۱ نفر
۱۶ تیر ۱۳۹۹ - ۱۲:۴۷
کنش و واکنش در جامعۀ امروز ایران

ظهور بحران­های پی­ درپی و وضعیت نابسامان جامعۀ امروز ایران موجب شده انبوهی از تحلیل­ها و اظهارنظرها در سطح رسانه ­ها و شبکه ­های اجتماعی منتشر شود.

در میان تحلیل­گران مسائل ایران در یکی دو دهۀ اخیر و در مواجهه با تغییرات عمدۀ جامعه­ای و ظهور انبوهی از بحران­ها هم در سطح حکم­رانی و هم در سطح جامعه مفاهیم جدیدی خلق شده است ازقبیل «سِرشدگی اجتماعی»، «احساس عجز اجتماعی»، «خستگی اجتماعی»، «فروپاشی اجتماعی»، «فرسایش ساختار قدرت»، «بحران انسجام»، «بحران مشروعیت»، «بحران کارآمدی» و حتی «ابربحران­های» گوناگون زیست­محیطی، فرسودگی و ... که همگی تلاش می­کنند چتری مفهومی بسازند تا بتواند هم پدیده ­های مختلف را دربرگیرد و در عین حال متضمن هشدار مناسبی به حاکمان، اصحاب فکر و اعضای جامعه باشد.

در مقابل، آنچه براساس نظرسنجی­های انجام شده به دست آمده، میزان بی­ تفاوتی اجتماعی در جامعه ایران تنها نزد کمی بیش از یک ­چهارم افراد جامعه مشاهده شده و عام­گرایی اخلاقی نیز نزد بیش از 70درصد اعضای جامعه یافت می­شود(1). در نتیجه، پذیرفتن اصل این بحران هنوز محل تردید جدی است. به علاوه، در تفسیر چنین پدیده­ هایی یافتن علت یا علل اصلی و نسبت دادن رویدادها به آن حساسیت بالایی دارد.

جامعۀ امروز ایران همراه با جامعۀ جهانی در حال تجربۀ دگرگونی­های بزرگ است. تحلیل­گران مختلف در تلاش برای فهم این دگرگونی­ها و تغییرات مفهوم­سازی­های مختلف برساخته­اند. «جامعۀ پساصنعتی»، «جامعۀ شبکه­ای»، «حرکت بزرگ رهایی­بخش»، «فرهنگ مدنی»، «پسامدرنیسم» و ... نمونه ­ای از این مفاهیم ­اند. فرضیۀ محوری در این تغییر را می­توان حول دوگانۀ عاملیت­ ـساختار مدون کرد.

با توجه به استبداد تاریخی مزمن در پیشینۀ سیاسی ایران، حاکمیت سیاسی و دولت در معنای امروزی عاملیت اصلی و محوری بوده و شهروندان و افراد تحت سلطه، عاملیت حداقلی داشته­ اند. با توجه به مفهوم «ساختاریابی» در جامعه ­شناسی معاصر، ساختارها نیز در تعامل مستمر با کنشگری دولت شکل گرفته و تثبیت شده ­اند. دگرگونی بزرگی که جامعۀ ایران امروز در حال تجربۀ آن است را می­توان «تغییر در قدرت عاملیت» کنشگران گوناگون خواند. در بیانی ساده، توازن پیشین در قدرت عاملیت دولت­ها نسبت به شهروندان به هم خورده و ملت­ها در هزارۀ سوم، به علل گوناگونی از عاملیت افزون­تری در مواجهه با دولت­ها برخوردار شده­اند. طبعاً این فرایند خطی و یکسویه نبوده و الزاماً همیشه و برای همۀ جوامع نیز صعودی نخواهد بود. اما روند تحولات نشان از دگرگونی جدی در این نسبت در جامعۀ ایران می­ دهد.

با تحول کنشگری، ماهیت و شکل واکنش­های اجتماعی نیز متفاوت می ­شود. هر اندازه عاملیت شهروندان در مقایسه با دولت تقویت شود واکنش جامعه به تصمیمات، سخنان، رفتارها و حتی ایدئولوژی حاکمان نیز از موضعی نیرومندتر و مستقل­تر خواهد بود. آن اهمیتی که جامعه برای «امر سیاسی» قائل بود و تمام مقدرات خود را ید قدرت قاهره ­ای ببیند که امکان فرار از سلطۀ همه ­جانبه­ اش نباشد به تدریج جای خود را به امکان­های جدیدی داده است که اقتصاد، تکنولوژی و تغییرات در ساختار سیاسی فراهم کرده تا کنشگران کوچک و بزرگ خارج از حاکمیت سهم بیشتری، هر چند هنوز هم اندک، در فرایند شکل دادن به ساختارها به دست آورند.

فرضیۀ دیگر در سطح تغییرات ارزشی و فرهنگی مطرح شده است. رونالد اینگلهارت در مطالعات وسیع و درازدامنی که در قالب طرح جهانی «پیمایش ارزش­های جهانی»(2) درباره تغییرات ارزشی در سطح جهان کرده تحلیل می‌کند که ساختارهای فرهنگی در دو محور در حال تغییر از ارزشهای بقا به ارزشهای خودشکوفایی و همچنین از ارزشهای سنتی به عقلانی است. 

آنچه در اینجا جالب توجه است در محور ارزشهای خودشکوفایی روابط دوستی، خلاقیت فردی، تفریح و گذران اوقات فراغت، هنر، پذیرش تفاوت و تنوع اجتماعی و رواداری فرهنگی از شاخصه‌های بارز است. برای نسل‌های جدید ارزش­های بقا به عنوان شغل و کسب درآمد همانند نسل­های پیشین اولویت ندارد. همین­ که پولی باشد تا با دوستان به گردش یا کافه بروند یا در مهمانی موسیقی سازی بنوازند، آوازی بخوانند یا سفری بروند کافیست و تا پول بعدی خدا بزرگ است. این شغل نشد شغلی دیگر و ثبات شغلی دیگر ارزش سابق را ندارد و البته چنین گرایش­هایی از جانب بزرگترها حمل بر لاابالی­گری و عدم جدیت در زندگی می­ شود. نزد این نسل دوستی و رابطه انسانی عام از تشکیل خانواده مهم­تر است و شبکه‌های دوستی که می‌تواند حول محور یک فعالیت اجتماعی هم باشد جای شبکه‌های خویشاوندی را می‌گیرد.

امر سیاسی چنان در درجۀ پایینی از اهمیت قرار می‌گیرد که با سیاست هم شوخی می‌کنند و توجه به سیاست در حد "فان" انجام می‌شود تا اینکه رگ گردن بخواهد برایش بجهد. حتی در جنبش‌های اجتماعی و سیاسی هم در قالب شبکه‌های دوستی و اجتماعی شرکت می‌کنند و نه احزاب تعریف شده سیاسی.

یکی از پیامدهای مستقیم چنین تحول ارزشی کاهش مشروعیت نظام‌های سیاسی است که کاهش مشارکت هم می‌آورد. نهادهای بدیل جای نهادهای رسمی را می‌گیرند. کم‌کم نظام‌های آموزشی و رسانه های رقیب رشد می‌کنند. نوع مطالبات و جهت آنها هم عوض می‌شود. مطالبه برای شغل و درآمد و در واحد طبقات اجتماعی جای خود را به مطالبه برای کنش‌های شبکه‌ای اجتماعی و فرهنگی در قالب جنبش‌های سبک زندگی می‌دهد.

مجموعۀ چنین تحولات عظیم اجتماعی و فرهنگی می­تواند این نتیجه را به دنبال داشته باشد که از این پس این نیروهای اجتماعی خارج از حاکمیت­ اند که کنش می­ کنند و دولت­ها هستند که باید واکنش نشان دهند. نسل­های جدید نه تنها برای خود سیاست­مداران، تصمیمات، سخنان، رفتارها و نهادهایشان تره ­های سابق را خُرد نمی­ کنند بلکه این دولت­ها هستند که به تدریج باید در محاسبات­شان تجدیدنظر کنند و بازیگران نوینی را در معادلاتشان به حساب آورند. با همۀ تفاوت­ها و تمایزهایش، این روندی جهانی است که جامعۀ ایران نیز الزاماً از آن مستثنا نخواهد بود.

*استادیار جامعه­ شناسی دانشگاه شهید بهشتی

1- بررسی وضعیت اخلاق اجتماعی در شهر تهران، ایسپا، 1393

2- World Value Survey

1717

کد خبر 520011

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 13 =