پیمان یوسفی نزدیک ترین دوست مزدک میرزایی با شعری از ناصر خسرو به مهاجرت ناگهانی دوست صمیمی اش از ایران واکنش داشته و گفته بعید است او موفق شود.
نظرات
- نظرات منتشر شده: 36
- نظرات در صف انتشار: 0
- نظرات غیرقابل انتشار: 0
-
تا چشات دربیاد
-
حسود
-
دیری نخواهد پایید که یکی همین شعر را در وصف خودت خواهد خواند
-
زوری دادن دستش بنده خدا بلدم نیست بخونه
-
لااقل حفظ می کردی دو خط شعرو استاد.
-
بیچاره مزدک که طعنه این بنده خدا را، که حتا بلد نیست شعر را درست قبل برنامه حفظ کند، هم باید بشنود
-
درباره فردوسی پور چرا شعر و شاعری نکردی؟
-
این تریبون همون پیشکش تو عمو، جولان بده و گربه شانی کن.
-
مثل همیشه هزینه آموزش و بزرگ شدن نیروها مون رو میدیم بعد از دستشون میدیم بعد هم میگیم به درک که رفتند
-
یاد و خاطه شعر خوانی استاد خیابانی زنده شد با چانی پاچه خواری در صدا و سیمای میلی
-
این اگه دوستش بود براش آرزوی موفقیت میکرد نه .... فقط برای پاچه خواری گفته اینو بلکه جایی بهتر پیدا کنه
-
از رو هم نمیتونه بخونه
-
ببخشیدا ... پاچه خواری عاقبت نداره آقای یوسفی
-
من دوست داشتم این به جای مزدک میرفت... بنده خدا از روی متن هم نمیتونه به زبان مادری دوبیت شعر بخونه !!!!!!
-
احتمالا دستور از بالا بوده
-
اگه شما در عالم رفاقت فحش هم میدادی مشکلی نداشت ولی مشخصه این شعر را بشما دیکته کردن که حتی نمیتونی روخونی کنی
-
تو اول برو شعر خواندن را یاد بگیر ... بی سوادی هم حدی داره
-
حالا تو را نخواستن اونا خواستن، نسوز. تو این کشور همه یه جورایی ته دلشون میخوان که جور بشه مهاجرت کنن برن.تو هم غیر از این نیستی کلا اصلا به تو چه که رفت
-
هیچ کس درختی رو از جابهجا نمیکنه مگر از ناچاری. دوست شما اگه زینت و رونق و آب به قدر کافی داشت مهاجرت نمیکرد، آقای یوسفی!
-
حسود هرگز نیاسود
-
برو اول شعر یاد بگیر بعد بیا ضمنا به تو چه ربطی داره
-
لطفا ...
-
بایدم کسی هم مثل این این حرفارو بزنه
-
ما از این شهر غریبه بی تفاوت کوچ کردیم....از رفیقا زخم خوردیم تا یه روزی برنگردیم
-
ترجیح می دم به نظرات حدود هزار سال پیش افراد توجهی نداشته باشم. در عصر متفاوتی زندگی می کنیم.
-
علی ای حال بعید به نظر میرسد با مماشات حاکم بر صدا و سیما جایی برای مزدک میرزایی باقی بماند. از جملات قصار الپیمان الیوسفی
-
همین که پیمان یوسفی و سرهنگ علیفر خیلی محبوب و موفقن کافیه برامون!!! لازم نیست نگران عادل و مزدک باشن
-
چقدر تابلو هست دادن دستش گفتن بخون
-
از این شعری که خوند مشخصه چقدر به هم نزدیک بودن. خجالت بکش اقای یوسفی. از موفق نشدن اون چی به تو می رسه؟ بعضی ها به جای متحد شدن در مقابل ظلم، زورشون به مظلوم می رسه
-
بسیاااارزیباوبسیاااردلنشین وبسیااااربه جابود.
-
کاملا تابلو بود شعر را شخص دیگری برای او نوشته است!!!!
-
تو هم امکانشو داشتی میرفتی
-
آدم صدتا دشمن داشته باشه یدونه از این دوستا نداشته باشه
-
میگه همینجوری شعر بخونم! از رو نمیتونه بخونه زین پس گزارشها رو یکی در میون باید از زبان علیفر و یوسفی سیانکی بشنویم و لذذذذذذذذذذذذذذت! ببریم
-
شما نمیخواد شعر خوانی کنی همون گزارشهای یخت کافیه
-
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی، مقابل نشیند!!

نظر شما