۹ نفر
۲ آبان ۱۴۰۰ - ۰۷:۵۰
راز اجساد کشف شده در کانال رودخانه چیست؟

پرونده های جنایی،علیرغم جذابیت هایی که دارند واجد مختصات و اوصافی هستند که شرح مختصر و مفید این مواردآنگونه که باب طبع مخاطبان عزیز خاطرات وکیل است در قالب یک یادداشت چند دقیقه ای ممکن نیست لذا به ناچار نقل این خاطره را در دو بخش تقدیم نگاه مخاطبان عزیز می کنم.بخش اول تقدیم شما

گزارش مفقودی سه نوجوان دوازده ساله موجب تشکیل پرونده ی آدم ربایی در دایره ویژه  اداره آگاهی شده تیمی از افسران خبره اداره ی آگاهی تحت نظارت بازپرس ویژه شروع به تحقیقات کرده، نقطه اشتراک تمام نوجوانِ مفقود شده محل تحصیل ایشان اعلام لذا افسران تحقیق پس از اذن بازپرس بازجویی و تحقیق از مسئولین مدرسه و هم کلاسی های نوجوانان مفقود شده را در اولویت قرار می دهند.اولیاء نوجوانان مفقود شده به واسطه ی یکی از معلمان که پیشتر در دوره ی تربیت معلم با وی همکلاس بودم به بنده مراجعه تقاضای مساعدت و همراهی کردند که همین امر سبب مراجعه به دادسرا و اعلام وکالت از سوی ایشان شده سپس به اداره آگاهی مراجعه کردم،پس از مطالعه و بررسی گزارش تنظیم شده طی لایحه ای به بازپرس تقاضا کردم با توجه به اینکه تنها دانش آموزان همکلاس با نوجوانان مفقود شده مورد بازجویی و تحقیق قرار گرفته،مستدعی است سایر دانش آموزان نیز تحت بازجویی وتحقیق قرار گیرند بلکه سرنخ قابل توجهی در اطلاعات اعلامی سایر دانش آموزان حاصل شود.بالغ بر سه هفته زمان بازجویی دانش آموزان به طول انجامید و دریغ از یک سرنخ ساده!.

پیش از هر اقدامی ازبازپرس استدعا کردم تا طی دستوری به مسئولین مدرسه اعلام بفرمایند لیست حضور وغیاب دانش آموزان تمام کلاس ها را ظرف یک ماه گذشته برایم ایمیل کنند نکته ی قابل توجه این بود که  در لیست حضور و غیاب مدرسه در تاریخ مفقودی بچه ها  غیبت هیچ یک ثبت نشده بودلذا مراتب را بلافاصله به بازپرس اعلام کردم تا با این پیش فرض که ممکن است برخی از دانش آموزان از علت و چگونگی مفقود شدن همکلاسی های خویش مطلع باشند تحقیقات مقتضی در کشف دلیل چنین امری صورت گیرد.تحقیقات آگاهی و بازپرس در جریان بود که نامه ی محرمانه ی شهرداری به دایره ویژه قتل آگاهی با موضوع کشف جسد سه نوجوان در کانال خرجی رودخانه ی شهر واصل شد.پزشکی قانونی طی نظریه ای دلیل مرگ نوجوانان را خفگی با طناب اعلام،در نامه ای محرمانه خطاب به بازپرس اعلام شد که  هر سه نوجوان پیش از مرگ مورد اذیت و آزار جنسی وتجاوز قرار گرفته اند.

مختصات پرونده حکایت از نقشه ی از پیش طراحی شده با موضوع تجاوز به نوجوانان و سپس قتل انها داشت که مقارن با این جمع بندی  مدیر مدرسه به دادسرا مراجعه ِاعلام می کند همزمان با حضور ماموران آگاهی در مدرسه یکی از دانش آموزان به نام سعید نیز مفقود و هیچ اطلاعی از وی ندارند. بنا بر اطلاعات مدیر مدرسه سعید پسر بچه ای روستایی بوده که جهت ادامه تحصیل از روستا به شهر آمده وتنها زندگی می کرده بازپرس بلافاصله یکی از ماموران خبره آگاهی را به روستای محل اقامت خانواده ی سعید اعزام می کند که سعید در محدوده ی روستا کشف پس از هماهنگی های لازم تحت الحفظ  به دادسرا اعزام می شود.

سعید تحت بازجویی قرار گرفته،دلیل عدم حضور در مدرسه و مراجعت به روستا را اینگونه نقل می کند: پنجشبه ها صبح بچه هایی که قصد رفتن به پنجشبه بازار داشتند به سایر دانش آموزان می گفتند تا در دفتر حضور و غیاب برایشان حاضری بزنند من هم طبق برنامه ای که همه ی بچه ها داشتند آن روز که رسول و رضا و سیامک خواستند به پنجشنبه بازار بروند برایشان حاضری زدم،وقتی ماموران آگاهی به مدرسه آمدند از ترس اینکه مدیر مدرسه متوجه شود که چه کسی برایشان حاضری زده مدرسه نرفتم تنها چیزی که میدانم همین است که هر هفته تعدادی از بچه های مدرسه برای کمک به بساطی های پنجشنبه بازاربه کنار رودخانه و کانال می رفتند والبته این سه نفر بیشتر از سایر بچه ها به آنجا رفت و آمد داشتند.

با اطلاعات سعید دایره تحقیقات دادسرا و آگاهی گسترده تر شده،تیم تحقیقاتی آگاهی به طور نامحسوس محدوده ی کانال رودخانه را تحت نظر داشتند که متوجه حضور مستمر جوان افغانی تبار به نام دوشنبه در اتاقک موتورخانه کانال شده بنا بر دستور بازپرس دوشنبه جلب به دادسرا اعزام می شود.

دوشنبه:من یکسالی است که از شنبه صبح تا ظهر پنجشنبه مسئول کنترل پمپ موتورخانه هستم و در این یکسال هیچ بعد از ظهر پنجشنبه ای در محدوده کانال حضور نداشته ام،حسب دستور بازپرس اتاقک موتورخانه تفتیش می شود که کشف لباس زیر متعلق به یکی از بچه ها در محل اقامت دوشنبه سبب انتساب اتهام به وی وبازداشت دوشنبه می شود.علیرغم انکار مکرر و موکد وی تنها سرنخ پرونده علیه او بود.در چنین پرونده ای همین یک سرنخ برای محکوم کردن مظنون کفایت می کند اما در تحقیقات صورت گرفته و اظهارات دوشنبه جز همان یک تکه لباس هیچ قرینه و دلیلی برای ارتکاب چنین رفتاری از سوی دوشنبه وجود نداشت.جهت اقناع وجدانی و راحتی خیالم از بازپرس استدعا کردم تا ترتیتب ملاقاتم با دوشنبه را بدهند که لطف کرده موافقت کردند.پس از گفتگو با دوشنبه یقین حاصل کردم که وی هیچ ارتباطی با پرونده ندارد و بدشانسی سراغش آمده لذا به وی قول دادم به عنوان وکیل اولیاء دم نخواهم گذاشت حقی ناحق شود.

همان حس ششمی که خبر از بی گناهی دوشنبه می داد می گفت سعید نگفته هایی دارد که شاید گره پرونده را باز کند لذا سعی کردم طی لایحه ای بازپرس را مجاب به تحت نظر گرفتن سعید و سپس بازجویی فنی از وی کنم. کمبود نیرو در دایره ویژه آگاهی و شلوغی دادسرا و آگاهی بزرگترین مانع در اجابت درخواستم بود لذا چاره ی کاردستور مستقیم دادستان  بود که در ملاقات با ایشان و شرح دلایل ایشان را قانع کردم تا با بازپرس تماس گرفته مساعدت بفرمایند.بازپرس با قید زمان یک هفته ای با درخواستم موافقت کردند که همین یک هفته کافی بود تا پرده از ناگفته های سعید برداشته شود.

 مامور  مورد نظر که به طور نامحسوس ومستمر  در طول یک هفته سعید را تحت نظر داشت طی گزارشی به بازپرس اعلام کرد:سعید پنجشبه ظهر  قبل از اینکه  بساط دست فروش ها در محدوده ی کانال پهن  شود ، به اتفاق سه تن از بچه های مدرسه وارد محوطه شده بساط فروش کمربند و کیف خودشان را کنار خط کشی سایر دست فروش ها پهن می کنند پیش از غروب آفتاب سعید به تنهایی کنار بساط ایستاده سه دانش آموز دیگر وارد محوطه کانال می شوند.پس از چند دقیقه سعید نیز بساط کیف و کمربند را جمع کرده راهی اتاقک موتورخانه می شود.دقایقی بعد سه دانش آموز وارد اتاقک شده سعید بیرون از اتاقک در هیبت نگهبان مراقب اطراف بوده که ...

گزارش تنظیمی مامور حکایت از این امر داشت که دانش آموزان در اتاقک نگهبانی مهیای فعل حرام می شدند که با سرسریدن مامور در همان حالت بازداشت و به آگاهی اعزام می شوند.علیرغم اینکه بازداشت بچه ها در اتاقک محل اقامت دوشنبه کورسوی امیدی برای نجات وی بود اما دلیل قانع کننده ای برای رهایی دوشنبه از این وضعیت نبود تااینکه طی درخواستی عجیب از بازپرس تقاضا کردم تا سایر همکلاسی های سعید مورد معاینه پزشکی قانونی قرار گیرند.مطمئن بودم که بازپرس با این درخواست غیر منطقی مخالفت می کند اما چاره ای جز طراحی این شایعه واقعی نداشتم لذا با چنین رویکردی که سایر بچه ها و اولیاء ایشان از چنین درخواستی مطلع شوند از اولیاء دم کمک خواستم تا خبر چنین درخواستی را طوری که غالب بچه ها و خانواده ی ایشان مطلع شوند منتشر کنند.

پیش بینی ام درست بود و دو تن از بچه های مدرسه به دفتر مراجعه،راز اعلام کردند که...

به امید خدا در یکشنبه ی آینده بخش دوم و پایانی خاطره در خبرگزاری محترم خبرآنلاین تقدیم نگاه پرمهر مخاطبان عزیز می شود

* وکیل دادگستری

کد خبر 1566496

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =