دیدم امروز در خیابانی
یک جوان زرنگ تهرانی
دائما او به مردمان میگفت
راحت و با لبان خندانی
می فروشم رساله ارشد
همچنین دکترا به ارزانی
رفتم آنگه جلوتر و گفتم
ای جوان عزیز نورانی
درچه رشته، رساله داری تو
تا در آیم ز این پریشانی
گفت فرقی ندارد آقاجان
هرچه خواهی دهم به تو آنی
در ادب گرکه میکنی تحصیل
پس بیا "سبک شعر خاقانی"
"عاشقی از نگاه مولانا"
"مدح در شعرهای قاآنی"
درس تاریخ گرکه می خواهی
"صادرات زمان ساسانی"
"اقتصاد حکومت قاجار"
"علت جنگ روم و اشکانی"
در حقوق رساله دارم من
مثل "حق و حقوق زندانی"
در سیاست اگر که تز خواهی
"اصل تفکیک در حکمرانی"
رشته فلسفه اگر خواندی
"نفس از دید عقل یونانی"
صد تز علم اقتصاد اینجاست
"راههای مهار ارزانی"!
در پزشکی رساله ها دارم
در علوم و فنون درمانی
در گرافیک و معدن و صنعت
در زبان و علوم عمرانی
چون به پایان رسید صحبتهاش
بعد این صحبت و سخنرانی
از تعجب دهان من واشد
عقل بنده دچار حیرانی
پس نشستم به خود چنین گفتم
با غم و غصه و پشیمانی
علم اینجا کنار این جویست
پس چرا درس علم میخوانی!
صاحب دکترا شوی راحت
از طریق درست و درمانی!
علم را از چنین جوان آموز
ای گرفتار جهل و نادانی!!
مصطفی صادقی
6060
نظر شما