آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که ۹ اسفند آغاز شد، قرار بود از نگاه طراحان آن با یک حمله گسترده، توان نظامی و هسته‌ای ایران را درهم بشکند و تهران را به پذیرش خواسته‌های واشنگتن وادار کند، اما شش ماه بعد نه‌تنها به پایان نرسیده، بلکه به بن‌بستی فرسایشی در میدان نظامی، تنگه هرمز و عرصه دیپلماسی تبدیل شده است. گزارش تازه وال‌استریت ژورنال نشان می‌دهد ترامپ پیش از آغاز جنگ درباره پیامدهایی چون بسته شدن هرمز، تشدید تهدید هسته‌ای ایران و هزینه‌های نظامی و سیاسی در آمریکا هشدار دریافت کرده بود؛ با این حال، این هشدارها مانع آغاز حمله نشد.

خبرآنلاین - زهره نوروزپور: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد؛ جنگی که قرار بود با اتکا به برتری نظامی واشنگتن و تل‌آویو، توان هسته‌ای و نظامی ایران را درهم بشکند و در نهایت تهران را به پذیرش خواسته‌های آمریکا وادار کند. دونالد ترامپ از ابتدا تصویری از یک عملیات سریع و قاطع ارائه می‌کرد؛ اما آنچه در ماه‌های بعد رخ داد، فاصله زیادی با این تصویر داشت. شش ماه بعد، جنگ همچنان ادامه دارد، تنگه هرمز به یکی از اصلی‌ترین گره‌های بحران تبدیل شده، مذاکرات بارها آغاز و متوقف شده و ایده «تغییر رژیم» که در مقطعی از ادبیات واشنگتن کنار گذاشته شده بود، بار دیگر به میدان بازگشته است.حالا ترامپ در شرایطی در بن بست با ایران قرار گرفته که در پیش رو یک انتخابات سرنوشت ساز را برای جمهوریخواهان دارد و در پس آن نبود مهمات برای پنتاگون و مهم‌تر از آن جنگ‌های احتمالی که در پیش است و زرادخانه‌ای که به لطف وزیر جنگ این کشور حالا خالی مانده است. 

پس از جنگ ۱۲ روزه و در طول جنگ و پس از جنگ به طور مکرر ناظران این پرسش‌ها را مطرح کردند که آیا  اصلا او (ترامپ) شناختی داشت؟ از تاریخ و تمدن ایران هیچ،  آیا اصلا به مرام ایرانی‌ها آگاه بود؟ این‌ها همه سوالاتی است که متفکران اهل قلم در آمریکا و سیاستمداران این کشور در طول جنگ از فرمانده کل قوای ایالات متحده پرسیده‌اند! سوالی که تا کنون با بی درایتی‌های کاخ سفید بی پاسخ مانده و به زعم آن‌ها ایالات متحده را به شکستی مفتضحانه کشانده است. 

حالا گزارش روزنامه وال استریت ژورنال بار دیگر نگاه‌های نقادانه را به سمت ترامپ چرخانده است. این روزنامه در گزارش مفصل از روزهای منتهی به آغاز جنگ، تصویری تازه از آن تصمیم تاریخی ارائه می‌دهد. بر اساس این گزارش، ترامپ پیش از صدور دستور حمله، نه‌تنها از خطرهای احتمالی جنگ بی‌خبر نبود، بلکه از سوی مدیر وقت اطلاعات ملی آمریکا، فرماندهان ارشد نظامی و برخی مقام‌های نزدیک به خود درباره پیامدهای یک حمله گسترده به ایران هشدار دریافت کرده بود. در این گزارش آمده است که او به طور باورنکردنی از شهادت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب جوگیر و ذوق زده شده است و به خیال خود گمان برده که پایان کار است. دقیقا پاشنه آشیل شکست ترامپ در همین نقطه عطف این گزارش است. که او آنقدر ایران نمیشناخت که نمیدانست با شهادت رهبر آن تازه آغاز ماجراست نا پایان آن...

در همین باره دنی سیترنوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه «ایران و محور شیعی» در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و رئیس پیشین شاخه ایران در بخش تحقیقات و تحلیل اطلاعات نظامی اسرائیل، که ۲۵ سال در سمت‌های مختلف فرماندهی در اطلاعات نظامی اسرائیل خدمت کرده و از جمله نماینده این بخش در آمریکا بوده است، در تحلیلی درباره همین مسئله، پرسش را یک مرحله عمیق‌تر می‌برد. 

از نگاه او، شاید مشکل اصلی این نبوده که آمریکا درباره «اقدام بعدی ایران» اشتباه کرده باشد؛ مسئله می‌تواند این باشد که واشنگتن اساساً پیش از ورود به جنگ، درک درستی از ایران و منطق رفتاری آن نداشته است.

شاید مشکل فقط یک خطای اطلاعاتی نبود

دنی سیترنوویچ  تحلیل خود را در شبکه ایکس با یک پرسش اساسی آغاز می‌کند: آیا نشانه‌های هشدار پیش از آغاز جنگ وجود نداشت؟ 

به باور او، نشانه‌ها وجود داشتند؛ اما شکست را نمی‌توان صرفاً به این نسبت داد که مقام‌های آمریکایی نتوانستند پیش‌بینی کنند ایران بعد از حمله چه خواهد کرد؟ او می‌گوید مقام‌های ارشد دولت آمریکا، و در رأس آنها دونالد ترامپ، وارد جنگ با ایران شدند، بدون آنکه درک کافی و عمیقی از کشوری که با آن رویارو بودند داشته باشند.

او در یادداشت خود با تاکید براینکه ایران ونزوئلا نیست می نویسد: شناخت رفتار ایران چیزی فراتر از برآوردهای اطلاعاتی درباره توانمندی‌های نظامی یا میزان ثبات حکومت این کشور است. برای فهم رفتار تهران باید تاریخ ایران، فرهنگ راهبردی، ملی‌گرایی، ایدئولوژی انقلابی و نحوه تعامل همه این عوامل با یکدیگر را شناخت.

او با اشاره به اینکه اینها جزئیات دانشگاهی و صرفاً نظری نیستند. همین مؤلفه‌ها تعیین می‌کنند تهران مفاهیمی مانند فشار، تحقیر، بازدارندگی، مصالحه و در نهایت جنگ را چگونه درک می‌کند. در چنین چارچوبی، ممکن است چیزی که از نگاه واشنگتن «فشار برای تسلیم» است، از نگاه تهران تهدیدی علیه بقا تلقی شود و به جای عقب‌نشینی، واکنشی شدیدتر ایجاد کند.

آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

او با اشاره به اینکه آیت‌الله خامنه‌ای بدون تردید رهبری ایدئولوژیک و در عین حال مصر بود؛ اما در عین حال، به شکلی پارادوکسیکال، در برخی بخش‌های ساختار سیاسی ایران نقش یک عامل محدودکننده را نیز ایفا می‌کرد. 

به گفته او، احتیاط آیت‌الله خامنه‌ای، به‌ویژه درباره رویارویی مستقیم با آمریکا، بارها عناصر تهاجمی‌تر در ساختار ایران را مهار کرده بود. بنابراین، حذف او هرگز نمی‌توانست تضمینی برای تعدیل رفتار ایران باشد. برعکس، احتمال بسیار واقعی وجود داشت که ترور او به روی کار آمدن رهبری با ریسک‌پذیری بیشتر و تهدیدآمیزتر منجر شود.

از نگاه سیترنوویچ، ممکن است یک رهبر، همزمان نقشی بازدارنده در برابر بخش‌هایی از ساختار سیاسی کشورش ایفا کند. در نتیجه، حذف او می‌تواند به جای آرام‌تر کردن سیستم، موازنه داخلی آن را به سمت عناصر جسورتر و پرریسک‌تر تغییر دهد.

به همین دلیل، او معتقد است شکست آمریکا را نمی‌توان صرفاً به این پرسش تقلیل داد که آیا دستگاه اطلاعاتی واشنگتن سناریوی «الف» را درست پیش‌بینی کرده بود یا سناریوی «ب» را.

پرسش اساسی‌تر این است که آیا دولت آمریکا پیش از اتخاذ تصمیم‌هایی که می‌توانستند محیط راهبردی منطقه را برای سال‌ها تغییر دهند، اساساً به درکی دقیق و پیچیده از اینکه «ایران چیست» رسیده بود یا نه.

 یک جلسه توجیهی برای چنین جنگی کافی نیست

این افسر اطلاعاتی سابق اسرائیل با تاکید براینکه پیش از آغاز جنگی با چنین ابعادی، یک جلسه توجیهی اطلاعاتی کافی نیست. او می نویسد: چنین تصمیمی نیازمند گفت‌وگوهای مکرر و جدی است؛ گفت‌وگوهایی که در آنها پیش‌فرض‌های تصمیم‌گیرندگان مرتب به چالش کشیده شوند و تاریخ، نظام سیاسی، فرهنگ تصمیم‌گیری، جناح‌های داخلی، ایدئولوژی و واکنش‌های احتمالی طرف مقابل در شرایط فشار بررسی شود.

به بیان ساده‌تر، تصمیم‌گیرنده فقط نباید بداند دشمن چه موشک‌ها و چه تأسیسات نظامی‌ای دارد. باید بداند دشمن چگونه فکر می‌کند، چه چیزی را تحقیر تلقی می‌کند، چه زمانی عقب‌نشینی می‌کند و چه زمانی فشار خارجی می‌تواند نتیجه‌ای کاملاً معکوس داشته باشد.

سیترنوویچ برای توضیح این مسئله به تجربه اسرائیل اشاره می‌کند. به گفته او، اسرائیل پیش از حمله به رآکتور هسته‌ای سوریه در دیرالزور، فرایندی فشرده برای بررسی ابعاد مختلف تصمیم طی کرد؛ فرایندی که ایهود اولمرت، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، بعدها درباره آن توضیح داده بود.

او با تأکید براینکه سیاست‌گذاران حق دارند توصیه‌های متخصصان اطلاعاتی را نپذیرند. نوشت: دستگاه اطلاعاتی مشاوره می‌دهد و رهبران منتخب تصمیم می‌گیرند. اما مسئله این است که تصمیم‌گیرنده ابتدا باید ابزارهای تحلیلی لازم برای اتخاذ چنین تصمیم سرنوشت‌سازی را در اختیار داشته باشد. 

و به اعتقاد او، مشکل عمیق‌تر دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.

 روایت افشاگرانه وال‌استریت ژورنال از هشدارهایی که پیش از جنگ روی میز ترامپ بود

بخشی از خطرهایی که سیترنوویچ درباره آنها صحبت می‌کند، پیش از آغاز حمله در بالاترین سطوح دولت آمریکا نیز مطرح شده بود و اشاره گزارش وال استریت ژورنال هم دقیقا روی همین مساله متمرکز است که در ادامه روایت این روزنامه را می‌خوانیم و در انتها دیگر واکنش‌ها را به این گزارش مرور خواهیم کرد.

وال‌استریت ژورنال نوشت: چند روز پیش از آنکه ترامپ در فوریه وارد جنگ با ایران شود، او رئیس وقت دستگاه اطلاعات ملی آمریکا را به دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید فراخواند. رئیس‌جمهور آمریکا می‌خواست بداند آیا حمله‌ای تمام‌عیار به ایران واقعاً ایده خوبی است یا نه.

در آن زمان، دستیاران ارشد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به رئیس‌جمهور آمریکا گفته بودند ایران در ضعیف‌ترین وضعیت خود طی چند دهه اخیر قرار دارد.از نگاه آنها، این وضعیت یک فرصت کم‌سابقه برای ترامپ ایجاد کرده بود؛ فرصتی برای از بین بردن برنامه هسته‌ای ایران و در عین حال ساختن میراثی از خود به‌عنوان رئیس‌جمهوری که می‌تواند همزمان قدرتمند و صلح‌طلب باشد.

اما پشت این تصویر خوش‌بینانه پرسشی که در آن مقطع پیش روی ترامپ قرار داشت این بود که آیا حمله‌ای گسترده به ایران می‌تواند به نتیجه‌ای که واشنگتن انتظارش را داشت برسد و حتی راه را برای سقوط حکومت ایران باز کند یا نه؟

بر اساس اطلاعاتی که وال‌استریت ژورنال از افراد مطلع از این نشست به دست آورده،تولسی گابارد مدیر وقت اطلاعات ملی آمریکا، به ترامپ هشدار داده بود که کشتن رهبر عالی ایران احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی سخت‌گیرتر منجر می‌شود؛ حکومتی که حتی می‌تواند آمادگی بیشتری برای دستیابی به سلاح هسته‌ای داشته باشد.

گابارد درباره تنگه هرمز هشدار داده بود که تهران احتمالاً به‌سرعت برای بستن تنگه هرمز اقدام خواهد کرد؛ اقدامی که می‌توانست بازار جهانی انرژی را بی‌ثبات کند.

در مقابل ایران نیز به نیروهای آمریکایی و شرکای واشنگتن در منطقه حمله می‌کرد؛ حملاتی که می‌توانست عزم آمریکا و میزان قابل اتکا بودن این کشور برای متحدانش را زیر سؤال ببرد.

این همان مساله‌ای است که سیترنوویچ می‌گوید واشنگتن باید می‌دانست که فشار بر ایران صرفاً یک مسئله نظامی نیست؛ وال‌استریت ژورنال نیز روایت می‌کند که دست‌کم بخشی از دستگاه اطلاعاتی آمریکا پیش از آغاز جنگ درباره پیامدهای سیاسی، منطقه‌ای و اقتصادی چنین اقدامی هشدار داده بود.

آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

 ارتش آمریکا هم درباره جنگ هشدار داده بود

این روزنامه با اشاره به اینکه هشدارها به جامعه اطلاعاتی محدود نبود در گزارش خود به هشدار فرماندهان نظامی اشاره می‌کند و می‌نویسد: فرماندهان ارشد نظامی آمریکا نیز پیش از آغاز جنگ به ترامپ گفته بودند یک درگیری نظامی می‌تواند به تلفات انسانی منجر شود. آنها درباره ذخایر تسلیحاتی، میزان آمادگی نیروها و مشکلات ناشی از تحت فشار بودن بیش از حد ارتش آمریکا نیز نگرانی داشتند.

با این حال، ترامپ در نهایت دستور حمله را صادر کرد.

حمله در ۲۸ فوریه آغاز شد و رئیس‌جمهور آمریکا همزمان از مردم ایران خواست حکومت خود را سرنگون کنند. قرار بود این جنگ، آن‌گونه که ترامپ وعده داده بود، ظرف چند هفته تمام شود. اما تقریباً شش ماه بعد، درگیری همچنان ادامه داشت و پایان مشخصی در افق دیده نمی‌شد.

در این مدت، جمهوری اسلامی کنترل کشور را حفظ کرد و تنگه هرمز به یکی از اصلی‌ترین عرصه‌های رویارویی تبدیل شد. حکومت ایران نیز پس از کشته شدن شهادت آیت‌الله علی خامنه‌ای تحت رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای ادامه یافت و نشانه‌ای از تسلیم شدن در برابر خواسته‌های آمریکا نشان نداد.

به گزارش خبرآنلاین، سیترنوویچ  در تحلیل خود به این موضوع اشاره کرد: اینکه حذف رهبر ایران نه‌تنها به فروپاشی ساختار سیاسی منجر نشد، بلکه ساختار جدیدی شکل گرفت که واشنگتن باید رفتار آن را پیش‌بینی می‌کرد.

 از پیروزی سریع تا جنگ فرسایشی

با طولانی شدن جنگ و دور شدن چشم‌انداز یک پیروزی سریع، راهبرد واشنگتن نیز به‌تدریج تغییر کرد. ترامپ که در آغاز امیدوار بود فشار نظامی بتواند ایران را در مدتی کوتاه به عقب‌نشینی وادار کند، اکنون بیش از گذشته به ابزارهای اقتصادی تکیه کرده بود. به نوشته وال‌استریت ژورنال، او تحریم‌ها و یک محاصره دریایی فرسایشی را به بخشی از راهبرد خود تبدیل کرده بود؛ راهبردی که هدفش تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران و وادار کردن حکومت تهران به پذیرش خواسته‌های واشنگتن بود.

اما هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شد، روشن‌تر بود که هزینه‌های آن تنها متوجه ایران نیست. برآوردها نشان می‌دهد حدود ۳ هزار ایرانی و ۱۸ نظامی آمریکایی در ارتباط با عملیات‌های رزمی کشته شده‌اند و پنتاگون نیز از زخمی شدن ۷۵۶ نظامی آمریکایی خبر داده است. هم‌زمان، جنگ به پایگاه‌های آمریکا آسیب زده، ذخایر نفتی این کشور را تحت فشار قرار داده و از ذخایر مهمات ارتش آمریکا کاسته است.

پیامدهای جنگ در داخل آمریکا نیز بیش از پیش آشکار شده است. ادامه این درگیری در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، چشم‌انداز جمهوری‌خواهان را با چالش مواجه کرده و هم‌زمان، محبوبیت ترامپ در نظرسنجی‌ها به پایین‌ترین سطح دوران ریاست‌جمهوری او رسیده است.

در چنین شرایطی، مسئله برای ترامپ فقط ادامه جنگ نیست؛ بلکه این است که چگونه می‌تواند آن را به نتیجه‌ای تبدیل کند که در آغاز انتظارش را داشت. برخی مقام‌های پیشین کاخ سفید و مسئولان سابق امنیت ملی آمریکا معتقدند رئیس‌جمهور آمریکا راه آسانی برای دستیابی هم‌زمان به دو هدف خود ندارد: توافقی که فعالیت هسته‌ای ایران را برای مدت نامحدود محدود کند و در عین حال، جنگ را به دستاوردی سیاسی تبدیل کند که جایگاه او را به‌عنوان یک رئیس‌جمهور تاریخی در دوران جنگ تثبیت کند.

اریک بروئر، از مدیران سابق سازمان «ابتکار تهدید هسته‌ای» آمریکا (Nuclear Threat Initiative) و از مقام‌های سابق دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه آمریکا، در گفت‌وگو با وال‌استریت ژورنال درباره مسیری که جنگ طی کرده است، می‌گوید: «همه اینها قابل پیش‌بینی بود و پیش‌بینی هم شده بود.»

بروئر معتقد است میان این واقعیت که جنگ بدون یک هدف سیاسی روشن آغاز شده و دیپلماسی ناکارآمدی که اکنون برای پایان دادن به آن دنبال می‌شود، ارتباط مستقیمی وجود دارد. به گفته او، می‌توان خط مستقیمی میان فقدان یک هدف سیاسی مشخص در آغاز جنگ و دشواری‌هایی که واشنگتن امروز برای پایان دادن به آن با آنها روبه‌روست، ترسیم کرد.

کاخ سفید اما این روایت را نمی‌پذیرد. اولیویا وِیلز، سخنگوی کاخ سفید، در واکنش به این گزارش اعلام کرده است که ترامپ توان نظامی و تأسیسات هسته‌ای ایران را به‌شدت تخریب کرده و اکنون نیز آماده است اقتصاد ایران را با استفاده از محاصره دریایی و تحریم‌ها تحت فشار بیشتری قرار دهد.

او تأکید کرده است که ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند و گفته است که «عاقلانه خواهد بود ایران به توافق برسد؛ در غیر این صورت، آنها می‌دانند چه اتفاقی ممکن است رخ دهد.»

آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

چرا ترامپ در نهایت به جنگ رسید؟

برای رسیدن به نقطه‌ای که ترامپ سرانجام تصمیم به حمله گرفت، وال‌استریت ژورنال روایت خود را به ماه‌های پیش از آغاز جنگ می‌برد؛ زمانی که در کاخ سفید هنوز درباره نحوه برخورد با ایران اختلاف نظر وجود داشت.

در آغاز سال، ترامپ به دنبال فرصتی تازه برای نمایش قدرت نظامی آمریکا بود. او چند ماه پیش از آن، در ژوئن ۲۰۲۵، دستور حمله به سه سایت هسته‌ای ایران را داده بود و در ژانویه نیز عملیات آمریکا برای دستگیری نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، انجام شده بود. در چنین فضایی، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ایران را به‌عنوان میدان بعدی برای نمایش قدرت آمریکا مطرح کرد.

اما ایده جنگ از همان ابتدا با اجماع کامل در دولت ترامپ روبه‌رو نبود. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در برابر گزینه حمله رویکرد محتاطانه‌تری داشت و تلاش می‌کرد ترامپ ابتدا مسیر مذاکره را امتحان کند.

ونس به رئیس‌جمهور آمریکا گفته بود هنوز این احتمال وجود دارد که ایران در جریان مذاکرات حاضر شود برنامه هسته‌ای خود را کنار بگذارد. از نگاه او، مذاکره بدون ریسک نبود، اما در مقایسه با جنگی که می‌توانست پیامدهایی غیرقابل‌کنترل داشته باشد، هزینه کمتری داشت. ضمن اینکه اقتصاد ایران در آن زمان نیز زیر فشار شدید تحریم‌های آمریکا قرار داشت و همین فشار اقتصادی می‌توانست واشنگتن را در مذاکرات در موقعیت بهتری قرار دهد.

منطق ونس این بود که اگر دیپلماسی شکست بخورد، ترامپ در آن صورت با دست بازتر و پشتوانه سیاسی بیشتری می‌تواند به گزینه نظامی متوسل شود؛ حمله‌ای سریع و گسترده که در آن شرایط، از نگاه او، توجیه و مشروعیت بیشتری پیدا می‌کرد.

اما ترامپ در نهایت به این استدلال قانع نشد. آنچه در ادامه اتفاق افتاد، تصمیمی بود که مسیر جنگ را تغییر داد؛ رئیس‌جمهور آمریکا در نهایت به جای آنکه منتظر نتیجه مذاکرات بماند، به گزینه‌های نظامی ارائه‌شده از سوی پنتاگون روی آورد.

 پنتاگون گزینه‌های «قاطع» را روی میز گذاشت

در سوی دیگر، پنتاگون نیز برای اجرای حمله، مجموعه‌ای از گزینه‌های نظامی را پیش روی ترامپ گذاشته بود. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، در چندین نشست، جزئیات طرح‌های حمله به اهداف مختلف در ایران را برای رئیس‌جمهور تشریح کردند.

این طرح‌ها طیف گسترده‌ای از اهداف را در بر می‌گرفت؛ از پرتابگرهای موشکی و سامانه‌های راداری گرفته تا تأسیسات تولید تسلیحات، محل‌های نگهداری مین و ناوهای جنگی. ایده اصلی این بود که حملات سنگین آمریکا توان نظامی جمهوری اسلامی را تا حد ممکن از کار بیندازد و هم‌زمان، اسرائیل نیز رهبران ارشد ایران را هدف قرار دهد؛ ترکیبی که طراحان عملیات امیدوار بودند بتواند تهران را در موقعیتی قرار دهد که دیگر توان ادامه مقاومت نداشته باشد.

با وجود هشدارهایی که از سوی برخی مقام‌های ارشد امنیت ملی مطرح شده بود، ترامپ در جلسات مربوط به جنگ نگرانی‌ها درباره پیامدهای احتمالی عملیات را چندان جدی نگرفت. او معتقد بود اگر در جریان حمله مشکلی پیش بیاید، ارتش آمریکا می‌تواند آن را مدیریت کند.

مقام‌هایی که در این نشست‌ها حضور داشتند به وال‌استریت ژورنال گفتند هگست و ژنرال کین نیز در چند نوبت به ترامپ اطمینان داده بودند که ارتش می‌تواند از عهده پیچیدگی‌های احتمالی عملیات برآید.

کاخ سفید نیز تأکید دارد که پنتاگون اطلاعات دقیق و بی‌طرفانه‌ای در اختیار رئیس‌جمهور قرار می‌دهد تا او بتواند بر اساس اطلاعات موجود تصمیم‌گیری کند. با این حال، سخنگوی ژنرال کین از اظهارنظر درباره این گزارش خودداری کرد. سنتکام نیز وال‌استریت ژورنال را برای دریافت پاسخ به دفتر وزیر دفاع ارجاع داد؛ اما آن دفتر به درخواست این روزنامه برای اظهارنظر پاسخی نداد.

 وقتی خبر (شهادت) کشته شدن (آیت‌الله) خامنه‌ای با تشویق همراه شد

جنگ که در ۲۸ فوریه آغاز شد، برای مدتی فضای کاخ سفید سرشار از رضایت و خوش‌بینی بود. جان رتکلیف، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، و استیو ویتکاف، یکی از نمایندگان اصلی ترامپ در پرونده ایران، پس از آغاز جنگ در جریان یک مراسم جمع‌آوری کمک مالی در مارالاگو نزد رئیس‌جمهور رفتند تا خبر مهمی را به او بدهند: اسرائیل آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، را کشته است.

ترامپ از شنیدن این خبر چنان خوشحال شد که از آنها خواست آن را برای حاضران در مراسم نیز اعلام کنند.

به گفته افرادی که در جریان این مراسم بودند، ترامپ در حالی که از تحسین دستیاران و مهمانانش لذت می‌برد، دست‌هایش را روی سینه گذاشت و سینه‌اش را جلو داد.

اما این خوشحالی ترامپ دوام چندانی نداشت.با افزایش تلفات در میدان نبرد و آسیب دیدن تجهیزات و پایگاه‌های آمریکا، پرسش‌هایی جدی‌تر درباره دستاوردهای جنگ مطرح شد. اکنون مسئله این بود که آمریکا در برابر هزینه‌هایی که برای این درگیری می‌پردازد، چه چیزی به دست می‌آورد؟

آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

 تنگه هرمز؛ جایی که هزینه جنگ ناگهان جهانی شد

اما تبعات جنگ خیلی زود از میدان نبرد فراتر رفت و بحران انرژی را نیز درگیر کرد. با بسته شدن تنگه هرمز، حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و گاز مختل شد و قیمت سوخت افزایش یافت. این وضعیت نگرانی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را نیز برانگیخت؛ به‌طوری که رهبران چند کشور منطقه، از جمله عربستان سعودی و قطر، با کاخ سفید تماس گرفتند و خواستار پایان درگیری‌ها و یافتن راهی دیپلماتیک برای خروج از بحران شدند؛ راه‌حلی که به همه طرف‌ها اجازه دهد بدون از دست دادن وجهه خود از جنگ خارج شوند.

فشارها در داخل آمریکا نیز افزایش یافت. جمهوری‌خواهان به ترامپ هشدار دادند که ادامه جنگ می‌تواند موقعیت حزب را در انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر تضعیف کند. مقام‌های آمریکایی می‌گویند ترامپ در محافل خصوصی از این واکنش‌ها خشمگین بود و از دستیارانش می‌پرسید چرا ایران با وجود بمباران‌های مداوم حاضر به عقب‌نشینی نیست.

در همین حال، تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ نیز یکی پس از دیگری با مشکل مواجه می‌شد. این تلاش‌ها در ابتدا نتیجه مشخصی نداشت، اما سرانجام به برقراری آتش‌بس انجامید.

با توقف موقت درگیری‌ها، مقام‌های دفاعی آمریکا متوجه شدند که ایران از این فرصت برای مین‌گذاری در تنگه هرمز استفاده کرده است. به گفته این مقام‌ها، ایران ده‌ها مین را در آبراه کار گذاشت؛ هرچند این مین‌ها تنها در محدوده کوچکی از تنگه مستقر شده بودند.

با وجود برقراری آتش‌بس و ادامه تلاش‌های دیپلماتیک، ترامپ همچنان درباره مسیر بعدی جنگ تصمیم قطعی نداشت. تا اواسط آوریل، او همچنان میان ادامه حملات و تلاش برای پایان دادن به درگیری مردد بود.

در همین مقطع، یکی از دوستان ترامپ که به دیدار او رفته بود، رئیس‌جمهور آمریکا را به پایان دادن به جنگ تشویق کرد. به گفته فردی که از محتوای این گفت‌وگو اطلاع داشت، ترامپ از او پرسید آیا باید «حسابی ایران را بمباران کند» یا نه.

دوست ترامپ با این پیشنهاد مخالفت کرد و به او هشدار داد که چنین اقدامی تنها باعث می‌شود آمریکا بیش از پیش درگیر یک جنگ گسترده‌تر در خاورمیانه شود.

اما این تردیدها به معنای پایان یافتن چرخه درگیری و مذاکره نبود. ترامپ در ماه‌های بعد بارها میان تهدید به تشدید حملات و امید به دستیابی به توافق در نوسان بود؛ توافقی که قرار بود در نهایت برنامه هسته‌ای ایران را محدود کند و به جنگ پایان دهد.

آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

توافق موقت؛ گشایشی که خیلی زود از بین رفت

در ۱۷ ژوئن، پس از هفته‌ها درگیری و بن‌بست، سرانجام نشانه‌ای از گشایش ظاهر شد. تهران و واشنگتن بر سر یک توافق موقت برای بازگشایی تنگه هرمز به تفاهم رسیدند؛ توافقی که قرار بود زمینه را برای آغاز یک دوره ۶۰ روزه مذاکرات هسته‌ای فراهم کند.

ترامپ در توضیح اینکه چرا به چنین توافق موقتی تن داده است، به نتایج یک نظرسنجی داخلی جدید در کاخ سفید اشاره کرد. بر اساس این نظرسنجی، نزدیک به ۸۰ درصد آمریکایی‌ها خواهان توافقی برای پایان دادن به جنگ بودند؛ بدون آنکه برایشان اهمیت داشته باشد مفاد این توافق دقیقاً چه باشد.

اما این گشایش نیز دوام چندانی نداشت. تنها مدت کوتاهی پس از توافق موقت ژوئن، تهران حملات خود به کشتی‌ها در تنگه هرمز را از سر گرفت. ترامپ این اقدام ایران را نوعی خیانت تلقی کرد و بار دیگر روندی که در ماه‌های گذشته بارها تکرار شده بود، از سر گرفته شد.

رئیس‌جمهور آمریکا از یک سو از دستیابی به توافق سخن می‌گفت و از سوی دیگر، هرگاه مذاکرات به بن‌بست می‌رسید، تهدید می‌کرد فشار بر ایران را افزایش خواهد داد تا تهران را به پذیرش خواسته‌های واشنگتن وادار کند. گاهی این تهدیدها به اقدام عملی منجر می‌شد و گاهی ترامپ از تشدید فشار عقب می‌نشست و از پیشرفت دوباره مذاکرات برای برچیدن برنامه هسته‌ای ایران سخن می‌گفت.

به این ترتیب، جنگ و دیپلماسی در یک چرخه تکراری گرفتار شده بودند؛ توافق، فروپاشی توافق، تهدید به تشدید فشار و سپس بازگشت دوباره به میز مذاکره.

حمله‌ای که قرار بود بزرگ‌تر از هر عملیات پس از جنگ جهانی دوم باشد

در اواخر ژوئیه، ترامپ بار دیگر تصمیم به تشدید عملیات نظامی گرفت. او دستور یک حمله گسترده را صادر کرد و مدعی شد ابعاد این عملیات از هر حمله‌ای که از زمان جنگ جهانی دوم انجام شده، بزرگ‌تر خواهد بود.

اما این تصمیم نیز به مرحله اجرا نرسید. رهبران کشورهای منطقه از ترامپ خواستند از تشدید بیشتر درگیری‌ها خودداری کند و در نهایت رئیس‌جمهور آمریکا از اجرای حمله گسترده‌ای که وعده آن را داده بود، عقب نشست.

در همین حال، مهلت ۶۰ روزه‌ای که برای مذاکرات هسته‌ای تعیین شده بود، در ۱۷ اوت به پایان رسید؛ بدون آنکه دو طرف به توافقی پایدار برای حل‌وفصل مناقشه دست پیدا کنند.

سه روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعلام کرد که دولت ترامپ مسیر فشار اقتصادی را برای «فروپاشاندن حکومت» ایران دنبال خواهد کرد؛ کارزاری که قرار بود تحت عنوان «عملیات طرد اقتصادی» پیش برود.

به این ترتیب، شش ماه پس از آغاز جنگ، موضوعی که در ابتدای درگیری‌ها در حاشیه بحث‌ها قرار داشت، بار دیگر به مرکز گفتمان دولت آمریکا بازگشت: «تغییر رژیم» در ایران.

آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

آیا هشدارها شنیده نشدند؟

انتشار روایت وال‌استریت ژورنال باعث شد شماری از رسانه‌ها و تحلیلگران آمریکایی نیز روی همین پرسش تمرکز کنند که اگر بسیاری از پیامدهای جنگ پیش‌بینی شده بود، چرا ترامپ به جنگ رفت؟

مجله «نیو ریپابلیک»  در واکنش به این گزارش با اشاره به اینکه تولسی گابارد، مدیر وقت اطلاعات ملی آمریکا، پیش از آغاز حمله درباره پیامدهای احتمالی جنگ با ایران هشدار داده بود، یادآوری می‌کند که نگرانی‌ها تنها به یک موضوع محدود نمی‌شد. احتمال روی کار آمدن حکومتی سخت‌گیرتر در ایران، افزایش انگیزه تهران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، بسته شدن تنگه هرمز، حمله به نیروهای آمریکایی و متحدان واشنگتن و همچنین هزینه‌های نظامی یک جنگ طولانی، همگی پیش از آغاز عملیات در محاسبات و هشدارهای مقام‌های آمریکایی مطرح شده بودند.

نیو ریپابلیک همچنین به موضع جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، اشاره می‌کند که پیش از آغاز جنگ خواهان ادامه مسیر مذاکره بود و معتقد بود اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، ترامپ در آن صورت می‌تواند با مشروعیت بیشتری به گزینه نظامی روی بیاورد.

در واقع، مسئله‌ای که اکنون در میان این تحلیل‌ها شکل گرفته، فقط این نیست که آیا جنگ تصمیم درستی بود یا نه؛ بلکه پرسش درباره کیفیت فرآیند تصمیم‌گیری پیش از جنگ است. اینکه آیا هشدارها شنیده نشدند؟ آیا شنیده شدند اما اهمیت آنها دست‌کم گرفته شد؟ یا اساساً تصویر غالب در کاخ سفید از ایران به اندازه‌ای متفاوت بود که هشدارهای مخالف نتوانستند آن تصویر را تغییر دهند؟

 هیلاری کلینتون: آیا تصمیم واشنگتن درباره ایران بیش از حد سطحی بود؟


هیلاری کلینتون، وزیر خارجه پیشین آمریکا، در گفت‌وگویی با دیوید رمنیک در برنامه The New Yorker Radio Hour، تصمیم‌گیری دولت ترامپ برای ورود به جنگ با ایران را زیر سؤال برد و گفت ترامپ برای چنین جنگی آمادگی لازم را نداشت و راهبردی منسجم در قبال ایران نداشت. کلینتون تأکید کرد که واشنگتن در ارزیابی ساختار قدرت ایران نیز دچار خطا شده است.

او در توضیح این موضوع گفت تصور اینکه با کشته شدن رهبران ارشد ایران، حکومت این کشور از هم فرو می‌پاشد، ناشی از درک نادرست از ساختار قدرت در ایران است.

کلینتون با اشاره به همین ساختار گفت، این تصور که با حذف رهبران ارشد، ساختار سیاسی ایران نیز فرو می‌ریزد، ساده‌انگارانه است؛ زیرا شبکه قدرت و ساختار نظامی ـ امنیتی ایران بسیار گسترده‌تر از چند چهره در رأس حکومت است و از توانایی بازتولید خود برخوردار است. به همین دلیل، از نگاه او، این پرسش مطرح می‌شود که آیا تصمیم‌گیرندگان آمریکایی پیش از آغاز جنگ واقعاً شناخت کافی از نحوه اداره ایران و سازوکار بقای ساختار قدرت در این کشور داشته‌اند یا خیر.

کلینتون همچنین با اشاره به این محاسبه که پس از کشته شدن رهبران ایران، مردم به خیابان‌ها خواهند آمد و حکومت سقوط خواهد کرد، تأکید کرد که چنین نتیجه‌ای به‌صورت خودکار از حذف رهبران سیاسی به دست نمی‌آید. به باور او، ساختار قدرت ایران به اندازه‌ای ریشه‌دار و سازمان‌یافته است که حذف تعدادی از رهبران ارشد لزوماً به فروپاشی آن منجر نمی‌شود.

اظهارات کلینتون، در راستای تحلیل دنی سیترنوویچ  نشان می‌دهد که مسئله را فراتر از یک خطای اطلاعاتی درباره توان نظامی ایران می‌بینند و بر شناخت ساختار قدرت و منطق رفتاری ایران تأکید دارند.

آیا ترامپ اگر ایران را می‌شناخت بازهم حمله می‌کرد؛ چرا این حجم از هشدار نادیده گرفته شد؟/  شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

 شش ماه بعد؛ پرسش دیگر فقط «چه کسی پیروز شد؟» نیست

در آغاز، مسئله از نگاه واشنگتن تا حد زیادی نظامی به نظر می‌رسید: نابودی تأسیسات هسته‌ای، ضربه زدن به توان موشکی و نظامی ایران، حذف رهبران ارشد و در نهایت وادار کردن تهران به تسلیم. اما هرچه جنگ جلوتر رفت، مسئله از میدان نبرد به عرصه‌های دیگری کشیده شد؛ تنگه هرمز، بازار جهانی انرژی، ذخایر تسلیحاتی آمریکا، موقعیت جمهوری‌خواهان، محبوبیت ترامپ، مذاکرات هسته‌ای و در نهایت حتی امکان خروج آمریکا از جنگ.

وال‌استریت ژورنال در روایت خود نشان می‌دهد که بسیاری از این خطرها پیش از آغاز جنگ روی میز تصمیم‌گیرندگان آمریکایی قرار داشتند.

سیترنوویچ اما یک سؤال بنیادی‌تر مطرح می‌کند: شاید مشکل فقط این نبود که واشنگتن نتیجه جنگ را اشتباه پیش‌بینی کرد؛ شاید مشکل این بود که ایران را با چارچوب تحلیلی اشتباهی می‌دید.

اگر ایران صرفاً کشوری تصور شود که با افزایش فشار اقتصادی، بمباران و تهدید نظامی سرانجام تسلیم خواهد شد، هرگونه مقاومت تهران می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از نیاز به فشار بیشتر تفسیر شود.

در این صورت، چرخه‌ای شکل می‌گیرد که پایان آن دشوار است: فشار بیشتر، مقاومت بیشتر؛ تهدید بیشتر، حمله بیشتر؛ سپس مذاکره، شکست مذاکره و بازگشت دوباره به فشار.

روایت شش ماه گذشته، از نگاه این منتقدان، شباهت زیادی به همین چرخه دارد.

ترامپ از توافق سخن گفت؛ توافق فروپاشید. تهدید کرد فشار را افزایش می‌دهد؛ سپس به دلیل نشانه‌هایی از پیشرفت مذاکرات عقب نشست. بار دیگر حمله را مطرح کرد؛ بعد در برابر فشار متحدان منطقه‌ای از آن عقب کشید. و سرانجام، در حالی که مذاکرات به نتیجه نرسیده بود، بار دیگر ادبیات فشار اقتصادی و «تغییر رژیم» به صحنه بازگشت.

 آیا جنگ چیزی درباره ایران به کاخ سفید آموخت؟

در نهایت، همه این روایت‌ها به پرسشی می‌رسند که سیترنوویچ در تحلیل خود مطرح کرده است:آیا جنگ واقعاً چیزی درباره ایران به کاخ سفید آموخته است؟

پاسخ او به این پرسش روشن نیست. اگر واشنگتن هنوز بر این باور باشد که فشار اقتصادی کافی در نهایت ایران را وادار می‌کند مانند کشوری رفتار کند که در برابر فشار تسلیم می‌شود، آن‌گاه مسئله دیگر صرفاً یک پیش‌بینی اشتباه نیست.

آنچه در این صورت رخ داده، به تعبیر سیترنوویچ، یک شکست اساسی در شناخت طرف مقابل است.

در نتیجه، پرسش امروز دیگر فقط این نیست که آیا کسی در واشنگتن درباره خطرهای جنگ هشدار داده بود یا نه.

پرسش بزرگ‌تر این است که چرا هشدارهایی که وجود داشتند نتوانستند بر تصمیم نهایی غلبه کنند؛ و مهم‌تر از آن، آیا واشنگتن پس از شش ماه جنگ هنوز همان تصویری را از ایران در ذهن دارد که پیش از شلیک نخستین گلوله داشت؟

اگر پاسخ این پرسش همچنان روشن نباشد، آنچه آمریکا با آن روبه‌روست فقط یک جنگ طولانی‌شده نیست؛ بلکه مسئله‌ای عمیق‌تر است: فاصله میان توانایی یک قدرت برای آغاز جنگ و توانایی آن برای فهمیدن اینکه جنگ در نهایت به کجا خواهد رسید.

۳۱۵

کد مطلب 2265784

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین