در کشورهای جهان سوم، جامعه مدنی رشد مناسبی پیدا نکرده و تودهها بیش از هر چیزی قابل اتکا هستند. به عبارت بهتر در فقدان جامعه مدنی، تودههای مردم در تصمیمگیری دخالت داده میشوند که در بیشتر موارد این تودهها از تحصیلات بالایی برخوردار نبوده و به صورت احساسی با موضوعات برخورد میکنند.
این کشورها از نظر طبقاتی توازن نامتقارنی داشته و طبقات در این کشورها مانند نقاط دیگر جهان ایجاد نشده است به عبارت بهتر یک اراده برتر و یک قدرت وجود داشته و سایر مردم تودههایی محسوب میشوند که از این اراده برتر تبعیت میکنند.
اینگونه است که تنها اراده برتر میتواند برای ایجاد تغییرات سیاسی و اصلاحات تصمیمگیری کند، هرچند در این مناطق مجلس یا نهادهای دیگر نیز وجود داشته باشد. در این مناطق گروه های اجتماعی و سایر قوا نمی توانند به خودی خود نقشی در اصلاحات اجتماعی داشته باشند.
این اراده برتر سیاسی در غیبت جامعه مدنی شکل می گیرد البته در غیبت این گرو ها، اراده برتر سیاسی از توده های احساسی بهره گرفته و این گروه تلاش می کند با تندروی کردن و بی حرمتی نسبت به رقبای سیاسی اهداف خود را محقق نماید. تندروی در این کشورها وجه غالب عرصه سیاست به شمار می رود.
هرچند تندروی ابزار توجیه شده ای برای نیل به اهداف محسوب می شود اما در کشورهای پیشرفته، طبقات اجتماعی پیشرفت بهتری را تجربه کردند بنابراین در این کشورها، طبقات اجتماعی به این عقلانیت دست پیدا کرده اند و ریسک نکرده و افراط و تفریط را در پیش نمی گیرند.
طبقات اجتماعی در کشورهای توسعه نیافته برخلاف کشورهای توسعه یافته همواره مستعد بروز رادیکالیزم بوده اند. بررسی تاریخ، شاهدی بر این ادعا است.
استادیار دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران
/30118






نظر شما