واقعیت تلخ این است که دشمن نه از موشکهای ما میترسد و نه از حضور مردم در صحنه؛ آنها از «گره خوردن» این دو با هم میترسند. اما مصیبت بزرگ جایی است که در میانه این نبرد تمدنی، گاهی با مسئولینی سر و کار داریم که گویی در خلأ تنفس میکنند؛ مسئولینی که نه زبان مردم را میفهمند و نه ظرافتهای رسانه را میشناسند. جهان امروز درگیر یک «بازی موش و گربه» پیچیده است که در آن، مرز میان صلح و جنگ جابه جا شده است. در این فضا، ایران نه تنها به دنبال حفظ تمامیت ارضی، بلکه به دنبال بازتعریف جایگاه خود در نظم نوین جهانی است. اما دو ستون فقرات این حرکت، یعنی «تابآوری ملی» و «وحدت درونی»، امروز با تهدیدی خطرناکتر از تحریم و تهدید نظامی روبهرو هستند: لکنت زبان رسانهای در برابر روایتهای مهاجم.
تابآوری؛ فراتر از تحمل، به سوی اقتدار
تابآوری ملی ورد زبان مسئولینی است که متأسفانه گاهی آن را برای توجیه کاستیها به کار میبرند. تابآوری، انبار کردن آذوقه یا سکوت در برابر گرانی نیست. تابآوری یعنی «ظرفیت بازگشتپذیری یک ملت پس از شوک». این ظرفیت از کجا میآید؟ از اعتماد. وقتی مسئول ما قدرت تبیین ندارد و به دلایلی شناخته و ناشناخته قادر نیست توضیح بدهد که چرا هزینه مقاومت، سرمایهگذاری برای آینده است، تابآوری به «فرسایش» تبدیل میشود. تابآوری در ادبیات سیاسی ما اغلب به اشتباه با «تحمل سختی» مترادف پنداشته میشود. اما تابآوری واقعی، یک سیستم فعال است، نه منفعل.
- تابآوری اقتصادی: یعنی تبدیل کردن گلوگاههای تحریم به فرصتهای شبکهسازی بینالمللی.
- تابآوری روانی: اینجاست که آسیب پذیریم. دشمن با بمباران خبری، به دنبال ایجاد «درماندگی آموخته شده» در جامعه است؛ حسی که در آن مردم تصور کنند هیچ تغییری ممکن نیست. تابآوری یعنی شکستن این بنبست ذهنی.
دشمن با استفاده از تکنیک «درماندگی آموخته شده»، مدام در گوش ملت زمزمه میکند: «که چی؟ آخرش چه میشود؟». پاتک این حمله، آمار و ارقام خشک فلان وزارتخانه نیست. پاتک این حمله، «معنادهی به مقاومت» است. تابآوری اقتصادی بدون «تابآوری روانی» شکست میخورد و مسئولین ما گاهی در جبهه جنگ روانی، خلع سلاح هستند.
مثلث حیاتی و اضلاع نامتقارن
اقتدار ایران بر سه ضلع استوار است: نیروهای مسلح (اقتدار سخت)، مردم (پیریزی بنای قدرت) و مسئولین (حلقه واسط و تدبیرگر).
امروز در میدان نبرد، نیروهای مسلح ما «نمره عالی» میگیرند. مردم هم با تمام گلایهها، نشان دادهاند که در بزنگاهها پای وطن میایستند. اما ضلع سوم، یعنی «مسئولین»، گاهی به جای آنکه چسب اتصال این دو باشند، تبدیل به «شکاف» میشوند.
مصیبت اینجاست: نیروهای مسلح راهبردیترین عملیات را انجام میدهند، اما یک مسئول با یک اظهارنظر ناشیانه یا یک توئیت بیموقع، تمام ابهت آن عملیات را در ذهن مردم به «نگرانی از قحطی و جنگ» تبدیل میکند. این یعنی «خودزنی راهبردی». وقتی «مسئول» نتواند با زبان درست، «دستاورد نیروی مسلح» را به «سفره و آرامش مردم» گره بزند، شکاف ایجاد میشود. این شکاف، دقیقاً همان جایی است که رسانههای معاند در آن خیمه میزنند.
آسیبشناسی لکنت رسانهای؛ نبرد نابرابر روایتها
بزرگترین ضعف جبهه خودی، «زمان» و «زبان» است.
زبان رسانهای ما اغلب رسمی، کند، واکنشی و مملو از کلیشههای تکراری است. ما هنوز در عصر «بیانیههای خشک» ماندهایم.
زبان رسانهای آنها منعطف، پیشدستانه، بر لبه تکنولوژی و مبتنی بر تکنیکهای روانشناسی اجتماعی است. آنها «روایت» میسازند؛ یعنی از یک واقعه کوچک، یک حماسه شکست یا پیروزی جعل میکنند.
چرا آنها موفقترند؟ چون آنها میدانند که در عصر اینترنت، «حقیقت آن چیزی است که تکرار میشود»، نه آن چیزی که واقعاً هست. آنها از تکنیک «شیرفهم کردن» از طریق درگیر کردن عواطف استفاده میکنند، در حالی که رسانههای داخلی هنوز به دنبال اقناع منطقی با آمارهای خستهکننده هستند.
از «توئیترزدگی» تا «حضور میدانی»؛چرا مسئولین زبان مردم را گم کردهاند؟
بسیاری از مسئولین ما دچار «توهم رسانهای» شدهاند. آنها تصور میکنند ایران یعنی «توئیتر» (ایکس). آنها برای هم توئیت میزنند، لایک میگیرند و در ریپلایها با هم میجنگند، در حالی که اکثریت قاطع مردم ایران که بار اصلی تابآوری بر دوش آنهاست، اساساً در توئیتر حضور ندارند.
توئیتر، زمین بازی دشمن است: حضور در توئیتر برای دیپلماسی عمومی خوب است، اما نه برای مدیریت افکار عمومی داخلی. مسئول ما در توئیتر با زبان «هشتگ» حرف میزند، اما مردم در نانوایی و بازار با زبان «واقعیت» زندگی میکنند. وقتی مسئول، زبان مردم کف خیابان را بلد نباشد، ناچار است به کلیشههای صداوسیمایی پناه ببرد. نتیجه؟ مردم احساس میکنند کسی زبان آنها را نمیفهمد.
یکی از بزرگترین خطاهای راهبردی در سالهای اخیر، کوچ کردن مسئولین و نخبگان رسانهای به فضای «ایزوله توئیتر» است. توئیتر در ایران، نه بازتابدهنده صدای توده مردم، بلکه یک «اتاق پژواک» برای نخبگان، سیاسیون و البته ارتشهای سایبری دشمن است. مسئول ما تصور میکند اگر توئیتش چند هزار لایک خورد، یعنی جامعه را اقناع کرده است. در حالی که مردم «کف میدان»، یعنی کسانی که تابآوری ملی روی دوش آنهاست، با توئیتر سر و کار ندارند.
- راهکار: توئیتر باید ابزاری باشد برای «دیپلماسی عمومی» و حرف زدن با دنیا یا پاسخ به دشمن. برای حرف زدن با مردم خودمان، باید به میان آنها رفت. زبان مردم، زبان هشتگ نیست؛ زبان «سفره»، «امنیت» و «احترام» است.
بازگشت به عصر طلایی
چرا راه دور برویم؟ معمار بزرگ انقلاب، امام خمینی (ره)، پیچیدهترین مفاهیم سیاسی جهان را به گونهای بیان میکرد که پیرزن روستایی و دانشجوی شهری، هر دو به یک اندازه قانع میشدند. او «منبر» نمیرفت تا فضلفروشی کند؛ او با مردم «حرف» میزد.
رهبر شهیدمان هم همین گونه بود. شهید حاج قاسم سلیمانی و شهدای دیگر هم اهل «توئیتبازی» نبودند. آنها «حضور» داشتند و میدانستند که در عصر رسانههای مجازی، هیچ چیزی جایگزین «ارتباط چهره به چهره» و «صداقت لحن» نمیشود.
هنر «نگهداشتن حرف در دهان» (سنجیدهگویی)
قدیمیها میگفتند حرف را هفت بار در دهان بگردان و بعد بزن. امروز اما، تب «اولین نفر بودن در واکنش نشان دادن»، باعث شده مسئولین حرفهایی بزنند که نه تنها گرهای باز نمیکند، بلکه خود آن حرف تبدیل به یک «بحران امنیتی» یا «سوژه تمسخر» در رسانههای بیگانه میشود.
- اصل گزیدهگویی: هر حرفی را نباید در هر جایی زد. مسئولین باید یاد بگیرند که گاهی «سکوت هوشمندانه» یا «پاسخ کوتاه و مقتدرانه» بسیار کارسازتر از توجیهات طولانی و ناشیانه است. مشکل امروز، سخنرانیهای چندساعته و ملالآور و بیحوصلگی مخاطب است. مسئول باید بتواند در نهایت ده دقیقه، پیچیدهترین مسائل امنیتی یا اقتصادی را به یک کشاورز یا یک کارگر ساده «تفهیم» کند.
- مدل حاج قاسم: او به جای بیانیه دادن از پشت میز، در دل خطر با مردم حرف میزد. وقتی مسئول از نزدیک دیده شود، «اعتبار کلامش» ده برابر میشود.
گفتوگوی چهره به چهره؛ بازسازی اعتماد ریخته شده
هیچ تکنولوژیای جایگزین «نگاه چشمی» و «شنیدن بیواسطه» نمیشود.
پیشنهاد عملیاتی: به جای همایشهای پرهزینه و گزارشهای تلویزیونی اتوکشیده، باید نهضت «پرسش و پاسخ در مساجد، کارخانهها و دانشگاهها» راه بیفتد. مسئول باید اجازه بدهد مردم نقد کنند، تخلیه هیجانی شوند و سپس با «زبان تکریم» (و نه زبان تحکم)، واقعیتها را برایشان شرح بدهد. این یعنی «وحدت مردم و مسئولین» در عمل، نه در شعار.
ناشیگری در برابر مهارت «آن طرفیها»
چرا «آن طرفیها» موفقترند؟ چون آنها «قصه» میگویند. آنها از یک اتفاق کوچک، یک «تراژدی» یا یک «حماسه» میسازند. اما مسئولین ما هنوز در بند «بیانیهنویسی» هستند.
تا زمانی که ما روایت نکنیم، دشمن برای ما روایت میسازد. در «ساعت طلایی» بحران، مسئولین ما یا سکوت یا تکذیب میکنند، یا در حال هماهنگی برای گرفتن اجازه هستند! در این فاصله، دشمن افکار عمومی را شخم میزند و کار را تمام میکند. در آن طرف، یک اتفاق کوچک را با «روایتگری احساسی» به یک رویداد ملی تبدیل میکنند؛ اما در این طرف، از یک پیروزی بزرگ با «زبان الکن و رسمی»، یک خبر عادی میسازند که کسی باورش نمیکند.
- تغییر شیوه: باید از «تدافع» به «تهاجم» تغییر روش بدهیم. به جای اینکه منتظر بمانیم آنها دروغ بگویند و ما تکذیب کنیم، باید خودمان روایتگر اول سختیها و موفقیتها باشیم. صداقت با مردم، بزرگترین پاتک به رسانههای لندنی و سعودی است.
عبور از شعار به شعور؛ راهکارهای عملیاتی
برای اینکه مثلث وحدت مردم- مسئولین – نیروهای مسلح آسیب نبیند، باید از «پروپاگاندای سنتی» به سمت «ارتباطات راهبردی» حرکت کنیم:
- شفافیت به مثابه سلاح: مخفیکاری در عصر شبکههای اجتماعی، خودزنی است. اولین روایتی که منتشر شود، مرجع ذهن مردم میشود. اگر ما روایت نکنیم، دشمن با روایت خودش، جای خالی را پر میکند.
- بومیسازی زبان رسانه: باید قبول کنیم که زبان نسل زد با زبان مدیران دهه شصتی متفاوت است. نفوذ به قلب و ذهن جامعه، نیازمند استفاده از هنر، طنز، دادهنمایی و روایتهای انسانی است.
- وحدت رویه در روایت: نباید اجازه داد در لحظات حساس، از داخل حاکمیت صداهای متناقض بلند شود. تشتت آرا در لحظه بحران، سمّ مهلک تابآوری است.
تکنیکهای روایتگری
این همان جادویی است که دشمن با آن «کاه را کوه» میکند و «شکست را پیروزی» جلوه میدهد. برای رهایی از لکنت زبان، این شیوههای مهم بهعنوان «سلاحهای نبرد نرم» قابل تأمل هستند:
تکنیک «شخصیسازی» به جای «آمارزدگی»
مسئول میگوید: «تورم ۳ درصد کاهش یافت.» و مخاطب هیچ حس مثبتی را دریافت نمیکند.
- تکنیک روایتگری: به جای آمار، باید از «داستان یک آدم» حرف زد. روایت تولیدکنندهای که با یک تصمیم درست، چرخ کارخانهاش چرخیده است. مردم با «آدمها» همذاتپذیری میکنند، نه با «اعداد». دشمن از یک سطل آشغال واژگون شده، روایت «فروپاشی یک تمدن» را میسازد؛ چون آن را به حس یک آدم گره میزند.
تکنیک «قاببندی» ؛ نبرد واژگان
در روایتگری، کسی که «نامگذاری» میکند، پیروز است.- مثال: آنها به آشوب میگویند «قیام»، به تحریم میگویند «فشار هدفمند برای دموکراسی».
- راهکار: ما نباید در زمین بازی واژگان آنها بازی کنیم. به جای دفاع در برابر واژه «جنگ»، باید روایت را روی «اقتدار پیشگیرانه» قاببندی کنیم. مسئول ما باید بداند که هر کلمه یک «بار روانی» دارد. استفاده از واژههای ثقیل اداری، دیوار بین مردم و مسئول را بلندتر میکند.
تراژدی «وال» و «تایم»؛ شیکنمایی در آستانه سقوط
رسانه رسمی ما (سیما) از یک طرف میخواهد «دشمنشناسی» یاد بدهد، اما از طرف دیگر آگاهانه یا ناآگاهانه، مرزهای زبانیاش را تسلیم همان دشمن کرده است. وقتی مجری یا کارشناس ما به جای «بخش»، «زمان» یا «دیوار» میگوید «آیتم»، «تایم» و «وال»، در واقع دارد فریاد میزند: «من حتی برای توصیف محیط اطرافم هم محتاج زبان دیگری هستم». این یعنی خودتحقیری نهادینه شده. این زبان «دو رگه»، زبان اقتدار نیست؛ زبان آدم «گیجی» است که میخواهد خودش را «بهروز» نشان بدهد، اما نمیداند که با هر واژه بیگانه، بخشی از استقلال فکریاش را حراج میکند.
شبیخون به واژهها؛ وقتی لندن فارسی میخواند و تهران لکنت میگیرد
یک اتفاق نمادین بزرگ در قاب تلویزیون را با ناباوری به نظاره نشستم. در دل لندن و در قلب اروپا، شعار «الله اکبر» و «هیهات من الذله» به زبان ما فریاد زده میشد و این یعنی کلمات «قدرت تولید معنا» دارند.
- «هیهات من الذله» یک کد ژنتیکی برای آزادیخواهی است که ترجمهاش به انگلیسی هرگز و ابداً آن طنین و هیبت را ندارد. دنیا تشنه این «اصالت» است، اما مسئول و رسانه ما در داخل، از ابراز این اصالت خجالت میکشد و پشت واژههای «وال» و «آیتم» قایم میشود. چطور انتظار داریم مردم به روایتهای ما اعتماد کنند، وقتی خودمان حتی در زبان گفتارمان، اصالت را فدای شیکنمایی توخالی کردهایم؟ وقتی در لندن، فارسی شعار عزت میشود، در تهران، فارسی گفتن برای مسئولین و مجریان ما مایه بیکلاسی است! این یعنی ما میدان معنا را پیش از میدان موشک واگذار کردهایم.
حذف سیستماتیک تاریخ در کتب درسی؛ ترور حافظه
در حالی که در مقاطعی، رویدادهای انقلاب و شهدا از کتابهای درسی حذف شدند، در پی «نفوذ نرم» در لایههای زیرین گشتیم. وقتی قهرمانان ملی و رویدادهای انقلابی را از کتب درسی حذف میکنیم، در واقع داریم «حافظه تاریخی» نسل بعد را پاک میکنیم.
کسی که تاریخش را نداند، مجبور است آن را دوباره (و احتمالا تلختر) تجربه کند. مسئولین ما با این حذفها، آگاهانه یا جاهلانه و گاهی هم خائنانه، طی دههها به «خلع سلاح روانی» نسلهای آینده و سربازگیری برای دشمن پرداختند و فتنههای دردناکی را رقم زدند. خوشبختانه ریشههای تفکر دینی و فرهنگ ملی ما بهقدری عمیقاند که با اشتباه محاسباتی دشمن، تمام این ترفندها با سیل حرکت مردم شسته و برده شدند و بار دیگر از زیر خاکستر غربزدگی و غربگرایی، آرش و رستم در کنار حیدر و حسین و... سر برآوردند.
تکنیک «نقطه اوج و گرهافکنی»
هر روایت موفقی یک قهرمان، یک مانع و یک پیروزی دارد.
- ضعف ما: ما فقط پیروزی نهایی را اعلام میکنیم (بدون ذکر سختیها). این باعث میشود مردم تصور کنند همهچیز شعار است.
- راهکار: روایتگری درست یعنی صادقانه به مردم بگوییم: «این مشکل (مانع) وجود داشت، ما این مسیر سخت را طی کردیم و به این دلیل (پیروزی) رسیدیم.» وقتی مردم «مسیر نبرد» را نبینند، «طعم پیروزی» را حس نمیکنند.
تکنیک «ضربه اول» در ساعت طلایی
در روایتگری، «برد با کسی است که اول روایت میکند».
- تکنیک: در اتاقهای جنگ رسانهای دشمن، تکنیکی به نام « پیشآگاهی بخشی» دارند؛ یعنی قبل از اینکه ما کاری کنیم، آنها پیشبینی میکنند و روایت منفیشان را میسازند.
- راهکار برای مسئولین: به جای «تکذیب» (که همیشه موضع ضعف است)، باید «تبیین پیشدستانه» داشت. مسئول باید یاد بگیرد قبل از اینکه شایعه ساخته شود، حفرههای خبری را با حقیقت تلخ یا شیرین پر کند. سکوت، خطرناکترین نوع روایتگری است.
تکنیک «فراخوان به کنش» احساسی
روایتی که ته آن مردم ندانند باید چه کار کنند، روایت ناقصی است.
- تکنیک: دشمن در انتهای هر روایت، مخاطب را به «خشم» یا «ناامیدی» میرساند.
- راهکار: روایت جبهه خودی باید به «امتداد نقش مردم» ختم شود. مسئول نباید بگوید «ما کار را انجام دادیم»، باید بگوید «ما با تکیه بر صبر و همراهی شما، این سنگر را فتح کردیم». این یعنی گره زدن عزت ملی به تکتک آحاد جامعه.
اگر ایران میخواهد قاعده بازی جهان را بر هم بزند، باید قبل از هر چیز، قاعده بازی در زمین رسانه را بیاموزد. تابآوری در برابر تحریم، بدون تابآوری در برابر «جنگ نرم» ابتر خواهد ماند. وحدت، نه با بخشنامه، بلکه با «اعتمادسازی» و «شنیدن صدای مردم» حاصل میشود. ما نیازمند یک انقلاب در ادبیات رسانهای هستیم؛ انقلابی که در آن، سرعت عمل، صداقت و هوشمندی، جایگزین بوروکراسی و لکنت شود.
تغییر قاعده بازی جهان بدون «بازسازی پیوند مردم و حاکمیت» پایدار نخواهد بود. مسئولین باید از پیله خودساخته «بخشنامه و توئیتر» بیرون بیایند. زبان مردم را یاد بگیرند، با آنها صادقانه و کوتاه حرف بزنند و بدانند که در جنگ روایتها، کسی پیروز است که «قلبها» را فتح کند، نه کسی که لایکهای بیشتری بگیرد.
فرصت آزمون و خطا تمام شده است. یا باید زبان رسانه و الفبای وحدت را بیاموزیم، یا شاهد باشیم که چگونه لکنت یک مسئول، حماسه یک ملت را در چشم جهانیان کوچک میکند.




نظر شما