با سخن گفتنی پرطمطراق و سراسر احساسی از موسیقی امثال پاشایی به مثابه‌ی شاهکاری هنری، جز فریب خود و عوام‌الناس زحمت خاصی به خود نداده‌ایم و به «هنرزدایی» (به جای سیاست‌زدایی) دامن زده‌ایم.

 

همانگونه که دکتر اباذری نیز معتقد است، موسیقی پاپ هم دارای مراتب و سطوحی است که همانند بسیاری از هنرهای دیگر، پایین‌ترین سطح آن مورد پسند و انتخاب و مصرف جامعه ما قرار گرفته است. در اغلب هنرها کمتر جماعتی به سراغ نوع فرهیخته‌ی محصولات هنری می‌روند. در نقاشی همه می‌آموزیم و با اندکی تقلید و کپی‌برداری ژست‌های مدرن و پست‌مدرن می‌گیریم و پس از مدتی مجاب می‌شویم که به همان هنر بازاری و مردم‌پسند روی آوریم تا چرخ معیشت‌مان بچرخد. در سینما نیز باز فن تقلید به کمک‌مان می‌آید و ادا و اطوارهایی از فیلم‌های روشنفکرانه و مستقل آن سوی آبها تکه‌برداری می‌کنیم و فیلم‌های موج نو! و آوانگارد می‌سازیم و جایزه‌ای می‌گیریم و اینگونه از نگرانی معاش‌مان کاسته می‌شود. اما پای ساخت فیلم کلاسیک که می‌رسد لنگ می‌زنیم و حتی در گفتن داستانی ساده و سرراست ناتوانیم.

 

اباذری

 

در موسیقی، با آن پیشینه‌ی یکنواخت و غیرمنعطف و تهدید و تحدید شده در طول تاریخ، نه تنها بنیان و اساسی محکم و قابل اتکا نداریم، بلکه باز در عرصه تقلید از تولیدات خارجی، مبتذل‌ترین شکل آن را برگزیده و بازتولید و عرضه می‌کنیم.

پس با سخن گفتنی پرطمطراق و سراسر احساسی از موسیقی امثال پاشایی به مثابه‌ي شاهکاری هنری، جز فریب خود و عوام‌الناس زحمت خاصی به خود نداده‌ایم و به «هنرزدایی» (به جای سیاست‌زدایی) دامن زده‌ایم.

اما باید توجه داشت که مردم از رفتارهای غیرصادقانه و نگاه‌های ابزاری برخی از سیاستمداران نوکیسه، به اندازه‌ی کافی دلزده و ناراحتند و لزومی نمی‌بینند که دیگران سیاست‌گریزی ایشان را راهبری کنند.

در تعریض به سخنان استاد اباذری، باید اشاره کنم که خواسته یا ناخواسته، پروژه دانستن و یا پروسه پنداشتنِ حادثه‌ای مانند تشییع جنازه پاشایی، دردی از ما برای تحلیلی واقع‌بینانه از شرایط، دوا نمی‌کند، زیرا راهی برای اثبات و استدلال در همراهی مردم با دولت و یا به دام افکنده شدن مردم توسط سیاست‌های پس پرده، وجود ندارد. اما یک چیز مسلم و  آشکار است: روند تولید محصولات هنری و اقبال جامعه به آن، روندی است بس اسف‌بار و نگران‌کننده. پایین بودن تیراژ مکتوبات، پایین بودن شمارگان برگزاری کنسرت‌ها موسیقی فاخر و قابل اتکا، پایین بودن تماشاگران فیلم‌های خوب سینمایی، کاهش تدریجی بودجه و تماشاگران تئاتر، کمبود تولیدات هنرهای تجسمی و... همه نشان از یک همنوایی (خواسته یا ناخواسته) در «هنرزدایی» دارد.

 

پاشایی

 

مهم نیست که باز این هنرزدایی با چه هدف و نیاتی شکل می‌گیرد و گرفته است. زیرا پژوهش در زمینه‌ی «نیت‌خوانی» وقت تلف کردنی بیش نیست. اما همه با هم دست به یکی شده‌ایم و به هر شکل ممکن بر طبل حذف هنر واقعی و جهان زیبایی‌شناسانه‌ای که عرضه می‌دارد، می‌کوبیم.

هنرمندان، مخاطبان آثار هنری و مدیران تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز، فهمیده و یا نفهمیده، بر این نوا، سازها کوک می‌کنند و کرده‌اند. هنر در این دیار نه تنها نزد ایرانیان نیست و بس، بلکه به واقع در حال افول و مرگ تدریجی است.

کافی است وقت بگذاریم و زحمتی حتی اندک کشیده و «تاریخ هنر» بخوانیم. لازم نیست جای دوری برویم و هزینه‌های گزافی را صرف کنیم. می‌توان به مدد همین چند جلد کتابی که ترجمه و تالیف شده و به لطف اینترنت (که فقط در شبکه‌های اجتماعی خلاصه نمی‌شود)، سری به سایت‌های موزه‌ها و آثار هنری زد. کافی است مستندهای جهان هنر را به تماشا بنشینیم. به تاریخ هنر این سرزمین و هم سایر جوامع و ملل نگاهی با دقت و موشکافانه بیاندازیم و فراز و نشیب‌های جدی و سهمگینی را ناظر باشیم تا باور کنیم گذشته‌ خود را، و باور کنیم زحمات و هنرورزی‌های دیگران را.

نه فلسفه هنر داریم و نه فلسفه زیبایی‌شناسی. نه تئوری فیلم داریم و نه نظریه‌های عکس و تئاتر و موسیقی و نه مکاتبی ماندگار و تاثیر گذار در سایر هنرها با تاثیر و تاثر بر هم. پس به چه باید بنازیم و با کدامین هنر به هماوردی با هنر دیگران برویم و در خودستایی از نداشته‌هایمان غرقه شویم؟!

کوتاهی و قصور نه از پاشایی است و نه از مخاطبان او و نه از کسانی که فضای فرهنگی و هنری را مدیریت می‌کنند. در عین حال تقصیر به گُرده و گردن همه‌ی ماست. روشنفکر اگر ناله می‌کند که چرا جوان ایرانی سرگردان و نازل‌پسند است، و به جای بتهوون و باخ و موتزارت و چایکوفسکی، پاشایی نیوش می‌کند، باید به خود نهیب بزند که به عنوان منبع تغذیه فکر و اندیشه‌ی نسل‌های جوان در طول تاریخ فرهنگی این سرزمین، چه کرده است؟! وقتی فاصله‌ی مابین جامعه‌ي  عوام و حتی دانشگاهی با روشنفکر دلسوز و ناراحت از اوضاع فعلی، روز به روز گسترده‌تر می‌شود، قطعاً هنر بازارپسند و سطحی جایگزین آن می‌گردد. علتِ تقاضای وافر جامعه از چنین هنری نیز به عدم تربیت و پرورش ذائقه و ذوق هنری جامعه بازمی‌گردد. متولیان امر آموزش و یاددهی قطعا در کار خود غفلت ورزیده‌اند و هیچ دغدغه و اهتمامی به این موضوع ندارند که چرا مردم ما قادر نیستند با آثار هنری ارزشمند ارتباط برقرار کنند.

در کشاکش میان روشنفکران و سیاست‌پیشگان، سیاست‌بازان و دولتمردان کار خود می‌کنند و پایه‌های قدرت خویش را مستحکم می‌سازند، اما متاسفانه، این روشنفکران هستند که تنها به نق‌زدن و بهت و حیرت از این ویرانی، اکتفا می‌کنند.

 

 «جیغ» اثر ادوارد مونک

 

جامعه خود بر دردها و مصائب خویش واقف و آگاه است و ناگزیر از دست‌اندازی است به امثال پاشایی. این توسل نشانه‌ای است از فریادی فروخفته و علامتی است برای بروز آلام و رنج مردمی. داد و فغان پزشکان جامعه (روشنفکران) نه تنها رساتر از جیغ جامعه نیست، بلکه قادر به التیام و روح‌بخشی نیز نخواهد بود.

و چه ناراحت کننده است زمانی که پزشک به جای تامل و تدقیق بر منشا درد، بر سر رنج‌کشنده فریاد بکشد که توی فلان‌ابن‌فلان چرا بیمار شده‌ای و چرا درد می‌کشی؟! انتظار از استادان دانشگاه، روشنگری است (حتی به تقلید از روشنگری آن سوی مرزها). تولید دانش، کمک به بالندگی علمی دانشجویان، تفهیم اشتباهات و کجی‌ها با روحیه‌ای پدرانه و دلسوزانه، اثری به مراتب بیشتر از تندی و خشونت لفظی دارد. بیدار کردن خوابزده‌ها و نمایش افق‌های امید، و توسل به هنر برای شکوفایی هنری، ضرورت جامعه و رسالت اساتید و منورالفکرهای جهان امروز است.

شاید ایراد جدی که به برخی از روشن‌اندیشان وارد است این باشد که ایشان همچنان مطابق اعصار گذشته، به فرهنگ عامه به منزله‌ی فرهنگی نازل و پست می‌نگرند. در صورتیکه رویکرد مطالعات فرهنگی به فرهنگ عامه رویکردی جدی و دارای ساختارهای نظری است که خود گویای لزوم تحلیل و توجه به آن است.

انتظاری که از امثال دکتر اباذری می‌رود، توسل به نظریات علمی در تبیین اوضاع و احوال فرهنگی و اجتماعی است. زیرا از اساتیدی که ما را به گوش سپردن و دیدن آثار ماندگار و کلاسیک هنری رهنمون می‌سازند، منتظر بروز و ظهور رفتارهایی در خور و شان چنین آثاری هستیم، نه رفتاری مشابه یک خواننده پاپ معمولی، برای تهییج طرفداران و مخاطبان.

 

 

کد خبر 390390

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 13
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۰۵:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
    28
    جالبترین و منطقی ترین نقدی بود که در مورد سخنرانی استاد اباذری و نیز پدیده پاشایی خواندم. ممنون
    • بی نام A1 ۱۳:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
      15
      مخالفم، به نظر من بسیاری از کسانی که ادبیات اباذری را بر نمی تابند افرادی دورو هستند خودشان در جامعه در بین دوستان و وایبر و جوک و گپ ها و حتی صحبت های عادی از کلمات بسیار رکیک استفاده می کنند که همه هر روز هزاران مورد را می شنویم یا بکار می بریم و بعد زمانی که فردی مانند ابازدی از ادبیات بسیار ملایم تر با آن چیزی که همه می بینیم و بکار می بریم استفاده می کند به او حمله می کنند . این ژشت پاستوریزه بودن را باید شکست تا کی قرار است صاحب نظران ما جور دیگر از مردم کشورشان سخن بگویند.
    • بی نام IR ۱۵:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۸
      13
      مگر موسیقی رو فقط و فقط به خاطر موسیقی گوش میدیم ما؟؟معلومه که نه،خواننده با شعر و ریتم و صدای خودش احساسی رو منتقل میکنه که اگر احساس عمومی مردم یک جامعه باشه مورد قبول واقع میشه؛برای همینه هر کاری بکنی باخ و بتهوون رو نمیتونی خوب درک کنی...صد البته خوده موسیقی هم بسیار مهمه؛ ولی پاشایی رو فقط به خاطر صداش و موسیقیش گوش نمیکردم و گوش نمیکنم ...
    • منصف باشید IR ۰۵:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۹
      21
      آقایان حرص نخورید.حقیقت تلخه.آقای زعفرانلو هم خیلی خوب به موضوع پرداخت.اباذری یک فرد عصبی است که منطق حالیش نیست و خودش احساسی تر از هرجوانی افاضه فضل میکنه.فقط تنها چیزی که جای خالیش در متن نگارنده حس میشد اینه که بایدیادتون باشه شما چندسالتونه،اباذری وامثالهم چند ساله هستندخودتون روبانوجوانها و جوانها مقایسه نکنیدتعدادبسیارکمی هستندکه دراین سن وسال تحمل شنیدن موزارت وبتهون وباخ وسنتی وغیره دارن.از این فراتربنده خدامرتضی پاشایی مرحوم که ترانه های مبتدل وچیپ وآشغال نمیخوند،اتفاقااکثرامضامین عاشقانه غمگین وحال وهوای جوانی راباخود داشت ان هم نه ازنوع بشکن بالا بنداز.پس آنهایی که اوراواقعادوست داشتندوعشقشان رادرغم ازدست رفتن اودرمراسم تشییعش نشان دادند،مبتذل نیستند.انقدربه مردم توهین نکنید.
  • پوریا IR ۰۵:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
    17
    واقعا عالی بود
  • زینب IR ۰۵:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
    16
    من در جلسه ای که دکتر اباذری این سخنان رو فرمودند حضور داشتم.ایشان به هیچ وجه قصد تهییج مخاطبان را نداشتند.بطور کلی لحن ایشان کمی تنده.عده ای هم در پاسخ به ایشان حرف های نامربوطی میزدند که باعث شد دکتر کمی عصبانی بشن.من به وجود اساتید آگاهی مثل ایشان افتخار میکنم.در ضمن در این جلسه اساتیدی از دانشگاه علامه و تهران نیز سخنرانی های بسیار جذاب و مهمی را ایراد کردند.این جمله آخرتان هم بسیار زشت بود"ز اساتیدی که ما را به گوش سپردن و دیدن آثار ماندگار و کلاسیک هنری رهنمون می‌سازند، منتظر بروز و ظهور رفتارهایی در خور و شان چنین آثاری هستیم، نه رفتاری مشابه یک خواننده پاپ معمولی، برای تهییج طرفداران و مخاطبان."
  • محمد IR ۰۶:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
    16
    کوتاهی و قصور نه از مرحوم پاشایی است نه از مخاطبان او و نه از کسانی که فضای فرهنگی و هنری را مدیریت می‌کنند. در عین حال تقصیر به گُرده و گردن همه‌ی ماست...
  • احمد A1 ۰۷:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
    11
    دوست عزیز ابتدا باید کسی ابتلا بیماری را نهیب میزد تا حال به دنبال راه حل باشیم و البته یادمان باشد رفع امراض جامعه کار یکی دو نفر و یکی دو سال نیست
  • مجید ES ۰۸:۱۴ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
    19
    صد در صد موافقم بالاخره یک مطلب وزین در این خصوص در خبر آنلاین پیدا شد.
  • فاطمه IR ۰۹:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۶
    7
    سلام نكته‌ي اول: «جامعه خود بر دردها و مصائب خویش واقف و آگاه است»؟؟؟ يه مرور بفرماييد بازتاب صحبت‌هاي اباذري در جامعه رو. حتي وقتي درد و مصيبتش رو هم بهش گفتن، داره انكار مي‌كنه. نكته‌ي دوم اين‌كه: اباذري كي از «چرايي» نازل پسند بودن جامعه حرف زد؟ ايشون از «چگونگي» نزول سليقه‌ي جامعه گفت. دقت كردن كلا لازمه؛ در صحبت فردي كه قصد نقدش رو داريم، بيش‌تر
  • علی IR ۰۹:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۷
    8
    شهرام دوستت داریم. خوب بود. قلمت شیوا و محتوا هم خوب
  • سارا A1 ۱۴:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۹/۲۷
    23
    اگه اقاى اباذرى بر اين باورند که جامعه ما رو به ابتذال رفته دليلش کم کارى و سکوت و بى جرئتى جامعه شناساى ماست.نه يک جوانى که صداى با احساسى داشت و مثل کوه با سرطان مبارزه کرد و به طرفداراش عشق داد.
  • زهرا A1 ۲۲:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۹/۳۰
    4
    تشییع جنازه پاشایی فقط و فقط به خاطر خودش بود و بس، حرف و حدیث بسه دیگه جوونا سبک و صداشو اخلاقشو تواضعشو دوست داشتن و دارن حتی اگر بعد رفتنش شناختنش خوشا به سعادتش، خیلی از ما حتی بعد رفتنمونم ناشناس میمونیم