مظاهر گودرزی: طبقه متوسط در ایران، امروز زیر فشار همزمان بحرانهای اقتصادی، سیاستگذاریهای ناپایدار و فرسایش نهادی، بهشدت نحیف شده است. افزایش مداوم تورم، سقوط قدرت خرید، ناامنشدن شغلها و فروپاشی مسیرهای تحرک اجتماعی، این طبقه را از «کنشگر اجتماعی» به «بازیگر در حال بقا» تبدیل کرده است. طبقهای که پیشتر با اتکا به آموزش، شغل تخصصی و سرمایه فرهنگی میتوانست آیندهای قابل پیشبینی برای خود ترسیم کند، اکنون بیش از هر زمان دیگری درگیر حفظ حداقلهای معیشتی است. فشار اقتصادی نهتنها امکان پسانداز و سرمایهگذاری را از این طبقه گرفته، بلکه زمان، انرژی و فراغتی را که شرط کنشگری مدنی و فرهنگی است نیز بلعیده است. در چنین وضعیتی، انسجام درونی طبقه متوسط تضعیف شده و بخشهایی از آن به سمت مشاغل ناپایدار، فعالیتهای غیرمولد یا حتی سقوط طبقاتی رانده شدهاند.
مقصود فراستخواه جامعهشناس دراینباره به خبرآنلاین میگوید: «طبقه متوسط ایران امروز نحیف و ضعیف شده و در حال نوعی فرسایش و زوال است، هرچند هنوز به شکلی از مقاومت ادامه میدهد.»
همچنین احسان فرزانه، دکتری علوم سیاسی درهمینباره به خبرآنلاین میگوید: «سه دهه سیاستگذاری، ستون فقرات جامعه یعنی طبقه متوسط و نیروهای مولد را خرد کرده و امکان تحرک اجتماعی را از آنها گرفته است.»
گفتوگوی پیشرو تلاشی است برای فهم وضعیت طبقه متوسط در ایران است، اینکه آیا طبقه متوسط ایران در حال زوال نهایی است یا هنوز ظرفیتهایی برای مقاومت و بازسازی در خود دارد؟ و نقش اقتصاد در این فرسایش عمیق تا کجاست؟
متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است.

بعد از انقلاب طبقه متوسط محدودتر شد و لطمه دید
*خیلیها معتقدند بهدلایل مختلف از جمله فشارهای اقتصادی طبقه متوسط انسجام خودش را از دست داده است، نظر شما چیست آیا این طبقه همچنان منسجم است و کارکردهای خودش را دارد؟
فراستخواه: اول این را بگویم که مسئله طبقه متوسط جهانی است، یعنی بازار جهانی، دیجیتالی شدن و هوش مصنوعی سمت سرمایه ایستاده و طبقه متوسط را کنار زده است. در ایران این مسئله پیچیدهتر میشود، از نگاه تاریخی در ایران طبقات متوسط یعنی کسانیکه بتوانند روی پای خودشان بایستند توسط حاکمان محدود میشدند، بنابراین معمولاً طبقهای مستقل از دولت و حکام شرع شکل نمیگرفت، در دوره پهلوی هم که دوره مدرنیزاسیون بود طبقه متوسط ایران یک طبقهی دولت ساخته بود و در درون بروکراسی دولت زندگی میکرد، اما بعد از انقلاب طبقه متوسط محدودتر هم شد و لطمه دید.
*چرا لطمه دید؟
فراستخواه: برای اینکه یک نوع لمپنیسم و پوپولیسم رواج پیدا کرده، در این فضا طبقه متوسط صدمه میبیند، از طرفی نوعی دولتگرایی ایدئولوژیک شکل گرفت که طبقات مستقل را محدود کرد، همچنین سامان اجتماعی و اقتصادی ایران خیلی لطمه دیده است، در کنار اینها به حیات بینالمللی ایران آسیب وارد شده است، طبقه متوسط هم با یک حیات بینالمللی میتواند ظهور و بروز داشت باشد، مجموعه این عوامل سبب شده که طبقه متوسط در ایران امروز نحیف و ضعیف شود، بهنظر من درحال یک نوع فرسایش و زوال است اما مقاوت میکند.
*آقای دکتر فرزانه نظر شما درباره وضعیت کنونی طبقه متوسط در ایران چیست؟
فرزانه: طی سالهای گذشته مجموعه سیاستهایی اتخاذ شد که به نیروهای مولد یعنی اقشار و طبقاتی که خالق ارزشهای فکری و مادی هستند ضربه وارد کرد تا آن را از نفس بیاندازد، یعنی ما بعد از جنگ ایران و عراق شاهد پروسهی مستقر تضعیف طبقات مولد و همزمان تقویت گروههای نامولد دارای نفوذ بودیم، این پروسه اصلاً اتفاقی نیست بلکه حاصل سیاستهایی هست که حدود سی سال طی شده و حالا شاهد خرد شدن ستون فقرات جامعه یعنی طبقه متوسط و نیروهای مولد هستیم.

جامعه مستعمره دولت شده و سازمان اجتماعی ندارد
*اساساً در ایران امروز این طبقه اولویت دارد؟
فرزانه: جمهوری اسلامی یک نسبت متناقض با این طبقه داشته، یعنی از آرمان سیاسی این طبقه حمایت نمیکرده اما با مجموعهای از سیاستهای رفاهی باعث تثبیت این طبقه شد، برای همین هم در جنبش اصلاحات این طبقه فعال شد، اما در ادامه با دکترین اقتصادی که در کشور دنبال شد آمال دموکراتیک این طبقه از بین رفت و بقای آن به خطر افتاده است، بخش بزرگ طبقه متوسط فروریخته و بخش اندک آن به اشکال غیرمولد توانسته خودش را بالا بکشد.
*آقای فراستخواه یکی از ویژگیهای طبقه متوسط کنشگری است اما بهنظر میرسد این روزها محافظهکار شده است، نظر شما چیست؟
فراستخواه: جامعه مستعمره دولت شده و سازمان اجتماعی ندارد، انحصارهایی که وجود دارد نفس جامعه را گرفته است، سیاستهای غلط، بیخردی و گریز از عقلانیت به طبقات مولد که تولید فکری، صنعتی و فرهنگی دارند و تلاش میکنند ارزشهای اجتماعی را افزایش دهند ضربه زده است.
*این ضربه زدن به طبقه متوسط و کنار زدن آن از کنشگری خودخواستهی حاکمیت بوده؟
فراستخواه: برای پاسخ به این پرسش باید چند نظریه بگویم، یکی از آنها خانواده نظریههای سنت چپ است، با این نگاه اساساً در ایران نگذاشتیم طبقات برای خود بمانند بلکه درخود شدند، این نظریهها به انحصار، تبعیض و وابستگی معکوس توجه دارند، معتقدند انحصار سبب شده منابع در دست گروههای خاص باشد بنابراین برای طبقه متوسط امکان دسترسی به منابع وجود ندارد، لذا هرچه گروههای انحصاری ثروتمندتر میشوند طبقه متوسط فقیرتر میشود، در طول دهه ۹۰ خانوادههای ایرانی ۶۰ درصد قدرت خرید در حوزه آموزش را از دست دادهاند، بنابراین طبقات در ایران نمیتوانند برای خود شوند و بهدنبال آن هویت خودشان را حفظ کنند، مشارکت داشته باشند، سازمان بدهند، بلکه فقط درخود هستند یعنی فقط میخواهند خودشان را نگه دارند و حفظ کنند.
نظریههای کارکردگرایانه هم داریم، این نظریهها به نهادها تاکید دارند، معتقدند نهادهایی در جامعه بوجود میآید که مولد نظم میشوند، از این حیث هم جامعه ما در اثر سیاستهای غلط کارکردهای خودش را از دست داده و نظم اجتماعی مختل شده است.
نگاه نو وبری هم وجود دارد، وبر جامعه را براساس منزلت توضیح میدهد، از این نظر هم جامعه ما دچار اختلال در نظام منزلت شده است، در این وضعیت شما شاهد هستید آدمی که در این کشور هیچ کاری نمیکند آلاف و الوف (بهرهمندی) دارد و در مقابل یک روشنفکر یا طبقه مولد هیچ چیزی ندارد، بنابراین ما با بحران منزلت مواجه هستیم.

دولتی داریم که منابع را به زیان اکثریت و به نفع اولیگارشی غیر مولد تنظیم میکند
*شما خودتان برای تشریح وضعیت طبقه متوسط به کدامیک از این سه دیدگاه نزدیک هستید؟
فراستخواه: من به دیدگاه چهارم که مربوط به رابطهگرایان است نزدیک هستم، در این دیدگاه میدان و مبادله سرمایهها وجود دارد، مشکل طبقه متوسط در ایران را فقط با سرمایه نداشتهاش نمیتوان توضیح داد، چراکه طبقه متوسط ایرانی یک طبقه متوسط فرهنگی است، ایران بیش از اینکه با متغیرهای اقتصادی توضیحپذیر باشد به متغیرهای فرهنگی وابسته است، حتی آن مبادلههای اقتصادیاش هم یک نوع محتویات فرهنگی اجتماعی دارد، دارایی طبقه متوسط در ایران اصطلاحاً طبقه متوسطی نیست اما مصرف فرهنگ آن، ارتباطات و ذائقهای که دارد طبقه متوسطی است.
*طبقهای که سمت و سوی اقتصادیاش به شدت آسیب دیده چهطور میتواند سمتوسوی فرهنگی و اجتماعی خودش را تقویت کند؟
فراستخواه: بوردیو یک مختصاتی دارد و به کمک آن خط سیر اجتماعی را نشان میدهد، به عقیده او ترکیب سرمایههای طبقه متوسط اعم از اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نهادی آن یک خروجی دارد که هیچ الیگارشی و نظام قدرتی نمیتواند همه امکانها را بهطور کامل از این طبقه بگیرد، اینجا است که فلسفه امید مطرح میشود، اوضاع خیلی نگران کننده است اما ما میخواهیم بدانیم آیا پایان این وضعیت شکست جامعه است یا خیر، بهنظرم میشود توضیح داد یک پویاییهایی در جامعه وجود دارد.
*آقای دکتر فرزانه، جامعهای که اقتصادش نابود شده، برای تولید فرهنگی یا مجوز نمیگیرد یا با سانسور مواجه است، اقدامات اجتماعیاش هم با محدودیت همراه است و نمیتواند کنشگری کند، یعنی تمام سرمایههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعیاش به حداقل رسیده آیا واقعا میتواند مولد بماند؟
فرزانه: ما با جریانی مواجه هستیم که مانع انباشت سرمایه مولد میشود اما در مقابل اجازه تجمیع ثروت نامولد هم میدهد، چیزیکه نامش را الگوی تعدیل ساختاری میگذارم، ساختاری که سبب جامعهزدایی در کنار دولتزدایی شده است و افق توسعه کشورمان را بسته است. تعدیل ساختاری مجموعه سیاستهایی بود نظام تصمیمگیری ما از دوره آقای هاشمی رفسنجانی بر سه محور خصوصیسازی، مقررات زدایی از اقتصاد و آزادسازی تجاری استوار کرد، آن زمان گمان میکردند با اجرای این سیاستها ایران به یک کشور توسعه یافته بدل میشود اما برعکس آن رخ داد، چنین رویکردی سبب شد منابع در اختیار اقلیت خودی نامولد قرار بگیرد، رویکردی که همچنان توسط همین دولت اجرا میشود و توسط دولتهای قبلی هم انجام شد، این رویکرد سبب تولیدزدایی در کشور و خروج سرمایه از دست نیروهای مولد به سمت نیروهای غیرمولد شده است، رکود تورمی حاصل تولیدزدایی است.
همین امروز درحالیکه شش ماه قبل B۲ و F۳۵ وارد آسمان ایران شده است مجدد بسته شوک درمانی با نامهای فریبنده مثل تک نرخی کردن ارز در دستور کار قرار گرفته که فاز اول آن با افزایش قیمت بنزین کلید خورده که قرار نیست در این سطح باقی بماند، این رویکردها نشان میدهد ما دولتی داریم که منابع را به زیان اکثریت و صاحبان خلافیت و تولید و به نفع اولیگارشی غیر مولد تنظیم میکند.
فراستخواه: اساساً حکمرانی خوب نمیتواند شکل بگیرد چراکه جامعه زدایی شده است، از ابتدا شایستهگرایی بهم ریخته و انحصار جای آن را گرفته، از ابتدا یک نوع چارچوبهای خاص ایدئولوژیک دینی شکل گرفته و تفکیک دین و دولت بهم ریخته است، بنابراین باید برگردیم ببینیم که از ابتدا و از کجا به ما ضربه وارد شده، جواب اینکه پرسیده میشود چرا سیاستها درست نمیشود این است که از بتدا مبنا بر شایستگی، عقلانیت، پاسخگویی، شفافیت، یک انتخابات آزاد اجتماعی و گردش قدرت نبوده است؛ درچنین وضعیتی اگر عاقلی هم درون سیستم وجود داشته باشد که وجود دارد اما از آنجا که مبنا بر عقلانیت نیست امور پیش نمیرود.
بنابراین جامعهزدایی انجام شده و جامعه نمیتواند مشارکت داشته باشد، امروز نهادهای اجتماعی، صنفی، مدنی و محلی قلمروزدایی شدهاند.
فرزانه: من گمان میکم عقلانیت ابزاری یک گروه خاص همچنان کار میکند.

طبقات را خلع ید کردیم و تبدیلشان کردیم به راننده اسنپ و تپسی
*آقای فرزانه شما توضیح دادید تولیدزادایی طبقات از جمله طبقه متوسط را از مولد بودن دور کرد، اما همین طبقه در سال ۷۶ وارد جریان انتخابات میشود و کنشگری میکند...
فرزانه: دیگر نمیتواند دست به چنین کاری بزند.
*پس به من بگویید چرا طبقهای که انتخابات ۷۶ را رقم زد یا بعدتر جریانهای مشابه ایجاد کرد مانند سال ۸۸ الان دیگر توان مشابه ندارد؟
فرزانه: برای اینکه سه دهه دکترینی را پیش بردیم که قبلتر توضیح دادم و دراین مدت این طبقه را خلع ید کردیم و تبدیلشان کردیم به راننده اسنپ و تپسی، ما الان ۸ میلیون راننده تاکسی اینترنتی داریم که در میان آنها معلم و استاد دانشگاه وجود دارد. آن کنشگری سیاسی و افق دموکراتیک ساختن توسط طبقه متوسط نیازمند سطحی از فراغت و منابع است که از بخش بزرگ جامعه ما گرفته شده و به شکل نامولد در جای دیگری جمع شده است. از سال ۱۳۹۷ تا امسال که یکجورهایی دوره فشار حداکثری بوده ما ۲۷۰ میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داشتیم، از این میزان بین ۹۵ تا ۱۱۵ میلیارد دلار آن به کشور برنگشته درحالیکه براساس قانون این ارز باید وارد کشور میشد و در سامانههای موجود با نرخی که بانک مرکزی تعیین کرده به فروش برسد، حکمرانیای که به تسخیر الیگارشی دربیاید و عقلانیت الیگارشی حکمفرما شود با منابع ملی چنین کاری میکند که ارز به کشور برنگردد، در چنین وضعیت چه بلایی سر طبقه متوسط میآید؟ این مبلغ بزرگ ارز که به کشور برنگشته تنها برای ۶ هزار و ۱۰۰ نفر اشخاص حقیقی و حقوقی است، در این وضعیت دولت به جای اینکه به این گروه متعرض شود هرجایی که مینشیند میگوید پول ندارم مدرسه بسازم یا پول ندارم حقوق بدهم و امروز ۴۰ درصد جامعه ما گرفتار فقر مطلق است. بنابراین منابع به بدترین شکل توزیع میشود و طبقه متوسط ما دیگر طبقه متوسط دهه هفتاد نیست، طوریکه من وقتی شبکههای اجتماعی را باز میکنم صدای پای فاشیسم را میشنوم.
وقتی یک نیروی اجتماعی خلع ید میشود و دیگر امکانی برای تحرک اجتماعی و پیشرفت ندارد، از طرفی راه جایگزین هم ندارد، سبب شده جامعه مستعد نیروهای اقتدارگرای پوپولیسم شود که با عوام فریبی بتوانند تودهها را بسیج کنند، این نتیجه سالها برنامهریزی فاجعهبار اقتصادی است.
*منظورتان از عدم امکان تحرک اجتماعی این است که مثلاً طبقه متوسط دیگر آیندهای برای پیشرفت برای خودش متصور نیست، درست است؟
فرزانه: بخش بزرگ طبقه متوسط از طریق مدرسه و دانشگاه میتواند رشد کند و تحرک اجتماعی داشته باشد، بلایی که سر مدرسه و دانشگاه آوردهاند باورکردنی نیست، مطابق آمار سهم سه دهک بالا (هشتم، نهم، دهم) از رتبههای زیر سه هزار کنکور ۸۰ درصد است و سهم سه دهک پایین دو درصد است. در پزشکی سهم سه دهک اول از رتبههای زیر سه هزار ۷۶ درصد است و سهم دهک پایین ۱.۲ درصد است، در رشته مهندسی برق شریف سهم سه دهک بالا در قبولی ۸۷ درصد است و سهم سه دهک پایین صفر درصد است، این وضعیت نشان میدهد ما امکان تحرک اجتماعی را از بین بردیم.
در سطح تولید هم مناسبات به شکلی چیده شده که سود کارگاههای متوسط حدود بیست درصد است، درحالیکه سود خرید و فروش دلار، سکه و طلا چقدر است؟ شنیدهام قصد دارند برای سهمیه بنزین هم بازار درست کنند، یعنی کم اشکال مختلف دلالی داشتیم از این به بعد باید شاهد دلالی سهمیه بنزین با سود چند هزار درصدی هم باشیم، این مناسبات همه چیز را از حالت تعادل خارج میکند، از جنگ دوازده روزه تا امروز حدود ۹۳ درصد نیروی کار موقتیسازی شدند، نیروی کاری مانند پرستاران، معلمان و استادان دانشگاه، بیش از ۵۰ درصد استادان دانشگاه حقالتدریس هستند یعنی بار اصلی آموزش عالی استادانی به دوش گرفتهاند که قرارداد و بیمه ندارند، پولی که به این استادان میدهند اندازه کرایه حمل و نقلشان نمیشود، شان و منزلت استاد دانشگاه، معلمان، کارمندان، کارگران و طبقه متوسط را نابود کردند، قانون کار رسما در این کشور ملغی شده، ۸۰ درصد کارگران از شمول قانون کار خارج هستند، اینها از حقوق خودشان بهرهمند نیستند، این تودهای که تا این حد خلع ید شده مسلماً به سمت فاشیسم میرود.

ایران بیش از اینکه دولت و ملت باشد یک ایده تمدنی است
*آقای دکتر فراستخواه تا اینجا توسط شما و آقای دکتر فرزانه مطرح شد که این طبقه متوسط آسیبهای جدی دیده، تحرک اجتماعی آن سخت شده، مشکلات اقتصادی زیادی دارد، دنبال منزلت است اما سر همین مسیر هم موانع زیادی وجود دارد، تولید فرهنگی باید داشته باشد اما مختل شده است؛ حالا آینده برای طبقهای با این ویژگیها قرار است چهطور رقم بخورد؟
فراستخواه: همه ما این گلایههایی که شما گفتید را داریم، برای امروز هم نیست، از دهه شصت هم وضعیت همین بود اما آن روزها هنوز جامعه نفس داشت. شما توجه کنید آن روزها از همان ابتدا بروکراسی یعنی سازمان عقلانی اداری کشور را نابود کردند، مثلاً اولین کاری که در دانشگاه انجام شد این بود که با انقلاب فرهنگی دانشگاه را تعطیل کردند، حقالتدریسیهای امروز که آقای دکتر فرمودند نتیجه مهاجرت دانشگاهیان در اوایل انقلاب است، مهاجرت نخبگان، گزینشها و پاکسازیها را هم داشتیم اما اینها تنها مسئله ما نبود، شما مسئله انتخابات و گردش آزاد قدرت را درنظر بگیرید که از همان ابتدا با چالش مواجه بود، قرار بود انتخابات یک عقلانیت ارتباطی باشد و در اداره عقلانی کشور مداخله کند، اما امروز چه شده، مقامات امروز با کدام سازکار انتخاباتی انتخاب شدهاند، مثلاً در مجلس امروز وقتی نماینده آن با رای یک درصد افراد واجد شرایط وارد مجلس میشود، از این قوه چه انتظاری داریم که کاری برای کشور کند، یا مثلاً قوه قضائیه چقدر استقلال دارد؛ اینها را گفتم که بگویم ما اگر مسئله را ساختاری نگاه کنیم متوجه میشویم چه لطمههایی را از کی و چهطور خوردهایم، در واقع ما گرفتار تلههای روزهای اول هستیم، تلههایی که آن روزها گذاشته شد و حالا نتایج آن را مشاهده میکنیم، منتهی از منظر پویایی سیستمهای اجتماعی همه اینها که گفتم متغیرهای حالت کشور هستند، در کنار این متغیر حالت که دارد ما را خفه میکند یک متغیر جریان هم وجود دارد.
در ایران یک زمانهای رخدادی وجود دارد، یعنی درعین اینکه متغیرهای حالت وجود دارند و ما صحبت کردیم که وضعیت اقتصادی اجتماعی و فرهنگی آن چهگونه است اما آدمها همچنان در شهر راه میروند، خیلی از آنها خون رفته و زخم خوردند و ضعیف شدند، گزینههای انتخاب این آدمها کم شده، اما در کنار همه اینها به عنوان متغیر حالت، یک جریان فرهنگی و هوش در این سرزمین وجود دارد.
*آقای دکتر تکیه شما روی همان ایده بزنگاهها است؟
فراستخواه: بله بزنگاهها یا همان زمانهای رخدادی که گفتم اهمیت دارند.
*نشانههای این متغیرهای جریان چیست که شما را در وضعیتی امروز ایران با تمامی متغیرهای حالت که نام بردیم (وضعیت نامناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی) همچنان امیدوار نگه داشته است؟
فراستخواه: بخشی از این جامعه مهاجرت کرده است، بخشی از الگوی تحول در تاریخ ایران مهاجرت بوده است، بنابراین امروز بخشی از ظرفیت انسانی ایران براثر مهاجرت نگه داشته شده است که اینها قدرت جابهجایی دارند. بخشی از جامعه هم هنوز در شهرها راه میروند، من زنانی میشناسم که حدود ۱۰۰ نفر گرد هم جمع میشوند و جلسات کتابخوانی دارند، هنوز هم عدهای کتاب میخرند.
*اما آقای دکتر الان قیمت کتاب به رقم بالای ۵۰۰ هزار تومان رسیده و دائم قدرت خرید جامعه هم درحال کم شدن است...
فراستخواه: شما دائم دارید متغیر حالت را مطرح میکنید، اگر من بگویم که با تمام متغیرهای حالتی که شما میفرمایید همراه هستم قبول دارید؟ دو حالت دارد یا من میتوانم دائم گریه کنم و گاهی هم فیگور مخالفت بگیرم که همه چیز خراب است که این یک سوی داستان است، سوی دیگر داستان این است که باید بپذیریم همچنان در جامعه یک پویاییهایی وجود دارد.
در تاریخ ایران بیش از اینکه دولت و ملت باشد یک ایده تمدنی است، در ایران یک ایده فرهنگی وجود دارد، یک نوع سازگاری در ایران وجود دارد که ذخیره میشود و در یک بزنگاه به شکل رخدادهای زمانی ظهور میکند و زندگی را از سر میگیرد؛ بله من هم قبول دارم طبقه متوسط امروز نابود شده است، من هم موافقم، اما اگر تاریخی نگاه کنیم، مقداری به آینده نگاه کنیم و مقداری پویایی جامعه را در تحلیلمان دخیل کنیم، آنجا متوجه میشویم که جامعه ایران بهرغم همه زخمهایی که خورده همچنان پویا است، در این ایران نهادهای زیادی آسیب دیدهاند، اما یک نهادی وجود دارد به نام نهاد نهادها، آن نهاد انسان است، انسان ایرانی یک نهاد است وتوانسته در تمام این تاریخ پر حادثه با تمام سختیها مقاومت کند، این یک امید رمانتیک نیست بلکه یک تحلیل تاریخی از بقا و زندگی ایران است، از این منظر جامعه و انسان ایرانی همچنان مقاومت میکند تا از فرصتهایی که برایش پیش میآید استفاده کند.
همین صحبتی که آقای دکتر درباره قبولیهای کنکور مطرح کردند، بخشی از آن حاصل کار جامعه هست که در دولت چکه کردهاند، بخشی از این گزارشها در دل سازمانهای دولتی مانند مرکز پژوهشهای مجلس تهیه میشود، مدتی قبل گزارشی از مرکز پژوهشهای مجلس منتشر شد که حتی مذهبیها نگاهشان به حجاب با نگاه رسمی حکومت به حجاب متفاوت است، بنابراین بخشی از عقلانیت ارتباطی، فرهنگی و اخلاقی جامعه در سازمان دولت هم چکه کردهاند، همچنان در ایران اصرار به زندگی و بقا وجود دارد.
امید تصمیم مردم است برای زندگی، برای باقی ماندن، اصرار به زیستن و شاد بودن، اصرار به تمدن و شکوه و فرهنگ، مردمی که برای خودشان فضای زندگی ایجاد میکنند. من حوادث سال ۱۴۰۱ را لحظهی مهسایی نامیدم که برگشت ناپذیر است، جامعه امروز وارد انباشتهای بدون برگشت شده است، یعنی یک نوع تحول فرهنگی، سویههایی از تحول اخلاقی در جامعه ایران بوجود آمده که برگشت ناپذیر است اما برای به زمین نشستن چقدر هزینه دارد کسی نمیداند، آسمان ما پر ستاره زمین ما سنگلاخی است، مردم میخواهند تا جای ممکن آسمانشان را با زمین نزدیک کنند اما سخت است.

به نیروهای سیاسی موجود خوشبینی لازم را ندارم
*آقای دکتر شما درباره آینده چه ایدهای دارید؟
فرزانه: امروز فقط شرایط داخلی ما خاص نیست، بلکه شرایط جهانی خاص است، ما درحال گذار از یک نظم پیشین به نظم جهانی هستیم، دورههای گذار خونینترین روزهای تاریخ بشر است، کشور ما هم از بیرون محاصره شده است، این آرایش امپریالستی که دور ایران شکل گرفته خیلی شبیه سوریه است، نمیخواهم بگویم سرنوشت محتوم ما سوریهای شدن است ولی باید بپذیریم تاریخ با یک ملت عهد اخوت نبسته است بستگی به این دارد که در این وضعیت چه راه حلی اتخاذ کنیم و موازنه میان نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور را به کدام سمت ببرد، باید بپذیریم دشمنان قسم خورده داریم که برای فروپاشی ایران برنامهریزی میکنند.
*اما جدا از خارج از کشور اینجا تصمیاتی گرفته میشود که نیازی به مداخله دشمن نیست، قبول دارید؟
فرزانه: نکته این است که در این شرایط فضای شکل گرفته که قصد دارد اذهان عمومی را با پروژه امپریالیستی بازتنظیم کند، من شخصاً به اندازه آقای دکتر به نسل جدید خوشبین نیستم، من امروز یک گرایش راست افراطی در لایههای جامعه خودمان میبینیم که البته بی دلیل نیست و حتما با مشکلات کشورمان ارتباط دارد، اما در نسل کشی فلسطین ایران جزو معدود کشورهایی بود که مردم عادی به خیابان نیامدند.
*این همان باز ماندن طبقه متوسط از کنشگری است که در طول بحث درباره آن حرف زدیم، اینطور نیست؟
فرزانه: این کنشگری خطرناک است چراکه به یک نسل کشی واکنش خنثی دارد.
*شاید اگر طبقه متوسط در ایران هم مانند خیلی از کشورهای دیگر احساس میکرد همچنان میتواند کنشگر تاثیرگذاری باشد این واکنش مدنظر شما را نشان میداد، اما اینجا این طبقه کنشگری خودش را از دست داده...
فراستخواه: افق انتخابهای این جامعه محدود شده است.
فرزانه: درون و بیرون تو قابل تفکیک نیستند، تو در عین اینکه ایرانی هستی غزهای هم هستی، خطرهای کودکان غزه میتواند متوجه خطرهای کودکان تهران هم باشد، گمان نشود از نظر نیروی نسل کش خون بچههای تهران رنگینتر از خون بچههای غزه است، مسئله این است که با نسلی مواجه هستیم که به این موضوع حساسیت ندارد.
*اما همین نسل به تعبیر مقصود فراستخواه اتفاق مهسایی را رقم میزند.
فرزانه: تاریخ این جنبش پیش چشم ما است، به سرعت به تسخیر نیروهای اولترا راستگرا درآمد. نمیخواهم بگویم افق رهایی نداریم اما نمیتوانم مانند آقای دکتر امیدوار باشم. شرایط داخلی ما با شرایط جهانی نسبت دارد، معتقدم اگر یک اگاهی انتقادی جدی و متناظر با آن یک بازآرایی نهادی در جهت تقویت نیروهای مولد داشته باشیم میشود کارهای خوبی انجام داد اما با مناسبات موجود سخت است. این عدم توسعه یافتگی در ایران خطر جدی برای ایران است. به نظرم افق رهایی در راه حلهای سیاسی است و من در این لحظه به نیروهای سیاسی موجود خوشبینی لازم را ندارم. البته نزاعهای آینده جایگاه ما را تعیین میکند.
۲۳۳۲۳۳





نظر شما