۴ نفر
۱۳ آبان ۱۴۰۰ - ۱۹:۰۰
خاک‌ ریختن در مجرای زایش یک فرهنگ

 شاید کسانی که اخبار مربوط به دستکاری و تخریب محوطه موزه ی ملی فرش را شنیده اند از خود بپرسند که مگر پرکردن چند حوضچه از خاک و اتفاقا تبدیل آن به باغچه، چه تاثیری مخربی ایجاد می کند؟ و چرا در فضای فرهنگی کشور این گونه واکنش برانگیز می شود؟

برای پاسخ به این سوال لازم است بحث کوتاهی  در مورد "فضا" و نحوه ی رویارویی  انسان با آن صورت پذیرد. 
سازه ها فضا را جسمیت می بخشند و با محصور کردن و فرم بخشیدن به فضا، آن را کاربردی و معنادار می سازند.‌ در فضای محوطه ی موزه ی ملی فرش  سازه ی کوچکی برای نمازخانه  به شکل دو مکعب وجود دارد که مکعب کوچک در دورن مکعب بزرگتر و با کمی گردش، طراحی و اجرا شده است. ساختار ساده و بی آلایش این مکعب ها از یک طرف یادآور بنای بزرگترین پرستشگاه مسلمانان یعنی خانه ی کعبه است و از طرف دیگر چرخش مکعب ها در درون هم برای هماهنگی مکعب بیرونی با سایر عناصر فضای کلی و مکعب درونی برای نمایش جهت قبله، یادآور چرخش ملایم و ناآشکار سردر وردوی مسجد بزرگ میدان نقش جهان اصفهان برای هماهنگی با معماری کلی بنای میدان است.‌ 
مکعب شکلی مستحکم و پایدارترین فرم تجسمی  است که  آرامش و سکون را به کسی که به پرستشگاه آمده است القا می کند. بنا روباز است تا هم تجلی گاه نور باشد و هم سقفی مانع ورود باران نشود.‌باران و نور  هر دو  از عناصر مقدس فرهنگ ایرانی و تقدیس شده در آموزه های اسلامی اند.‌  سادگی و بی آلایشی بنا و مکعبی بودنش آن را در زمره ی بناها و سازه های سبک ِ مینیمالیسم قرار می دهد تا مجموعه ای از عناصر آیینی یک سنت قدیمی را به جهان جدید پیوند زند. سازه در محیط اطرافش الحاقاتی دارد که شامل هفت حوض آب به نیابت عدد مقدس هفت است که در پیوند با شفافیت، زلالیت، پاکی و سرشت پاک کننده ی  آب به عنوان عنصری تقدیس شده هم در فرهنگ ایرانی و هم در آموزه های اسلامی  قرار می گیرد. این حوض ها اشاره ای نمادین به وضوخانه های داخل حیاط مساجد هم هستند و از طرفی از عناصر اساسی باغ ایرانی محسوب می شوند که خود تعبیری و اشارتی به طراوت وسرزندگی ِ پردیس یا فردوس اند.
بنابراین فضا با یک ایده ی کلی خلاقانه و معنا دار  طراحی و اجرا  شده است و هر گونه دخالت و دستکاری نابجا در آن   معنای کلی اثر را مخدوش می سازد. اثری که قادر است کلی معنا و مفهوم را در خود نمادینه سازد و تجسم بخشد، با یک کج سلیقگی محض مخدوش می شود و کارکرد خود را از دست می دهد.‌
حال برگردیم به سوال ابتدای بحث: 
مگر پرکردن چند حوضچه از خاک و اتفاقا تبدیل آن به باغچه، چه چیز مخربی ایجاد می کند؟ و چرا در فضای فرهنگی کشور اینگونه واکنش برانگیز می شود؟
دردمندانه باید عرض کنم که این حرکت و تحرکاتی از این دست که نمونه های آن در این روزها در فعل و سخن مسولان زیاد دیده می شود، خاک ریختن و مسدود سازی مجرای  زیست خلاقانه ی فرهنگی ست که می تواند بن مایه های سنتی و تاریخی خود را از اعماق برکشد و به شکل های قابل قبول، زیبا، فاخر  و پاسخ گو برای دنیای  مدرن و پست مدرن بازآفرینی نماید.
 این گونه تحرکات نسنحیده، نوعی "شمایل شکنی" خطرناک است که با حذف آیکون های فرهنگی مهم ِ یک فرهنگ و اخلال در سازمان معنا بخش و فلسفه ساز آن ها، جریان استهلاک و در ادامه ابتذال را تدارک می بیند.  فقدان این شمایل های مهم و معناساز ِ فرهنگی و هنری در انواع گوناگون (معماری، نقاشی، سینما، تئاتر، مجسمه سازی، موسیقی و ...)  و بی توجهی به آن ها در دهه های اخیر، کشور را با گسست هویتی جبران ناپذیر و ملموسی روبرو ساخته است که ظهور پدیده هایی مانند "تتلیتی"  نمونه ی بارز آن است.

عضو هیات علمی دانشگاه و تحلیل گر آثار هنری معاصر

۲۳۵۲۳۵

کد خبر 1569977

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 1 =