حکومت‏کنندگان است و از چندین تحول آمیخته ترکیب مى‏یابد. از آن جمله تحوّل آئین کشوردارى هیأت حاکمه خائن و فاسد به نظام مندرج در قانون اساسى است، یعنى به رژیم مشروطه و حکومت مقیّد به شریعت مقدسه اسلام. بدین ترتیب حکومتى ملّى و آزاد و مستقل برقرار مى‏شود. مبعوث مردم و مجرى قانون اساسى حکومتى که با اجراى انتخابات آزاد مسبوق بر وجود مطبوعات و اجتماعات و فعالیت انتخابى آزاد مصدر کار مى‏شود.

 گذر از شرایط سیاسى موجود، و وصول به شرایط مطلوب یکى از مهم‏ترین مراحل نهضت به شمار مى‏آید. زیرا با گذراندن این مرحله مقدماتى و اساسى از انقلاب اجتماعى، وارد مراحل اقتصادى، قضایى، فرهنگى و تربیتى مى‏شود و همه شؤون جامعه را در بر مى‏گیرد.

 پس انقلاب سیاسى و تحقق حکومت ملّى که نمونه قانون اساسى باشد، هدف نزدیک و اساسى نهضت را تشکیل مى‏دهد. مراجع عالى قدر پیوسته همین هدف را متذکر شده و اعلام داشته‏اند: «مبارزه ما در جهت برقرارى حکومت مردم بر مردم جریان دارد. زیرا یگانه راه انجام انقلاب اجتماعى و اصلاحات اساسى استقرار حکومت مبعوث مردم است حکومتى که قانونى و اسلامى باشد».

 این هدف، هدف نزدیک و سیاسى نهضت همان است که علما و مردم در نهضت مشروطه خواستارش بودند، و در قانون اساسى مندرج و منعکس است. با انقلاب مشروطه حکومت و کشوردارى به طور قانونى به موازین سیاسى و احکام اسلام و مصالح خلق مشروط و مقیّد گشت. تحوّل طرز حکومت از استبداد و مطلقیت به مشروطه، همان تحوّلى است که امروز نیز ملّت و پیشوایانش در پى ایجاد آن هستند. اکنون نیز مثل نهضت انقلابى مشروطه، رهبرى مرامى و فقهى نهضت به دست مراجع بوده و در طلیعه نیروهاى آزادیخواه و حق طلب در برابر دیکتاتورى متکى به بیگانه ایستاده و تغییر جدى و فورى وضع سیاسى را خواهانند. مشابهت رهبرى و جنبه سیاسى این دو نهضت چنان است که نهضت اسلامى راباید ادامه نهضت مشروطیت و مکمل آن دانست. آقاى خمینى در این باره مى‏فرمایند: «علماى اسلام در صدر مشروطه در مقابل استبداد سیاه ایستادند و براى ملّت آزادى گرفتند و بعضى قوانین که تدوین نمودند به نفع ملّت و تأمین کننده استقلال کشور و منطبق بر قوانین اسلام است. این‏ها را با نثار خون خودشان و با تحمل زجر و شکنجه و گرفتارى به دست آوردند. امروز هم روحانیت قیام و نهضتى به پا کرده است و ملّت به پیروى و پشتیبانى از روحانیت به پا خواسته و در این نهضت شرکت جسته است.(9).

 

 تضاد اصولى با هیأت حاکمه‏

 اختلاف ملّت با هیأت حاکمه یک اختلاف اصولى کلى و متنوّع است. اساسى و همه جانبه بودن تضاد نهضت با هیأت حاکمه را از بررسى عوامل پدید آورنده انگیزه‏ها، و هدف‏هاى آن مى‏توان به وضوح درک کرد. نهضت اسلامى از یک آرمان پرشکوه و دیرینه انسانى سرچشمه مى‏گیرد و به سوى انقلابى سیر مى‏کند که تعدیل مناسبات سیاسى - اقتصادى و بهبود احوال مردم را به بار مى‏آورد. دشمنان نهضت کسانى هستند که از جریان آن جلوگیرى کرده و مانع تحقق هدف‏هاى آن و مخالف انقلاب اجتماعى مطلوب‏اند. نهضت ما مثل هر نهضتى هرچه و هرکه را مانع حرکت جامعه ببیند یا از میان برداشته و یا سازگار مى‏سازد. آنچه از هیأت حاکمه خواسته مى‏شود هماهنگى با اصلاحات و انقلاب اجتماعى، و سازگارى با نظام اسلامى است. تغییرى که از افراد هیأت حاکمه و دولت و دستگاه حاکم انتظار مى‏رود تغییرى است در سیاست و رویه و عمل آنها در همین جهت.

 هیأت حاکمه بر حفظ استبداد دست‏نشاندگى اصرار مى‏ورزد و نمى‏گذارد نظام موجود به نظام دموکراتیک اسلامى و نظام مندرج در قانون اساسى تحول پذیرد.

 همین عامل اصلى مبارزه مخالفت‏آمیز و منهدم کننده نهضت با هیأت حاکمه است. چون با سیاست و رویه کشوردارى هیأت حاکمه و نظام حاکم مخالفت داریم و هیأت حاکمه نیز تن به سیاست و رویه کشوردارى و نظام اجتماعى اسلام نمى‏سپارد، تضادى اصولى و آشتى‏ناپذیر میان ما با او به وجود آمده است.

 بدین ترتیب ملاحظه مى‏شود مبارزه ما با هیأت حاکمه ضدیّت با نفرات و اشخاص نبوده بلکه تضاد با روابط و نظام و اصول و سیاست است. مبارزه با سیاستى است که بنابر ماهیّت دست‏نشاندگى خویش به مورد اجرا گذاشته و نقشه‏هاى شوم استعمارگران خارجى را عملى مى‏سازد.

 خصوصیات سیاست هیأت حاکمه، مشخص و بارز است. سیاست اقتصادى ضدملّى او متوجه تشدید غارتگرى ذخایر طبیعى و جلوگیرى از صنعتى‏شدن و رشد تولید ملّى در جهت نگهدارى کشور به صورت بازار فروش مصنوعات دولت‏هاى استعمارگر و استثمار بى‏رحمانه مصرف‏کنندگان ایرانى است، و اگر صنایعى ایجاد مى‏کند صنایع مونتاژ با سرمایه‏گذارى سرمایه‏داران بیگانه و شرکت دربار و اعضاى هیأت حاکمه است و این خطرناک‏تر از جلوگیرى از صنعتى شدن ملّى است. سیاست داخلى او، دائر است بر عملیات وحشیانه بر ضد آزادى‏ها و حقوق سیاسى مندرج در قانون اساسى و علیه استقلال‏طلبى و حاکمیت ملّى، و عبارت است از حملات خائنانه به همه مردم دیندار و غیور و میهن‏دوستان و آزادیخواهان شرافتمند و مراجع عالیقدر و روحانیون و مجالس مذهبى در سراسر کشور، همچنین شیوع فحشا و فساد و میگسارى و قمار و هرچه عقل و اراده و غیرت و شرافت را سلب مى‏کند، و گمراه‏گرى سیاسى. بالاخره سیاست خارجى او را تبعیّت محض از اربابان و همکارى با آنان و همدستى با اسرائیل علیه دولت‏هاى اسلامى و جنبش‏هاى آزادیخواهانه ملّى تشکیل مى‏دهد.

 آقاى خمینى تصریح مى‏فرمایند که مسأله عبارت از نزاع با شخصى یا هیأت وزیران معینى نیست بلکه عبارت است از مخالفت با اعمال مشخصى که توسط هیأت حاکمه به شکل یک برنامه منظم انجام مى‏گیرد.(10)

 در نطق مشروح مسجد اعظم توضیح مى‏دهند که علت مبارزه جدى مردم و پیشوایان دینى با هیأت حاکمه مخالفتى است که مردم و مراجع دینى با سه سیاست هیأت حاکمه دارند، به این ترتیب:

1. سیاست اقتصادى خاصى که به بینوایى و محرومیّت مردم از وسایل اولیه زندگى منتهى شده است.

2. سیاست خارجى معینى که باتبعیّت از استعمارطلبان ودوستى بااسرائیل مشخص مى‏شود.(11)

3. سیاست داخلى ضد مردمى دائر بر جلوگیرى از اجتماعات سیاسى و احزاب وطن‏خواه، و اقدام به حزب‏سازى رسوا و ترتیب دادن مجلسى از نوکران فرومایگان که مطامع اربابان خارجى را جامه تصویب مى‏پوشاند.

 در نطق دیگرى مى‏فرمایند: «با هیأت دولت‏هاى سابق هیچ‏گونه خصومتى نداشته‏ایم و با هیأت دولت‏هاى آینده نیز هرگز دوستى ذاتى نخواهیم داشت.

 ضابطه تعیین دوستى و دشمنى ما با دولت‏ها رویه خود آنها است. هر دوستى هم که بعداً مصدر کار شود و رویه ضدّ اسلام و ضدّ ملّى دولت‏هاى گذشته را تعقیب کند، مورد مخالفت جدّى ما قرار خواهد گرفت و مانند گذشتگانش روسیاه و بى‏اعتبار خواهد شد. ولى اگر تغییر رویه بدهد ما با آن از در دوستى در خواهیم آمد. پیشنهاد ما به دولت‏ها این است که رویه معمول را تغییر بدهند و سیاست کشورداریشان را با احکام و نظام اسلام هماهنگ گردانند. درباره چگونگى سیاست کشورداریشان را با احکام و نظام اسلام هماهنگ گردانند. درباره چگونگى سیاست کشوردارى و نظام اسلامى به اختصار توضیح مى‏دهیم که مثلاً دولت‏ها باید مظاهر تمدن و وسایل جدید از قبیل رادیو، تلویزیون را به خدمت هدایت و خوشبختى و بالا بردن دانش و فضیلت مردم به کار برند نه اینکه وسیله گمراهى و فساد و بدبختى آنان سازند. برنامه فرهنگ طورى ترتیب داده شود که نونهالان و جوانان برومند و رشیدى به بار آیند که آن همت و مردانگى را داشته باشند که با مشت گره کرده در برابر استعمار بایستند و آزادى و استقلال میهنشان را بطلبند و در راه رهایى ملتشان کشته شوند. مطبوعات را باید آزاد بگذارند تا نویسندگان مردم‏دوست و خیراندیش آنچه را به صلاح خلق مى‏دانند بازگویند و مدافعان حقوق ملّت باشند. دولت‏ها باید سیاست خارجى شرافت‏مندانه‏اى اتّخاذ کنند که اتحاد اسلامى و مبارزه هماهنگ مردم مسلمان همه کشورها را قرین موفقیّت سازد. برنامه و سازمان اقتصادى چنان ترتیب یابد که کشورمان از یک اقتصاد رشد یافته و ملّى بر پایه تکامل صنایع سنگین بهره‏مند شود. و امثال این‏ها.(12).

 

 ضد استعمارى بودن نهضت‏

 چون رژیمى که نهضت دگرگون مى‏سازد استبداد دست‏نشاندگى است نه استبداد داخلى، مانع و مخالف آن نه تنها مستبدین داخلى بلکه استعمار پشتیبان آنها نیز هست. نهضت بنابراین هم ضد هیأت حاکمه است و هم ضد استعمارى مصلحت همدستان خارجى هیأت حاکمه مانند آنها در وضعى سیاسى حاکم است. چنین رژیمى است که به آنها امکان مى‏دهد و سایر منابع طبیعى ما را به غارت برند. و میهن ما را به صورت انبار مواد خام و فروشگاه کالاهاى خویش نگه‏دارند و ارتش و وزارت خارجه و شخصیت حقوقى و امکانات بین‏المللى ما را در راه مقاصد پلید خود به کار گیرند. به همین جهت استعمارگران در کنار هیأت حاکمه نقش محافظه‏کارى بازى مى‏کنند و خصم نهضت به شمار مى‏روند.

 این وضع به ایران اختصاص نداشته و تنها نهضت ما ضد استعمارى نیست. بلکه وضع در همه کشورهاى اسلامى که در آنها نهضت هنوز مرحله آزادبخشى را مى‏گذراند بر همین منوال است. در آنجا نیز مبارزه بر ضدّ استعمار جریان دارد مراجع عظیم‏الشأن به اتفاق نهضت را مبارزه استقلال‏طلبانه و مشترک و همگام با مبارزات سایر مسلمانان کشورهاى اسلامى بر ضدّ استعمار دانسته‏اند.(13).

 آقاى خمینى در پیام معروفشان بیگانگان را دشمن نهضت دانسته و آن [نهضت‏] را ضدّاستعمارى خوانده‏اند. در نامه به حوزه علمیه نجف‏آباد مى‏نویسند: «یکى از هدف‏هاى نهضت قطع ید بیگانگان از سرزمین اسلامى است».(14) در نامه به علمیه اصفهان، نهضت را مبارزه‏اى در جهت رهایى کشورهاى اسلامى از بند استعمار معرفى مى‏فرمایند.(15).

 میهن ما زیر تسلّط غارتگرانه یک استعمارگر یا یک نوع استعمار نیست بلکه اسیر چند استعمارگر است. آقاى خمینى با دقت و روشن‏بینى خاص خویش مى‏فرمایند: «این خوان یغما مدت‏ها است مورد هجوم چپى و راستى قرار گرفته است. گاهى با صراحت تقسیم گردیده و اکنون با عناوین دیگر با کمال عوام‏فریبى نقشه‏کشى شده و مورد تقسیم قرار گرفته است. از یک طرف کارشناسان چپى که مقصود آنها اسارت شرق و ملل اسلامى است به اسم تأسیسات کارخانه ذوب آهن، که نفع آن براى استعمار و کسب وجهه دستگاه جبار بیش از نفعى است که به ملّت مى‏رساند. و از طرف دیگر کارشناسان و سرمایه‏داران بزرگ آمریکا به اسم عظیم‏ترین سرمایه گزاران خارجى، براى اسارت ملّت مظلوم ما به ایران هجوم نموده‏اند.(16).

 آزادى‏کشى و سیاست ضدّ مردمى و ضدّاسلامى دستگاه حاکم نیز به منظور تحکیم و تثبیت تسلط همین چند استعمارگر است و نه یکى از آنها آقاى خمینى مى‏فرمایند: «سربازى بردن علما و روحانیون به جرم اظهار تأثّر از رفتار غیرقانونى و غیرشرعى دستگاه جبّار، انتقامى است که رژیم دست نشان دهنده استعمار از اسلام و طرفداران آن مى‏گیرد. شما باید به سربازخانه‏ها بروید، مدارس دینى باید هتک شوند، حبس و تبعید و اعدام باید صورت گیرد تا راه براى اجانب چپ و راست و اذناب آنها از قبیل اسرائیل هرچه بیشتر باز شود».(17).

 

رژیم حاکم بر ایران: استبداد - دست‏نشاندگى‏

 ماهیت هیأت حاکمه‏

 درک جهت و مسیر صحیح نهضت مستلزم دو شناسایى دقیق است. توفیق در انقلاب سیاسى، یعنى نخستین مرحله نهضت منوط به همین شناسایى است:

1. شناسایى حالت سیاسى حاضر که بنیان نظام اجتماعى حاکم بوده و به همین سبب پیش از همه در معرض تغییر انقلابى قرار گرفته است.

2 . شناسایى نگهبانان وضع سیاسى حاضر که مخالف و مانع تغییر انقلابى بوده و دشمن حضورى و اصلى محسوب‏اند. تحلیل زیر محتوى همین شناسایى است:

 نظام حاکم با اوضاع و شرایط اجتماعى حاضر بر پایه نظام سیاسى متناسب با خود یعنى رژیم استبدادى استوار است. خصوصیات شرایط و احوال اجتماعى کشور ما به طور کلى از استبداد سیاسى جدایى‏ناپذیر است.

 استبداد حاکم یک دیکتاتورى داخلى و ناشى از تفوّق نظامى، مالى یا فکرى یک اقلیّت حاکمه نبوده بلکه ماهیت خارجى و استعمارى دارد.

 به عبارت دیگر هیأت حاکمه عده‏اى زورمندتر، توانگرتر و باهوش‏تر نیستند که به مدد امتیاز جسمانى و تشکیلاتى یا پولى و فکرى بر دیگران غلبه و سیطره یافته باشند بلکه حقوق خود را مدیون اتکاى به بیگانه و کمک و قدرت او هستند. هیأت حاکمه ایران وابسته به استعمارگران خارجى و عامل آنها است، به علت وابستگى هیأت حاکمه به بیگانگان و اتکاى رژیم استبدادى بر قدرت خارجى، رژیم سیاسى ایران عبارت است از استبداد دست نشانده استعمار. حضرت آیت الله خمینى همین حقیقت را بیان فرموده‏اند: «وضع سیاسى ایران عبارت است از سیطره استعمارگران خارجى بر هیأت حاکمه و تسلط جابرانه هیأت حاکمه بر توده مردم».(18).

 بارها استعمارى بودن رژیم را تأکید نموده و در یکى از اعلامیه‏ها دستگاه حاکم را یک دستگاه جبارى که توسط عمّال استعمار مى‏چرخد خوانده‏اند.(19).

 در نطق مشهور علیه جشن تأسیس شاهنشاهى مى‏فرمایند: «اگر آنها را بازخواست کنیم جواب مى‏دهند که ما مأموریم و مأمور جز اطاعت چاره‏اى ندارد، این طور فرموده‏اند، باید اطاعت کنم. خود او [یعنى شاه ]در یکى از نطق‏هایش که در کتابى هم آورده شده، مى‏گوید: متفقین بعد از اشغال ایران چنین صلاح دیدند که من بر سرکار باشم، و با سلطنت من موافقت کردند. خداوند آن بیگانگان را با این صلاحدید نشان لعنت کند که ما را گرفتار کردند.

 البته او که دست نشانده دیگران است به آنان خدمت مى‏کند نمى‏تواند نکند».(20).

 در وصف او و ماهیت سیاستش چنین مى‏فرمایند: «به اسم مأموریت براى وطنم این وطن را به حال خرابى و عقب‏افتادگى نگه مى‏دارد، اسلام را که یگانه پناهگاه ملّت و سد راه اجانب است در هم مى‏شکند. گویى مأمور است که طبقه جوان روشن را - چه روحانى و چه دانشگاهى - سرکوب کند، مأمور است مدارس دینى را هتک و علماى اسلام را حبس و زجر کند، مأمور است مقدسات کشور را به دست اسرائیل و مربیان آن بدهد، مأمور است سرمایه‏گزاران خارجى را بر باقى‏مانده ثروت کشور مسلط کند، مأمور است موجبات فحشا را به صورت اشاعه دهد و هتک نوامیس قرآن کند، مأمور است مستشاران خارجى و کارمند آنان را مصونیت دهد و از ملّت و روحانیون و دانشمندان و دانشجویان سلب مصونیت نماید، مأمور است به اسم اسلام این چراغ هدایت را خاموش کند، مأمور است فرهنگ استعمار نو را تا آخرین نقاط دور افتاده کشور برساند و اسلام و فرهنگ اسلامی را کنار بزند، و مأموریت‏هاى دیگرى که اگر خداى نخواسته فرصت پیدا کند اجرا نماید.(21).

 استبداد حاکم بر ایران یک دیکتاتورى دست نشاندگى است. هیأت حاکمه مستبد ماهیّت دست نشاندگى دارد، و عامل بیگانه است. مراجع ارجمند ما اجماع و اتفاق نظر دارند که هیأت حاکمه ایران تابع اربابان خارجى خویش است، و مزدور وطن‏فروش و خائن است. اینک برخى از نظریاتش:

 حضرت آیت الله العظمى خمینى: «هیأت حاکمه ایران تابع اربابان خارجى خویش است.»(22).

 حضرت آیت الله العظمى خویى: «هیأت حاکمه وطن فروش است».(23).

 حضرت آیت الله العظمى موسوى بهبهانى: «هیأت حاکمه مستبدینى هستند کارگزار استعمار».(24).

 حضرت آیت الله قمى: «هیأت حاکمه عامل استعمار است».(25).

 چنین هیأت حاکمه‏اى به طور طبیعى مجرى سیاست استعمار بوده و دولت‏هایى که از اعضاى آن روى کار مى‏آیند در تحکیم موقعیت هیأت حاکمه و تثبیت تسلط دیرینه استعمارگران مى‏کوشند و اغراض و مطامع آنان را جامه عمل مى‏پوشند. آقاى خمینى مى‏فرمایند: «وزرایى که مأمور تشکیل کابینه مى‏شوند، عامل بیگانه و مأمور اجراى سیاست او هستند. دولت همیشه در قبضه استعمارگران بوده و براى تحکیم سلطه آنان بر مردم تلاش مى‏کند و مردم بیچاره را مى‏کوبد».

 براى اثبات استعمارى بودن هیأت حاکمه و دست نشاندگى رژیم استبدادى حاکم، دلایل متعدد و گوناگون وجود دارد که به اختصار به تعدادى از آنها اشاره مى‏شود:

1. جدایى هیأت حاکمه از ملّت و عدم اتکاى کابینه‏ها بر افکار عمومى و آراى مردم و مجلس ملّى.

2. اتکاى بر اقلیت‏ها آن هم فرقه ضالّه یا اقلیتى که مزدورى و وابستگیش به بیگانه بر همگان معلوم است.

3. منشأ قدرت و حاکمیت هیأت حاکمه و روى کارآمدنش توسط استعمار و از طریق کودتا و نقض رژیم قانونى.

4. طرز حفظ قدرت و حاکمیت او که توأم با استبداد و قلدرى و سرکوبى بوده و عبارت است از تسلط خائنانه بر قوه مجریه و سپس تسلط غیرقانونى بر دو قوّه مقننه و قضائیه به صورت ابزار تسلط بر ملّت.

5 . تسلط بر مطبوعات که رکن چهارم مشروطه و چهارمین قوه‏اى است که اصولاً براى تثبیت حاکمیت ملّى و تضمین قانون اساسى به وجود آمده است و استفاده از این قدرت مانند قدرت‏هاى مقننه و قضائیه به صورت ابزار تسلط بر ملّت.

6 . هماهنگى دستگاه فرهنگ و برنامه‏هاى آن با سیاست استعمارى.

7 . ضدیت هیأت حاکمه با دین و پیشوایان مذهبى به طورى که قدرت معنوى یعنى یگانه سرمایه مهم و تعویض‏ناپذیر زندگانى شرافتمندانه و حربه قاطع مبارزه ضدّاستعمارى را از ملّت بستاند وروحانیت را که پشتوانه استقلال و آزادى ملّى است مضمحل سازد تا راه ادامه استعمار هموار باشد.

8 . عدم اعتناى عمدى به حقایق حیاتى و ساده‏اى که مصالح ملّت بر آن استوار است و متضمّن آسایش و خوشبختى و سیادت مردم و استقلال و حاکمیت ملّى است.

9. طرز کشورداراى هیأت حاکمه و سیاست سه گانه اقتصاد داخلى و خارجى او. و اجراى یک سیاست اقتصادى خارجى که منافع خاص استعمارگران را در برداشته و با اغراض آنها مطابقت دارد، به طورى که ارتش و دستگاه‏هاى انتظامى و مجموعه ادارات و منابع طبیعى و بنیه اقتصادى و نیروى انسانى و موقعیت سوق‏الجیشى و موقعیت سیاسى و مذهبى کشور را دربست تحت استفاده بلامنازع و بلامخاطره آنها قرار مى‏دهد.

 

 بیگانه از مردم - غیر متکى به مردم‏

 عناصر متشکله هیأت حاکمه به کلى از مردم بیگانه‏اند. از نظر نسبت و وابستگى طبقاتى جزء طبقه ممتازه اشراف و اعیان و توانگران محسوبند.

 هیچ یک از آنان از میان توده مردم برنخاسته و با طبقات رنجبر و زحمتکش و میانه حال خویشاوند و مربوط نیست. راه به حکومت رسیدن آنان هم نه اتکاى به توده مردم بلکه وابستگى و سرسپردگى به اشراف مسلط یا خارجیان است. هیچ‏گاه کسى از راه خدمت به خلق و کسب حیثیت و اعتبار از این طریق به مقامى نرسیده و به عضویت هیأت حاکمه در نیامده است. مقام و موقعیت همه اعضاى هیأت حاکمه مرهون سرسپردگى آنان در برابر مقامات ثابت دستگاه حاکم یا سفرا و عمال پنهانى بیگانه است. یک بررسى اجمالى در احوال عناصر سرشناس آن کافى است جدایى آنان را از مردم و بیگانگى‏شان را از اخلاق و آمال توده‏هاى خلق نمایان گرداند. دولت‏ها به خواست افکار عمومى و تقاضاى مردم به وجود نمى‏آیند و نه در کار خود به آراء و تمایلات و مصالح مردم اعتنا مى‏کنند. هیچ یک از آنها مورد حمایت و تأیید ملّت نبوده و نیست. هیأت حاکمه از ملّت جدا و با او بیگانه است. دولت‏هایى هم که توسط آن روى کار مى‏آیند، مبعوث مردم نبوده و مورد تأیید ملّت ایران نیست.(26).

 

 اتکاء بر اقلیت‏ها

 جدایى هیأت حاکمه از ملّت نتیجه مستقیم عقیده، خوى، روحیه و رفتار اعضاى آن است. اعضاى هیأت حاکمه بدون استثنا عناصرى دزد، فاسد، منحرف، خائن و بى‏دین‏اند. این‏ها مطرودین و وازدگان جامعه‏اند و دشمنان سوگند خورده توده‏هاى مردم؛ و به همین لحاظ بهترین متحدین اجنبى هستند. این‏ها با استعمارگران خارجى در غارتگرى و اختلاس و استثمار و سودجویى بى‏حمانه اشتراک دارند و روحیه و کردار مخصوصشان از زمینه جامعه و توده مردم کاملاً متمایز و مشخص‏اند. یک اقلیت فاسد و خدانشناس و تبه‏کار به شمار مى‏آیند. اقلیتى که مجبور است براى ادامه حیات خویش با مشابهین خود همدستى کند. اتحاد چنین اقلیتى با استعمارگران خارجى امرى بسیار طبیعى است. استعمارگران در صورتى که نخواهند یا نتوانند کشورى را اشغال نظامى کنند، ناگزیر از جستجوى همدستانى در داخل کشور منظور خواهند بود تا با اتحاد و کمک آنها بتوانند هستى اکثریت را به یغما برده و همه امکانات مادى‏شان را به خدمت اغراض خود بگیرند.

 چون ملّت‏ها به آسانى دست از استقلال برنداشته و حاضر به تسلیم منابع طبیعى و موقعیت سوق‏الجیشى و نیروى انسانى خود نیستید استعمارطلبان ناچار با اقلیت‏ها و عناصر ضد ملّى و وازده کنار آمده با آنها به معامله مى‏پردازند. به همین سبب سیاست خارجى امپریالیست‏ها همیشه بر محور همبستگى با فاسدترین عناصر خائن و دشمن خلق دور مى‏زند.

 در کشور ما دستگاه حاکمه علاوه بر دزدان و مختلسین و عناصر فاسد و منحرف بر دو اقلیت بهایى و صیهونیست اتکا دارد. به فرمایش آقاى خمینى دو اقلیت متحد بهایى و صیهونیست تکیه‏گاه دستگاه حاکمه ایران است.(27)

عناصر بهایى و صیهونیست که دشمن خلق مسلمان ایران هستند مناسب‏ترین مهره‏هاى استعمار خارجى به شمار مى‏آیند و به همین سبب در پست‏هاى مهم و حساس جاى دارند. اینکه دستگاه حاکم جرأت نمى‏کند شخصیت‏هاى محبوب و محترم و پاکدامن را به مقامات دولتى منصوب سازد، براى این است که این گونه مردان شریف حاضر به اجراى سیاست خائنانه او نیستند و در برابر جنبش‏هاى حق طلبانه مردم هرگز نخواهند ایستاد. افرادى باید با این مقامات گمارده شوند که بى‏مهابا زیر بار هر مأموریت جنایت‏بار رفته و در غارت خزانه مملکت و شیوع مفاسد و رذائل و فحشاء و کشتار آزادیخواهان و دینداران قهرمان یک لحظه تردید روا نمى‏دارند. وجود عناصر سرشناس و خطرناک بهایى در دربار و پست‏هاى حساس وزارتخانه‏ها و مراکز فرماندهى ارتش یا دستگاه‏هاى اطلاعاتى یکى از حقایق روشن و همه کس فهم است. آقاى خمینى وجود عناصر بهایى را در وزارت‏خانه‏ها در هیأت وزیران و در ارتش تأکید نموده و رسماً اعلام داشتند که وجود آنها را در رأس مقامات مهم به نماینده‏اى که از طرف دولت به حضورشان با یافته تذکر داده‏اند و او هم تصدیق کرده است.(28).

 یک بهایى که خود را فرزند این آب و خاک ندانسته و سرگرم اقدام علیه مصالح کشور مى‏باشد، دستگاه تلویزیون را در اختیار داشته و مالک ده‏ها شرکت بزرگ و بانک و مؤسسه اقتصادى است.(29) او که در اصل یهودى است، مانند سایر بهاییان از ایادى اسرائیل وصیهونیسم جهانى به‏شمار مى‏رود.(30).

 هیأت حاکمه اگر نامتّکى به مردم و بیگانه از مردم نبود هرگز مجبور به تکیه بر اقلیت‏ها نمى‏شد. اگر عامل بیگانه نبود هیچ وقت بدین‏گونه با فرقه ضالّه بهایى و اقلیت مزدور صیهونیست همکارى نمى‏کرد. لازمه همکارى هیأت حاکمه با آنها کمک و اعطاى امتیاز است و این در کشور ما از هر چیز رسواتر مى‏باشد. دولت‏ها کار کمک و اعطاى امتیاز به این دو اقلیت فاسد و منحرف و خائن را به جاى رسانده‏اند که میان اکثریت مسلمان و آنها تبعیضات فاحش قائل مى‏شوند. نمونه گویایى از این واقعیت تسهیلاتى است که کابینه عَلَم براى مسافرت 2000 نفر یا بیشتر از این فرقه ضالّه براى تشکیل کنگره در لندن فراهم کرد و به هر یک 5000 دلار ارز و قریب 12000 ریال تخفیف در بهاى بلیط هواپیما داد، در حالى که زائران کعبه دائماً گرفتار اشکال‏تراشى و اجحاف و خرج‏تراشى دولتند.(31).

 چهار تن از مراجع در اعلامیه مشترکى اشاره به همین تبعیضات که دلیل همبستگى واضح هیأت حاکمه با اعمال بیگانه و اتکاى بر اقلیت‏هاست مى‏فرمایند: «در همان حال که مجالس مذهبى و حتى سوگوارى سیدالشهدا و ائمه (ع) شدیداً تحت فشار و مراقبت و مزاحمت است به اقلیت‏ها مجال فعالیت ضدّاسلامى علنى داده مى‏شود و دولت همه گونه امکانات در اختیار آنان مى‏گذارد، به طورى که محافل آزاد و مجالس علنى داشته و عده‏اى از آنها از فرستنده‏اى که در کلیساى انجیلى تهران نصب شده براى اشاعه خرافات و آلوده‏کردن ذهن مردم استفاده مى‏کنند و در شهرستان‏ها مؤسسه و مدرسه و انتشارات دارند.(32).

 

 اقلیت صیهونیست‏

 اتحاد هیأت حاکمه با اسرائیل و صیهونیسم جهانى در داخل به صورت تکیه بر صیهونیست‏ها و کمک به آنها و مسلط کردن آنها بر مواضع حساس سازمان ادارى کشور ظاهر شده است. تجّار صیهونیست که غالباً دلال تِراست بوده و بخش خطرناک بورژوازى وابسته را تشکیل مى‏دهند، در همکارى خائنانه دو هیأت حاکمه ایران و اسرائیل سهم عمده دارند. مبادلات ایران و اسرائیل که به طرز غیر عادلانه و به زیان تمام مى‏شود، روز به روز افزایش مى‏یابد.

 قسمت مهمى از خرید دولتى به اسرائیل اختصاص یافته و مزارع آباد و مناطق زرخیز مملکت به مؤسسات اسرائیلى واگذار گشته است. این‏ها مزدى است که هیأت حاکمه از جیب ملّت ما در ازاى خوش خدمتى صیهونیست‏ها به آنها مى‏پردازد و به اشاره اربابان خارجى بنیه اسرائیل را که پایگاه استعمار در قلب میهن اسلامى است تقویت مى‏کند. آقاى خمینى شمّه‏اى از این وضع را بیان فرموده‏اند: «عده‏اى از مأموران سازمان امنیت و سران و کارمندان برخى ادارات حساس مانند وزارت خارجه را به اسرائیل مى‏فرستند تا فنون تقلّب و رذالت و کارگزارى استعمار و سرکوبى جنبشهاى ملّى را یاد بگیرند و سپس مقامات مهم را اشغال کنند. مزارع و مناطق زرخیز ایران را به اسرائیلى‏ها اجاره داده یا واگذار کرده‏اند. چنان که مزارع پرحاصل ایلام را با نام و نشان به آنها سپرده‏اند».(33).

 وقتى مراجع ارجمند مى‏فرمایند که اتحاد و همکارى سیاسى اقتصادى و نظامى هیأت حاکمه ایران با اسرائیل و صیهونیسم جهانى امرى محقق و براى جنبش‏هاى اسلامى خطرناک و خیانت‏آمیز است یک حقیقت مسلّم و مستند را بیان مى‏نمایند.(34).

 

 منشأ قدرت و حاکمیت هیأت حاکمه و طرز روى کار آمدن آن‏

 کسانى که در چهل سال اخیر یعنى از آغاز انحراف مشروطه و تبدیل عملى آن به دیکتاتورى و استبداد دست نشاندگى تاکنون، شاغل مقامات مهم دولتى و گرداننده دستگاه حاکمه و بازیگر صحنه سیاست بوده‏اند یک کل منسجم و متحدالاجزا را به وجود مى‏آورند که از آن بالفظ هیأت حاکمه یاد مى‏کنیم.

 این جماعت ضمن اتصالشان به خان اتفاق و هم‏پشتى کم نظیرى بر ضدمردم ایران و دین مبین اسلام داشته و دارند. برخى از عناصر زنده آن فرزند یا نوه بازیگران عصر طلایى، یعنى کارگزاران استعمار در دوره معروف دیکتاتورى بیست ساله‏اند و علاوه بر سایر پیوندهاى مرئى و نامرئى با پیوند خانوادگى و خویشاوندى به هم مربوطند. کمتر عاملى توانسته است میان این جماعت تشتّت و تضاد حقیقى ایجاد کند و آنان را از هم بپراکند یا وادار به همگامى با ملّت گرداند. اگر گاهى اظهار مخالف با یکدیگر کرده یا سیاست‏هاى ظاهراً مختلفى پیش مى‏گیرند مقصودى جز فریب خلق یا فریب قدرت‏هاى خارجى مخالف را ندارند.

 به فرمایش آقاى خویى هیأت حاکمه در چهل سال اخیر زنجیره‏اى از عمّال بیگانه و عناصر فاسد و ضد ملّى است. کابینه‏ها و نخست‏وزیران و وزیران این دوره همگى کارگزار هیأت حاکمه مستبد و دست نشانده استعمار بوده‏اند. هرگاه صحنه‏هایى از مخالف‏بازى ترتیب داده و به ظاهر علیه یکدیگر تظاهراتى بنمایند یا اعمال و سیاست همدیگر را تخطئه کنند جز فریب‏کارى و منحرف ساختن فکر عموم چیزى نیست.(35).

 اکنون ببینیم هیأت حاکمه چگونه به قدرت رسیده و بر ملّت ما حاکمیت یافته است؟ پاسخ به این مسأله ماهیت هیأت حاکمه را مکشوف مى‏سازد. زیرا از مطمئن‏ترین راه‏هاى علمى شناختن ماهیت هر حاکم یا هیأت حاکمه، مطالعه و دقت در طرز روى کار آمدن آن است. بنابراین توجه به چگونگى حاکمیت یافتن حکّامى که در چهل سال معاصر ایران چه روى صحنه سیاست بوده‏اند و چه از پشت آن کارگردانى مى‏کرده‏اند مى‏تواند ما را به حقیقت آنان رهنمون باشد. هیأت حاکمه ایران با کودتاى انگلیس سوم اسفند 1299 هجرى روى کار آمده، این کودتا منجر به نخست وزیرى سید ضیاء طباطبایى و وزارت دفاع رضاخان شد و بعد رضاخان را از پلکان قدرت بالا برده تا به فرماندهى کل قوا و سلطنت رسانید کودتاى سوم اسفند در شرایطى صورت گرفت که نیمى از کشور ما تحت اشغال نیروى‏هاى انگلیسى بود و دولت شوروى سرگرم امور داخلى ناشى از انقلاب کمونیستى بودند. همه مورخین معاصر معتقدند و شخص سید ضیاء معترف است که کودتا را انگلیس‏ها کارگردانى کردند، حتى اسم افسران و سیاستمداران انگلیسى و محل مذاکره‏ها و جریان آن را نوشته و شرح داده‏اند. با سیطره رضاخان پسر داداش‏بیک سوادکوهى بر سلطنت دوره‏اى آغاز گشت که به دیکتاتورى بیست ساله معروف است.

 دیکتاتورى بودن رژیم رضاخانى علاوه بر این که مورد تصدیق مورخین معاصر و سیاستمداران و همه مردم آن عهد و این عهد قرار گرفته توسط ولیعهد آن زمان کتباً و شفاهاً اعتراف شده است. قابل توجه این که هم کودتا یک طرز روى کار آمدن خائنانه و ضدّیت با نظام قانونى است و هم دیکتاتورى یک روش حکومت ضدّ ملّى و ضدّقانونى و قانون اساسى است. کودتا یعنى اقدام نظامى بر ضدّ ملّت به منظور درهم شکستن نظام قانونى و قانون اساسى و سیستم دموکراسى براى تسلط یافتن جابرانه بر مردم. این کار با سُنَن حکومت مردم بر مردم مغایرت دارد به اتفاق آراء همه حقوقدانان و بنا بر تمام قوانین اساسى کشورهاى مشروطه و جمهورى یک اقدام علنى بر ضدّ رژیم قانونى شمرده مى‏شود و مقدم به آن محکوم به اعدام است.

 در حکومت‏هاى ملّى و دموکراتیک روش متداول و رسمى براى تصدى وظیفه اجرایى دولت عبارت است از کسب پشتیبانى و موافقت مجلس و برخوردارى از تأیید قوه مقننه. به عبارت دیگر در این گونه رژیم‏ها که رژیم مشروطه ما نمونه آن مى‏باشد تصدى قوّه مجریه کشور همیشه از طریق قوّه مقننه و مجلس صورت مى‏پذیرد. اما کودتا یعنى تسلط بر قوّه مجریه کشور به زور و قدرت مسلّح، و آنگاه مسخ و تحریف قوّه مقننه به صورتى که پشتیبان قدرت مجریه متکى به زور و نیروى مسلح شود. کودتا یعنى تسلّط بر قوّه مجریه از طریق اعمال زور و سرکوبى اراده ملّى.(36) منشأ قدرت سیاسى و حاکمیت قهرآمیز هیأت حاکمه و غلبه نظامى است همانگونه که بیگانگان براى قدرت یافتن و حاکمیت بر ما به آن متوسل مى‏شوند.

 

 طرز حفظ قدرت هیأت حاکمه‏

 چون هیأت حاکمه از طریق کودتا یعنى تسلّط مستقیم بر قوه مجریه به حکومت رسیده است نه از طریق قانونى تحصیل اعتبار پارلمانى، در حفظ قدرت و تسلط سیاسى بر مردم از قدرت مسلح یعنى قدرت اجرائیه کشور کمک مى‏طلبد و زور را براى نگهبانى دستگاه حاکم به کار مى‏برد. به همین علت پس از کودتاى سوم اسفند رژیم دیکتاتورى بیست ساله برقرار شد و پس از کودتاى 28 مرداد 32 یک دیکتاتورى خائنانه دیگر مؤسسات اجرایى کشور از قبیل ارتش و ژاندارمرى و شهربانى و ادارات و وزارتخانه‏ها همگى وسیله تحمیل اراده متصدیان قوّه مجریه بر مردم شده است - در عوض این که طبق ترتیب قانون اساسى قوّه مجریه تابع قوّه مقننه بوده و تحت مراقبت قوّه قضاییه باشد مسلط بر آن دو و قوّه قانونى شده است. متصدیان قوّه مجریه تابع و فرمانبردار مجلس یعنى صاحبان قوّه مقننه نیستند و احکام صادره از قوّه قضاییه و قوانین مصوبه قوّه مقننه را به معرض اجرا در نمى‏آورد بلکه منویات شوم خود را به عنوان مصوبات قوّه مقننه و احکام صادره از قوّه قضاییه جامه عمل مى‏پوشانند. صاحبان قوّه مجریه که آن را رأساً و مستقیماً تصاحب کرده‏اند با در دست داشتن چنین قدرتى اساساً به وجود آورنده دو قدرت مقننه و قضاییه کشورند. عُمال و مأموران آنها به عنوان نمایندگان مردم و صاحبان قوّه مقننه از صندوق سر درآورده و بر کرسى قانونگذارى مى‏نشینند، آنگاه مقام اجرایى خود را توسط چنین نوکرانى به جامه تصویب و به ثبیت مى‏آرایند و با گماشتن عناصر فاسد و خودفروش دستگاه قضایى بر مناصب مهم و سپردن قوّه قضاییه به آنان هرگونه حکمى بخواهند صادر نموده و سپس در مقام اجراى آن بر مى‏آیند. در نتیجه تسلط صاحبان قوّه مجریه بر صاحبان دو قوّه مقننه وقضاییه تمام دستگاه‏هاى ادارى مملکت به شکل عجیبى درآمده است.

 صاحبان قوّه مجریه و مقامات اجرایى کشور همچنان ثابت و پایدار مانده‏اند و در رأس ارتش و دوائر انتظامى به رتق و فتق مشغولند و همه امور و ترتیب قانون و دادگاه‏ها و سیاست اقتصادى و خارجى و فرهنگى اشتغال دارند.

 ارتش و قدرت‏هاى مسلح و اجرایى در چنگال آنان وسیله‏اى است براى جلوگیرى از هر جنبش و فعالیت و اقدام قانونى در جهت تغییر وضع و بازآوردن آن به صورت قانونى و مطابق اراده ملّى انجام گردد. راز حفاظت و بقاى رژیم حاکم در این است که قدرت اجرائیه را در قبضه دارد و هرگز نمى‏گذارد قوّه مجریه چنانچه قانون اساسى مقرر نموده به تبعیت مجلس ملّى و اراده مردم درآید. همه ادارات و تشکیلات دولتى و همه مؤسسات اجرایى از ارتش و شهربانى و ژاندارمرى و اداره تبلیغات و سازمان امنیت گرفته تا وزارت بهدارى و فرهنگ و راه و آب و برق را براى حفاظت رژیم و قدرت حاکم جابر و کامرانى او و همدستانش مى‏چرخد. کامرانى‏اى که کامیابى اربابان خارجى را به بهترین وجهى تأمین مى‏کند. باز به همین علت عناصر مهم هیأت حاکمه را نظامیان تشکیل مى‏دهند که حرفه‏شان اساساً اجرا است. ضعف نظامى هیأت حاکمه و آن دسته از امرا و افسران ارتش که عامل بیگانه بودند و با صنف کشورى هیأت حاکمه سنخیت و همجنسى دارند، مانند آنان در پى سوء استفاده و اختلاس بوده و از هیچ‏گونه زورگویى و کشتار و خیانت روگردان نیستند. نه به ملّت و آب و خاک ایران دلبستگى دارند و نه اصولاً به خاطر دفاع ملّى به این لباس و شغل درآمده‏اند بلکه همان طور که ثابت کرده‏اند در موقع جنگ که هنگام حساس انجام وظیفه آنان مى‏باشد مى‏گریزند چنانکه خود و نشان‏دارهاى همجنس آنان در حمله شهریور بیست گریختند.(37).

 

 ارتش‏

 ارتش اصولاً و قانوناًمؤسسه‏اى است مخصوص دفاع ملّى دربرابرتهاجم بیگانگان ارتش کشور ما بر اثر تسلط ایادى بزرگ استعمار بر آن به صورت مؤسسه دفاع و تعریض بیگانه بر ضد مردم ما درآمده است. ارتش به فرمایش آقاى خویى سرنیزه‏اى است که هیأت حاکمه با آن بر دین و ملّت و روحانیت حمله مى‏آورد، حمله‏اى شبیه به حمله خارجى.(38)

 ارتش بارها به توده‏هاى تظاهر کننده حمله برده است، بارها خلق را که آزادى و استقلال و حقوق به تاراج رفته و ذخایر طبیعیش را از استعمار مسلط خواستار شده به گلوله بسته است. کشتار وحشیانه توده‏هاى دیندار و پیکارگرى که در عزاى حسین به راه آرمان شورانگیز حضرتش گام بر مى‏داشتند توسط نیروهاى مسلح حاکم جابر یکى از وقایع مهمى است که ثابت مى‏کند ارتش فقط بر ضد مردم به کار مى‏رود و همیشه در خدمت استعمار است.

 کشتارى که ارتش از مردم کرد بدتر از کشتار قشون بیگانه از مردم بود، زیرا ارتش بیگانه هیچ گاه کودکان و زنان را نمى‏کشد ولى این توده مردم و زنان و کودکانشان را با اسلحه‏اى که از پول خودشان خریده بود کشت.(39).

 صاحبان قوه مجریه که سران هیأت حاکمه را تشکیل مى‏دهند با اتکاى بر نیروهاى مسلح، قوه اصیل مقننه را محو کرده و با تعطیل سیستم ملّى قانونگذارى به نقض اصول مشروطیت پرداخته و هرگونه اقدام و تظاهراتى را که علیه سلب حق قانونگذارى از مردم و مراجع به عمل آید با رگبار مسلسل در سینه خفه مى‏کند. کف خیابانها، شهرها، از تبریز و مشهد و شیراز گرفت تا قم و تهران را با خون بیگانگان گلرنگ مى‏گردانند و ده‏ها هزار زن و مرد و کودک را به خاک مى‏ریزند، و در سایه حکومت نظامى و منع عبور و مرور شبانه اجساد شهیدان و زخمیان را به چاهها و خندقهاى اطراف شهر مى‏ریزند و آثار جرم را از بین مى‏برند.

 سعى مؤسسات به اصطلاح انتظامى مصروف این است که انتظام را براى تحکیم پایه‏هاى دستگاه حاکم و به سود استعمار خارجى حفظ کنند.

 در این راه، پیشوایان مذهبى و مدرسین وعاظ، اساتید و دانشجویان، رجال و آزادیخواهان و هرکه را مخالف فرماندهان خائن و بیگانه پرست خود بشناسند به طور دسته جمعى دستگیر و بازداشت و تبعید مى‏کنند.(40).

 

 سازمان امنیت‏

 سازمان امنیت یکى دیگر از مؤسسات به اصطلاح انتظامى و از دستگاه‏هاى اجراییه کشور است. این اداره که معمولاً باید توطئه‏هاى بیگانگان را عقیم بگذارد عامل جاسوسى و توطئه اجانب علیه استقلال و آزادى و مصالح ملّت شده است. این مؤسسه جاسوسى و سیاسى که ظاهراً ضابط ارتش به شمار آمده و تحت نظر وزارت داخله و به دستور نخست وزیر کار مى‏کند عملاً به وحشتناک‏ترین ابزار خارجى بدل شده است. مجالس تبلیغ احکام اسلام و عزادارى سید مظلومان علیه الصلوة و السلام را مى‏گوید. هرکس را از ظلم و ظالم بحث کند دستگیر و زندانى مى‏کند، بانیان محافل مذهبى را تحت فشار قرار مى‏دهد دینداران را به جرم اینکه در عاشورا با کمال آرامش دسته راه انداخته و شعار ضد اسرائیل همراه داشته‏اند به حبس و زجر و شکنجه مى‏کشد.(41) این سازمان همچنین وسیله تحمیل برنامه تبلیغاتى خاص استعمار بر نویسندگان و روزنامه نگاران و مطبوعات و مؤسسات تبلیغاتى شده است.(42).

 منشأعجیب قدرت هیأت حاکمه و طرزکسب حاکمیت آن یعنى کودتا و استمداد از بیگانگان همچنین سیاست سه‏گانه داخلى و خارجى و اقتصادى آن که به زبان ملّت و به سود خود او و استعمار پشتیبان اوست دست به دست هم داده و به کار بردن قدرت اجراییه را بر ضد ملّت ایجاب کرده است. همچنین نگهبانى اوضاع سیاسى و اقتصادى خاصى که به زیان ملّت ترتیب یافته مستلزم وجود مؤسساتى از نوع سازمان امنیت است. حکومتى که سیاستش به مراد اربابان خارجى و مبتنى بر همکارى با استعمار جهانى و وابستگان آن بوده و برنامه اقتصادیش برنامه استثمار بیرحمانه مردم توسط امپریالیست‏ها و دلالان و شرکاى داخلى آنها استوار باشد طبعاً با جنبش مخالفت‏آمیز خلق و مبارزه تحول‏طلبانه مردم روبه‏رو خواهد شد و در نتیجه جز به وسیله یک دستگاه اطلاعاتى ضدّمردمى و دستگاه مسلح ارتش و پلیس پایدار نخواهد ماند. نیاز مبرمى را که دستگاه حاکم به خاطر مغایرت سیاست و اقتصادش با مصالح ملّى به سازمان امنیّت و مؤسسات مشابه آن پیدا کرده. آقاى خمینى چنین شرح داده‏اند: «هرگاه هیأت حاکمه بودجه مملکت را این طور به باد اسراف نگیرد و به حساب تنگدستى مردم و از دسترنج کارگران و دهقانان براى خود زندگانى‏هاى افسانه‏اى ترتیب ندهد احتیاجى به سازمان‏هاى عریض و طویل پیدا نخواهد کرد و نه محتاج این خواهد بود که عده‏اى مأمور تن‏پرور مفت‏خور را به جاسوسى مردم بگمارد.(43).

 آقاى خویى، توسل هیأت حاکمه‏اى ایران را به قدرت اجرائیه و دستگاه‏هاى مصلح و اطلاعات تابع یک قاعده کلى دانسته و مى‏فرماید: این قاعده کلى است که هیأت‏هاى حاکمه‏اى که از حل مشکلات مردم و تأمین رفاه و خوشبختى‏شان سر باز مى‏زنند در برابر آنان به آتش و سرنیزه توسل جویند. هیأت حاکمه ایران هم از این قاعده کلى مستثنى نیست».(44).

 

 مجلس و قوه مقننه‏

 به طورى که گفته شد تسلط قهرآمیز هیأت حاکمه بر قوه مجریه باعث شده که به سهولت بر دو قوّه مقننه و قضاییه تسلط یابد، تسلطى غیرقانونى و خائنانه از طریق به کار بردن ارتش و مؤسسات اجرایى وصرف بودجه کشور. چنانکه صاحبان قوّه مجریه در چهل ساله اخیر همیشه تعیین کننده قوّه مقننه بوده و مجلس را از مزدوران و نوکران خویش انباشته ساختند.

 گرچه این حقیقت یعنى نوکرمآبى و غیرقانونى بودن مجالس مقننه در ادوار گذشته توسط مهم‏ترین عنصر مسلط بر قوّه مجریه تصدیق شده است، لکن این تصدیق هیچ بر بداهت و قطعیت آن نمى‏افزاید، بلکه این نیرنگ در آن به کار رفته که نقش قوه مجریه و صاحبان آن را در تزویرهاى انتخاباتى و انباشتن مجالس از سرسپردگان و چاکران خانه‏زاد را از دیده ناظران بپوشاند.

 دلیل دیگر اینکه وضع انتخابات و ماهیّت مجلس پس از تصدیق به اصطلاح دموکرات مآبانه هیچ‏گونه تغییرى نکرده است. پارلمان مثل سابق بازیگرخانه‏اى است تماشایى در یکى بى‏عرضه‏ترین، بى‏سروپاترین نوکران زبون بسته نشسته‏اند که از رموز کشوردارى و عقاید اجتماعى بویى نبرده‏اند و از دین و ارزش‏هاى انسانى و مکارم اخلاقى تهى‏دستند و در دیگرى یعنى سند کهنه فئودال‏ها و قزاق‏ها در کنار زنان هرزه به رتق و فتق مشغولند.

 آقاى خمینى مى‏فرمایند: «اعضاى مجلس نماینده مردم نبوده و دست نشانده‏اند».(45) آقاى میلانى‏پس از شرحى درباره مداخلات وحشیانه هیأت حاکمه و مأموران لشکرى و کشورى دولت در انتخابات مجلسین و پر کردن مجلس از نوکران و خائنین مى‏فرمایند: «چنین مجلس به هیچ وجه قانونى نبوده و نه تنها نماینده مردم نیست بلکه متجاوز به حقوق ملّت شناخته مى‏شود و مصوّبات آن از نظر ملّت ایران کان لم یکن و فاقد ارزش است و اعضاى آن از کیفر ملّت ایمن نخواهند بود».(46).

 آقاى خمینى رسماً اعلام مى‏فرمایند که: «هر قراردادى که با سرمایه‏داران آمریکایى و دیگر استعمارگران بسته شود مخالف خواست ملّت و مخالف احکام اسلام است. وکلاى مجلسین ایران چون منتخب ملّت نیستند رأى آنها قانونى نیست و مخالف قانون اساسى و خواست ملّت است».(47).

 آقاى قمى مى‏فرمایند: «نمایندگان مجلس مبعوث از طرف مردم نبوده و تحمیلى و فرمایشى هستند. گذشته از طرز انتخاب و نحوه تشکیل این مجلس، طرز عمل آن نیز شاهد دیگرى است بر تحمیلى و ضدّ ملّى بودن آن، زیرا یک بار براى نمونه در برابر تجاوزات صریح هیأت وزیران نسبت به حقوق ملّت مقاومت ننموده و مدام نقشه‏هاى شوم دولت را به صورت لایحه به تصویب رسانده است».(48).

 

 قوّه قضاییه‏

 مؤسسات قضایى جزیى از دستگاه حاکمند. این مؤسسات که بایستى مجرى قوّه قضاییه باشند، به مرتبه کارگزارى صاحبان قوه مجریه تنزّل کرده‏اند. در این میان اداره دادرسى ارتش حکم دادگاه صحرایى ارتش مهاجم را نسبت به آزادیخواهان و مدافعان میهن پیدا کرده است. محاکماتى که توسط این اداره برگزار مى‏شود غالباً سرّى است. جریان آنها توأم با پایمال کردن قوانین و آیین دادرسى بوده و به صدور آراء محکومیتى مى‏انجامد که بدون اعتنا به دفاع مظلومین قبلاً انشاء گشته است. در نتیجه صدور این گونه آراء کسانى که از اسلام و قانون اساسى و استقلال ملّت دفاع کرده‏اند براى اطفاى شهوات دیگران مدت‏هاى طولانى در زندان مى‏مانند و تبعید یا اعدام مى‏شوند.(49).

 مأمورین دستگاه‏هاى قضایى اقاریر معجول مى‏سازند و پرونده‏سازى مى‏کنند تا علماى دینى و رجال صالح و دیندار را با محاکمات قلابى و احکام فرمایشى به دست به اصطلاح قضاتى که خود متجاوز به قانونند محکوم گردانند.(50).

 

 مطبوعات یا رکن چهارم رژیم مشروطه و دستگاه‏هاى تبلیغاتى‏

 صاحبان قوّه مجریه با سلب آزادى از نویسندگان، مطبوعات را از ابزار حکومت جابرانه خود ساخته‏اند. وسایل انتشاراتى و دستگاه‏هاى تبلیغاتى به کلى در اختیار آنها است و در خدمت مقاصد پلید استعمارگران است. این وسایل و دستگاه‏ها که قانوناً باید تحت توجهات زعماى مذهبى و رهبران اخلاقى جامعه اداره شود، به چنگال عمّال فرهنگى و سیاسى بیگانه افتاده و به خدمت سیاست استعمارى درآمده است. برنامه مذهبى رادیو هم مردم و مخصوصاً نسل جوان را از تعالیم دینى و پیشوایان اسلام روگردان و دلسرد مى‏سازد و دین مبین ما را از انواع مذاهب پوسیده کلیسایى و برهمایى و یک طریقه عبادت انفرادى و بى‏ربط با جامعه و مقدرات انسان‏ها جلوه مى‏دهند.(51).

 همه وسایل انتشاراتى و دستگاه‏هاى تبلیغاتى را از مردم و روحانیون گرفته و به انحصار خود درآورده‏اند. تلویزیون را به نانجیبى‏بدتر از یهودى سپرده‏اند. رادیو را به دست خودشان گرفته‏اند و مطبوعات کثیفى از قماش اطلاعات در اختیار آنها است. به کمک این وسایل و دستگاه‏ها حقایق را تحریف نموده و به نفع خود و به زبان ملّت در داخله و خارجه نشر مى‏دهند.(52).

 به فرمایش آقاى قمى حاکم جبار وسایل تبلیغاتى و مطبوعات را به حربه متهم وسایل جنگى و آدمکشى خود ساخته است و با هر دو سلاح به جان ملّت و رهبرانش افتاده.(53).

 به فرمایش آقاى خویى روزنامه‏ها و وسایل تبلیغاتى حربه دولت است براى حملات ناجوانمردانه بر ضد اسلام و پیشوایان مذهبى.(54).

 در داخله کشور مطبوعات به دلخواه یا حسب‏الامر به هتک و اهانت روحانیون قلم‏فرسایى مى‏کنند. دستگاه‏هایى تبلیغاتى با اشاعه اکاذیب و هتاکى در تضعیف روحانیت که یگانه پشتوانه استقلال کشور است مى‏کوشند و از هیچ تهمت و افترایى خوددارى نمى‏نمایند.(55) جراید معلوم‏الحال براى اغفال مردم و دور نگهداشتن آنها از واقعیات نسبت به رهبران مذهبى از هیچ‏گونه بدگویى و اهانت و تهمت ناروا فروگذار نمى‏کنند.(56).

 قلم‏هاى مزدورى که وابسته به بعضى مقامات است سعى در تحریف حقایق و نشر اکاذیب مى‏کنند.(57) این‏گونه روزنامه‏ها و مجلات که خائن به ملتند(58) مأموریت دارند به اسلام و روحانیت حمله‏ور شوند. در خارجه هیأت حاکمه اموال، مردم را به صرف خرید وجدان روزنامه‏نگاران خارجى و نشر مقاله و تبلیغات بر ضد روحانیون و اسلام و ملیت و همه حیثیات ما مى‏رساند.(59).

 عمال تبلیغاتى دستگاه که به بودجه‏هاى گزاف مجهّزند پیشوایان مذهبى را مرتجع و مخالف اصلاحات و ترقى معرفى مى‏نمایند وحرف‏هاى پوچ از قبیل این که علما با هواپیما مخالفند و مى‏خواهند الاغ سوار شوند یا با آب و برق مخالفند و مى‏خواهند به قرون وسطى برگردند اشاعه مى‏دهند در صورتى که علما اعلام با دیکتاتورى، با قتل عام مردم با کهنه‏پرستى با تبعیت سیاسى هیأت حاکمه از بیگانگان مخالفند.(60).

 

 هماهنگى دستگاه فرهنگ و برنامه‏هاى آن با سیاست استعمارى‏

 برنامه آموزش وزارت فرهنگ جوانان را آماده عهده‏دار شدن خدمات عمومى و مشاغل خاصى که تنظیم جدید جامعه ایجاب کرده نمى‏سازد. برنامه پرورشى آن گذشته از این که مردان و زنان پیکارگرى نمى‏پرورد که در میدان مبارزه ضدّ استعمارى با مشت گره‏کرده وارد شوند و با نثار خونشان ملّت را به آزادى و استقلال سیاسى نائل گردانند مایه بدآموزى و رشد فساد و انحراف و تخدیر اعصاب آن مى‏باشد، به طورى که فارغ التحصیلان غالباً فاقد جنبش و تحرک خلاقه‏اند. برنامه مدارس ابتدایى و متوسط و برنامه دانشگاه عمداً به طرزى تنظیم شده که جوانان فارغ التحصیل نه به ایفاى نقش اجتماعى و اداى دین خود به ملّت قادرند و نه تصمیم و جرأت ایستادگى در برابر استعمار را دارند. انرژى و عمرشان چنان به هدر رفته است که از لحاظ علمى و فنى به پاى همسالانش در کشورهاى سالم و مترقى نمى‏رسند و نه حائز سرمایه معنوى شایسته اند، بلکه به علت عبور از مسیر آلوده‏اى که کارگزاران فرهنگى استعمار در سر راهشان تعبیه کرده‏اند، مقدار هنگفتى از ارزش معنوى را که در خانواده بر اثر انس با سنن دیرینه اخلاقى کسب کرده‏اند از دست مى‏دهند نه فقط مؤسسات تربیتى مانند دبستان و دانشگاه بلکه وسایلى از قبیل کتاب و رادیو و تلویزیون و روزنامه هم که معمولاً اثر تربیتى در نونهالان و نسل جوان مى‏گذارد توسط استعمار ابزار تأمین مقاصد شومى گشته است. این‏گونه وسایل که اصولاً براى منظورهاى مفید تعلیم و تربیتى اختراع شده و به کار افتاده در ایران به واسطه استعمارزدگى، ابزار تخدیر و تحقیق و افساد و انحراف است. آقاى خمینى طى بیانات مفصلى در این باره مى‏فرمایند: «تمام وسایل و مؤسسات آموزش و پرورش به دست استعمار است. استعمار است که رادیو و تلویزیون را ابزار تضعیف اراده و اعصاب مردم و کاهش قدرت روحیشان ساخته تا دیگر جوانانى با مشت گره کرده به نبرد استعمار برنخیزند و خون خود را در راه نجات ملّت به خاک نریزند. استعمار است که برنامه فرهنگى کشور ما را طورى ترتیب مى‏دهد که جوانان نه رشید بار آیند و نه ضد استعمار. استعمار است که روزنامه‏ها را وسیله مسموم ساختن اذهان جوانان مى‏سازد.(61).

 

 ضدیت هیأت حاکمه با اسلام، پیشوایان مذهبى و مسلمین‏

 هیچ کس در ماهیت و سیاست ضدّ اسلامى هیأت حاکمه شک و تردیدى نداد دست نشاندگى هیأت حاکمه، وابستگى جابر به استعمار و تبعیت همیشگى او از اربابان خارجى و چگونگى برنامه اقتصادى و سیاسى دستگاه دلایلى متقن بر ضدّیت آن با اسلام است. همدستى حاکم جابر با اربابانش در غارت ذخایر طبیعى و نفت و تبدیل بازار ایران به محل آب کردن اجناس بنجل خارجى به تنهایى کافى است دشمنى هیأت حاکمه را با اسلام و مسلمین محقق گرداند. ولى سیاست او دائر بر منحرف ساختن هرچه بیشتر جامعه از نظر اسلامى و طرد احکام مسلمه قرآن از نظام کشور رسواترین و فاحش‏ترین سیاست ضد اسلامى به شمار مى‏رود. دستگاه حاکمه ایران بارها به احکام مقدّسه اسلام تجاوز کرده است. کابینه‏هایى که پشت سر هم مى‏آیند تجاوز به حریم نظام اسلامى را تکرار کرده‏اند. کابینه علم پابند احکام اسلام نبود و مرتکب تخلّف از آن شد».(62) «با سوء نیّت به نقض احکام اسلام پرداخت و با پیش کشیدن نقشه‏هایى مانند الغاء شرط مسلمانى و رجولیت از شرایط قضات، مخالفتش را با احکام مسلمه اسلام ظاهر کرد».(63).

 در حقیقت این هیأت حاکمه نیست که با اسلام و رهبران مسلمین به ضدّیت پرداخته بلکه استعمار خاص اوست که چنین نقشه و سیاستى را به وسیله او به عمل مى‏آورد. استعمار براى ادامه غارت منابع نفتى ایران و تحمیل یک سیاست خارجى دایر بر همکارى با استعمارگران و اقمار آن مانند اسرائیل ناگزیر به نابودى تعالیم اسلام و فقها و حوزه‏هاى علمیه و روحانیت کمربسته و توسط ایادى نشاندار خویش به حملات وحشیانه و فشارهاى غیرانسانى بر مدافعان استقلال و سعادت ایران پرداخته است.

 یکى از هدف‏هاى بیگانگان محو قرآن و روحانیت است. ایادى ناپاک اجانب یعنى دولت‏هایى که در ایران بر سر کار مى‏آیند و درصدد از بین بردن قرآن و پامال کردن روحانیت است. تصمیم آنها بر این است که ما را فداى اغراض شوم اجانب سازند.(64) هیأت حاکمه درصدد است هر مانعى را که در برابر سیاست اربابانش بیندازند از میان بردارد.

 چون روحانیت یگانه پشتوانه مطمئن استقلال کشور است سعى هیأت حاکمه متوجه تضعیف و هتک احترام آن مى‏باشد تا با زجر دادن روحانیون با هتک احترام و حبس و تبعیدشان اجانب آزادانه و بلامانع به مقاصد شوم خود برسند.(65).

 مراجع عظیم‏الشأن و علماى اعلام در مسأله ضدّیت هیأت حاکمه با اسلام و روحانیت کاملاً متفقند. برخى از اظهارنظرهاى ایشان را در این خصوص مى‏آوریم: «آقاى خمینى هیأت حاکمه روحانیون را به علت اینکه از احکام اسلام و استقلال ایران و مصالح ملّت یعنى از آنچه مورد توجه پیغمبر اکرم (ص) و امام عصر (ع) مى‏باشد دفاع مى‏کنند مورد اهانت، حبس و شکنجه قرار مى‏دهد».(66).

 «آقاى میلانى، هیأت حاکمه، قرآن مجید و آئین اسلام را به طاق نسیان سپرده، با قرآن مقدّس و پیامبر اسلام راه دشمن پیش گرفته و دست به سلب امنیّت از روحانیت زده است».(67) آقاى خویى: «هیأت حاکمه و مقامات عالیه آن پشتیبان قوانین شوم ضدّ اسلامى بوده و دائماً به مقدّسات مذهبى اهانت مى‏کنند».(68) آقاى شریعتمداى: «هیأت حاکمه به کانون روحانیت شیعه تجاوز مى‏کند، اسلام را خوار مى‏دارد، و به قلب امام زمان صدمه مى‏زند».(69) اعمال هیأت‏هاى وزیران ثابت مى‏نماید که به دین مقدّس اسلام بى‏علاقه‏اند و در تزلزل مبانى مذهب مى‏کوشند.(70) هیأت حاکمه مدتهاست با روحانیت شیعه در حال مبارزه بوده و از هیچ‏گونه اهانت سختگیرى و دشمنى فروگذار نمى‏کند. هیأت دولت فعلى در تضعیف مبانى مذهب و از بین‏بردن احکام و قوانین اسلام تلاش مى‏نماید و آنان که افرادى آلوده و منحرف هستند براى رسیدن به مقاصد شوم خود احکام و مقدّسات را بازیچه ساخته‏اند.(71) آقاى حکیم: «هیأت حاکمه به مبانى حقه مذهب جعفرى لطمه زده و با حکام مقدّسه اسلام مخالفت ورزیده و به وضع و اجرا قوانین ضدّ دینى پرداخته».(72).

 

 تظاهرات مذهبى فریبکارانه هیأت حاکمه‏

 هیأت حاکمه براى استتار و پوشاندن چهره ضدّ دینى خود دست به تظاهرات نفاق‏آمیز مذهبى مى‏زند و در این زمینه نیز از اسلاف خود تقلید مى‏کند. عمّال دولتى و سران هیأت حاکمه چنان در تظاهر به دیندارى افراط نموده و به قدرى سالوس و ریا مى‏ورزند که گاهى خود را دیندارتر از مراجع و مجتهدین و پارسایان جلوه مى‏دهند و بدین صورت قیافه فریب‏آمیزشان آفتابى مى‏شود. آقاى خمینى درباره تظاهرات ریاکارانه عمّال دولتى مخصوصاً رؤساى دوائر سازمان امنیت مى‏فرمایند: «من توى جیبم قرآن نیست، لکن مأمورین توى جیبشان قرآن دارند. به راستى کاسه داغ‏تر از آش همین‏ها هستند نه این که اعتقاد به قرآن داشته باشند بلکه مى‏خواهند مرا بازى بدهند. تا تا صبحت مى‏شود فوراً قرآن را از جیبشان در مى‏آورند. اینان قرآن را در جیب نهاده و در پى از بین بردن آنند».(73).

 آقاى خویى مى‏فرمایند: «حاکم تبهکار براى اینکه از شعله اعتراض خشم‏آلود مردم و مبارزه مخالفت‏آمیزشان رهایى یابد دست به حیله زده و از راه عوام‏فریبى و به اسم خواب دیدن و ادّعاى این که از طرف خدا مأمور فرمانروایى شده مى‏خواهد خلق خدا را بفریبد و به تسلّط خود ادامه دهد».(74).

 اقدامات ظاهراً مذهبى حاکم جابر، عملیاتى است صرفاً ریاکارانه و نفاق‏آمیز به قصد فریب خلق و واردآوردن ضربات مرموز مهلک بر پیکر دین و روحانیت به فرمایش آقاى خمینى: «این‏گونه عملیات درست مانند عمل معاویه است که قرآن را در مقابل امیرالمؤمنین سلام الله علیه بر سر نیزه کرد تا با حربه قرآن آن حضرت را شکست دهد. اگر این حیله را به کار نزده بود اثرى از او و بنى‏امیه نمى‏ماند، ولى با همین حیله توانست عده‏اى از یاران و طرفداران امیرالمؤمنین را بفریبد. حضرت امیر هرچه به این خوارج بدبخت، به این مقدّسین احمقى که امام را نشناخته بودند توصیه کرد که صبر کنند و فریب تظاهرات مذهبى معاویه را نخورند قبول نکردند تا جایى که خواستند آن حضرت را بکشند.

 معاویه با این نقشه فریبکارانه توانست نیروى عظیم اسلام را شکست بدهد. امروز هم این‏ها مى‏خواهند با چنان حیله‏هایى اسلام را شکست بدهند.(75).

 

 آئین کشوردارى هیأت حاکمه و سیاستهاى سه‏گانه: اقتصادى، داخلى و خارجى‏

 نهضت عظیم اسلامى را تضادّ ملّت و رهبرانش با وضع اجتماعى حاضر پدید آورده است، وضعى که ناشى از آئین کشوردارى هیأت حاکمه، و سیاستهاى اقتصادى و داخلى و خارجى او مى‏باشد. چون هیأت حاکمه موجد و حافظ این وضع است، دشمن نهضت و مانع تحوّل محسوب مى‏شود. خصلت ضدّ حاکمه نهضت، ناشى از همین است. از طرفى اتکاى هیأت حاکمه بر استعمار، خصلت ضدّ استعمارى را به نهضت افزوده است. در حقیقت، استعمار عامل اصلى پیدایش وضع حاکم و شرایط اجتماعى موجود است. اکنون این سؤال پیش مى‏آید که استعمار چرا این وضع را پدید آورده است؟ یا چرا چنین آئین کشوردارى و سیاست‏هاى اقتصادى و داخلى و خارجى را بر هیأت حاکمه قبولانده تا این وضع پدید آید؟ آقاى خمینى به این مسأله چنین پاسخ مى‏دهند: هدف اصلى دولتى استعمارطلب، غارت ذخایر و تولیدات کشورهاى اسلامى است.(76).

 بدین منظور یک سلسله عملیات مساعد انجام مى‏دهند که در صدر آنها تغییر ارتجاعى نظام سیاسى قرار دارد. به این معنى که با تحمیل یک حکومت مستبد و منقاد زمینه برآوردن مطامع خویش را مهیا مى‏گردانند. بنابراین، هدف سیاسى استعمارگران خارجى نتیجه هدف اقتصادى آنها است. مى‏فرمایند: «سیاست استعمارگران این است که هیأت حاکمه‏اى بر مردم تحمیل کنند که از آنان تبعیت کرده و برنامه اقتصادى چپاول منابع و تولیدات کشور را به مورد اجرا گذارند».(77).

 حجج اسلام و فضلاء و محصّلین حوزه قم در یک نامه سرگشاده مى‏نویسند: «هیأت حاکمه به دروغ خود را طرفدار دین و قرآن معرفى مى‏کند».(78) بنابراین خصلت ضدّ حاکمه و ضداستعمارى نهضت، در واقع بیش از آنچه خاصیت سیاسى داشته باشد، خاصیت اقتصادى دارد. به عبارت دیگر ضدّیت نهضت با هیأت حاکمه و استعمار حامى او اولاً اقتصادى و ثاًنیاً سیاسى است اگرچه نهضت جریان انقلابى خود را با دگرگونى سیاسى پیش مى‏برد و پس از طى مرحله سیاسى به تغییرات اقتصادى دست مى‏زند، ولى چون هدف از تغییر سیاسى بیشتر تأمین استقلال اقتصادى است جنبه اقتصادى آن حائز اهمیت فراوان مى‏باشد.

 سیاست اقتصادى دستگاه حاکم موجبات تیره‏بختى و بدى معیشت مردم را فراهم ساخته و آنان را دچار انحرافات اخلاقى و فساد روحى گردانیده است. اصلاح اخلاق و ارشاد مردم مستلزم مهیاکردن محیط اجتماعى و بهبود وضع معیشت ایشان است. هیأت حاکمه و استعمار پشتیبان او نه فقط باعث فقر و پریشانى ملّت ما گشته، بلکه نتیجتاً گمراهى و تباهى اخلاقى و بدخویى و فساد روحى آنان را سبب شده است. مصلحین جامعه نمى‏توانند بدون ضدیت با شرایط اقتصادى حاکم وظیفه هدایت و رستگارى و تأمین صلاح و سعادت مردم را به انجام رسانند. اداء این وظیفه الهى منوط به ایجاد انقلاب در روابط اقتصادى افراد جامعه و مناسبات اقتصادى آنان با خارجه است. به همین دلیل از بین‏بردن عوامل سیه روزى و فقر مادى را که مهمترین مانع صلاح و سعادت ملّت ما مى‏باشد، وجهه اهمیت خویش قرار داده و سامان‏دادن به وضع معیشت مردم را از طریق  بنیان نهادن یک اقتصاد سالم ملى را مدنظر قرار داده‏اند.

 حضرت آیت الله خمینى مى‏فرمایند: «تیره‏روزى مردم ایران نتیجه مستقیم سیاست هیأت حاکمه‏اى است که تحت سیطره استعمارگران واقع شده است و ذخایر ما را تحویل دیگران داده و ما را به این بدبختى و گرسنگى نشانده است. و ضمناً با دوربودن از اسلام و با بى‏علاقگى نسبت به تعالیم این دین مبین، جامعه را از نظام اسلامى بى‏نصیب و دچار عقب‏ماندگى و سیه روزى کرده است».(79).

 به عقیده مراجع عالیقدر و بهبود شرایط اقتصادى از طریق مبارزه ضد استعمارى و استیفاى حقوق ملى، و رشد صنایع داخلى بهترین زمینه اجتماعى است براى تربیت و هدایت نسل جوان و مهمترین عامل مساعد است براى بارورکردن فضایل و ملکات اخلاقى. آقاى خمینى در فرمایشات خطاب به دانشگاهیان، شرایط بد اقتصادى را زمینه انحراف و فساد دانسته و توضیح داده‏اند که هرگاه براى فارغ التحصیلان دانشگاه کار نباشد، بیکارى موجب سرگردانى و ندارى خواهد شد، یعنى موجب زمینه‏اى که در آن حفظ ایمان و عمل به مفادش بسیار دشوار است. سپس بیکارى و فقر مادى یعنى دو عامل بنیانى شرایط ناهنجار اقتصادى کشور را، عامل عمده ارتکاب گناهان کبیره از قبیل سرقت و زنا و فحشا شمرده و آن را شریک عامل اراده مجرم دانسته و مى‏فرمایند: «تصور نکنید آن دزدى که شبها با تحمل مخاطرات از دیوار بالا مى‏رود یا زنى که عفتش را مى‏فروشد کاملاً مقصّر است، بلکه وضع معیشت بد، باعث این همه جنایت و مفسده مى‏شود، جنایات و مفاسدى که شرح آن را هر روز در روزنامه‏ها مى‏خوانید».(80).

 سیاست اقتصادى دستگاه حاکم کامیابى استعمارگران و تمکّن بى‏حد عمّال آنها را تواماً تأمین مى‏کند. در زمینه صادرات و واردات، سیاست نابودکننده دروازه‏هاى باز سبب شکست صنایع داخلى شده و لطمه فاحش به اقتصاد ملّى زده و بالاخره سرمایه‏داران را از کمک به پیشرفت صنایع مأیوس ساخته است.

 براى توجیه بى‏اعتنایى به رشد صنایع و براى ضایع‏نمودن صنایع موجود و رشته‏هاى تولید صادراتى، دولت سیاست اتکاى به نفت را پیش گرفته است.

 به این ترتیب که درآمد نفت را که طبعاً و قانوناً بایستى صرف کارهاى عمرانى و پایه‏ریزى صنایع شود و کسرى مخارج دولتى از طریق تشویق رشته‏هاى صادراتى و درآمد حاصله از افزایش تولید ملّى جبران گردد، به مصرف هزینه‏هاى دولتى مى‏رساند. در نتیجه تا مى‏تواند بودجه و خرج و دخل کشور را متعادل جلوه داده و مدعى مى‏شود که تولید ملّى به قدرى هست که کفاف مصرف و هزینه را بدهد و نیازى به تکثیر و تشویق آن نیست.

 ارزى که از راه نفت به خزانه مى‏ریزد با سیاست دروازه‏هاى باز و از طریق خرید محصولات کشورهاى استعمارى مجدداً به خارج بر مى‏گردد. باقیمانده درآمد ارزى که مقدارى هم هنوز از سایر رشته‏هاى صادراتى حاصل مى‏شود به بهانه مصرف در برنامه‏هاى عمرانى به جیب مقاطعه کاران خارجى یا دلالان آنها که حاکم و همدستانش شریکشان هستند، مى‏ریزد یا صرف ده‏ها هزار مأمور و اشرافى و ولگردى مى‏شود که در خارجه سرگرم عیش و نوشند. به علاوه سیل واردات خارجى که به سرمایه‏هاى مادى و علمى و فنى عظیم کاپیتالیسم جهانى متکى بوده و در مقایسه با قدرت صنعتى ما رقابت‏ناپذیر است هرگونه تلاش اقتصادى توأم با وطن‏خواهى را که توسط سرمایه‏داران ملى صورت گیرد، عقیم و محکوم مى‏گرداند.

 اقتصاد ایران با سیاست دروازه‏هاى باز و اتکاى مطلق به نفت، و اخلال دائمى در رشد صنایع داخلى به شکل زائده اقتصاد دول استعمارگر درآمده است. رشته‏هاى صادرات غیرنفتى که اصولاً باید منبع تحصیل ارز باشد، تقریباً به صفر رسیده است. فعالیت‏هاى عمرانى و پایه‏ریزى صنایع و مکانیزه‏کردن به بوته اهمال افتاده است.اتکاء به نفت، اقتصاد ما را در معرض خطر تصمیمات ناگهانى غارتگران قرار داده و استیفاى حقوق ملّى را که ممکن است با قطع موقت درآمد نفت ملازمه یابد دشوار گردانیده است. به طور کلى سیاست صادرات و واردات دولت که روابط اقتصادى ملّت ایران را با بیگانگان تنظیم مى‏نماید به نحو ظالمانه‏اى به زیان ما و به سود اربابان خارجى هیأت حاکمه اتخاذ شده است.

 در صدور نفت به خارج، نیمى از درآمد به موجب قرارداد و قسمت مهم دیگرى به طریق غیر قراردادى به جیب استعمارگران سرازیر مى‏شود، در حالى که میلیون‏ها ایرانى براى پایان دادن به مسکنت خویش سخت به آن نیازمندند. حضرات آیات الله العظام آقایان خمینى، میلانى، مرعشى، و قمى مى‏فرمایند: «هیأت حاکمه ذخایر طبیعى را به غارت استعمارگران داده است و در نتیجه آن توده‏هاى مردم بدبخت و گرسنه مانده‏اند».(81).

 بازرگانى خارجى غیرنفتى دولت نیز همین وضع را دارد و براساس شکست صنایع داخلى استوار است. آقاى خمینى مى‏فرمایند: «هیأت حاکمه، مانع صنعتى‏شدن کشور و رشد صنایع داخلى است. صنایع را در چنان قهقرایى نگهداشته که از لوله هنگ‏سازى فراتر نرفته و کشور براى کوچک‏ترین مصنوع، نیازمند دولتهاى خارجى است. این خاصیت نتیجه قهرى دست‏نشاندگى آن است».

 آمار و ارقام صادرات و واردات و درآمد نفت و دیگر منابع ارزى و وام‏ها و کمک‏هاى بلاعوض در طى سال‏هاى 1331 تا 1345 که در زیر از مجله بانک مرکزى و منابع دولتى نقل مى‏شود نحوه بازرگانى خارجى هیأت حاکمه و خیانت اقتصادى او را به ملّت ثابت مى‏کند.

 

    ارزش صادرات (بدون نفت) و واردات کشور به میلیون ریال‏

سال       صادرات      واردات      افزایش                 کاهش‏

31           5831          5031           800                     - 

32            8425           5324         3101                  -

33               10288        7425         863                  -

34               8034           9125             -               1091

35              7931          20028           -              12151

36               8353          25229         -                16876

37             7941           33458            -            25517

38             7701           41837            -             34136

39             8360           52825          -              44297

40             9593            47170        -              37577

41             8603           41906        -              33303

42             9617         39282           -              29665

43           11485        56789             -             45304

44          13599         66518             -            2999

45           7068              55361         -          48293

 

 

 منابع درآمد ارزى و نفت و وام و کمک‏هاى بلاعوض خارجى (به میلیون دلار)

سال   / درآمد نفت /   درآمد ارزی ازکنسرسیوم و... /   وام /  کمک‏هاى خارجى

31             -                        -                 -                  -

32            -                        -                 -                  419

33           225                    119             339               475

34           922                    467               73               192

35          1405               405               918               346

36         2078                  482                1005             201

37        2699                   742             764                  97

38        2587                   768             999               337

39        285                   707                1153             218

40       2899                   966               1014                30

41       3422                 95                 54                     -

42      388                    828             15                     -

43    4799                2739               32                    -

44     5149                  984               106                 -

45  (نه ماهه)   481          77                116                  -

 

سال          جمع کل درآمدها            پرداخت ارز برای واردات (میلیون دلار)

                و دریافتهاى ارزى            

      

31                   635                   76

32                   1264                   96

33                   237                   221

34                   324                   305

35                   430                   397

36                   502                   431

37                   551                   578

38                   618                   578

39                   393                   554

40                   693                   554

41                   636                   532

42                   638                   572

43                   933                   711

44                   943                   922

45  (نه ماهه)   800                   786

سیاست اقتصادى دولت نه فقط مطامع اربابان خارجى را برآورده مى‏سازد بلکه عشرت و تنعم افسانه‏وار اقلیّت حاکمه یعنى شرکاى استعمار را مهیا مى‏گرداند. همه فعالیتهاى اقتصادى در جهت افزایش حساب‏هاى بانکى اقلیت حاکمه جریان دارد. در تمام معاملات دولتى و همه مقاطعه‏کارى‏هاى ذى‏سهم و ذى‏نفع‏اند. همه مؤسسات تیول آنها و در خدمت منافع آنها است. نگاهى به کارخانجات و املاک وسیعه و نمایندگى‏هاى کمپانیهاى خارجى در ایران و حتى سازمان شیر و خورشید و بنگاه بلیط بخت‏آزمایى، سازمان کتب درسى، و مهمانخانه‏ها ومؤسسات توریستى، روشن مى‏نماید که چنگال اقلیّت حاکمه و خانواده حاکم بر همه جا فرو رفته است.

 اگر به ارقام درشت حیف و میل‏ها، اختلاس‏ها، و عواید حاصله از زد و بندها دسترسى یابیم آن وقت از اشتهاى مالى اقلیت حاکمه نه تنها حیرت بلکه وحشت خواهیم کرد. کافى است بدانیم که بیش از یک میلیارد دلار قرضه خارجى و کمک‏هاى به اصطلاح بلاعوض یا به حساب خصوصى حکّام عامل بیگانه واریز شده و یا به پاى مخارجى از نوع مخارج سازمان برنامه حیف و میل گشته است. حیف و میل‏هاى افسانه‏وار، دزدى‏هاى کلان، سیل واردات خارجى که تمام منابع ارزى کشور را به هدر مى‏دهد، تقلیل دائم التزاید صادرات، پرداخت سود قروضى که از خارجیان به ربا گرفته شده، سیر نزولى تولید کشاورزى که نتیجه اغراض سیاسى و شکست قدرت تولید داخلى به سود واردکنندگان خارجى است، و بالاخره عاطل‏ماندن نیروى انسانى مملکت و بیکارى پردامنه، وضع معیشت مردم و اقتصاد کشور را به صورت وحشتناکى درآورده است که تصاعد نرخ‏ها و افزایش مداوم هزینه زندگى بهترین مظهر آن مى‏باشد. این بحران و بى‏سامانى اقتصادى به شکلى است که برخى سخنگویان دستگاه حاکم در مواقع اجبار از آن پرده برمى‏دارند و افلاس و درماندگى دهشت‏زاى کشور را تصدیق مى‏نماید.

 چنین شرایط شورش‏خیز اقتصادى که مردم ما را به سرحد استیصال و عصیان رسانده جز به کمک پلیس و سازمان امنیت و قدرت مسلح قابل دوام نیست. به همین علت ارتش و پلیس و سازمان امنیت دائماً توسعه مى‏یابد، توسعه‏اى که با بلعیدن عوائد ملى و به آتش‏کشیدن آن همراه است. عمده درآمد مملکت، صرف مخارج سرسام‏آور ژاندارم و ارتش مى‏گردد که صرفاً براى حمایت از منافع استعمارگران و هیأت حاکمه فاسد تا این حد خارج از لزوم تقویت گردیده است، به طورى که رقم مخارج روزافزون دستگاه‏هاى نظامى از دویست میلیون دلار مى‏گذرد و به رقم کل درآمد سالانه نفت نزدیک مى‏شود.

 

اختلاف فاحش طبقاتى‏

 مناسبات ظالمانه اقتصادى در داخله و سوء سیاست دولت‏ها فاصله عمیقى میان طبقات ایجاد کرده و آنان را از نظر معیشت و درآمد به دو دسته اقلیت حاکمه و اکثریت رنجبر و محروم تقسیم نموده است. اختلاف فاحش وضع معیشت طبقات یکى دیگر از جنبه‏هاى منحوس و ناگوار وضع اقتصادى ایران است. حضرت آیة الله العظمى خمینى اشاره به همین اختلاف ناروا مى‏فرمایند: «زندگانى عده‏اى براى ما و سایر مردم غیرقابل تصور است. آنان براى یک میهمانى که به افتخار اربابانشان ترتیب مى‏دهند پانصد هزار تا یک میلیون تومان و بیشتر خرج مى‏کنند و در همان حال میلیون‏ها نفر در تیره‏روزى و بینوائى به سر مى‏برند».(82) «محرومیت و تنگدستى طبقات کثیرالعدّه کارگر و دهقان و مخصوصاً بیکاران دهات به حدى رسیده که در زمستان‏ها هزار هزار از سرما مى‏میرند. وضع مالى و بهداشتى توده‏هاى مردم جنوب بسیار رقّت‏بار است. طبق مندرجات روزنامه‏هاى دولتى مانند اطلاعات در دهات جنوب اصلاً از دکتر و دارو خبرى نیست. اهالى بعضى از دهات به کلى بینوایند. آب وجود ندارد و همه از وسائل و نیازمندى‏هاى اولیه محرومند».(83).

 سیستم اخذ مالیات و عوارض هم بر اساس عمیق‏ترساختن اختلاف طبقاتى استوار گشته و به این ترتیب توانگران هر روز توانگرتر مى‏شوند و فقیران بینواتر. عناصر متمکّن که در مقامات عالیه جاى دارند و درآمدشان باورنکردنى است از پرداخت میلیون‏ها تومان مالیاتى که بر کسب و کار سرقت‏آمیزشان تعلق مى‏گیرد معافند، ولى در عوض حتى کم‏مایه‏ترین کاسب سرگذر از پرداخت اقسام مالیات‏ها و عوارض رنگارنگ ناگزیر است. دولت‏ها تعمداً معیشت طبقه متوسط و فقیر را رو به فلاکت مى‏برند، «با وجود کمرشکن‏بودن هزینه زندگى، و شیوع بیکارى، و رکود وحشت‏بار بازار، و در شرایطى که سایه شوم فقر و بدبختى بر سر همه مردم ظلمت گسترده است، به جاى پایین آوردن هزینه زندگى و افزودن بر منابع درآمد ملّت، هر روز بر نرخ کالاهاى انحصارى مى‏افزایند و مالیات‏ها و عوارض مختلف بر نیازمندى‏هاى اولیه مردم مى‏بندند، و با سنگین‏ترساختن مالیات‏ها دردى بر دردهاى جان فرساى مسلمانان رنجدیده ایران افزوده و به پرتگاه سقوط اقتصادى نزدیکشان مى‏سازد».(84).

 

 انگیزه اقتصادى نهضت‏

 سیاست خائنانه اقتصادى هیأت حاکمه و شرایط اقتصادى کنونى جامعه و کثرت ستمدیدگان و محرومان، یکى از عوامل مهم برپاشدن نهضت اسلامى به شمار مى‏رود. زیرا این وضع براى هر دیندار وظائفى ایجاب مى‏کند، وظیفه جهاد براى تغییر این شرایط و قطع ید اجانب از منافع و تولید ملّت. آقایان خمینى، میلانى، مرعشى و قمى در اعلامیه مشترکى به دنبال تشریح وضع بد اقتصادى کشور و غارت شدن منابع طبیعى توسط استعمارگران، مى‏فرمایند: «این حقایق تلخ و ناگوار ما را به تنگ آورده و همه علماى اسلام را رنج مى‏دهد».(85) «آقایان حجج اسلام و فضلاء حوزه علمیه قم نیز در نامه سرگشاده‏اى مى‏نویسند: یکى از انگیزه‏هاى مبارزه ما «وضع رقّت‏بار کارگران و کشاورزان» است و یکى از هدفهاى ما «بهبود وضع اقتصادى مردم».(86).

 

 هدف‏هاى اقتصادى نهضت‏

 مراجع عظیم الشأن در موارد مختلف بر روى هدف‏هاى اقتصادى نهضت اسلامى تکیه نموده و مکرر به آنها اشاره فرموده‏اند. آقاى میلانى در نامه‏اى به علماى اعلام آذربایجان مى‏نویسند: «روحانیت خواستار سامان یافتن اقتصادیات ورشکسته و بحرانى کشور است».(87) «آقاى خمینى» رفع تسلط امپریالیسم خارجى بر ذخائر طبیعى، و رفع استثمار دو طبقه کارگر و دهقان» را به عنوان دو خواست مهم ملّى خوانده و بعضى از هدف‏هاى اقتصادى نهضت را به این شرح برشمرده‏اند: «نجات مردم ازفقر،تهیه کاربراى بیکاران مخصوصاً فارغ‏التحصیلان، صنعتى‏کردن کشور با تأسیس کارخانه ذوب آهن و فولاد، و رشد صنایع به پایه‏اى که مانند کشورهاى اسلامى مستقل و رشید حتى به ساختن هواپیما قادر باشیم».

 

 پیشنهادات اقتصادى‏

 براى اینکه چگونگى یک سیاست واقع‏بینانه و مستقل ملّى در زمینه اقتصادى تا حدى روشن شده باشد و ضمناً هیأت حاکمه نتواند تغافل و تجاهل نماید نمونه‏اى از پیشنهاداتى را که مى‏توانند مفید و مؤثر در بهبود اوضاع اقتصادى ملّت ایران باشد، ذکر مى‏کنیم:

 1 . اجراء کامل قانون ملّى شدن صنعت نفت به منظور استیفاى حقوق ملّت ایران و جلوگیرى از غارت ثروت‏هاى ملّى به وسیله دولت‏هاى خارجى.

 2 . تقلیل کلى مخارج ارتش و مؤسسات انتظامى به نفع اقدامات عام‏المنفعه بهداشتى و فرهنگى.

 3 . انحلال ادارات و سازمان‏هاى زائد از قبیل سازمان امنیت، و صرف بودجه آن براى ترقّى دهقان و کارگر و توده‏هاى محروم.

 4 . مراقبت در بودجه کشور براى جلوگیرى از اختلاس و حیف و میل، تشویق کارمندان صالح و درستکار، اخراج کارمندان رشوه‏خوار و مختلس و محدودیت مدیرکل‏ها و رؤساى سازمان‏ها در صرف بودجه.

 5 . تجدیدنظر کلى در حقوق کارمندان به قرارى که میان حقوق و کار هر کارمند موازنه به وجود آید، و حقوق کارمندان جزء، کفاف مخارجشان را بدهد.

 6 . پائین آوردن هزینه زندگى به طورى که دهقان و کارگر و پیشه‏ور و سایر اصناف کم درآمد بتوانند به آسودگى زندگى کنند.

 7 . صرف بودجه شهردارى‏ها در امور لازم شهر مثل آسفالت و لوله‏کشى و روشنائى و نظافت، و حفظ آن از حیف و میل.

 8 . تشکیل شورائى توسط حضرات مراجع تقلید براى اداره همه موقوفات من جمله موقوفات آستان قدس رضوى و حضرت معصومه(ع) به منظور نظارت بر جمع‏آورى عوائد و صرف آنها در مواردى که واقفین تعیین کرده‏اند و جلوگیرى از حیف و میل آنها.

 9 . برگردانیدن پول‏هاى سلطنتى و اعضاء خانواده سلطنتى و سایر ثروتمندان از بانک‏هاى خارجه به ایران. رسیدگى به نحوه تملک آن تا در صورت نامشروع‏بودن طریقه تموّل از آنان سلب مالکیت شده و به خزانه عمومى ریخته شود و در صورت مشروع‏بودن با تشویق آنان به خرید کارخانجات و وسایل کشاورزى ضمن به کار گماردن بیکاران بر تولید ملّى افزوده شود.

 10 . اتخاذ سیاست و برقرارى مقرراتى که موجب تکثیر صادرات و تقلیل واردات گردد، مانند ممنوعیت ورود اجناس خارجى که مشابه آن در داخل ساخته مى‏شود تا سرمایه‏گذارى صنعتى تشویق شود و اقتصاد مستغنى و مستقل ملّى به وجود آید.

 11 . ممنوعیت کالاهاى تجملى و تفننى.

 12 . بیرون‏آوردن تجارت از چنگ یهودى‏ها و کمپانى‏هاى بزرگ خارجى و سپردن آن به دست مردم.

 13 . واگذارى املاک سلطنتى و خالصه‏جات به دهقانان همان املاک به رایگان.

 14 . تقسیم اراضى بائر و موات میان کشاورزان به شرطى که آن را با وسائلى که دولت در اختیارشان مى‏گذارد احیاء کنند. در این صورت با افزایش فوق‏العاده سطح کشت و رسیدن آن به چند برابر در اراضى مزروع فعلى دستمزد کشاورزان به حد رضایت‏بخش بالا خواهد رفت، و رابطه دهقان - مالک در املاکى که دهقان هنوز صاحب زمین نشده تعدیل خواهد گشت.

 

سیاست داخلى‏

 اقتصاد ما، نتیجه مستقیم رژیم استبداد دست‏نشاندگى حاکم بر جامعه است. این حقیقت را همه‏کس مى‏فهمد و مى‏داند که «اگر در این مملکت با وجود همه‏گونه مواهب الهى باز اکثریت مردم در فقر و سیه‏روزى به سر برده، عده‏اى با هسته خرما و خون گوسفند سدّ جوع مى‏کنند و گروهى از فرزندان ما براى رفع گرسنگى به چرا مى‏روند. اگر در آمدهاى عمومى و قرضه‏هاى خارجى صرف هوسرانى اقلیت حاکمه مى‏شود، همه این‏ها و امثال آن ناشى از فقدان حکومت مردم بر مردم است».(88) یعنى معلول رژیم استبداد دست نشاندگى.

 همه مى‏بینیم که تمام آزادى‏هاى اولیه و اساسى ملّت پایمال یک دیکتاتورى نظامى شده که کثیف‏ترین عناصر دزد و وطن‏فروش در رأس آن جاى دارند. تفتیش عقائد و سانسور مطبوعات و کتب به قدرى شدت یافته که مؤسسات عریض و طویل براى آن تعبیه کرده‏اند و رسماً افراد شریف و مبارز و دانشمندان و نویسندگان را مجبور به اظهار عقیده و آمال باطنى مى‏سازند و با ثبت و ضبط این عقاید و نظریات پرونده و پاپوش براى آنان مى‏دوزند. سانسور حتى به مصاحبه‏هاى تشریفاتى و نطق‏هاى وکلاى دولتى که مطمئن‏ترین نوکران و سرسپردگان هستند رحم نمى‏کند. آزادى اجتماعات جز براى تظاهرات دولتى و احزاب مسخره اقلیت و اکثریت براى قاطبه مردم به هیچ‏وجه وجود ندارد. گذشته از محدودیت بى‏رحمانه اجتماعات سیاسى و فعالیت‏هاى سندیکائى و صنفى، اجتماعات مذهبى هم که از تقدّس دین و معنویات مایه دارد، اکیداً قدغن است. شکار افراد توسط مأموران مخفى در مساجد و محل کار و اداره و بازار و حتّى اتوبوس، کارى معمول و رایج است، و سر به نیست‏شدن بعضى از آنان، امرى طبیعى و عادى است. تبعید، حبس، شکنجه و اعدام در انتظار هر جنبنده و فعالى است. هر حرکتى با سرنیزه مقابله مى‏شود و هر اعتراضى و سخن حقّى، با گلوله خاموش مى‏گردد و هر فعالیت وطن‏خواهانه‏اى در زندان‏ها با شکنجه خنثى مى‏شود.

 شریف‏ترین فرزندان ایران، روحانیون بزرگ، فضلاء و دانشمندان، استادان دانشگاه و مردان دیندار و آزادى‏خواه به بند کشیده شده‏اند. آزادگان و روشنفکران یا در زندان‏ها به سر مى‏برند یا در زیر سرنیزه میلیتاریسم محکوم به خاموشى و منتظر نوبت اسارتند.

 اثرات سیاسى شرایط ناهنجار اقتصادى که به صورت مقاومت‏ها وتظاهرات مردم بروز مى‏کند توسط نیروهاى مسلح دولت درهم شکسته مى‏شود. هیأت حاکمه نمى‏گذارد با به جریان افتادن این آثار سیاسى در مجراى طبیعى وقانونى تجلى آن در مطبوعات واجتماعات وانتخابات آزاد و بالاخره در مجلس مبعوث مردم، اوضاع عمومى رو به اصلاح و بهبود رود. دائماً بروزات سیاسى مظالم و بى‏سامانى اقتصادى را خاموش و منکوب مى‏سازد. تمام این وحشیگرى‏ها فقط به این منظور انجام مى‏گیرد که رژیم استبداد دست‏نشاندگى محفوظ بماند وقدرت حاکم جابر بر جاى باشد و ثروت ملى با شرکت غارت‏گران بین‏المللى و دزدان داخلى به یغما رود.

 

 هدف‏هاى سیاسى نهضت‏

1 ـ استقرار حاکمیت ملّى‏

 هدف نزدیک نهضت عبارت است از انقلاب سیاسى در جهت استقرار حاکمیت ملى. تحقق این هدف مرادف است با برقرارى حکومت قانون و حکومت مردم بر مردم، حکومتى که در آن طبق قانون اساسى حدود اختیارات و مسئولیت‏ها و وظائف متصدیان خدمات عمومى مخصوصاً افراد مهم آن مانند متصدیان قدرت‏هاى اجرائى، قضائى و قانون‏گذارى معین باشد. با چنین تفکیک قوائى، دو قدرت مقننه و قضائیه از قبضه کسانى که اینک بر قدرت اجرائى مسلطند خارج مى‏شود و اساسى‏ترین تحوّل عینى سیاسى در کشور ما رخ مى‏دهد. استقرار حاکمیت ملّى که از هدف‏هاى سیاسى نهضت به شمار مى‏آید با چندین هدف دیگر ملازمه و مقارنه دارد که آنها هم در زمره هدف‏هاى سیاسى نهضت‏اند.

 

2 ـ اجراى قانون اساسى‏

 ملّت ایران هنگامى به حاکمیت ملّى نائل مى‏آید که قانون اساسى و متمم آن به مورد اجرا گذاشته شود. به همین سبب «روحانیون خواستار اصلاح حال مردم و کسب استقلال مملکت از طریق اجراى قانون اساسى هستند. به آن جهت که قانون اساسى مى‏تواند حفظ مذهب حقّه جعفرى و حقوق اسلامى را تضمین نماید».(89) آقاى خمینى بارها هیأت حاکمه رابه اجراى قانون اساسى و متمم آن دعوت کرده و صریحاً فرموده‏اند: «یکى از خواسته‏هاى ما این است که به قانون اساسى عمل کنید».(90) حجج اسلام و فضلاى حوزه علمیه قم در دو نامه سرگشاده «خواستار احیاى قانون اساسى و عمل به مفاد آن»(91) شده‏اند. البته باید متذکر بود که منظور از قانون اساسى و متمم آن همان است که در صدر مشروطه به تصویب رسیده وگرنه تبدیلات خودسرانه‏اى که در ادوار سیاه بعد آن داده شده و هرگز مورد قبول ملّت نیست.

 

3 ـ اسلوب قانون‏گذارى مقیّد به شریعت‏

 به موجب اصل دوم متمم قانون اساسى که از اصول معدودى به شمار مى‏رود که به نص صریح قانون اساسى تا ظهور حضرت قائم(ع) قابل تغییر و تبدیل نیست قانون‏گذار ایران مقید به شریعت است. اساساً مشروطیت از وجود همین شرط مهم پدید آمده است. اصل دوم متمم قانون اساسى، مقرر مى‏دارد که هیئتى مرکب از مراجع عظام و مجتهدین طراز اول که منتخب جامعه روحانیت شیعه باشد باید بر رویه قانون‏گذارى نظارت نماید و تمام مصوبات مجلس را از نظر موافقت یا مخالفت با شریعت اسلام بررسى و تأیید یا رد کند.

 با نظارت شورایى از مراجع و مجتهدین طراز اول بر قوانین و برنامه‏هاى مصوب، عالى‏ترین قدرت قانونى کشور در اختیار مردم و پیشوایان اسلامى قرار مى‏گیرد، زیرا متصدیان قوه اجرائیه اعم از نخست‏وزیر و هیأت وزیران و امرا و فرماندهان ارتش و مؤسسات انتظامى، و کارمندان عالى رتبه ادارات فقط مجرى مصوبات قوه قانون‏گذارى هستند نه بیش. قضات هم طبق آئین دادرسى و قوانین مصوب همین قوه عمل مى‏کنند. برنامه‏هاى اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و غیره تحت نظر همین قوه قانونى تنظیم و اجرا مى‏شود. به همین لحاظ و با اعتماد بر تضمین قانونى چنین نظارتى، مراجع عظام از قانون اساسى و به ویژه اصل دوم متمم آن دفاع به عمل آورده و ملّى شدن حکومت و مقید شدن آن را به شریعت، منوط به اجراء آن دانسته‏اند.

 حضرت آیة الله العظمى خویى «قانون اساسى را متکى بر روحانیت»(92) دانسته و حضرت آیة الله العظمى حکیم پیروى دولت و مجلس از نظر علماى اعلام را یک ضرورت قطعى معرفى کرده(93) و حضرات آیات الله العظام مرعشى(94) و قمى(95) اصول دوم و بیست و هفتم متمم قانون اساسى را که در واقع پایه رژیم مشروطیت وشالوده استقلال سیاسى ایران است مورد تأیید جدى قرار داده وآن را ضامن حاکمیت شوراى مراجع بر مجلس، واحراز برترین مقام قانونى شمرده‏اند.

 

4 ـ انتخابات آزاد

 یگانه راهى که در قانون اساسى براى استقرار حاکمیت ملّى و روى کار آمدن دولت برگزیده مردم پیش‏بینى شده اجراى انتخابات آزاد و مسبوق بر مطبوعات و اجتماعات و فعالیت انتخاباتى آزاد است. انتخاباتى که از دستبرد متداول مأموران دولت مصون باشد و در آن برخلاف روش سنواتى تهدید و تطمیع به کار نیاید و تقلب در اخذ و قرائت آراء متروک گردد. دیگر فرمانداران مأمور تشکیل انجمن‏هاى نظارت فرمایشى و تقلبات مختلف نشوند، بلکه براى مطمئن ساختن مردم از آزادى و صحت انتخابات، مقامات خاطى ادوار پیش به کیفر برسند.

 

5 ـ آزادى مطبوعات، اجتماعات و احزاب، فعالیت سیاسى،

 بیان عقیده و فکر، و مبارزه انتخاباتى در کادر قانون اساسى‏

 انتخابات آزاد، از آزادى‏هاى نام برده تفکیک‏ناپذیر است. این‏ها مقدمه ضرورى و اجتناب‏ناپذیر یک انتخابات آزاد و صحیح است. به علاوه، زمینه اجتماعى دموکراسى و دخالت مردم در سرنوشتشان، بسط اصول و انجام وظائف مخصوصى است. مثلاً تا هنگامى که عقیده اسلامى «مسؤولیت عمومى مردم در اداره کشور و تعیین مقدراتشان در دل‏هاى مردم ریشه ندواند و عادت نکنند که وظیفه اهتمام به مصالح عمومى جامعه و وظیفه امر به معروف و نهى از منکر یعنى انتقاد ارشادى متقابل و همگانى را انجام دهند یا در کارهاى اجتماعى از مشاوره عمومى و تبادل‏نظر استفاده کنند زمینه ضرورى دموکراسى فراهم نخواهد بود. این‏ها فقط در اجتماعات و احزاب و تشکیلات سیاسى و اجتماعى صورت‏پذیر است. با آزادى مطبوعات و احزاب و فعالیت‏هاى سیاسى است که اصول اجتماعى اسلام در میان تمام طبقات و اصناف مردم تعمیم مى‏یابد و همه براى کارهاى دسته‏جمعى و بالاخره اداره کشور از طریق مجلس شوراى ملى، آماده و مهیا مى‏شوند. روى کار آمدن حکومت منتخب مردم، و انجام انتخابات آزاد از اجتماعات و تأسیس احزاب و مجازبودن فعالیت سیاسى در کادر قانون اساسى جدائى‏ناپذیر است. هرگاه این آزادى‏ها که ثمره تعالیم اسلام و مندرج در قانون اساسى مى‏باشد از میان برود، انجام انتخابات صحیح و تشکیل مجلس حقیقى و روى کار آمدن هیأت وزیران مبعوث مجلس و مردم، ممتنع خواهد بود، و در نتیجه نهائى همان تبعیت از خارجى خواهد گشت که اکنون مشهود است.

 مراجع عظام استقرار حکومت ملّى متوافق با اصول قانون اساسى را مستلزم تأمین آزادى احزاب و فعالیت سیاسى و همه حقوق و آزادى‏هاى اولیه مردم مى‏دانند. مثلاً آقاى خمینى مى‏فرمایند: «تأسیس حزب و فعالیت حزبى وقتى صحیح خواهد بود که پیش از تشکیل کابینه صورت گیرد، یعنى در صورتى که حزب قبلاً تأسیس شده و به فعالیت پرداخته باشد و آن وقت به طورى‏که قانون اساسى و سیر قوانین اقتضاء مى‏کند، نمایندگانى به مجلس بفرستند و سپس هیأت وزیرانى روى کار بیاید متکى به نمایندگانى که از حزب و از خواسته مردم پیدا شده‏اند. هیأت دولت فقط در این صورت متکى به حزب متکى به ملّت خواهد بود».(96).

 

 سیاست خارجى‏

 استقلال سیاسى را از کشور ما سلب کرده‏اند. دولت ایران به مهره بى‏جانى در دست استعمارگران تبدیل شده است. سیاست خارجى هیأت حاکمه جزئى از سیاست عمومى استعمار جهانى و مخصوصاً تابع استعمار انگلیس است. موقعیت سوق‏الجیشیى میهن ما به استعمارطلبان واگذار گشته و ارتش و دستگاه‏هاى ادارى نقش نگهبانى این موقعیت را براى اربابان خارجى ایفا مى‏کنند. دولت ایران رسماً ژاندارم استعمار انگلیس در خاورمیانه شده است، و حافظ منافع نفتى بیگانگان در عربستان و خلیج فارس و شیخ‏نشین‏ها، و نگهبان بازارهاى فروش آنها. تمام قدرت و وسائل و سازمان‏هاى دولتى به سود امریکا و انگلیس و اسرائیل بر ضدجنبش‏هاى آزادى‏خواهانه ملّى در کشورهاى اسلامى این منطقه به کار مى‏رود. سران هیأت حاکمه، علناً افشا مى‏کنند که سیاست جایگزین شدن ارتش شاهنشاهى در خلیج‏فارس و عدن پس از تخلیه نیروهاى انگلیس، جزء مهم سیاست خارجى ایران است. این سیاست آشکارا توسط مقامات رسمى و غیررسمى بریتانیا تأیید و تصدیق و تشویق مى‏شود. به خاطر ایفاء این نقش شوم، نقش ژاندارمى، استعمار امریکا و انگلیس در خاورمیانه، هیأت حاکمه مخارج هنگفت و سرسام‏آورى بر بودجه ما تحمیل کرده است. هزینه تمام عملیات نظامى و جاسوسى و تبلیغاتى که به نفع استعمار و علیه جنبش‏هاى استقلال طلبانه مسلمانان این منطقه صورت مى‏گیرد از خزانه ما پرداخت مى‏شود. تعهدات نظامى ناشى از عضویت در سنتو که چیزى جز ایفاى همان نقش نیست، هزینه سنگینى را بر دوش رنجور ملّت ما نهاده است.

 خصوصیت دیگر سیاست خارجى هیأت حاکمه، همگامى و اتحاد با همه هیأت‏هاى حاکمه خائن و دست‏نشانده و فاسد این منطقه است. سیاست حلقه بگوشى هیأت حاکمه که منجر به سازش و همکارى اسرائیل و هیأت‏هاى حاکمه همجنس او شده روابط کشور ما را با دولت‏هاى برادر مسلمان دستخوش تیرگى و خصومت کرده است. «هیأت حاکمه در برابر دولت‏هاى اسلامى با اسرائیل عملاً متحد شده و یک خطر فورى را پیش آورده است».(97) «اتحاد و همکارى سیاسى، اقتصادى و نظامى هیأت حاکمه با اسرائیل و صهیونیسم جهانى یک امر محقق و براى جنبش‏هاى اسلامى خطرناک است».(98).

 

 وحدت اسلامى‏

 مسلمانان یک ملتند. دین، معبود، شریعت و قانون و نظام اجتماعى‏شان یکى است، وظائف و حقوق واحدى دارند. محکم‏ترین پیوندشان رابطه برادرى ایمانى و اسلامى است. وحدت ملّى مسلمانان بر اساس قرآن استوار است. خداوند متعال در کتاب آسمانى ما قرآن کریم، همه‏مان را ملتى یگانه شمرده و به وحدت در سایه قرآن فراخوانده و هدف عالى وحدت جهانى ما را به شکل دولتى یگانه و متحد در سرلوحه برنامه جهاد و نهضت و دولت‏مان قرار داده است. مى‏فرماید: «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُون» (انبیاء: 92) این ملتتان، ملّتى واحد است و من پروردگارتانم. پس مرا بپرستید. و مى‏فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل عمران: 103) به ریسمان آئین خدا چنگ آویزید و مپراکنید. بنابراین هر نهضتى که در میهن پهناور ما بر پا شود، خواه قبل از پیروزى سیاسى و خواه پس از تبدیل تشکیلات نهضت به دولت اسلامى باید در همبستگى و هماهنگى و وحدت با سایر مسلمانان به نهضت برخاسته یا مستقل و آزاد بکوشد تا سرانجام دولتى بزرگ و واحد که همه کشورهاى اسلامى و مردمش را دربرگیرد تأسیس یابد. دولت متحد اسلامى که دولت‏هاى کنونى تشکیلات ایالتى آن خواهند بود و مرزهاى نارواى کنونى مرز استان‏هاى آن. دولتى اتحادى که از چند دولت داراى استقلال داخلى ترکیب مى‏یابد. هر یک از آن‏ها ضمن حفظ استقلال داخلى با سایر دولت‏ها داراى وحدت در سیاست خارجى و اقتصاد و ارتش و دفاع ملّى و امثال آن است بدون اینکه به قلمرو یا ثروت و جمعیت یکدیگر چشم داشته یا از احترام به آزادى و حیثیت دیگران غفلت ورزند، بلکه نهایت صمیمیت و همکارى را که روح اخوت اسلامى الهام مى‏کند، داشته باشند. حضرات مراجع معتقدند وحدت کشورها و دولت‏هاى اسلامى به صورت یک دولت متحد جهانى از اهمّ هدف‏هاى نهضت اسلامى است مى‏فرماید: «هدف‏هایى که در برنامه ما قرار گرفته هدف‏هاى برنامه اسلام است. یکى از آنها عبارت است از تحکیم وحدت اعتقادى مسلمانان و برادرى همه پیروان مذاهب اسلام، و اتحاد کشورهاى اسلامى به طورى که سیاست خارجى واحدى داشته باشند و در برابر دولت‏هاى استعمارگر و صهیونیسم بایستند، و ضمن ممانعت از غارت ذخائر و منابع و تولیدات مردم فقیر این سرزمین‏ها سازمان اقتصادى واحدى بنیان نهند».(99) حضرت آیة الله العظمى خمینى «اتحاد با کشورهاى اسلامى»(100) را از هدف‏هاى نهضت شمرده و در نطق مشهورشان در این باره به تفصیل بحث کرده و حتى مشخصات سیاسى و اقتصادى و نظامى و ادارى دولت متحد اسلامى را توضیح داده‏اند. مى‏فرمایند: «دولت‏هاى اسلامى باید وحدت حقیقى اسلامى ایجاد کنند. همه دست برادرى به یکدیگر داده متحداً در برابر غرب بایستند. تمامیت ارضى و استقلال  داخلى آنها باقى بماند و هیچ کدام نسبت به دیگرى تعدى ارضى و هیچ‏گونه تجاوز ننماید بلکه برادرانه از سیاست خارجى و واحد و هماهنگى پیروى کرده در برابر بیگانگان متحداً بایستند و در راه ترقى گام بردارند».(101).

 

 پیروزى نهضت‏

 پیروزى نهضت مرادف با تحقق هدف‏هاى آن است. جنبش پیکارگرانه مردم ایران به سوى یک سلسله هدف اساسى در جریان است. هنگامى این جنبش با موفقیت قرین خواهد بود که هدفى را جامه عمل پوشانده باشد. این امر نتیجه مستقیم اصولى‏بودن نهضت و داشتن هدف‏هاى عالیه معین است. بررسى تحلیلى پیروزى و علم به چگونگى تحقق هدف، براى عمل مبارزه، حائز کمال اهمیت است. چون هر پیروزى نهایت یکى از مراحل نهضت بوده و پیروزى نهایى ختم آن به شمار مى‏رود، بهتر است انواع اختتام هر مبارزه را شرح دهیم. اصولاً هر مبارزه که داراى دو طرف: نیروى مبارز، و دشمن باشد فقط در یکى از سه حالت به نهایت مى‏رسد. این حالات سه گانه عبارتند از:

 1 . سازگار شدن نیروى مبارز دشمن، و انصراف آن از تعقیب هدف.

 2 . سازگار شدن دشمن با نیروى مبارز.

 3 . وصول نیروى مبارز به هدف از طریق شکست دادن دشمن و نابودى آن.

 اکنون مى‏پردازیم به پیش‏بینى حالات محتمل در نهضت:

 1 . حالت اول در این نهضت، ممتنع است. به دلیل آن که آنچه به عنوان هدف تعقیب مى‏شود و ملّت ایران به رهبرى پیشوایان دینى خواهان آن است امرى تفننى و فرعى و لذا چشم پوشیدنى نیست. بلکه شرایط اجتماعى براى بهبود زندگى و خوشبختى و رستگارى است. علاقه به تحقق این شرایط اجتماعى، نه تنها تفننى و تشریفاتى و هوس‏آلود نیست، بلکه با اراده حیات ملّى و تعالى انسانى در آمیخته است. نهضت ما به واسطه ماهیت حیاتى و تکاملى هدف آن، یک تلاش طبیعى زندگانى وجدانى و آمیخته با طبیعت و فطرت انسان است. ترک این تلاش یعنى ترک زندگى یعنى ترک تعالى، یعنى مرگ. انصراف از مبارزه و روى گردانیدن از هدف، یعنى ترک به مرگ و انحطاط اخلاقى و اعتقادى و معنوى سپردن است، کارى که از یک ملّت آن هم ملّت ایران بعید مى‏نماید. به این ترتیب، وجود نیروى مبارزى به نام ملّت ایران، نهضت اسلامى را مستمر و جاودان و منتهى به پیروزى گردانیده است.

 پیشوایان مجاهدى که در مقام رهبرى نهضت، هستند متفقاً، بارها و با لحن قاطع اعلام فرموده‏اند که تا حصول پیروزى نهایى که تحقق انقلاب اجتماعى اسلام باشد، دست از مبارزه بر نمى‏دارند گرچه لازمه‏اش نثار خونشان باشد. عقلاً هم سازش رهبرى نهضت با دشمن که یکى از صور انصراف مى‏باشد امرى محال است. زیرا این کار چیزى جز ترک دین و ایمان نیست. مراجع عظام شخصاً تصریح فرموده‏اند که سازش با دشمن مرادف است با ترک اسلام، و ضایع ساختن میراث پیغمبران، و همکارى با ظالمان و تبهکاران.

 حضرت آیة الله العظمى خویى در پاسخ این سؤال که آیا ممکن است از برخى شرایط و مقاصدتان دست بردارید و به این نحوه با دشمن نوعى سازش نمائید؟ مى‏فرمایند: «ما نمى‏توانیم اصول و آرمان‏هاى دینى و مصالح ملّت ایران را با کسى معامله کنیم. انصراف ما از شرایط و مقاصدمان به معنى ترک دین و ملیت است و چیزى جز سازش با حکومت جابرانه، و شرکت در سرکوبى و کشتار ملّت بى‏دفاع ایران نخواهد بود».(102) حضرت آیة الله العظمى خمینى انصراف مراجع عظام را از تعقیب هدف، و سازش کردن ایشان را با دشمن، سازش کارى با ظلم، به باد دادن گنجینه‏هاى معنوى پیامبر اسلام و ائمه هدى و به هدر دادن زحمات پیامبر اکرم(ص) و خون دل‏هاى ائمه معصومین(ع) و جانبازى‏هاى علماى اسلام مى‏دانند و آن را امرى بعید مى‏شمارند.(103) ضمناً به سهم خودشان تأکید مى‏فرمایند که: «اگر مرا به دار هم بزنند سازش نخواهم کرد».(104)

 مراجع عالیقدر گذشته از این که اطمینان به تصمیم قاطع خویش دارند و صرف نظر از ایمان راسخ‏شان به مداومت جدى مبارزه تا پیروزى نهایى، از اراده قاطع ملّت ایران و همه مسلمانان بر استمرار مبارزه، کاملاً خاطرجمع و مطمئن هستند. حضرت آیة الله العظمى خمینى به نمایندگى از طرف پیشوایان دینى در این‏باره ابراز اطمینان مى‏فرمایند که: «حتماً اگر ما به شهادت برسیم و از دنیا برویم باز ملّت اسلامى زنده جاوید است. اکنون زندگى را از سر گرفته و با بیدارى بپا خاسته و هرگز از پا نخواهد نشست. اگر من هم برگردم ملّت اسلامى برنمى‏گردد».(105).

 2 . حالت دوم: حالت جارى میان نیروى نهضت اسلامى و دشمن آن یعنى هیأت حاکمه و پشتیبانان خارجیش عبارت است از مبارزه مستمرى که خواه ناخواه به حصول پیروزى از طریق شکست قطعى و نابودى دشمن مى‏انجامد. هر چند این یک حقیقت علیم به شمار رفته و حالت تقریباً عمومى نهضت‏هاى مشابه است، باز همیشه حالت دیگرى هم در نظرگرفته مى‏شود. آن همین حالت است. در حقیقت براى این که راه صلاح از پیش پاى دشمن برداشته نشود و حجت بر او تمام باشد این حالت هم توسط رهبرى نهضت، پیش‏بینى گشته و آن سر فرود آوردن دشمن به خواسته ملّت ایران است.

 حضرت آیة الله العظمى خویى در بحث از چگونگى پایان مبارزه کنونى اشاره به وقوع احتمالى همین حالت فرموده و مى‏گویند: «اما دست برداشتن... هیأت حاکمه از اغراضشان امرى است که براى آنان اشکالى ندارد. چون در آن صورت کارى که کرده‏اند فقط بازگشت به سوى دین، و تسلیم به دستورات قرآن، و قبول نظم اسلامى بوده است».(106).

 براى این که راه حل اختلاف به کلى مسدود نشود و امکان وصول نهضت از سهل‏ترین طریق به مقصود همچنان موجود باشد حتى طرز آن تشریح گشته است. آقاى خمینى همین طریقه حل اختلاف را که در واقع طریقه مسالمت آمیز آن است به دشمن پیشنهاد نموده و خطاب به هیأت حاکمه مى‏فرمایند: «مقصود ما این است که شما به قانون اساسى عمل کنید، به قانونى که علماى اسلام در صدر مشروطیت براى گرفتن آن و رفع اسارت از ملّت، جان دادند، بیایید شما یک نماینده بفرستید و ما هم یک نماینده مى‏فرستیم تا قانون اساسى و متمم آن را در میان بگذاریم و متعهد شوید که به آن عمل کنید. در آن صورت مقصود ما حاصل است». بدیهى است هرگاه هیأت حاکمه حاضر شود، اختلاف خود را با ملّت ایران به این صورت سهل و ساده حل کند، حاکمیت ملّى تحقق یافته و حکومت مبعوث مردم مصدر کار خواهد شد و به این ترتیب نهضت به نخستین هدف، و هدف مقدماتى خود نائل آمده است.

 

 تدارک نیروى مبارز

 قدرت نهضت اسلامى از توده‏هاى مبارز ایران و مسلمانان همه کشورهاست. نیروى مبارز نهضت را در داخله، آزادى خواهان و استقلال طلبان و کارگران و دهقانان ستم‏زده و حق طلب تشکیل مى‏دهند. طرفدارى و پیوستگى آنان به نهضت، امرى طبیعى است. انسانى شدن زندگانى، رستگارى و بهبود معیشت و تکامل انسانى، خواسته‏هائى که افراد و طبقات نامبرده مشتاق آن هستند ایشان را به الحاق و هماهنگى با نهضت وامى‏دارد. زیرا رسیدن به این خواسته‏ها مستلزم پیکار رهائى‏بخش ضد استعمارى و برقرارى نظام دموکراتیک اسلامى، همان هدف بزرگ نهضت است. اتکاى نهضت بر تمامى عناصر فداکار و آرمان‏خواه و دین‏دار ملّت، آن را قدرت خلاقیت و افزون‏گرائى شگرف بخشیده و لایزال و جاودانى گردانیده است. آقاى خمینى به بیدارى و سرزندگى ملّت اسلامى که مایه استمرار و دوام نهضت است، امید کامل دارند.(107) آقاى خویى به همین سرمایه هنگفت انسانى اشاره مى‏فرمایند: «رشد فکرى و شهامت ملّت ایران نخواهد گذاشت دشمن به کام خود برسد. قدرت روحى ملّت به قدرى زیاد است که هرگونه حمله دشمن را دفع خواهد کرد. ملّت مقدّراتش را از چنگال تنى چند خائن به دین و میهن بیرون خواهد آورد. ملّت ایران که از پشتیبانى بى‏دریغ و همکارى برادرانه مسلمانان سایر کشورها برخوردار مى‏باشد بالاخره بندهاى ستم را مى‏گسلد و دست خائنینى را که به حریم قدس اسلام و جان و مال مسلمان‏ها تعدى کرده‏اند قطع خواهد کرد. «وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمْ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمْ الْغَالِبُونَ» (صافات: 171 - 173).(108).

 

وحدت نیرو در راه هدف مشترک‏

 پیروزى سریع نهضت مستلزم همکارى جدى همه پیکارگران راه آزادى و استقلال ایران و وحدت نیرو است. مراجع عظیم الشأن براى همگانى کردن مبارزه، از تمام عناصر ارزنده وطن‏خواه و دیندار براى پیوستن به صفوف نهضت دعوت مى‏کنند. نه تنها از عموم طبقات و اصناف جامعه خواستار همگامى و معاضدت هستند بلکه از رجال شریفى که در مسائل و جریانات سیاسى و تاکتیک‏هاى مبارزه واجد بصیرت و صلاحیت عملى مى‏باشند تقاضا دارند که با رهبرى نهضت تماس حاصل کرده و هم‏فکرى نمایند. تقاضاى پیشوایان دینى از رجال، متفکرین، نویسندگان و عناصر ارزنده سیاسى براى ارائه پیشنهادات و راهنمائى و هم‏فکرى به منظور پیشرفت نهضت و تقرب موفقیت یک تقاضاى جدى است. به طورى که حضرت آیة الله العظمى خمینى در نطق مشورشان رجال شریف سیاسى را به بانگ رسا دعوت به همکارى و هم‏فکرى نمودند،(109).

 همچنین براى تقویت بنیه نیروى مبارز، و تشکیل یک قدرت اجتماعى عظیم که مبارزین همه طبقات و اصناف را در برگیرد از همه احزاب سیاسى خواستار اتحاد و هم‏قدمى شده‏اند.

 پیروزى مخصوصاً در مرحله نخستین، یعنى در مرحله انقلاب سیاسى تا حد زیادى وابسته به وحدت نیرو در برابر دشمن است. ضرورت توافق و همکارى احزاب سیاسى و پیوستگى آنهابه نهضت اسلامى در مرحله کنونى از هر مرحله‏اى بارزتر است. از این جهت آقاى خمینى ضمن تذکر همین مطلب، احزاب سیاسى را به توافق و همکارى تشویق مى‏فرمایند.(110) به این قرار، یکى از خصوصیات خط مشى نهضت اسلامى در این مرحله خاص عبارت است از تحکیم و تقویت همکارى و هماهنگى تشکیلاتى و برنامه‏اى همه پیکارگران راه آزادى و استقلال ایران براى استقرار حاکمیت ملى و وصول به حقوق اساسى و آزادى‏هاى اولیه.

 

 وظیفه مبارزه، همگانى است‏

 رهبرى نهضت براى تدارک یک نیروى مبارز است که از عهده رسالت ملّت برآید و آرمان‏هاى اسلامى را تحقق بخشد دست به اقدامات دامنه‏دارى زده است مراجع عظام - کثّر الله امثالهم - همکارى همه طبقات را جهت مبارزه استقلال‏طلبانه ضد استعمارى به عنوان یک تکلیف شرعى خواستار گشته‏اند. ایشان که مرجع استنباط تکلیف بوده و وظائف شرعى افراد مسلمان را بیان مى‏فرمایند، وظیفه یکایک مسلمانان و طبقات جامعه را در این نهضت مبارک به طور صریح تعیین فرموده‏اند. تعیین تکلیف هر مسلمانى نسبت به مبارزه‏اى که در جریان است توسط مراجع عالیقدر، امرى است فوق‏العاده مهم. مخصوصاً که این تکالیف به اجماع مراجع و فقهاى عصر رسیده است. هر مسلمان باید با کمال دقت و بصیرت به اداى وظایف شرعى خویش همت گمارد و در این کار جدیت و فداکارى نشان دهد و خداوند متعال را در انجام وظیفه خطیر جهاد مقدس حاضر و ناظر بداند و از گذشت و فداکارى و شهادت استقبال نماید. چهار تن از مراجع عظیم‏الشأن در اعلامیه مشترکى وظایف خودشان را به این شرح ذکر کرده‏اند: «علماى اسلام موظفند از احکام مسلمه اسلام و استقلال کشورهاى اسلامى دفاع کنند. از ستمکارى‏ها و از پیمان با دشمنان اسلام و دشمنان استقلال کشورهاى اسلامى ابراز تنفر نمایند. از اسرائیل و عمال آن که دشمن قرآن مجید و اسلام و کشورند برائت بجویند. از اعدام‏هاى ناروا و بى‏جهت، تبعیدهاى دسته‏جمعى، محاکمات غیر قانونى، و محکومیت‏هاى بدون مجوز بیزارى بجویند، صلاح حال ملّت را در هر حال بیان کنند. در مقابل دولت‏هاى استعمارگر بایستند و نگذارند ذخائر این ملّت فقیر را به غارت ببرند. ما از جانب خداى تعالى مأمور صیانت قلمرو و استقلال کشورهاى اسلامى هستیم». سپس متفقاً مى‏فرمایند که: «وظائف اسلامى به عهده ما تنها نیست بلکه به عهده تمام طبقات است. این‏ها وظایف تمام ملّت و همه مسلمانانى است که در سراسر کشورهاى اسلامى مى‏برند».(111).

 حضرات آیة الله العظمى خمینى این طور تعیین تکلیف فرموده‏اند: «بر ملّت است که از علماى خود بخواهند که ساکت ننشینند و اقدام کنند. بر علما است که از مراجع اسلام بخواهند این امر را ندیده نگیرند. بر فضلا و مدرسین حوزه‏هاى علمیه است که از علماء اعلام بخواهند که سکوت را بشکنند. بر طلاب علوم است که از مدرسین بخواهند که غافل نشوند. بر ملّت مسلمان است که از وعاظ و خطبا بخواهند که در آگاهى مردم بکوشند. بر خطبا و وعاظ است که با بیان محکم و بى‏هراس بر مظالم و جنایات هیأت حاکمه اعتراض کرده و در بیدارى مردم بکوشند. بر اساتید دانشگاه است که جوانان را از نقشه‏هاى زیر پرده دشمن مطلع سازند. بر جوانان دانشگاهى است که با حرارت و جدیت به مخالفت با خیانت‏هاى هیأت حاکمه بپردازند و صداى مخالفت را به گوش ملّت‏هاى جهان برسانند. بر دانشجویان مقیم کشورهاى خارج است که دست به فعالیت بزنند».(112) و در نامه خود به مردم همدان سکوت در مقابل دستگاه فاسد جبار را ننگ دانسته و دستور مى‏دهند که «با منطق نیرومند اسلامى مفاسد را بیان کنید. قانون‏شکنى‏ها را افشا کنید. اعتراض کنید. اعلامیه منتشر کنید. صداى خودتان را به مسلمانان جهان برسانید. عالم را از عملیات غیرانسانى این‏ها آگاه کنید».(113).

 حضرت آیة الله العظمى میلانى درباره وظایف مسلمانان مى‏فرمایند: «وظیفه مردم مسلمان و ستم‏دیده ایران در این ایام بسیار سنگین است. هدف هر قدر بزرگ و عظیم باشد وظیفه همان قدر سنگین و بزرگ خواهد بود. همه باید از مصالح جامعه دفاع کنند و در برابر متجاوزین بایستند. یقین بدانید که خداوند زحمات و فداکارى‏هاى شما را ضایع نمى‏سازد. إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (توبه: 120)».(114).

 ضمن اعلامیه دیگرى مى‏فرمایند: «امت اسلامى باید با کمال وحدت و متانت از هدف‏هاى عالیه مراجع دینى خود پشتیبانى کنند».(115) و در پاسخ استفتاى عدّه کثیرى از علما، اساتید، مبلغین، و وعاظى که وظیفه شرعى خود را جویا شده‏اند مى‏فرمایند: «بارها هدف و وظیفه را به طور صریح و مشروح بیان کرده‏ام. شما هم اطلاع یافته‏اید. مجدداً تذکر مى‏دهم که وظیفه روحانیون و خدمتگزاران حضرت ولىّ عصر - عجّل الله تعالى فرجه - این است که در مواقع مناسب مخصوصاً ماه مبارک رمضان و در این اوان به مفاد آیه مبارکه: لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ (توبه: 122) و آیه مبارکه: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنکَر (آل عمران: 110) و حدیث شریف: إذا ظَهَر البدع فعلى العالم أن یُظْهر عِلْمَه، رفتار نمایند. انواع تعدیات و ظلم و ستم، اختناق شدید، تجاوز به حریم دین و مملکت اسلامى، پایمال شدن حقوق ملّت، گرفتارى‏هاى اقتصادى و سایر مشکلات مردم و دستگیرى و زندانى شدن روحانیون و خطبا و دانشمندان را براى مردم شرح دهید. به مردم بگویید که رهبران مذهبى خواستار عظمت اسلام و اجراى کامل قوانین آن و جلوگیرى از دخالت بیگانگان و عمال آنها در مقدرات این کشور هستند. به مردم اطمینان دهید که رهبران مذهبى میدان مبارزه را ترک نمى‏کنند و هرگز دست از هدف‏هاى عالیه خویش برنمى‏دارند. به مردم بگویید که موظفند از مراجع پشتیبانى کنند و این پشتیبانى را آشکار اظهار دارند». بعد همه طبقات مردم را مخاطب ساخته مى‏فرمایند: «همه مردم باید از سکوت بپرهیزند. زیرا حضرت امیرالمؤمنین - صلوات الله علیه - فرمود: سکوت برادر رضایت است، هر که با ما نباشد دشمن ما است. و نیز فرمود: هر که از کار عدهاى خوشنود باشد در زمره ایشان است».(116).

 در پیامى به ملّت ایران مى‏فرمایند: «شما اى ملّت ایران! مسلمانان پاک طینت! به احکام نورانى قرآن کریم بیش از پیش توجه کنید. دست اتفاق و برادرى به هم بدهید و از اختلافات دست بردارید. براى قرآن کریم و اسلام عزیز فکرى کنید. تعلیمات اسلام را نصب العین قرار دهید. مساجد و محافل دینى را که سنگرهاى اسلام در مقابل شیاطین است هر چه بیشتر گرم و مجهز نگهدارید. با این استعمارزدگان بى‏عاطفه با روى قهرآمیز و چهره متنفر مواجه شوید. از احکام خلاف عدل و انصاف آنها هر قدر مى‏توانید تخلف کنید. یکدیگر را به حق و به صبر سفارش کنید. احکام اسلام و کیفیت حکومت اسلامى را تحقیق کنید و نصب العین خود قرار دهید. مردم را از آن آگاه سازید. باشد که خداوند قهار اساس این ظلم را برچیند».(117).

 حضرت آیة الله مرعشى نجفى به همان استفتاء پاسخ مشابهى مرحمت فرموده و همان‏گونه وظائف را به عهده مردم گذاشته‏اند.(118).

 آقایان میلانى و شریعتمدارى مى‏فرمایند: «برادران ایمانى! همان طور که توجه دارید شرعاً و عقلاً موظف به ادامه این مبارزه‏ایم و تا استقرار عدالت اجتماعى و تحصیل یک حکومت مشروع و قانونى نباید از پاى بنشینیم. همه در این راه با یکدیگر دست بیعت بدهید و از مقام ولایت حضرت بقیّة اللّهى - ارواحنا فداه - استمداد نمایید و از سربازانى که در این راه مبارزه مى‏کنند حمایت بى‏دریغ نمایید. هیچ‏کس حق ندارد در اداى این وظیفه سستى به خرج داده یا اظهار کسالت نماید. «إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنْ اللَّهِ مَا لَا یَرْجُونَ» (نساء، 104).(119).

 بالاخره حضرت آیةالله العظمى خویى درباره تکالیف شرعى مردم و مراجع مى‏فرمایند: «هم اکنون وظیفه سنگینى به دوش مردم مسلمان و روحانیون نهاده شده است، اگرچه روحانیون با پایمردى به مبارزه ادامه مى‏دهند اما پیروزى مستلزم آن است که مردم مسلمان بیش از پیش جدیت نموده و قدم جاى قدم روحانیون بگذارند. ضمناً روش‏هاى مبارزه و طرز بکار بستن وسایل مبارزه را از مسلمانان کشورهایى که نهضت استقلال طلبانه را به پیروزى رسانده‏اند بیاموزند».(120) چون اداى این وظایف شرعى، یعنى شرکت فعالانه در نهضت اسلامى گاه به زندانى شدن و محرومیت و ناگوارى مبارزین منجر مى‏شود، تحمل این شدائد و ناراحتى‏ها، در حقیقت لازمه انجام وظیفه مذهبى است. حضرت آیة الله العظمى خمینى مى‏فرمایند: «تا زندان رفتن‏ها نباشد پیروزى به دست نمى‏آید».(121) و حضرت آیة الله العظمى میلانى توقیف و دستگیرى و زندانى شدن را موجب مزید عزّ و شرف، و نوعى تأسى به اولیاء خدا و حضرات ائمه اطهار علیهم‏السلام مى‏دانند.(122).

 

 لزوم وحدت اعتقادى پیکارگران ایران‏

 تجانس و وحدت اعتقادى براى هر نیروى مبارز حائز اهمیت فوق‏العاده است. مبارزین ایران در مرحله جدید نهضت ملّى که مرحله شرکت فعالانه و دسته جمعى مراجع عالیقدر و همه مسلمانان است، رفته رفته از وحدت کامل اعتقادى بر مبناى اسلام برخوردار مى‏شوند. این وحدت خوشبختانه رو به افزایش و استحکام مى‏رود.

 رهبرى نهضت در این زمینه اهتمام فراوان بروز داده و از همه پیکارگران خواستار است که بر وحدت مبارزین ایران بر اساس تعالیم دین مبین اسلام بیفزایند. حضرت آیة الله العظمى خمینى‏به دانشجویان و روشنفکران آزادى‏خواهى که به حضورشان رسیده بودند تذکر دادند که براى پیروزى نهضت «وحدت مذهبى لازم است. وحدت مذهبى است که چنین اجتماع عظیم و فشرده‏اى را ایجاد مى‏کند. علاقه به استقلال ایران و مبارزه به خاطر آن مستلزم تحکیم وحدت مذهبى است».(123).

 براى تحکیم وحدت مذهبى لازم است تعالیم و نظام اسلامى هر چه بیشتر گسترش یافته و تبلیغ و اشاعه شود. نظامى که تمام شئون زندگانى را در بر مى‏گیرد و همه امور اجتماعى را سامان مى‏بخشد. «اسلام تمامش سیاست است. اسلام را دستگاه حاکم و مبلغین دربارى بد معرفى کرده‏اند. آئین اداره کشور و سلوک عضو جامعه را اسلام رشد و تکامل بخشیده است. اسلام براى زندگى انسان از گهواره تا گور دستور و راهنمائى دارد. رویه سیاسى حکومت‏کنندگان و رابطه‏شان را با مردم به دقت معین کرده و بر اساس متین و عادلانه‏اى قرار داده است. ما به خاطر رواج همین رویه سیاسى و برقرارى همین رابطه متقابل مردم با متصدیان خدمات عمومى به مبارزه با دولت‏ها برخاسته‏ایم».(124).

 

 رهبرى نهضت‏

 رهبرى نهضت اسلامى دسته جمعى است. متداول کردن روش مشاوره و تبادل نظر و هم‏فکرى، و تنظیم تشکیلاتى مسئولیت اشخاص در رهبرى با رعایت ترتّب منطقى آن، مایه تضمین رهبرى دسته جمعى است. مراجع عظام مهم‏ترین بخش رهبرى نهضت را تشکیل مى‏دهند. مسئولیت آنان بیشتر در ترتیب هماهنگى مبارزه و تدابیر متخذه و خط مشى نهضت با اصول و موازین شرعى، و تضمین سیر مبارزه به سوى مقاصد و آرمان‏هاى اسلامى است.

 امر سیاست و تدبیر مبارزه با هم‏فکرى و همکارى شوراهاى مسئولى که در تشکیلات نهضت منعقد مى‏گردد و در آن رجال شریف سیاسى و عناصر ارزنده اجتماعى شرکت دارند، تحت ارشادات مراجع و در چهارچوب منشور و مرامنامه صورت مى‏پذیرد. در اتخاذ خط مشى و سیاست نهضت همه افراد مبارز شرکت مى‏جویند. جریان تکوین و تنظیم سیاست و خط مشى نهضت مانند هر تشکیلات سیاسى سالم و اصیل دو طرفه است. هم از سمت توده مبارزین به سوى شوراهاى رهبرى جریان مى‏یابد و هم از سمت شوراهاى رهبرى به سوى توده مبارزین. از طرفى چون پیکارگران ایران از هر طبقه و صنف و داراى هر وضع اجتماعى همچنین احزاب و رجال شریف سیاسى عضو پیوسته یا وابسته نهضت یا هم‏قدم آن هستند و مجال هم‏فکرى با رهبرى نهضت در برابرشان گشوده است، نهضت از هرگونه فکر و تدبیر صائب ممکن برخوردار تواند شد.

 

 توافق شیوه مبارزه با مراحل جدید نهضت‏

 مبارزه با هیأت حاکمه در نخستین مرحله با الهام از مبانى اسلام و قانون اساسى خاصیت مسالمت جویانه داشته است. مبارزه در کادر قانون اساسى با هیأت حاکمه به مرحله قاطع مبارزه انتخاباتى مى‏رسد و سرنوشت طرفین یعنى ملّت و هیأت حاکمه با انتخابات معین مى‏شود. چون نتیجه قطعى یک انتخابات آزاد کاملاً محرز مى‏باشد هیأت حاکمه پیوسته از آن گریزان بوده است. اگر هیأت حاکمه به مبارزه آزاد و قانونى تن در دهد و به موجب حکم صریح قانون اساسى یک انتخابات آزاد و بدون مداخله عمال دولتى را به معرض اجرا گذارد ملّت بلافاصله به قوه مقننه دست مى‏یابد و قوه اجرائیه قانوناً از چنگال هیأت حاکمه بیرون آمده و تسلیم ملّت خواهدگشت.

 از دست دادن قوه مجریه کشور براى هیأت حاکمه حکم مرگ و سقوط را دارد. همین قدرت انحصارى و ظالمانه است که چون شمشیرى بر سر ملّت آخته و او را به حال رنجبرى و اسارت و ذلّت نگهداشته است. راز حاکمیت و تفوق عمال بیگانه بر ملّت در تسلط بر قوه مجریه است. به همین علت، هرگاه انتخابات آزادى هم به فرض بعید صورت پذیرد و ملّت قوه مقننه را به دست گیرد باز هیأت حاکمه بى‏درنگ قوه مجریه را براى انحلال مجلس و سلب قوه مقننه از ملّت به کار خواهد برد.

 با قطعیت این حقیقت مسلم اجتماعى، هدف عینى مبارزه عبارت است از تسلط ملّت بر قوه مجریه، نه بر قوه مقننه. قوه مقننه ابراز قانونى تصاحب قوه مجریه به شمار مى‏رود، ابزارى که استفاده از آن تنها در صورت وجود آزادى‏هاى اولیه و اجراى قانون اساسى میسر مى‏باشد همان که هیأت حاکمه هرگز به آن رضایت نخواهد داد. با توجه به همین واقعیت مشهود است که نهضت ضمن تلاش براى ایجاد محیط قانونى مبارزه، و در عین سعى براى رساندن ملّت به قوه مقننه، هیچ‏گاه از تسلط مستقیم و بلاواسطه بر قوه مجریه غافل نمانده است. این راه راهى است که هیأت حاکمه با نقض آشکار و مکرر قانون اساسى و در هم شکستن سنن حکومت ملّى، آن را پیش پاى ملّت نهاده. این همان کیفرى است که قانون اساسى براى نقض‏کنندگان خود و براى بر هم‏زنندگان نظم قانونى کشور معین کرده و ملّت ایران مجرى آن است.

 حضرت آیةالله العظمى خمینى در یکى از اعلامیه‏ها کیفیت رفتار با دشمن را به دو جزء متوالى «نصیحت» و «مقابله» تقسیم نموده‏اند.(125) اولى مشتمل بر تذکر و بیان تضاد رویه و سیاست دشمن با اصول اسلام و مصالح مردم است. این نخستین مرحله و هنگامى است که از هیأت حاکمه خواسته مى‏شود دست از اعمال قوه مجریه بر ضدملّت بردارد و با عدم مداخله در انتخابات بگذارد ملّت قوه مقننه و سپس مجریه و قضائیه را در اختیار گیرد. دومى مرحله پس از این، و عبارت است از مقابله کلى و متنوع با خصم تا سر حد نابودى یا سازگارى او با دین و مصالح ملّت.

 دیر زمانى است ثابت و روشن گشته که هیأت حاکمه در نقض قانون اساسى و عدم واگذارى حاکمیت به ملّت، و قبضه کردن خائنانه آن، اصرار مى‏ورزد و براى جلوگیرى از تسلط بر قوه مقننه همه وسائل و قدرت‏هاى اجرایى و من جمله ارتش را به کار مى‏اندازد. به کار بردن ارتش که مؤسسه خاص مبارزه با بیگانه مى‏باشدبر ضد ملّت، دلیل متقن و تجربى بیگانگى هیأت حاکمه و خیانت آن است. دیگر براى همه مسلم شده که هیأت حاکمه گوش به نصیحت و تذکرات شرعى و قانونى نمى‏دهد و مرحله «نصیحت» و مبارزه مسالمت‏آمیز سپرى گشته است. حضرت آیة الله العظمى میلانى به این نتیجه رسیده‏اند که «اولیاء امور به نصایح روحانیت رفتار نمى‏کنند».(126) ایشان خاصیت جنگى هیأت حاکمه را محرز شناخته و لجاجت او را در سرکوبى مسلحانه تظاهرات مسالمت آمیز و حق طلبانه مسلمانان امرى قطعى دانسته و مى‏فرمایند: «این ستمکاران هر روز دست به تجاوز تازه‏اى علیه اسلام و ملّت مسلمانان مى‏زنند. به تظاهرات ملّت اعتنایى ننموده و سخن حق را با سرنیزه پاسخ مى‏دهند».(127).

 تصمیم قطعى دشمن بر باقى ماندن در میدان جنگ ضد ملّى و عدم ورود به میدان فعالیت مشروع و قانونى روز به روز آشکارتر مى‏گردد. «رفتار سازمان امنیت با مجالس تبلیغ احکام و عزادارى برسید مظلومان علیه الصلوة و السلام وحشیانه شده است. هرکس از ظلم و ظالم بحث کند به زندان مى‏افتد. تمام مجالس تحت فشار قرار گرفته و صاحبان و سخنرانان آنها به معرض شکنجه جانفرسا در مى‏آیند. اشخاص متدیّن را به جرم اینکه در عاشورا با کمال آرامش دسته راه انداخته و شعار ضد اسرائیل همراه داشته‏اند به حبس و زجر و شکنجه مى‏کشند».(128).

 هیأت حاکمه علناً دست به جنگ و کشتار بى‏رحمانه زده است. جنگ ضد ملّى هیأت حاکمه وحشیانه‏تر از تهاجم قشون خارجى به یک ملّت است. «کشتار پانزده خرداد بدتر از عملیات یک قشون بیگانه با ملّت بود. زیرا قشون بیگانه از کشتن زن و بچه خوددارى نکردند».(129.

 مراجع عالیقدر همواره مراحل آتى مبارزه را در نظر داشته و مسئولیت خطیر خویش را براى هدایت آن شناخته‏اند. آنان همیشه بر اساس پیش‏بینى موقعیت آینده دشمن و نهضت، وظائف و نقشى براى خود در نظر گرفته‏اند. حضرت آیة الله العظمى اشاره به پیشامد و موقعیت‏هاى تازه‏اى که ممکن است حدت بیشترى را ایجاب نماید مسئولیت رهبرى مبارزه را در مراحل ضرورى بعد پذیرفته و مى‏فرمایند: «اگر زنده ماندم تکلیف بعدى خود را به خواست خداوند اداء خواهم کرد».(130).

 حضرت آیة الله العظمى خویى هم حاکم جابر را تهدید مى‏کنند که «اگر قوانین مخالف شرع دور انداخته نشود به آخرین وظیفه خود عمل خواهند و نمود و مسئول هر پیشامدى حاکم جابر و هیأت دولت خواهد بود».(131) ضمناً اگر چه به طور کلى پیدا است که مقصود رهبران از «تکلیف آینده» و «وظیفه بعدى» نوع رهبرى خاص آنان در شرایط حاد و تکامل یافته مبارزه است ولى براى این که چگونگى برنامه و دقائق شیوه مبارزه از انظار دشمن مستور و مخفى بماند. حاضر به تصریح جزئیات آن نیستند. حضرت آیة الله العظمى خویى در پاسخ این سؤال که مقصود شما از این فرمایش که به آخرین وظیفه خود عمل خواهم کرد چیست؟ مى‏فرمایند: «تنها آینده است که پرده از مقصود ما از آخرین وظیفه بر خواهد داشت».(132).

 آنچه مسلم است این که براى خلع هیأت حاکمه از قوه مجریه بایستى مقامات اجرایى و کسانى را که در نیروى اجرایى هستند بیدار و آشنا به وظیفه شرعى و انسانى و میهنى ساخت. این اقدام، یعنى بسط نهضت به درون صنف و سازمان‏هاى اجرایى متمم عمومیت دادن نهضت و نفوذ آن در همه طبقات و اصناف جامعه است. این تاکتیک سبب مى‏شود که قدرت اجرایى از قبضه هیأت حاکمه عامل بیگانه به در آید و به صاحب اصلى و قانونى آن یعنى ملّت ایران سپرده مى‏شود.

 نفوذ پیکارگران دیندار به درون ارتش و پادگان‏ها باعث مى‏شود که افسران و سربازان با طرز تفکر مذهبى و اصول و هدف‏هاى نهضت آشنائى پیدا کنند و تصمیم به همگامى در جهاد آزادى بخش ضد حاکمه بگیرند. نقشه دستگاه حاکمه دائر بر جلب طلاب علوم دینیه به خدمت سربازى به جاى اینکه آنان را از ادامه مبارزه باز دارد عامل انتشار عقاید و اصول نهضت به داخل صنف ارتشیان گردید و موجبات خشنودى رهبرى نهضت را فراهم آورد. حضرت آیة الله العظمى خمینى در این باره مى‏فرمایند: «ما از سربازى فرزندان اسلام هراس نداریم. بگذار جوانان ما به سربازخانه بروند و سربازان را تربیت و آگاه کنند و سطح افکارشان را بالا ببرند. بگذار در بین سربازان افراد روشن ضمیر و آزادمنش هم باشند و به خواست خداوند متعال ایران به آزادى و سربلندى نائل شود».(133) سپس از وجود افسران و درجه‏داران و سربازان دیندار وطن‏خواه در ارتش اظهار مسرت و امیدوارى کرده و آنان را به همکارى و شرکت در نهضت دعوت مى‏فرمایند: «ما مى‏دانیم که صاحب منصبان ارتش معظم ایران، درجه‏داران محترم و افراد نجیب ارتش با ما در این مقصد همراه و براى سرافرازى ایران فداکارند. من مى‏دانم افسران با وجدان راضى به این جنایات و وحشیگیرى‏ها نیستند. من از فشارى که بر آنان وارد مى‏شود مطلع و متأسفم. من براى نجات اسلام و ایران به آنان دست برادرى مى‏دهم. بسیارى از افسران ارتش مردم خوبى هستند. با من هم گاهى تماس مى‏گیرند و رابطه دارند و پیغام مى‏فرستند. آنان موظفند به مقابله عناصرى که دشمن مذهب و استقلال و ترقى کشورند برخیزند و از جریانات خیانتکارانه جلوگیرى کنند. ارتش ایران را دعوت مى‏کنم که زنجیرهاى اسارت بیگانه را بگسلند و از چنین جنایات ننگ‏آور جلوگیرى کنند، پیمان‏هاى استعمارى ترا به دور افکنند و دولت را ساقط کنند».(134).

 

 وحدت نهضت سراسرى میهن اسلامى‏

 مسلمانان یک امت‏اند. معبود، معتقدات، شریعت و نظم اجتماعى، میهن و مرز، دشمن، سیاست خارجى، سرنوشت و بالاخره برنامه زندگیشان یکى است. وظایفشان هم مشترک است. وظیفه دفاع از میهن اسلامى در برابر تجاوزات مسلحانه یا سیاسى و اقتصادى بیگانگان به عهده همه آنان قرار دارد، همچنین وظیفه مبارزه آزادى‏بخش به منظور کسب استقلال و پاک کردن میهن و قلمرو مسلمانان از وجود دشمن اشغالگر و عمال سیاسى آن، یا وظیفه استقرار نظم اسلامى در جامعه و بسط و تحکیم این نظم. این سلسله تکالیف شرعى عمومى میان تمام مسلمانان از فرد ساده گرفته تا مجتهد و مرجع تقلید مشترک است. این‏ها از مسئولیت مشترک افراد مسلمانان نسبت به وضع اجتماعى و سرنوشت و زندگانى همدیگر پدید آمده است. مسئولیت عمومى مشترک مسلمانان را نسبت به حال و زندگى همدیگر هیچ عاملى نمى‏تواند تجزیه یا محو سازد. عامل مرز و منطقه جغرافیایى یا حکومت‏ها و سازمان‏هاى دولتى ساخته حکام و استعمارگران، یا عامل نژاد و رنگ و زبان و امثال این‏ها هرگز نمى‏تواند از مسلمانان اسقاط تکلیف کند.

 هرگاه در گوشه‏اى از میهن اسلامى و مرز و بوم پهناور آن، در آفریقا، آسیا، اروپا، حکومت بیگانه اعم از شکل آشکار یا پنهان آن بر جمعى از مسلمانان مسلط باشد وظیفه عمومى و مشترک مسلمانان جهان است که هر کدام به سهم خویش در نهضت رهائى‏بخش آن خطه شرکت جویند و در سلب تسلط ننگین و نامشروع اجانب با برادران هم‏کیش خود همکارى و معاضدت نمایند. وحدت اعتقادى و ملّى مسلمانان سبب وحدت مبارزه و نهضت‏شان شده است. چون خداى واحدى دارند و تمام وظایفشان را همان خداى یگانه معین مى‏کند و بس، وظیفه جهاد و جهاد آزادى‏بخش آنان مشترک است. مسلمانان سراسر جهان در هر قاره و هر کشور و تحت هر حکومتى باشند نه فقط حق همکارى صمیمانه و حق سهیم شدن در نهضت عمومى میهن اسلامى را دارند بلکه مهم‏تر از این، از جانب پروردگار جهانیان موظف به این کارند.

 از جنبه فقهى و شرعى همکارى و معاضدت جهانى مسلمانان در نهضت عمومى میهن اسلامى که بگذریم از لحاظ عقلى هم این امر ضرورت دارد. زیرا حصول پیروزى و حفظ پیروزى نهضت در هر یک از کشورهاى اسلامى منوط به پیروزى و حفظ پیروزى سایر نهضت‏ها است. چون این ضرورت عقلى وابسته به تحقق یک هدف شرعى مى‏باشد، یک ضرورت شرعى به شمار مى‏رود. به این ترتیب، همبستگى فعالانه و همکارى بین‏المللى مسلمانان در نهضت سراسرى میهن اسلامى به هر دو نظر شرعى و عقلى مسلم و قطعى است.

 آنچه این وظیفه را براى مراجع و همه مسلمانان ایجاب کرده وضع سیاسى و شرایط خاص کشورهاى اسلامى در مرحله تاریخى کنونى است.

 بعضى از این کشورها گرچه به نظام اسلامى نزدیکند ولى تطبیق کامل آن را هنوز به پایان نبرده‏اند. برخى دیگر یا زیر تسلط ارتش اشغالگر بیگانه قرار داشته و مستعمره علنى است یا زیر نفوذ استعمار بوده و به شکل مستعمره پنهانى محکوم استبداد دست‏نشاندگى است. این دسته کشورها در نتیجه تجزیه میهن پهناور اسلامى و اشغال خارجیان و برقرارشدن دولت‏هاى دست نشانده بیگانه به این حالت در آمده‏اند. به عبارت دیگر استعمار از طریق تجزیه و تقسیم آنها به اجزاء کم قدرت به تسلط آشکار یا پنهان رسیده است.

 در دوره تاریخى اخیر بر اثر سیطره دولت‏هاى استعمارگر مخصوصاً انگلیس بر سرزمین‏هاى اسلامى و سپس خروج قهرى نیروهاى اشغالگر از آن‏ها تعدادى هیأت حاکمه روى کار آمده که به همان قدرت‏هاى اشغالگر سابق خدمت کرده و منافع اربابان را به طرز مستور و در شکل ظاهراً قانونى تحویل مى‏دهند».

وضع کنونى این دسته از کشورها که هیأت‏هاى حاکمه، پادشاهان یا رؤساى جمهور و نخست وزیران آنها تحت تأثیر استعمارند و غافل و بیگانه از تعالیم اسلام، بسیار اسفناک است. دولت‏هاى استعمارطلب که چشم طمع به ذخائر طبیعى ما دوخته‏اند، در این کشورها که از تجزیه سرزمین اسلامى به وجود آورده‏اند امیر یا شاه یا رئیس‏جمهور دست نشانده‏اى به خدمت گماشته و یک دولت مطیع مزدور را مصدر کار کرده‏اند. وضع سیاسى آنها عبارت است از اسارت مردم بیچاره در چنگال دولت و اسارت دولت در قبضه استعمارگران(135) وضع سیاسى این دسته از کشورهاى اسلامى که ایران نمونه آن است براى پیشوایان مذهبى و کلیه مردم دیندار، وظیفه خاص جهاد آزادى‏بخش در جهت سرنگون ساختن حکومت‏هاى دست‏نشانده بیگانه و استقرار حاکمیت ملّى را ایجاب کرده است. در نتیجه اداى این وظیفه الهى و جریان یافتن جهاد مشترک و همگانى مسلمانان، در هر گوشه از میهن ما نهضتى به پا شده است، نهضتى که مردم را از قید و بند اسارت با رژیم‏هاى اختناق‏آور متکى به اجنبى رهایى مى‏بخشد و به آزادى و استقلال و حیات شرافتمندانه نائل مى‏گرداند. توده‏هاى بیدار و سرزنده خداپرست در هر کشور به پا خاسته و به صفوف نهضت نجات‏بخش اسلامى پیوسته‏اند». امروز زندگى را از سر گرفته‏اند. دیگر بیدار شده‏اند و به پیروى از روحانیون به نهضت پرداخته‏اند. مردم همه کشورهاى اسلامى به نهضت برخاسته و تا پیروزى از پا نخواهند نشست».(136).

 شرکت در نهضت استقلال طلبانه ضد استعمارى سرتاسرى میهن اسلامى وظیفه‏اى است خطیر. حضرات مراجع یکایک مسلمانان را عهده‏دار آن دانسته و در مواقع مختلف و به عبارات گوناگون آن را تذکر داده‏اند. چهار تن از مراجع عظیم‏الشأن از آن چنین یاد مى‏کنند: «علاقه علماء اسلام به کشورها و قوانین اسلامى علاقه‏اى است الهى و ناگسستنى. ما از اجانب خداى تعالى مأمور صیانت قلمرو و استقلال کشورهاى اسلامى هستیم... وظائف اسلامى وظیفه ما تنها نیست وظیفه تمام ملّت ایران و قاطبه مردم کشورهاى اسلامى است. ما امید واثق داریم که نهضت عمومى مسلمانان در آتیه نزدیک بر استعمار چیره شود و به پیروزى نائل آید. ما در این راه به موقع خود به خواست خداى تعالى از هیچ گونه فداکارى دریغ نخواهیم کرد».(137).

 آقاى خمینى وظیفه «مبارزه به خاطر از بین بردن تسلط اجانب بر سرزمین‏هاى اسلامى مخصوصاً ایران عزیز که مرکز تشیع و محیط نظر مبارک امام عصر - ارواحنا فداه - مى‏باشد و جلوگیرى از دستبرد به استقلال و تمامیت ارضى دولت‏هاى اسلامى» را به فضلا و دانشجویان دانشگاه‏هاى قدیم و جدید گوشزد نموده و سپس همه مردم را به شرکت در نهضت سراسرى میهن اسلامى براى «استخلاص کشورهاى اسلامى از بندهاى استعمار» فرا مى‏خوانند. آنگاه نسل جوان را تشویق مى‏فرمایند که خودشان را براى مراحل حاد و دشوار این مبارزه مجهز سازند.(138).

 در نامه‏اى که به آقایان علما و فضلاى حوزه علمیه قم مى‏نویسند ایشان و همه طلاب علوم دینیه را جزیى از نیروى عظیم نهضتى مى‏دانند که براى «مبارزه با اجنبى به منظور حفظ عظمت اسلام و استقلال کشورهاى اسلامى» به پا شده است.(139) در نامه به آقایان علما و فضلاى حوزه علمیه نجف‏آباد اظهار امیدوارى مى‏فرمایند که همه آقایان بیش از پیش خود را «براى فداکارى و جانبازى در راه احکام مقدسه اسلام و استقلال و تمامیت ارضى میهن اسلامى مهیا و مجهّز کنند تا بتوانند قدرت‏هاى بیگانه را در این سرزمین سرنگون سازند».(140) ایشان همواره «دست اخلاص به سوى همه مسلمین مخصوصاً علماى اعلام و مراجع عظام دراز کرده و از عموم طبقات براى صیانت اسلام و استقلال کشورهاى اسلامى استمداد» فرموده‏اند،(141) و در این نهایت یگانگى مسلمانان و کمال وحدت نهضت‏هاى سراسرى میهن اسلامى را مى‏رساند. در پیام سال 1390 [ق] به زائران خانه خدا از ملّت‏هاى مسلمان دعوت مى‏کنند که «در راه اتحاد و پیوستگى جامعه اسلامى کوشش کنند و در راه استقلال و ریشه‏کن‏کردن استعمار با یکدیگر هم‏فکر و هم‏پیمان شوند».(142).

 

 وحدت هدف نهضت‏ها

 نهضت‏هایى که مردم کشورهاى اسلامى بر پاکرده‏اند از وحدت مقصود برخوردار بوده و اصولاً دو هدف مشخص مشترک را تعقیب مى‏کنند. وحدت هدف این نهضت‏ها امرى حتمى بوده است، زیرا اولاً نیروهاى بنیانگذار و تحرک‏بخش آنها از وحدت اعتقادى یعنى از وحدت دینى بهره‏مندند، وحدتى که نظام مطلوب و آرمان‏ها و زندگى و جهاد و سرنوشت آنان را به هم پیوند داده است. ثانیاً موقعیت و شرایط مردم بر پا کننده آنها یکسان یا حداقل متشابه بوده است.

 مشابهت هدف این نهضت‏ها در این است که همه سرنگون ساختن نظام سیاسى حاکم یعنى استبداد دست نشانده استعمار خارجى را وجهه همت ساخته و با این گام بلند در پى استقرار سعادت‏بخش اسلامند.

 بعضى مرحله آزادى‏بخش یا مرحله استقرار حاکمیت ملّى بر ویرانه دستگاه حاکم استعمارى را به پایان برده و مرحله طولانى انقلاب کامل اجتماعى بر وفق اصول و ارشادات اسلام را مى‏گذرانند و برخى هنوز مرحله نخستین را مى‏پیمایند. در هر صورت، مبدأ، مسیر و مقصد آنها با یکدیگر متشابه است. نهضت سایر کشورها یا به استقرار حکومت طى نائل آمده یا براى آن مبارزه مى‏کنند.

 در ایران، ما خواستار استقرار مشروطیت با اجراى قانون اساسى هستیم که حاکمیت ملّى را تأمین مى‏کند و آزادى و استقلال سیاسى مى‏بخشد. مشابهت دو هدف نزدیک و دور نهضت‏هاى میهن اسلامى، وحدت نیروها و هماهنگى مبارزه آنها را لازم آورده است.

 

 دشمن مشترک نهضت‏ها

 یگانه مانعى که در مقابل نهضت‏ها عرض وجود نموده و از پیروزى یعنى استقرار حاکمیت ملّى و نظام اسلامى، دو هدف مشخص آنها جلوگیرى مى‏کند، قدرت حاکم وابسته به بیگانه و دستگاه‏هاى آن است. تضاد نهضت‏ها با هیأت‏هاى حاکمه و قدرت‏هاى استعمارى اصولاً ناشى از همین خاصیت جلوگیرى کننده است. قدرت‏هاى استعمارى که در این کشورها به صورت هیأت‏هاى حاکمه و ارتش و مؤسسات آمره و ادارى تجلى مى‏نماید با وجود سازمانى و برنامه‏اى و مقصدى که میان عمال و دستگاه‏هاى خود در این سرزمین‏ها ایجاد کرده، از وحدت جهانى مستحکمى بهره‏مند گشته است. حتى از روى جریانات روزانه و حقایق مشهود به سهولت مى‏توان تشخیص داد که چه همبستگى و هماهنگى کاملى میان هیأت‏هاى حاکمه مستبد و دست نشانده کشورهاى اسلامى وجود دارد و چگونه در کمال توافق و صمیمیت بر ضدنهضت‏ها و مبارزین عمل مى‏کنند، همان گونه که توده‏هاى دیندار و مبارز و مراجع عالیقدر و مجاهد یعنى مجموعه نیروى مبارزى نهضت‏هاى عمومى میهن اسلامى دشمن مشترک استعمارگران و هیأت‏هاى حاکمه وابسته به آنهاست و آنها نیز دشمن مشترک و واحد نهضضت‏هایند. حضرت آیة الله العظمى خویى‏استعمارگران و هیأت‏هاى حاکمه خائن را دشمن مشترک همه مسلمانان مبارز مى‏دانند.(143) و حضرت آیة الله العظمى خمینى استعمارگران خارجى و همدستان داخلى آنها را دشمن مشترک مسلمانان معرفى کرده‏اند.

 مشابهت تام هدف‏ها و مشترک بودن دشمن، لزوم وحدت نیروهاى و هماهنگى مبارزه آنها را در نهضت عمومى و سرتاسرى میهن اسلامى مبرم‏تر ساخته است.

 

وحدت نیروها

 پیروزى نهضت‏هاى ما منوط به وحدت نیروهاى آنها و تبدیل آنها به نهضتى واحد است که از شمالى‏ترین نقطه افریقا تا جنوبى‏ترین نقطه آسیا را در بر گیرد. موکول‏بودن پیروزى نهضت‏ها به وحدت نیروهاى آنها که امرى بدیهى و روشن مى‏باشد، هنگامى روشن‏تر مى‏شود که به سه حقیقت توجه نماییم:

 اولاً این که نخستین مرحله پیروزى هریک از نهضت‏ها عبارت است از تغییر مطلوب موقعیت سیاسى کشورى که نهضت در آن جریان دارد، و آن چنان تغییرى است که حالت استبداد دست نشانده استعمار را به حکومت ملّى تبدیل نماید.

 ثانیاً حالت استبداد دست نشاندگى که تغییرش به معنى پیروزى اساسى و مقدماتى به شمار مى‏آید، فقط پس از تقسیم مسلمانان به طوایف متخاصم و تجزیه نیروهاى آن توسط استعمارگران خارجى به وجود آمده است.

 ثالثاً این که دستگاه جهانى استعمار، موقعیت و رژیم عمال خود را در هریک از مناطق اسلامى نه فقط به وسیله قدرت منطقه‏اى بلکه به کمک تمام قدرت‏هاى جهانى خویش حفظ مى‏کند و به مدد تمام ایادى و دستگاه‏هاى خویش از پیروزى نهضت اسلامى در هر منطقه جلو مى‏گیرد.

 به عبارت دیگر روش استعمارگران در تسلط بر سرزمین‏هاى زرخیز و آباد اسلامى عبارت بوده است از ایجاد تفرقه و تشتّت و سپس تخاصم و تضعیف نیروى آنها به صورتى که قدرت استعمارى بتواند یکایک را به نوبه مغلوب و منکوب سازد. روش استعمارگران از لحاظ منافع آنان بسیار صحیح و منطبق بر موازین ساده و مهم علمى بوده است. زیرا سهل‏ترین طریق منکوب کردن یک قدرت عظیم، تجزیه آن به اجزاى کوچک و ضعیف و سپس کوبیدن هر جزء به تنهایى و پس از دیگرى است. تاریخ قرون جدید که سرگذشت استعمار آسیا و افریقا توسط اروپاییان آزمند و دنیا پرست مى‏باشد، همین جریان را به روشنى هر چه بیشتر بیان مى‏کند. راه نهضت‏هاى اسلامى راهى است معکوسِ راه استعمارگران. نیروهاى مبارز باید درست برخلاف تمایل استعمارگران طى طریق کنند، یعنى راه برادرى ایمانى، صمیمیت، وحدت، و همکارى را بپیمایند، راهى که خدا توسط پیامبرانش پیش پایشان نهاده است. همه پیکارگران راه خدا به فرمان خدا که مى‏فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل عمران: 103) موظفند دست یکدیگر را برادروار بفشارند و چنگ به پیوند متین آئین خدا بزنند و چون بنیانى پولادین به مقابله دشمن بایستند و با این عمل مصداق توصیف محبت‏آمیز پروردگارشان شوند آنجا که مى‏فرماید: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ.(144).

 حضرت آیت‏الله العظمى خمینى چگونگى روش تجزیه طلبانه استعمارگران و تسلط آنان بر سرزمینهاى آباد و پربرکت اسلامى را شرح داده، سپس ضمن توصیه اتحاد برادرانه مسلمانان و وحدت نیروهاى مبارز توجه مى‏دهند که باید على‏رغم دسائس بیگانگان وضعیت سیاسى خاصى را که توسط اجانب و به نفع آنان به وجود آمده دگرگون سازیم یعنى حالت تفوق و چند کشورى و چند دولتى را به حالت حقیقى اسلامى یعنى حالت وحدت میهنى و دولتى باز گردانیم: مسلمین ملتى بودند که شکوه و افتخارشان دنیا را فرا گرفته بود. تمدنشان برترین تمدن بود و اخلاق و عقایدشان عالى‏ترین معنویات، برجسته‏ترین رجال از میانشان بر مى‏خواست. قلمروى پهناور زیر فرمانشان که سریع‏تر از قلمرو هر دولت توسعه مى‏یافت. سیطره حکومتشان جهانیان را خیره ساخته بود.

 دشمنان دیدند با این سیطره جهانگیر و با وحدتى که مسلمانان دارند به اغراض خود نمى‏توانند رسید؛ نخواهند توانست ذخایر طبیعى، طلاى سیاه و طلاى زرد مسلمانان را به چنگ آورند. به فکر افتادند که میان مسلمانان تفرقه انداخته و آنان را به چند کشور منقسم نمایند. شاید بسیارى از شما جریان جنگ بین‏الملل اول را به یاد آرند یا بدانند و توجه یابند که دشمنان با مسلمین و با دولت بزرگ عثمانى چه کردند. دولت عثمانى یک دولت اسلامى و متکى به قرآن مجید بود. در سایه قرآن اقتدارى تمام یافته و سیطره‏اش را بر شرق و غرب گسترده بود. اگر با روسیه طرف مى‏شد گاه آن را زمین مى‏زد و مغلوب مى‏ساخت. سایر دولتهاى غربى حریفش نبودند. دولت‏هاى استعمارگر دیدند این دولت نیرومند را نمى‏توان مغلوب کرد و ذخایر و ثروتهایش را به باد غارت گرفت. آمدند با دسایسى دولت عثمانى به آن عرض و طول را به چند دولت کوچک درآورند. ملّت انبوه چند صد ملیونى آن را به صورت چند ملّت کوچک تقسیم کردند و بر سر هر یک امیر یا شاه و سلطان و بعدها رئیس جمهورى نشاندند. نتیجتاً این وضع سیاسى در آنجا برقرار شد که هرکدام از این ملّت‏هاى کوچک تحت اسارت یک عده حکّام از خدا بى‏خبر درآمده و حکام یوغ اطاعت استعمارگران را به گردن نهادند. ملّت بیچاره در قبضه هیأت حاکمه است و هیأت حاکمه در قبضه استعمارگران. اربابان خارجى بر سران کشورها تحمیل مى‏کنند و سران کشورها بر ملّت خودشان. وضعیت سیاست ننگینى که بسیار تأسف‏آور است.(145).

 در حالى که نهضت‏هاى سراسرى میهن اسلامى تحت رهبرى دلسوز و آگاه پیشوایان دینى به سوى وحدت نیرو و وحدت تشکیلات، و هماهنگى مبارزه پیش مى‏رود استعمارگران فارغ نشسته‏اند. پیوسته توسط هیأت‏هاى حاکمه خائن و عمال رنگارنگ خود در راه وحدت نیروهاى مبراز ملّى و هماهنگى آنها اشکالتراشى مى‏کنند؛ زیرا از این‏که مسلمانان به وحدت و قدرت نائل آمده و دستهاى تبهکار را از ثروت و سعادتشان کوتاه کنند، سخت بیمناک‏اند. سیاست جارى هیأت‏هاى حاکمه وابسته به بیگانه ماهیت تفرقه‏جویان و تجزیه طلبانه استعمارگران را به خوبى نشان مى‏دهد. این‏ها همه در پى اختلاف‏اندازى‏اند، اگر هم گاهى نغمه وحدت اسلامى ساز مى‏کنند وحدت ادعایى آنها در واقع وحدت خودشان، وحدت هیأت‏هاى حاکمه خائن و از خدا بى‏خبر در برابر سیل آحاد جنبش پیروزمند و آزادیبخش اسلامى است. آنها دائماً و به طریق مختلف نقشه اربابانشان را دائر بر جدایى و بدبینى مسلمانان نسبت به یکدیگر ماجرا مى‏گذراند. این کار از آن‏ها که عامل دولتهاى استعمارگرند بسیار طبیعى و عادى است.

 دولتهاى استعمار طلب، دولتهایى که ذخایر مسلمین را به یغما مى‏برند و کشورهاى اسلامى را به بازار فروش کالاهاى زیادى خود تبدیل کرده‏اند، براى ادامه دادن به استعمار سعى در تشتت و تفرقه مسلمانان مى‏کنند. آنها هیأت‏هاى حاکمه را مأمور یا اغفال مى‏نمایند تا به اسم شیعه و سنى ایجاد اختلاف کنند. توسط آنان چیزهایى به اسم اسلام و مذهب انتشار مى‏دهند و تبلیغاتى به راه مى‏اندازند که شیعه و سنى باهم اختلاف پیدا کرده و به جان هم بیفتند تا آنها آسوده به غارت ذخایر مسلمین مشغول باشند و مسلمانان قدرت جلوگیرى از آنرا نیابند. استعمارگران در عراق، ایران، و سایر کشورها ایجاد اختلاف مى‏کنند. مردم باید از روى عقل و تدبیر توجه داشته باشند که اگر ندانسته عامل پیشبرد اغراض بیگانگان و اجراى نقشه آنها شوند، موجودیتشان به باد خواهد رفت. مردم باید بدانند که بیگانگان به اسم مذهب و به اسم اسلام مى‏خواهند اسلام را از بین ببرند. دستهاى ناپاکى که بین شیعه و سنى اختلاف مى‏اندازد، نه شیعه هستند نه سنى. این‏ها دستهاى استعمارند. این‏ها ایادى استعمارند که مى‏خواهند استقلال کشورهاى اسلامى را دستخوش اغراض خود ساخته و به غارت ادامه داده و آنها را به بازار سیاه و محل آب کردن اجناس زاید و فضولات خود مبدل گردانند. استعمارگران توسط ایادى خود از طریق ایجاد اختلاف شیعه و سنى مسلمانان را تضعیف مى‏کند تا العیاذ باللَّه هم مذهب را از بین ببرند و هم دین را.(146).

 

 رهبرى نهضت جایگزین دولت‏

 در کشورى مانند ایران که هیأت حاکمه از ملّت جدا و به بیگانه وابسته است، دولت نه تنها با مسلمانان آزاد و مستقل رابطه برادرى و همکارى ندارد بلکه به اتفاق سایر هیأت‏هاى حاکمه خائن، علیه جنبش‏هاى آزادى‏بخش و مسلمان پیکارگر تلاش مى‏کند. ناچار تا هنگامى که دولت و حکومت کندگان، مبعوث مردم و متکى به اراده خلق دیندار ایران نیستند، رهبرى نهضت به عنوان مظهر اراده ملّت دست برادرى و همکارى به دست مسلمانان مستقل و مبارز سایر کشورها مى‏دهد و وحدت جهانى مسلمانان و نهضتشان را جامه عمل مى‏پوشاند. رهبرى نهضت همچنین سیاست ملّى ایران را که مبین آرمانها و عواطف و افکار مردم است اعلام مى‏دارد و براى مسلمانان سایر کشورها و افکار عمومى جهان تشریح مى‏نماید. این همان سیاستى است که پس از گذراندن نخستین مرحله جنبش ملّى ما و هنگام استقرار حاکمیت ملّى از طرف دوم مبعوث مردم اتخاذ خواهد گشت. چهار تن از مراجع عالیقدر خطوط اصلى برنامه نهضت را که برنامه ملّت است مشخص فرموده و آن را به افکار عمومى منطقه اسلامى و جهان خاطر نشان مى‏سازند: برنامه ما که برنامه اسلام مى‏باشد عبارت است از وحدت کلمه مسلمین، برادرى با جمیع مسلمین در هرجاى عالم که هستند، اتحاد کشورهاى اسلامى، هم‏پیمانى با تمام دولتهاى اسلامى براى مقابله با صیهونیسم و اسرائیل و دولت‏هاى استعمارگرى که ذخایر طبیعى و تولیدات توده‏هاى فقیر این کشور را مى‏برند.(147).

 حضرت آیت الله العظمى خمینى، به نام رهبرى نهضت و به نمایندگى خلق ایران همبستگى و همکارى برادرانه مسلمانان این سرزمین را با دولتهاى مستقل اسلامى یادآور مى‏شوند: من از اینجا دست برادرى به سوى تمام ملّت‏هاى اسلامى و همه مسلمانانى که در شرق و غرب جهانند دراز مى‏کنم و دستشان را مى‏فشارم.(148) من به دولتهاى اسلامى چه عرب و چه غیر عرب و به همه مسلمانان جهان اعلام مى‏کنم که علماى اسلام و زعماى دین و ملّت دیندار ایران و ارتش نجیب با دولتهاى اسلامى برادرند، خود را شریک منافع و مضار آنها مى‏دانند و در مبارزه همدوش آنها خواهند بود.(149) اعلام مى‏کنم که ملّت عزیز شیعه از اسرائیل و عمالش متنفر است و از دولت‏هایى که با اسرائیل‏سازش مى‏کنند بیزارى مى‏جوید. این ملّت ایران نیست که با اسرائیل منفور در حال سازش است. ملّت ایران از این گناه بزرگ مبرّا است. این دولتها هستند که با اسرائیل سازش کرده‏اند، دولتهایى که به هیچ وجه مورد تأیید ملّت نیستند.(150).

 

 نقش افکار عمومى جامعه اسلامى‏

 به علت همبستگى جهانى مسلمانان، هرگونه جنایت و حمله‏اى از استعمار و عمال آن علیه مردم ایران با عکس العمل شدید برادران ما در سایر کشورها روبرو مى‏شود. به همین سبب هیأت حاکمه و استعمارِ پشتیبان او براى افکار عمومى کشورهاى اسلامى حساب باز کرده و همیشه مراقب آثار سیاست خود بر روى آن است. در بعضى موارد برانگیخته شدن افکار عمومى کشورهاى اسلامى علیه هیأت حاکمه خائن سبب عقب نشینى او شدن است. حضرت آیت الله العظمى به یکى از موارد تأثیر فشار افکار عمومى مسلمانان بر هیأت حاکمه خائن اشاره فرموده‏اند: وقتى دستگاه حاکم دید بیش از این نمى‏تواند فضاحت اعمالش را تحمل کند، و وقتى خشم و نفرت مردم کشورهاى اسلامى را نسبت به خود احساس کرده از ادامه حبس من دست برداشت. تصمیم هیأت حاکمه هنگامى جدى‏تر شد که دید ایام حج و محرم در پیش است و معلوم نیست در مراسم حج چه پیش خواهد آمد.(151).

 چون قرار یک ذکر شد سرنوشت نهضت با افکار عمومى کشورهاى اسلامى بستگى تام دارد و براى کسب قدرت بیشتر و صمیمانه‏تر ساختن همکارى و مصاعدت بایستى سایر مسلمانان از میزان خطر استعمار در کشور ما و بى‏رحمى و خشونت جنایت بار هیأت حاکمه بیش از پیش اطلاع یابند. مراجع ارجمند وظیفه آگاه کردن افکار عمومى کشورهاى اسلامى را از جریانات سیاسى ایران تأکید بسیار فرموده‏اند. حضرت آیت الله العظمى خمینى دستور مى‏دهند: مفاسد را با منطق قوى زومستدل بیان کنید. قانون شکنى‏ها را افشا نماید. اعتراض کنید. اعلامیه نشر دهید و صداى خودتان را به برسانید و همه را از اعمال غیر انسانى هیأت حاکمه آگاه سازید.(152).

 

 مبادله تجارب، وسایل، امکانات و قدرتها

 رهبرى نهضت مى‏کوشند میان نیروهاى مبارز ایران با سایر نهضت‏ها و نیروهاى مبارز اسلامى وحدت تشکیلاتى و هماهنگى رهبرى و فعالیت ایجاد نماید و امکانات، قدرتها، وسایل، و حتى تجارب آنها را مبادله کند و در اختیار یکدیگر بگذارد. حضرت آیت الله العظمى خویى به مسلمانان ایران توصیه مى‏فرمایند که بر فعالیت خویش بیفزایند و چون با شیوه‏هاى مبارزه و به کار بردن وسایل آن کاملاً آشنایى ندارند از سایر ملل مسلمان بیاموزند و روشهایى را که آنان براى بدست آوردن استقلال و زندگى شرافتمندانه به کار بسته‏اند سرمشق قرار دهند.(153).

 پاورقی ها

 

1) ) نامه به علماى یزد، فرمایشات 21 فروردین 1443، نطق دوم ذیحجه 1383 ص 10

2) ) نامه آقاى خمینى به حوزه علمیه نجف آباد 21 شعبان 85 (و دو پاورقى زیر که جاى آن‏ها در متن مشخص نبود).

1 ـ فرمایشات 21 فروردین 43، پاسخ سرگشاده به عده‏اى از متدیّنین.

2 - اعلامیه چهلم فیضیه آقاى خمینى، اعلامیه مشترک آقایان میلانى و شریعتمدارى مؤرخ 25/6/42، مصاحبه 12/8/42 آقاى خوئى.

(3) اعلامیه 25/6/42

4) ) نطق آقاى خمینى در دوم ذیحجه 83، ص 10

5) ) اعلامیه 25/6/42

6) ) نامه ایشان به آقاى خمینى مورخ 5 رجب 84

7) نامه به علماى تهران، مؤرخ 8 ذیقعده 82

8) ) نطق 28 ربیع الثانى 1391 (1350 شمسى) درباره جشن‏هاى دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهى‏

9) ) نطق دوم ذیحجه 83، ص 3

10) )فرمایشات 21 فروردین 43

11) )نطق دوم جمادى الاول 84

12) )نطق دوم ذیحجه 1383 ص 16 و 17 و بعد

13) ) اعلامیه مشترک آقاى خمینى، میلانى، مرعشى و قمى به مناسبت نخستین سالگرد 15 خرداد

14) ) نامه 21 شعبان 85

15) ) نامه 21 شعبان 85

16) ) جواب به نامه فضلا و محصّلین علوم اسلامى جمادى الاول 1390

17) ) پیام به ملّت ایران و حوزه‏هاى علمیه، اول رجب 1392 (1351 ش)

18) ) نطق جمادى الاول 84، ص 7

19) )نطق دوم ذیحجه 83

20) ) نطق علیه جشن تأسیس شاهنشاهى.

21) ) پیام به ملّت ایران و حوزه‏هاى علمیه، رجب 1393 (1351 شمسى)

22) ) نطق دوم دیحجه 83

23) ) نامه به علماى تهران 8 ذیقعده 82

24) ) اعلامیه 15 ربیع الاول 83

25) ) اعلامیه 6 شعبان 84

26) ) پیام آقاى خمینى به دولتهاى اسلامى، ص 4 اعلامیه تقبیح محکومت حضرت آیة الله طالقانى و اساتید دانشگاه.

27) ) مصاحبه 12/8/42

28) ) نطق دوم جمادى الاول 1384 در مسجد اعظم.

29) ) نامه آقاى خویى به علماى تهران 8 ذیقعده 82 و مصاحبه ایشان.

30) ) اظهارنظر آقایان خمینى و خویى، به نقل از نامه آقاى خمینى به علماى یزد و مصاحبه آقاى خویى 12/8/42

31) ) نامه آقاى خمینى به علماى یزد و نامه آقاى شریعتمدارى به علماى شهرستان‏ها مورخ 17 ذیحجه 82

32) ) اعلامیه آقایان خمینى، میلانى، مرعشى و قمى به مناسبت سالگرد 15 خرداد.

33) ) نطق دوم جمادى الاول 84

34) ) اعلامیه مشترک نخستین سالگرد پانزده خرداد

35) ) مصاحبه مورخ 12/8/42

36) ) کودتاى انگلیس سوم اسفند 1299 و کودتاى انگلسى - آمریکایى 28 مرداد 32

37) ) مستند به نطق آقاى خمینى در دوم ذیحجه 83، ص 21

38) ) نامه 8 ذیقعده 82 به علماى تهران.

39) ) فرمایشات آقاى خمینى در روز 21 فروردین 43 و نطق دوم ذیحجه 83 ص 6

40) ) نطق آقاى خمینى دوم ذیحجه 83 ص 6

41) ) حضرت آیت الله العظمى خمینى در اعلامیه تقبیح محکومیت حضرت آیت الله طالقانى و اساتید دانشگاه.

42) ) پیام آقاى خمینى به دولتهاى اسلامى ص 3

43) ) نطق دوم ذیحجه 83 و 15

44) ) مصاحبه مورخ 12/8/42

45) ) پیام به دولتهاى اسلامى ص 2، نطق دوم ذیحجه 83، ص 9

46) ) پیام مشترک 25/6/42

47) ) جواب به نامه فضلا و محصلین علوم اسلامى، جمادى الاول 1390

48) ) اعلامیه 6 شعبان 84

49) ) اعلامیه مشترک آقایان خمینى، میلانى، مرعشى و قومى - اعلامیه آقاى خمینى متضمن اعتراض به محکومیت حضرت آیت الله طالقانى و اساتید دانشگاه.

50) ) اعلامیه مشترک آقایان میلانى و شریعتمدارى مورخ 5/6/42

51) ) مأخوذ از نطق آقاى خمینى در روز دوم جمادى الاول 84 ص 30

52) ) فرمایش آقاى خمینى در 21 فروردین 43

53) ) اعلامیه 6 شعبان 48

54) ) نامه 8 ذیحجه 82

55) ) آقاى خمینى، اعلامیه 10 ذیحجه 82

56) ) آقاى شریعتمدارى اعلامیه 11 ذیقعده 82

57) )‌ آقاى شریعتمدارى، اعلامیه 9 ذیحجه، درباره فاجعه فیضیه.

58) ) آقاى خمینى نطق دوم جمادى الاول 84 ص 31

59) ) آقاى خمینى، نطق دوم ذیحجه 83 ص 11

60) ) آقاى خمینى، نطق دوم ذیحجه 83 ص 2 و 3

61) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 17 و 18

62) ) آقاى خمینى، اعلامیه ورحانیت عید ندارد.

63) ) آقاى خمینى، اعلامیه به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه.

64) ) اعلامیه روحانیت عید ندارد.

65) ) پیام به دولتهاى اسلامى ص 4 و 5، اعلامیه 10 ذیقعده 82

66) ) اعلامیه چهلم فاجعه فیضیه.

67) ) نامه به آقاى خمینى مورخ 5 رجب 84، و پیام مورخ 25/6/42.

68) ) تلگراف به آیات عظام مراجع تقلید قم و علماء اعلام شهرستانها.

69) ) تلگراف به آیات عظام، مراجع تقلید قم و علماى اعلام شهرستان‏ها.

70) ) نامه جوابى به حضرت آیت اللَّه العظمى آقاى حکیم.

71) ) اعلامیه 17 ذیحجه 82

72) ) تلگراف 4 ربیع الاول 82 حضرت آیت الله العظى حکیم.

73) ) نطق دوم جمادى الاول 84 ص 13 و 14

74) ) مصاحبه 12/8/42

75) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 21 و 22

76) ) نطق دوم جمادى الاول 84 ص 2

77) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 12

78) )نامه سرگشاده به مراجع عظام عراق به امضاى صدها نفر.

79) ) نطق دوم جمادى الاول 84 ص 16 و 18

80) ) فرمایشات 21 فروردین 43

81) ) اعلامیه مشترک سالگرد 15 خرداد، نطق دوم جمادى الاول 84 آقاى خمینى ص 16 و نطق دوم ذیحجه 83 ص 12

82) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 14 و 15 و فرمایشات 21 فروردین 43

83) ) فرمایشات 21 فروردین 43

84) ) حضرت آیة الله قمى، اعلامیه 6 شعبان 84

85) ) اعلامیه مشترک نخستین سالگرد 15 خرداد.

86) ) نامه سرگشاده مورخ 5/1/44

87) ) نامه مورخ 19 ذیحجه 83

88) ) اعلامیه مشترک آقایان میلانى و شریعتمدارى 25/6/42

89) ) حضرت آیة الله العظمى خمینى، اعلامیه ذیقعده 82 و اعلامیه «روحانیت عید ندارد».

90) ) نطق دوم، ذیحجه 83، ص 10

91) ) نامه‏هاى مورخ 29/11/43 و 15/1/44

92) ) نامه، 8 ذیحجه 82 به علماى تهران.

93) ) تلگراف، 4 ربیع‏الاول 82

94) ) اعلامیه درباره تبیعد حضرت آیة الله العظمى خمینى.

95) ) اعلامیه 6 شعبان.

96) ) نطق دوم جمادى‏الاول 84 ص 20

97) ) نامه آقاى خمینى به علماء یزد.

98) ) اعلامیه مشترک آقایان خمینى، میلانى، مرعشى و قمى.

99) ) اعلامیه مشترک آقایان خمینى، میلانى، مرعشى و قمى به مناسبت نخستین سالگرد 15 خرداد.

100) ) فرمایشات 21 فروردین 43

101) ) نطق مسجد اعظم روز دوم جمادى‏الاول 84 ص 18

102) ) مصاحبه 11/8/42 ص 5

103) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 7 و 8 و 28

104) ) فرمایشات 21 فروردین 43

105) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 23. درود ملّت اسلام به رهبر بزرگوارش باد که براى درس آموختن و هدایت حتى خویشتن را به معرض احتمالات مى‏گذارد.

106) ) مصاحبه 12/8/42 ص 5

107) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 23

108) ) نامه 8 ذیقعده 82 به علماء تهران ترجمه آیات شریفه: پیشتر به بندگان‏مان به پیامبران، گفتیم که آنان همان مدد یافتگانند و سربازان ما همان پیروزمندان.

109) ) پیام به دولت‏هاى اسلامى ص 6

110) ) پیام به دولت‏هاى اسلامى ص 6

111) ) اعلامیه حضرات آیات الله العظام آقایان خمینى، میلانى، مرعشى و قمى به مناسبت نخستین سالگرد 15 خرداد.

112) ) پیام به دولت‏هاى اسلامى ص 5 و 6

113) ) نامه مورخه 7 ذیحجه 82

114) ) بیانه به مناسبت توقیف دسته‏جمعى علماى مجاهد آذربایجان.

115) ) نامه به آقاى خمینى 5 رجب 84

116) ) پاسخ به استفتاء مورخ 25 شعبان 84

117) ) پیام اول رجب 1392 (1351)

118) ) پاسخ به استفتاء مورخ 27 شعبان 84

119) ) اعلامیه مشترک 25/6/42

120) ) نامه به علماء تهران مورخ 8 ذیحجه 82

121) ) فرمایشات 21 فروردین 43

122) ) بیانیه 27/9/42

123) ) فرمایشات 21 فروردین 43

124) ) همان فرمایشات.

125) ) اعلامیه 15 ربیع‏الاول 83 - اعلامیه درباره 15 خرداد.

126) ) نامه به علماء آذربایجان 19 ذیحجه 83

127) ) بیانیه به مناسبت توقیف دسته جمعى علماء آذربایجان 27/9/42

128) حضرت آیة الله العظمى خمینى، اعلامیه ابراز تنفر از محکومیت حضرت آیة الله طالقانى و اساتید دانشگاه.

129) ) آقاى خمینى فرمایشات 21 فروردین 43

130) ) اعلامیه روحانیت امسال عید ندارد.

131) ) تلگراف به آیات عظام و مراجع تقلید قم و سایر علماء اعلام شهرستان‏ها مورخ 8 ذیقعده 1382.

132) )‌مصاحبه مورخ 12/8/42

133) ) اعلامیه چهلم فاجعه فیضیه.

134) ) نطق دوم جمادى‏الاول 84 ص 25، پیام به دولت‏هاى اسلامى ص 5

135) ) حضرت آیة الله العظمى خمینى، نطق دوم جمادى‏الاول 84 ص 1 تا 4

136) ) حضرت آیة الله العظمى خمینى، نطق دوم ذیحجه 83 ص 3 و 23

137) ) اعلامیه مشترک آقایان خمینى، میلانى، مرعشى و قمى به مناسبت نخستین سالگرد 15 خرداد.

138) ) نامه از تبعیدگاه به حوزه علمیه اصفهان 20 شعبان 80

139) ) نامه مورخ 20 شعبان 80

140) ) نامه 21 شعبان 80

141) ) تلگراف سرگشاده 17 ذیقعده 83

142) ) ص 2 و 3.

143) ) ‌نامه 8 ذیقعده 83

144) ) آیه 64 سوره صف.

145) ) نطق دوم جمادى الاول 84 ص 2 تا 7

146) ) نطق حضرت آیت الله العظمى خمینى، دوم جمادى الاول 84 ص 2 تا 6

147) ) اعلامیه مشترک نخستین سالگرد 15 خرداد.

148) ) نطق دوم ذیحجه 83 ص 29

149) ) اعلامیه چهلم فاجعه فیضیه.

150) ) اعلامیه ابراز تنفر از محکومیت حضرت آیت الله طالقانى و اساتید دانشگاه.

151) ) فرمایشات 21 فروردین.

152) ) اعلامیه 7 ذیحجه 82

153) ) نامه ایشان در جواب آقایان علماى تهران، مورخ 8 ذیقعده 82

 رسول جعفریان

 

 

رسول جعفریان

 

کد خبر 333241

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 21
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • عرشیا A1 ۱۶:۲۵ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷
    یعنی کسی هم هست که این متن بی انتها را خونده باشه ؟ چه دل خجسته ای داره نویسنده !!!
    • حامد US ۱۹:۱۹ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷
      47 6
      والله راست گفتی میگن وبلاگ نه طومار نامه. خلاصش باید اینجا می آمد و کلش در سایتی برای جلال الدین فارسی قرار می گرفت. اینجا فقط خود حاج شیخ و فکر کنم اطرافیای جلال اینو تا آخر بخونن کاش می شد آمار گرفت.
    • بی نام A1 ۲۱:۰۲ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷
      17 2
      کاش جزئیات دسته بندی شده بود
    • بی نام IR ۲۲:۳۰ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۹
      10 14
      عادت کرده اید به مفت خواندن و چرت خواندن به همین خاطر نمی توانید متن حسابی بخوانید
  • آرش SE ۲۰:۰۴ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷
    17 9
    خیلی ممنون آقای جعفریان عزیز. کاش متن کتاب را جداگانه منتشر می فرمودید
  • بی نام IR ۲۱:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷
    60 3
    به نظر می رسد نویسنده تعمدا تا انقلاب را بحث کرده و از گفتن مطالب در باره بعد از انقلاب خودداری کرده است.
  • بى نام A1 ۲۱:۵۹ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۷
    39 8
    من فكر مى كنم هر كس كه اينقدر وقت داشته باشد كه اين مقاله را تا اخر بخواند بايد جايزه به او داد اقاى جعفريان اى كاش مقدارى از اين وقت را صرف بررسي مسائلى مردمى تر مى كرديد
    • شاگرد استاد جعفریان A1 ۱۷:۴۹ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
      6 14
      افسوس بر شما که نمی دانید که این ها، پایه و اساس مسائل مردمی است.
    • مکارم IR ۰۵:۰۲ - ۱۳۹۲/۱۰/۳۰
      5 4
      برادر من، کسي که مجبورتان نکرده متن را تا آخر بخوانيد. اتفاقا براي اهلش بسيار مفيد وممتع است.
  • علیرضا IR ۰۴:۲۱ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    4 1
    در متن وعده دادید در انتها، مقدمه کتاب انقلاب 57 را خواهید آورد. نبود که.
  • بی نام A1 ۰۵:۵۷ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    3 0
    بند ٤ هدفهاي سياسي نهضت خيلي جالب بود...
  • امین A1 ۰۵:۵۸ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    12 0
    آنچه از شرح فوق استنباط می شود این است که فارسی به جای آنکه یک فعال در عرصه تفکر باشد بیشتر منفعل از جریانهای فکری معاصر خویش و متاثر از تجدد دینی و نوگرای آن دوران به رهبری دگر اندیشان دینی مصری آن دوران به رهبری سید قطب بوده است که ظاهر آن بسیاری را فریفته بود و اکنون پوچی آن بر همه فرهیختگان مشخص است و رد های بسیاری بر آتنها نگاشته شده است از جمله توسط علامه سید جعفر مرتضی عاملی و اکنون بطلانش بر ملا گردیده است. در حوزه عمل سیاسی نیز چون کارنامه ایشان بر همه واضح است و ورای جنبه فکری است توضیحی نمی دهیم.
    • بی نام A1 ۰۶:۲۴ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
      7 3
      به نظر می رسه این آقا اصلا متن رو نخونده تکیه جلال به بیانیه های علماست. لطفا پاورقی ها رو نگاه کنید. این خط غیر از خط سید قطب است. لطف کنید چند سطرش بخونید بعد نظر بدید.
  • بی نام A1 ۰۷:۳۲ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    7 0
    آقای دکتر جعفریان ، شهرکرد استاندار ندارد ، شهردار دارد . چهارمحال و بختیاری است که استاندار دارد . لطفا اصطلاح بفرمایید : "استاندار سابق قزوین و کرمانشاه و چهارمحال و بختیاری"
  • سا A1 ۰۸:۵۶ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    6 0
    خیلی خوب بود کوتاه بنویسید همه استفاده کنند از توجه شما به مسائل فرهنگی بی نهایت سپاسگزارم کاش همه مثل شما بودند
  • ثقلین IR ۱۲:۰۶ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    12 18
    حضرت استاد سلام علیکم جزاکم الله خیرا استفاده کردیم. باعث خشنودی و افتخار ماست که از حضرتعالی هر روزه مقاله ای تازه می خوانیم. ضمنا در پاسخ به کسانی که ایراد گرفته بودند که "آیا کسی هست مقاله را تا انتها خوانده باشد" و نویسنده آن را دل خجسته!! خوانده بود نیز باید گفت شما لازم نکرده نخواندن خودت را به تمامی بازدید کنندگان تعمیم بدهی!! کسانی که باید بخوانند نگران نباش خوانده اند. و مخاطب حضرت استاد هم همین افراد هستند. مطلب درباره گرانی گوشت و مرغ نیست که هر کس و ناکسی با هر سطح سواد و اطلاعی مخاطب آن باشد!!
  • بی نام RO ۱۶:۰۱ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    12 2
    جناب جعفریان سلام درست می فرمایید ولی متاسفانه این افراد با اعمال جناحی وتند روی هایش ان واظهار نظر های نسنجیده باعث می شوند از صحنه فکری جامعه حذف شوند اینها اول به مردم ظلم میکنند بعد به خودشان
  • حقی A1 ۱۷:۵۵ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
    3 1
    با تشکر بسیار از استاد. سوالی داشتم: من نمی فهمم این ها چگونه میان ملیت و انترناسیونالیسم دین جمع می کرده اند؟ این که چگونه میان مذاهب اسلامی جمع می کرده اند، ظاهراً پاسخش در نوعی بنیادگرایی است. اما رابطۀ ملیت و دین را در افکارشان نمی فهمم. آدم یاد مارکسیست های ملی گرا می افتد.
  • زرتشت A1 ۰۸:۵۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۵
    3 0
    درود . از نوشته چنین بر می اید که اقای جعفریان بشدت دلداده اقای فارسی بوده و نمیخواهد براستی با مخاطبان خود ارتباط برقرار نماید . پس از گذشت این همه سال مردم فهمیدند که که اشیخ جلال و دوستانش که بودند و چه میخواستند البته تاریخ همه خواهد نوشت .
  • میرزایی EU ۰۸:۲۲ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
    1 1
    آقای جعفریان همیشه حرفهای تازه میزند. حرفهایی که به علل مختلف دیگران نمیزنند. این خودش ذاتا چیز خوبی است. در ضمن از استثنا مشایخی است که نوشته های کوتاه دارد. با ادبیات روز و جوانانه و مفهوم می نویسد و این ها البته بسیار مغتنم و خواستنی است. در همین جا هم دوستانی کم لطفی کردند واگر نه مقاله ایشان یک صفحه یا دو صفحه آ چار است. بقیه متن ضمایم آن است. از قضا کار زیبایی کردند که متن را برای بی خوصلگان و سرشلوغان و شتابزدگان آن قدر چکیده کردند و دهها صفحه از مطالب بسیار مهم و تعیین کننده در شناخت این متفکر را ضمیمه کردند. البته از نظر فنی خوب بود قلم ضمایم ریز تر می بود. با سپاس میرزایی
  • بی نام A1 ۲۳:۰۳ - ۱۳۹۶/۰۱/۱۷
    2 0
    با سلام کتاب محاکمه قانون: موضوع قتل مرحوم رضاخانی بوسیله جلال الدین فارسی در طالقان با آدرس زیر قابل دسترسی است. توجه: این تنها پرونده ای است که در آن قاتل قسم یاد کرده که به قصد قتل شلیک نکرده و آزاد شده است و یک موضوع دارای سه حکم متفاوت تمامی موارد پیش بینی شده در قانون یعنی شبه عمد، قصاص و خطئی است. جل الخالق https://www.uplooder.net/files/f2cd71e646e2dcad1124080a419de6aa/mohakemehyeghanoon.pdf.html