مذاكرات اسلام آباد

از آسمان تهران تا ویرانه‌های برلین: روایت‌هایی از نبرد بقا و مقاومت/ زمانی که صدای انفجار جای گفت و گو را می گیرد

در سال‌های جنگ، مردم در پشت جبهه نیز، با حفظ ارزش‌های اخلاقی و ملی، دیوار فروپاشی را نگه داشته و می‌دارند. در حالی‌که در «زنی در برلین» شاهد افول اخلاق در دل بقا هستیم، مقاومت فرهنگی می‌تواند مانع مرگ معنویت شود. سلین و هیلرز، با نمایش جهانی محروم از این پشتوانه، اهمیت فرهنگ و باور را برجسته می‌کنند.

گروه اندیشه: مرتضی امیرعباسی روانکاو برند، مترجم دو کتاب «اقتصاد قصه» از رابرت مک کی، و «علم قصه گویی» از ویل استور این بار روایت گر دو کتاب «جنگ» و «زنی در برلین» است. او با مقایسه مقاومت زنان و مردان در ایران، و آلمان، یا تهران و برلین، به شناخت تمایز ماهیت جنگ در این دو کشور می پردازد. در ادامه این مطلب را می خوانید:

****

در روزگاری که صدای انفجار، جای گفت‌وگو را می‌گیرد و آسمان شهرها زیر بمباران بی‌امان تیره می‌شود، جنگ دیگر یک خبر دوردست نیست؛ تجربه‌ای زیسته است که به خانه‌ها، بدن‌ها و حافظه‌ی جمعی مردم نفوذ می‌کند. در چنین بزنگاه‌هایی، رجوع به ادبیات نه یک تجمل روشنفکرانه، بلکه ضرورتی انسانی است. ادبیات، آینه‌ی تمام‌نمای روح زخمی بشر است؛ جایی که می‌توان حقیقت را دید، بی‌آنکه فریاد زد، و رنج را فهمید، بی‌آنکه آن را بزک کرد.

نگاه به تجربه‌های بشری در مواجهه با جنگ، بویژه از خلال روایت‌هایی که نه به قهرمان‌سازی که به انسان درهم‌شکسته می‌پردازند، امکان فهم عمیق‌تری از پیامدهای این پدیده‌ی ویرانگر فراهم می‌آورد. در این میان، دو اثر تکان‌دهنده و ماندگار، «جنگ» اثر لویی فردینان سلین و «زنی در برلین» نوشته‌ی مارتا هیلرز، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، اما با صداقتی بی‌رحمانه، ما را به قلب تاریکی می‌برند؛ جایی که بقا، جای اخلاق می‌نشیند و انسان، عریان‌تر از همیشه، با خود و جهان روبه‌رو می‌شود.

از آسمان تهران تا ویرانه‌های برلین: روایت‌هایی از نبرد بقا و مقاومت/ زمانی که صدای انفجار جای گفت و گو را می گیرد

ادبیات؛ شهادت خاموش انسان در برابر ویرانی

جنگ، حتی آنگاه که در میدان‌ها خاموش می‌شود، در زبان، حافظه و تن انسان ادامه پیدا می‌کند. تاریخ بارها نشان داده است که آنچه از جنگ باقی می‌ماند، نه فقط نقشه‌های پاره‌پاره‌ی جغرافیا، بلکه روح‌هایی‌ست که دیگر هرگز به وضعیت پیشین بازنمی‌گردند.

در چنین بزنگاه‌هایی، ادبیات به میدان می‌آید؛ نه برای تهییج، نه برای قضاوت، بلکه برای روایت آنچه دیده نمی‌شود: فروپاشی درونی انسان.

در میان انبوه کتاب‌هایی که درباره‌ی جنگ نوشته شده‌اند، برخی آثار نه به «پیروزی» می‌پردازند و نه به «شکست»، بلکه به رستن یا ناتوانی از رستن از جنگ. دو کتابی که در ادامه می‌آیند، از همین دست‌اند؛ آثاری که جنگ را از زاویه‌ی بدن، روان و زیست روزمره روایت می‌کنند.

 سیمای هولناک جنگ: از ویرانی سلین تا تجاوز هیلرز

۱-«جنگ» سلین: نمایش برهنگی روح در گرداب آشوب

«جنگ» سلین، کتابی‌ست که دیر به جهان رسید، اما گویی باید دیر می‌رسید. در تابستان ۲۰۲۱، خبر کشف دست‌نوشته‌های مفقودشده‌ی لویی فردینان سلین، جهان ادبیات را تکان داد؛ دست‌نوشته‌هایی که دهه‌ها گم‌شده و خوانندگان بیش از خود نویسنده در انتظارشان بودند.

انتشارات گالیمار، در بهار سال بعد، نخستین رمان منتشرشده از این مجموعه را روانه‌ی بازار کرد: «جنگ». این رمان، روایت حضور سلین جوان در جنگ جهانی اول است؛ از لحظه‌ی زخمی‌شدن و بستری‌شدن تا مشاهده‌ی فروپاشی اخلاق، معنا و حتی خنده در جهانی که جنگ آن را بلعیده است. سلین نه قهرمان می‌سازد و نه حماسه؛ او از سیاهی انسان جنگ‌زده می‌نویسد: انسان‌هایی تنها، آواره، و رهاشده در جهانی که منطقش معکوس شده است.

نثر سلین ـ همان قلم سحرانگیز، عصبی و بی‌امان ـ در «جنگ» نیز حضوری کوبنده دارد. سلین، در «جنگ»، انسان‌هایی را به تصویر می‌کشد که در آوارگی و سرگشتگی، تنها دغدغه‌یشان بقا به هر قیمتی است. سربازان زخمی که در میان خون و گل و لای رها شده‌اند، پزشکانی که از یاری بیماران خود عاجزند، و مردمی که برای اندکی غذا، دست به هر کاری می‌زنند. او نشان می‌دهد که چگونه جنگ، زشتی‌های پنهان روح انسان را آشکار می‌سازد و غریزه‌ی بقا را بر هر ارزش والاتر دیگری ارجحیت می‌بخشد. این روایت، نه تنها خشونت فیزیکی، بلکه خشونت روانی و اخلاقی جنگ را نیز به نمایش می‌گذارد.

برخی منتقدان ادبی بر این باورند که «جنگ» حتی از شاهکار بزرگ او، «سفر به انتهای شب» نیز فراتر می‌رود؛ داوری‌ای که شاید قطعی نباشد، اما یک نکته را روشن می‌کند:سلین، حتی پس از مرگ، هنوز درباره‌ی جنگ حرف‌هایی دارد که جهان ناچار است بشنود.

۲-«زنی در برلین»: هشت هفته در شهری تسخیرشده

از آسمان تهران تا ویرانه‌های برلین: روایت‌هایی از نبرد بقا و مقاومت/ زمانی که صدای انفجار جای گفت و گو را می گیرد

کمتر کتابی در ادبیات جنگ، به‌اندازه‌ی «زنی در برلین» چنین شوکی ماندگار ایجاد کرده است. جامعه‌ی آلمان، سه‌بار با این کتاب روبه‌رو شد و هر سه‌بار، زخم کهنه‌ای سر باز کرد:

نخست در سال ۱۹۵۹، با انتشار کتابی از نویسنده‌ای «ناشناس»؛
دوم در سال ۲۰۰۱، پس از مرگ مارتا هیلرز، زمانی که هویت نویسنده فاش شد؛
و سوم در سال ۲۰۰۸، با اکران فیلم اقتباسی مکس فربربوک با بازی نینا هاوس.

«زنی در برلین» خاطره‌نگاری روزانه‌ی زنی‌ست میان ۲۰ آوریل تا ۲۲ ژوئن ۱۹۴۵؛ در برلینی ویران، اشغال‌شده و بی‌پناه. هیلرز، با صراحتی بی‌سابقه، از هزاران تجاوزی می‌نویسد که زنان هر روز با آن مواجه بودند؛ تجاوزهایی که نه استثنا، بلکه بخشی از نظم جدید زندگی شده بودند.

تکان‌دهندگی کتاب، تنها در عریانی روایت نیست؛ در فرم نگاه نویسنده است. زنی که، برای زنده‌ماندن، ناچار می‌شود تجاوز را نه ‌بعنوان حادثه‌ای استثنایی، بلکه به‌مثابه واقعیتی روزمره تحلیل کند. اخلاق، در این جهان، جایش را به بقا می‌دهد و همین‌جاست که کتاب، خواننده را بی‌پناه رها می‌کند.

«زنی در برلین» هنوز هم در فهرست پرفروش‌های آلمان حضور دارد؛ نشانه‌ای از رابطه‌ای دوگانه، میان انکار و نیاز به مواجهه. این کتاب، نه فقط سندی تاریخی، بلکه آینه‌ای‌ست برای شناخت سرشت شر انسانی؛ حتی آنجا که با نقاب «نجات» و «آزادی» ظاهر می‌شود.

پس از جنگ؛ ادبیات به‌مثابه راه نجات

این دو کتاب، هر دو درباره‌ی جنگ‌اند، اما نه از موضع میدان و فرماندهی؛ از موضع بدن‌های زخمی، روان‌های فرسوده و انسان‌هایی که دیگر نمی‌دانند به کدام جهان تعلق دارند. «جنگ» سلین، فروپاشی درونی سرباز را روایت می‌کند؛ و «زنی در برلین»، فروپاشی اخلاق را در دل بقا. خواندن این آثار، بیش از آنکه دانشی تاریخی بدهد، هشداری انسانی‌ست: «جنگ، حتی وقتی تمام می‌شود، تمام نمی‌شود.»

 ریشه‌های رهایی: درس‌هایی از مقاومت و بازسازی

تجربه‌ی ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس و نیز در جنگ‌های تحمیلی اخیر، گرچه با بافتاری متفاوت، اما در سایه‌ی همان پرسش جهانی شکل گرفت: چگونه می‌توان از ویرانی، معنا ساخت؟ جنگ، پیکر جامعه را زخمی کرد؛ از خانه‌ها و مردمان تا زبان و حافظه‌مان، اما در دل همین رنج، روحی پدید آمد که تسلیم را برنمی‌تابید.مقاومت، در اینجا فقط رویارویی نظامی نبود؛ رویدادی فرهنگی و تنومند بود که در کوچه و شعر و دعا ریشه دواند.

 مقاومت فرهنگی و ایستادگی معنوی

در سال‌های جنگ، مردم در پشت جبهه نیز، با حفظ ارزش‌های اخلاقی و ملی، دیوار فروپاشی را نگه داشته و می‌دارند. در حالی‌که در «زنی در برلین» شاهد افول اخلاق در دل بقا هستیم، مقاومت فرهنگی می‌تواند مانع مرگ معنویت شود. سلین و هیلرز، با نمایش جهانی محروم از این پشتوانه، اهمیت فرهنگ و باور را برجسته می‌کنند.

روایت حقیقت و حافظه‌ی جمعی

بازگویی حقیقت، نخستین شکل مقاومت پس از جنگ است. حافظه، اگر دفن شود، تکرار می‌آفریند.«زنی در برلین»، با نوشتن از شرم، آن را نابود کرد؛ و «جنگ» سلین، با نوشتن از جنون، آن را رام. در ایران نیز، حقیقت دفاع و رنج باید بی‌پیرایه گفته شود؛ بویژه از زبان زنان، که در خیال رسمی کمتر دیده شدند. روایت صادقانه، نه بازگویی گذشته، بلکه ساختن آینده است.

بازسازی روانی و اجتماعی؛ پلی میان ویرانی و معنا

ویرانی ساختمان را می‌توان با پول بازسازی کرد، اما ویرانی انسان را جز با کلمه، با مهر و آموزش و پذیرش، هرگز. «زنی در برلین» نشان می‌دهد چگونه تجاوز، تنها بدن را نمی‌شکند؛ بلکه برای همیشه معنا را از اعتماد می‌گیرد. این همان زخمی است که اگر دیده نشود، در نسل‌ها می‌ماند. راه ترمیم، در گفت‌وگوست؛ در به‌رسمیت‌شناختن روان‌هایی که جنگ هنوز در آنها ادامه دارد.

«جنگ» سلین و «زنی در برلین»، هر دو آینه‌هایی هستند که چهره‌ی هولناک جنگ را به ما نشان می‌دهند. آنها یادآور آن هستند که جنگ، نه تنها ویرانگر زیرساختها، بلکه نابودگر روح و روان انسان است. اما در دل این تاریکی، نور امید نیز می‌درخشد؛ نور مقاومت، اراده، و تلاش انسان برای بقا و بازیابی ارزش‌های والای انسانی.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2192373

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 11 =