حافظ پیش و بیش از هر چیز هنرمندی آزاده و گردنکش و شورنده است، اما در تاریخ عرفان اسلامی- ایرانی نظیر شاعران عارف دیگر همچون سنایی، عطار و مولوی مقام شامخی ندارد.

معصومه جوادی‌نسب: شخصیت حافظ مایه‌ شگفتی فراوان است. طلبه‌ای که در گوشه‌ای از شیراز می‌زیسته و در تمام عمر خود به جز سفر کوتاهی به یزد از شهر خود خارج نشده و معاشرتی با انسان‌های برجسته نداشته،  ولی در کنج تنهایی خویش افق پهناوری را به تخیل کشیده که توانسته خصوصیات اصلی فرهنگ و تمدن ایرانی را در خود جا دهد. 

حافظ در پایان یک دوران تاریخی می‌زیسته که در آن ایران حوادث بزرگی را از سر گذرانده بوده است. پس از حمله‌ اعراب برای مدتی طولانی ایرانیان کوشیده بودند که سر از زیر سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب برآورند و حکومت‌های مستقل ایرانی تشکیل دهند، اما دیری نپایید که ترکان بر کشور مسلط شدند و سه سلسله‌ غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی زمام کشور را برای مدتی طولانی به دست گرفتند.

پس از آن ایران جولانگاه مغولانی شد که از یک سو ویرانی‌های فراوانی را به بار آوردند و از سوی دیگر با برانداختن خلیفه‌ بغداد به دوران طولانی نفوذ سیاسی و مذهبی اعراب در ایران پایان دادند. حافظ در پایان این دوره‌های فراز و نشیب تاریخی در قالب غزلیاتی پر از رمز و ایهام و استعاره به بیان مولفه‌های تاریخی و فرهنگی ایران پرداخته است.

حافظ زبان گویای ضمیر ناخودآگاه ایرانی است. از سویی زبان حافظ، زبان پیچیده‌ای است و سالیانی است که در فهم و درک آن تلاش‌ها شده است. از رویکردهای مفهمومی و اندیشه‌ای گرفته تا درک بیان و زبان حافظ همواره مورد پرسش و نقد بوده است. در این باره به سراغ استاد برجسته بهاءالدین خرمشاهی رفتیم. محقق و پژوهشگر و حافظ شناسی که نگاه منصفانه و مبدعانه‌ای  در این باره دارد. این گفت‌وگو را به مناسبت روز بزرگداشت حافظ می خوانید:

درباره اصطلاحات و معانی خاص حافظ سخن‌ها و نقدها و نظرها فراوان بیان شده است. شما یکی از کسانی هستید که در‌این‌باره بسیار مورد نقد بوده‌اید. آنچه شما بیان کردید این بوده است که مثلا همه باده‌های حافظ عرفانی نیست؟ چرا چنین نظری دارید؟ آیا این حافظ را زیر سئوال نمی‌برد؟
پاسخ صریح بنده منفی است. چرا که اصولاً حتی در اینکه حافظ عارف بوده باشد، یعنی عارف تمام‌عیار رسمی حرفه‌ای شک است. بینش عرفانی غالب بر نگرش حافظ نیست و حافظ چنان از نگرش طنزآمیز و شک‌آلودی برخوردار است که به او اجازه عارف بودن، فی‌المثل نظیر مولانا را نمی‌دهد. می‌توان افزود که روحیه اعتراض و انتقاد مداوم او در مسائل دینی و عرفانی‌، با صلح و صفا و خشنودی و خرسندی عارفانه جور درنمی‌آید. نیز صحو و هشیاری او با سکر و شیدایی عارفان. البته عارفان هشیار هم داریم ولی نه به هشیاری حافظ.

محققان دیگری نیز نظیر علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی و دکتر منوچهر مرتضوی جنبه عرفانی حافظ را نسبت به سایر جوانب شعر و شخصیتش کم‌اهمیت شمرده‌اند. در اینکه حافظ صوفی و خانقاهی نیست کمتر شکی هست. با آن همه طعن و طنز که در حق صوفیان به کار می‌برد (کجاست صوفی دجال چشم ملحد شکل/ خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم/ صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می‌خورد/ مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد/ که نهاده است به هر مجلس وعظی دامی).

آری صوفی یا قلندر به معنی رسمی خانقاهی نیست و به جای آنکه عارف باشد، عرفان‌شناس است و نه فقط از قید خرقه و فرقه و خانقاه، بلکه از قید طامات و شطح و از اصطلاح‌شناسی قراردادی صوفیانه هم آزاد است. میگوید: (طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه تسبیح و طیلسان به می و میگساربخش / شطح و طامات به بازار خرافات بریم / طامات تا به چند و خرافات تا به کی و نظایر آن)

اما آنچه در اشعار حافظ نشان می‌دهد این است که وی با معارف و مضامین عرفانی آشناست. این با نظر شما در تضاد نیست؟
آری. وی آشنا به مضامن و معارف عرفانی است، چنانکه آشنا به معانی و مواریث کلامی و فلسفی هم هست و مانند شاه نعمت‌الله ولی یا مغربی یا شیخ محمود شبستری نیست که متعهد به یک طریقت و دربند صحت و دقت اصطلاحات باشد. به تعبیر یکی از دوستان، دیوان شاه نعمت‌الله به مجموعه کد می‌ماند که می‌توان با داشتن کلید رمز از آن کشف کرد.

می‌توان گفت این دیوان رساله یا رسالات منظوم عرفانی است ولی اثر هنری نیست. چه هنر در قفس قوالب و اصطلاحات نمی‌گنجد. دیگرانی هستند که منظومه عرفانی سروده‌اند یا ارجوزه طبی و فلسفی، ولی حافظ از آنها نیست. حافظ پیش و بیش از هرچیز هنرمندی آزاده و گردنکش و شورنده است. حلاج با آن طبع توفانی و اناالحق زدنش، به اندازه حافظ نیست. چه حلاج هرچه بود سر بر یک آستان وعرفان فرود آورده و جان بر سر این کار نهاده است.

پس به زعم شما جایگاه حافظ در تاریخ عرفان اسلامی ما کجاست؟
اگر تعارفات را کنار بگذاریم و به آنچه بعضی تذکره‌نویسان در حق حافظ گفته‌اند و احتمالاً او را دارای مقام رفیع عرفانی شمرده‌اند متکی نباشیم، حافظ در تاریخ عرفان اسلامی-ایرانی مقام شامخی ندارد. یعنی مقامی نظیر شاعران عارف دیگر: سنایی، عطار و مولوی. مقام حافظ شامخ است، ولی نه در عرفان.

در حقیقت حافظ، عارف نیست، نه مؤسس مکتبی است، نه صاحب نظام و نظریه‌ای و نه پیر یا پیرو خانقاهی. آنچه در دیوان او هست گاهی تلمیحات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی است که با عناصر و مضامین و احوال دیگر آغشته است. مهم این است که این اصطلاحات و تلمیحات در خدمت هنر اوست، نه اینکه همانند شاه نعمت‌الله و شیخ محمود، هنر او در خدمت این اصطلاحات باشد. حافظ فقط کدها و سمبل‌ها و فرمول‌های عرفانی را به کار نمی‌برد یعنی صرفاً دنباله‌روی سمبولیسم عرفانی سنتی نیست. بلکه سمبولیسم خاصی از آن خود نیز سکه زده بر سنت افزوده است. این است که بازیابی و غوررسی سمبل‌های او به آسانی آن دیگران نیست که تکلیف معنی مراد و ما به ازاء‌اش را سنت روشن کرده باشد.

حافظ قرآن‌شناس هم هست؛ اهل کلام و فلسفه هم هست؛ در معارف دیگر هم دست دارد، ولی در درجه اول و تحلیل آخر شاعر است، شاعری سترگ. منتها چون ضریب هنرش بالاست، و به قول خودش حکایت دل را خوش ادا می‌کند، پایگاه عرفانی‌اش از آنچه هست فراتر می‌نماید.

استاد! با این منوال واژه‌شناسی و فهم ابیات با مشکل روبرو می‌شود. زلف و خال و قو وقامت و می و مطرب و معشوق را چگونه باید معنی کرد؟
مسئله همین جاست. همه دعواها هم از همین جا آغاز می شود. به نظر من خیلی ساده‌دلی می‌خواهد که هر جا در شعر او زلف دیدیم بگوییم مراد «غیب هویت» یا «کثرت» است و مراد از خال، «ذات صرف» یا «وحدت» است و یا از قد و قامت، «برزخ بین وجوب و امکان» و نظایر آن.

حافظ هم غزل عارفانه آسمانی دارد و هم غزل عاشقانه انسانی و زمینی که شباهت صوری با یکدیگر دارند. اگر همه عاشقانه‌های او را عارفانه بشمریم یک افراط است، و اگر بالعکس همه عارفانه‌های او را هم عاشقانه جسمانی بشماریم افراط دیگر.

اگر مجادله با حق نکنیم، می‌توان پذیرفت که حافظ، هم اهل علم عرفان بوده است و هم اهل احوال و عوالم عرفانی. ولی مسلم است که تا بدان پایه عارف حرفه‌ای تمام‌عیار نبوده است که همه باده‌های دیوانش باده عرفانی باشد.

می و معشوق از همان آغاز شعر فارسی، در شعر رودکی و معاصرانش حضور دارد. قصیده خمریه «مادر می را بکرد باید قربان» او معروف است. خمریه‌های منوچهری هم همین‌طور. به قول یکی از دوستان می‌توان در مورد منوچهری هم که دیوانش آکنده از بانگ نوشانوش و شادی‌خواری و باده‌ستایی است ادعا کرد که باده‌اش باده عرفانی است، و همه ابیات هم به خوبی  و با این فرض جدید  معنی بدهد.

باز طبق قول ایشان یکی از دلایلی که ما را از عارف‌انگاری تمام‌عیار حافظ بازمی‌دارد، نشاط زندگی دوستی و اغتنام حیات و ستایش ناز و نعیم دنیوی است که دیوانش مالامال از آن است. حال آنکه آثار عرفا غالباً مبتنی بر نیست بنیادی جهان و زهد و اعراض از دنیا و «الدنیا سجن‌المومن» است. عرفان بدون زهد و پارسایی معنی ندارد. و حافظ: پارسایی و سلامت هوسوم بود ولی / شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس

اما دکتر پورجوادی با توجه به تاریخ عرفانی ما سرسختانه، نقد کرده‌اند. نظر شما درباره نقدهای ایشان چیست؟
بله عرض کردم که اگر دلیل دکتر پورجوادی این است که پیش از حافظ سنت چند قرنه شعر عرفانی با اصطلاحات می و میخانه و جام و ساقی داریم، دلیل بنده هم این است که سنت چند قرنه خمیریه‌سرایی غیرعرفانی هم داریم که بیشتر به آن اشاره کردیم. درتاریخ ادبیات فارسی،ساقی‌نامه‌سرایی غیرعرفانی بر ساقی‌نامه ‌سرایی عرفانی سبقت و غلبه دارد.

جانب احتیاط را نباید فرو گذاشت. اگر کسی ادعا کند همه باده‌های حافظ انگوری است، ادعای بی‌ربطی است. اما اگر هم ادعا کند همه باده‌هایش شراب طهور و شهد عشق و عرفان است، دلیلی برای اثبات مدعای خود ندارد.

بنده قائل به سه نوع «می» مختلف و متفاوت در دیوان حافظ شده‌ام:می عرفانی، می انگوری، می کلی یا مثالی یا ادبی که فقط برای مضمون‌سازی شاعرانه به کار می‌آید.

از خمریات دیوان حافظ می‌توان برداشت‌های گوناگونی کرد، ولی عملاً با حصر دووجهی مواجهیم: یا می می‌خورده است یا نمی‌خورده است. شعرش به هر دو برداشت راه می‌دهد. و چنانکه گفته شد بنده حتی برای رعایت احتیاط به سه "می" مختلف در دیوان او اعتقاد دارم.

بنابراین شما معتقدید که حافظ، عارف نیست. این درست است؟
این جمله شاید تکان دهنده باشد، اما حافظ از عرفای بزرگ ما نیست و در قیاس می‌شود این را فهمید؛ حافظ در عرفان هرگز به گرد پای سنایی و همتراز و شاید فراتر از او عطار و شاید فراتر از این هر دو مولانا، نمی رسد. ما عرفای بزرگی داشته ایم که حافظ به حد آنها نمی رسد. او به شدت منتقد است؛ منتقد صوفیه و تصوف و از هر فرصتی برای اینکه خرقه را آتش بزند، استفاده می کند.

حتما شنیده اید که گفته‌اند «حافظ از اصطاحات عرفان مانند مهره‌های شطرنج استفاده می‌کرد». من به شدت با این نگاه مخالفم. حافظ منتقد عرفان و تصوف رسمی است اما با اهالی عرفان نظری همراه بوده است. ضمن اینکه احوال و مقامات عرفانی هم داشته است. این گفته که حافظ از اصطلاحات عرفان مانند مهره‌های شطرنج و با هدفی خاص استفاده می کرد، صحیح نیست. او هیچ گاه با دید ابزاری به عرفان نگاه نمی کند. او برخلاف چند بزرگ دیگری که نام بردم، ابتدا به ساکن شاعر ارف نیست بلکه شاعر بالذات و سپس عارف است.

سخن پایانی شما در پاسداشت روز حافظ ؟
ما یا حافظ شناسیم، یا حافظ‌پژوه یا حافظ‌دوست و حافظ‌دوستی بافت و پیوند اصلی همه ایرانیان و همه اقوام ایرانی حتی ایرانیانی است که در خارج از ایران زندگی می‌کنند.  ما هم به پاس یک عمری که حافظ به ما بخشیده، باید روزی را به نام وی می‌نامیدیم و در آن روز او را بزرگ بداریم. امیدوارم هر ساله تعداد کشورهایی که یاد روز حافظ را گرامی می دارند، بیشتر شود و در داخل نیز آنچنان که شایسته اوست، برای او، آثارش و جایگاه هنری‌اش بزرگداشت برگزار کنیم.

کد خبر 99626

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 33
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • جواد IR ۱۷:۰۲ - ۱۳۸۹/۰۷/۱۹
    4 0
    با سلام در مورد حافظ همان به كه نظرات بزرگاني مانند علامه طباطبايي را بپذيريم كه هم اديب هستند هم در عرفان نظري صاحب نظر هم در عرفان عملي صاحب مقام بنابر نقل مرحوم سعادت پور در مقدمه كتاب جمال آفتاب كه شرحي است بر اشعار مرحوم حافظ از علامه عليه رحمه نقل مي كند اشعار حافظ شرح منازل عرفاني است و كمتر كسي است كه بتواند اشعار او را شرح كند و افرادي مانند خرمشاهي نه در عرفان نظري صاحب نظرند نه در عرفان عملي صاحب مقام همان به كه در اين موارد سكوت كنند
  • بدون نام US ۲۲:۳۱ - ۱۳۸۹/۰۷/۱۹
    1 0
    جناب خرمشاهی به واقع درست فرمودند "حافظ نامه" ایشان را که بخوانید بیشتر حرف درستشان درک می کنید
  • حميد رضا محمدي IR ۰۵:۱۸ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    با سلام ايشان يا از زندگي و منش عرفا حقه اطلاع ندارند و يا اينكه با عرفان حقيقي كه جناب مولانا حافظ از برترين عرفا بوده اند دشمني دارند مرحوم آيت الله العظمي شيخ حسنعلي نجابت كه از عرفاي معاصر و از شاگردان خاص مرحوم انصاري همداني بوده اند مقام عرفاني جناب حافظ را برتر از شيخ ابو سعيد و در رده حضرت سلمان دانسته اند و فرموده اند كه ايشان ده درجه ايمان را كسب نموده بودند صحبت جناب خرمشاهي مرا به ياد اين بيان انداخت كه: تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
  • محمدرضا IR ۰۵:۲۳ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    1 0
    خواهش میکنینم نظر ندهید
  • امیر IR ۰۵:۲۶ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    1 0
    بنده نیزبانظراین دوست(اقاجواد)موافقم-اگر حافظ عارف نیست پس چه کسی عارف است؟جایی که مرحوم فیض باان مقام علمی وعملی در سحرگاهان بادیوان اوباخدا مناجات میکرد- قرنهاست اولیای الهی به اولقب لسان الغیبی داده اند-ادبایی چون مرحوم غنی وقزوینی کجاوعمق معارف ربانی کجا،چه بهتر که ادبابه جنبه های ادبی اشعار بزرگان بپردازندواظهار نظر درباب جنبه های توحیدی وعرفانی اشعار را به اهلش واگذارند!
  • بدون نام IR ۰۵:۳۱ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    1 0
    بسمه تعالی نمی دانم که استاد محترم خرمشاهی با عرفان نظری یا عملی چه میانه ای دارند اما خوب است که علاوه بر نظر مرحوم علامه طباطبائی نظرات استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب خواندنی تماشاگه راز نیز مورد توجه قرار گیرد. استاد در این کتاب برای دیوان حافظ آنقدر شأن قائل می شوند که می گویند می توان آن را در کنار قرآن و نهج البلاغه قرار داد.
  • IR ۰۵:۳۸ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    1 0
    جواد جان تو خودت را معرفی کن تا دیگران به اندازه جرعه هم شده پی به عرفانت ببرند
  • ابراهيم سباح IR ۰۶:۰۱ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    1 0
    حافظ آزاده است و ميثاق آزاده بودن او شعر(غلام همت اويم كه زير چرخ كبود/زهرچه رنگ تعلق پذيرد، آزاد است) و آزادگي نهايت عرفان است.
  • لاله IR ۰۶:۴۳ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    2 0
    ما در کشورمان این همه حافظ‌پژوه خوب داریم اما انگار رسانه‌ها بالاخص خبرگزاری‌ها فقط خرمشاهی را می‌شناسند. مثلا دکتر نصرالله امامی استاد دانشکده ادبیات دانشگاه شهید چمران اهواز کسی است که در دوره چهار ساله دانشجویی‌ام تنها در کلاس او بود که واقعا احساس کردم دانشجوی ادبیات هستم؛ کسی که دریچه‌های تازه‌ای از شعر حافظ و دنیای او را به روی من و همکلاسانم گشود.
    • من! IR ۰۰:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۱۳
      0 3
      اولا این که فقط یا یک صاحب نظر در زمینه ای بیشتر صحبت میشه دلیلی بر نا لایقی استادان دیگه نیست در ضمن استاد خرمشاهی کسیه که هر کسی آرزو داره که عقیدشو درباره کوچکترین نکته ای به خصوص حافظ بدونه سوما باید سر صحبت ها ی ایشون بشینی تا هر چی از قدیم میدونی رو ول کنی تا تازه یه فصل تازه ادبی و عرفانی تو زندگیت شروع بشه چهارما!اگه به فرد خاصی ارادت داری دلیل یر توهین به بقیه استادا نمیشه!!!
  • خلیل US ۰۶:۵۸ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 2
    ما عادت داریم که در هر کاری افراط و تفریط کنیم من کاملا با اقای خرمشاهی موافقم
  • شعله IR ۰۷:۰۵ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    جناب آقای خرمشاهی لطفا شما حتما کتاب از کوچه رندان، استاد بزرگوار عبدالحسین زرین کوب را مطالعه فرمایید.تا در خصوص مشاهیر ایران زمین این گونه سخن بر زبان نرانید.
  • کورش IR ۰۷:۰۹ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    به تایید اساتید فن بزرگترین حافظ شناس ایرانی بهائالدین خرمشاهی است. آقا جواد شما آثار قرآن پِِژوهی و حافظ نامه های خرمشاهی را مطالعه کرده باشید متوجه عمق اندیشه های او خواهید شد.
  • مانی US ۰۷:۱۰ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    اگر حافظ فقط عارف بود و شعرش عارفانه نمیتوانست اینقدر در دل مردم جا کند چنانکه هیچ عارفی نتوانسته. اینکه حافظ در دل مردم جادارد نزدیکی او به مردم و زمینی بودنش را نشان میدهد سخنش از جنس لاهوت نیست زمینی است و قابل فهم برای همه.
  • در به در IR ۰۷:۱۳ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    حافظا برو فکر پول باش که نون خالی هم مثل خربزه آبه
  • محمد IR ۰۷:۴۹ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    این چه حرفیه که اقا جواد می زنن؟خرمشاهی بزرگترین حافظ شناس عصر ماست.در این پنجاه سال مثل خرمشاهی نداشتیم.این که شما چون نظر شونو دوست ندارین بگین بریم از طباطبایی بپرسیم که نمیشه.منم میگم بریم از شاملو بپرسیم که چندین برابر این دو عزیز شعر گفته.کی گفته نظر اخرو طباطبایی داده؟
  • رضا IR ۰۷:۵۴ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    آقا جواد محترم این هم یه نظر هستش به مسائل مغرضانه نگاه نکن اگه درست باشه چی؟
  • پناهي PK ۰۸:۳۶ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    دوست عزيز؛ سكوت در عالم هنر و ادبيات معنا ندارد اگر جناب خرمشاهي نظراتي در باره حافظ بيان كرده اند حاصل تحقيقات مورد تاييد ديگر عالمان هم است.اگر روزي كسي بخواهد پرونده حافظ شناسي را مختومه اعلام كند آن روز, روز مرگ هنر حافظ است...
  • ناشناس IR ۰۸:۴۴ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    پس اگر كشورهاي همسايه اصليت حافظ را به خود دانستند ملالي نيست .
  • رضا IR ۰۹:۲۴ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    کاش یاد بگیریم به نظرات دیگران احترام بگذاریم
  • ؟؟؟!!! IR ۰۹:۳۴ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    درود بر حافظ دوستان.تا جایی که ما از احوالات عرفا خواندیم ممه نظر بر این دارند که حافظ در وادی عرفان از عرفای به نام ،و بعضی حتی نقل کردند که از همه در این وادی جلوتر بوده حالا نظر این اقا از رو چه حسابه خدا داند.ولی ای کاش نظر در هر موردی بر گرده به کسانی که در همون راه استخون خرد کردند.
  • سيد IR ۰۹:۴۲ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    صيح خيزي وسلامت طلبي چون حافظ هرچه كردم همه ازدولت قرآن كردم. درموردحافظ كساني چون علامه حسن زاده ها بهتراست نظردهند.-سكوت امثال اين آقابهترين خدمتي است به حافظ .
  • بدون نام IR ۰۹:۴۸ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    با سلام چون ما مبانی هدایت را در اعتقادات از خافظ نمی گیریم و در عرصه حیات اجنماعی تعبدی به اطاعت از او نداریم و کشف حقایق تکوین و تشریع راز او طلب نمی کنیم بحث بر سر اینکه مراد حافظ از الفاظ اشعارش چیست بحثی است لا طائل و نزاعی است بی حاصل. عاقلان وقت خود را مغتنم تر از آن می دانند که به اموری بپردازند که ماحصل آن در صورت تحقق نه به کمال آنها بیفزاید و نه جهل به آن باعث منقصتی برای آنان باشد.
  • پیام US ۱۰:۱۲ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    در پاسخ دوست گرامی جواد باید گفت که حوزه مطالعات و پژوهشها را باید حفظ کرد و محترم شمرد . بعید است که راجع به آقای خرمشاهی که به جرات جزء معدود حافظ شناسان متبحر هستند بتوان چنین سخن گفت .
  • مونه IR ۱۰:۱۹ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    جوادخان بهترآن است شمانيز دم نزني
  • هومن IR ۱۰:۳۰ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    حال حافظ در اشعارش حال عرفاني است. شعرش منشاء زميني ندارد، گرچه مي‌تواند تعابير زميني هم بيابد. كرامت حافظ شعر اوست
  • بدون نام IR ۱۳:۰۱ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۰
    0 0
    شايد منظورش پسرش''حافظ'' است!
  • ارام IR ۱۳:۲۳ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۵
    0 0
    نظر اقای خرمشاهی واقع بینانه ودرست است. بت سازی از هنرهای اصیل ایرانی است! امامقام حافظ در ادبیات ایران یکتاست و نظیر ندارد کاش در عصر ما هم یکی چون او وجود داشت و مدعیان دروغین را رسوا میکرد
  • bobby IR ۲۱:۵۳ - ۱۳۸۹/۰۸/۰۶
    0 0
    با سلام .آقای جواد تا حدی دvست میگویند منتها این که آقای طباطبایی بهترین حافظ شناس است باید تامل بیشتری کرد. آقای خرمشاهی متاسفانه با شناختی که بنده دارم در حد نام خود بر حافظ و عرفان مسلط نیستند و این مصاحبه شان هم مملو از نظریات غلط بود.. به نظر بنده استادم جناب دکتر حسین الهی قمشه ای بهترین حافظ شناس معاصر است..حافظ هم عارف است اما نه عرفان از نوع سنایی و عطار. !!
  • بدون نام IR ۰۲:۳۶ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۳
    0 0
    زمانی می توان اشعار حافظ را عرفانی دانست که بتوان دیوان حافظ را از ابتدا تا انتها بیت به بیت و به ترتیب تفسیر عرفانی کرد همانگونه که در مورد عطار و مولانا هست . اما در موردحافظ به جرات می توان گفت که چنین کاری مقدور نیست . از طرفی اشعار حافظ را بی ارتباط با "تاریخ عصر حافظ" نمی توان شناخت . اوضاع و احوال شخصیت هایی مثل شاه شیخ اسحاق اینجو ، شاه شجاع ، حاجی قوام و شیخ حسن ایلکانی که مورد مدح حافظ بوده اند خود به قدر کافی در تاریخ مشخص است . آیا عطار و مولانا هم در اشعار خود از چنین پادشاهان عشرت جوی باده نوشی نامی به نیکی آورده اند . به اعتقاد من عرفان حافظ از نوع عرفان فرا مذهبی فرا دینی است و بیشتر به عقاید فلسفی " فلوطین" شباهت دارد . و شباهت های آن باقرآن بیشتر از مشترکات است
  • یعقوب IR ۱۵:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۰
    0 1
    من شناخت زیادی از حضرت حافظ ندارم ولی میدونم که حافظ با صوفیان مشکل داشت ومولانا مولوی با صوفیان میانه خوبی داشت اندیشه ها وعقاید صوفیان رابخوانیم من احساس میکنم که یکی از ان دو به راه غلط رفه بود مگر اینکه از دو راه مختلف بخواهند به شناخت خدا برسند که این امری درست بوده است ولی در کل من با حافظ بیشتر هم عقیده هستم وبرای رسیدن به خدا وعارف شدن به لباس پوشیدن اعتقادی ندارم وانسان خود میتواند عارف شود من این را گفتم چون بزرگترین عارف رو استاد خرمشاهی مولانا مولوی معرفی نمودند ولی من حضرت حافظ را عارف تر میدانم در کل به قول حضرت حافظ خرقه جام وزهد ومی گرچه نه در خور همند این همه نقش میزنم از جهت رضای تو از این بیت میتوان به عارف بودن حضرت حافظ پی برد
  • مایا US ۰۲:۰۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۱۳
    0 0
    من با اقای خرمشاهی کاملا موافقم.
  • بی نام A1 ۱۵:۲۷ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۸
    0 0
    ببینید دوستان حافظ بقول خودش رندی کرده الان همون گیرایی که شعر حافظ برای عرفا داره شعر مولانا نداره و همون گیرایی که شعر حافظ واسه عشاق داره امثال سعدی و عراقی و زاکانی ندارند هر چند هم سبک هستند که دیگه کاملا میدونیم سبک عراقی نظیر نداره یعنی ما همکلاس خواجه نیستیم سریع بگیم عارف بوده نه عاشق رند لاابال بوده یا مثلا شاهدباز علی الهذا شعر خواجه رو باید خوند و شخصیتشو گرامی داشت.