خبرآنلاین - این پدیده تازه نیست، بلکه ریشههای آن به خودِ شکلگیری تمدن غرب بازمیگردد. خودمحوری فرهنگی که بر تمدن غرب سایه انداخته، بارها جنایات هولناک جنگی را بهعنوان ابزاری برای «پیشرفت در جهان لیبرال» توجیه کرده است.
پژوهشگران تأکید میکنند که تعاریف تروریسم بسیار متنوعاند، اما وجه مشترک اغلب آنها به «خشونت با انگیزه سیاسی علیه غیرنظامیان برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه» بازمیگردد. با این حال، سیاسی شدن بیشازحد این تعاریف موجب برداشتهای متناقض، مشکلات جدی در اعتبار آنها و افزایش تنشها شده است.
بررسیهای دقیق نشان میدهد قدرتهای غربی اصطلاح «تروریسم» را نه برای مقابله واقعی با این معضل، بلکه در خدمت منافع سیاسی خود بهکار بردهاند. یک نمونه بارز در سال ۲۰۲۰ رخ داد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، حذف نام سودان از فهرست کشورهای حامی تروریسم را به برقراری روابط دیپلماتیک خارطوم با رژیم صهیونیستی مشروط کرد. تازهترین نمونه نیز حذف نام ابومحمد الجولانی، رهبر گروه تروریستی سوریه، از این فهرست است که بیش از آنکه نشانه تعریفی عینی باشد، تأییدی بر «منافعمحور بودن» تعریف تروریسم است.
این تناقضها ادامه دارد. ایالات متحده زمانی طالبان را در جنگ با شوروی حمایت میکرد و این سیاست را بخشی از راهبرد مهار خود میدانست. اما بعدها، در چارچوب «جنگ با ترور»، همین طالبان را تروریست نامید. امروز نیز، پس از بازگشت طالبان به قدرت، نام این گروه در فهرست تروریستی آمریکا قرار ندارد؛ واقعیتی که نشان میدهد قضاوتهای سیاسی، همواره بر ارزیابیهای عینی غلبه میکنند.
برچسبگذاری گزینشی گروههای تروریستی
کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده و اتحادیه اروپا، اغلب گروههای مسلح را نه بر اساس معیارهای عینی، بلکه بر پایه همسویی ژئوپلیتیکی، «تروریستی» معرفی میکنند. برای نمونه، گروههای فلسطینی همچون حماس یا حزبالله بهطور یکپارچه تروریست قلمداد میشوند، اما شبهنظامیان راستافراطی اوکراین مانند گردان آزوف (به رغم پیوندهای آشکار با نازیسم) به دلیل مقابله با روسیه از حمایت نظامی و سیاسی غرب برخوردار شدند. به همین ترتیب، شبهنظامیان کُرد موسوم به ی.پ.گ (YPG) از سوی آمریکا در جنگ با داعش پشتیبانی میشوند، در حالی که ترکیه آنان را بهدلیل ارتباط با پ.ک.ک، تروریست میخواند.
افزون بر این، کشورهای غربی در حالی تروریسم غیردولتی را محکوم میکنند که تروریسم دولتی متحدانشان را نادیده میگیرند؛ نمونه بارز آن جنگ عربستان سعودی علیه یمن یا هدف قرار دادن غیرنظامیان در غزه توسط رژیم صهیونیستی است.
تناقضهای حقوقی و سیاسی
برخی گروهها که در فهرست سیاه سازمان ملل قرار دارند، از سوی غرب نیز بهعنوان تروریست معرفی میشوند؛ اما نمونههایی مانند سازمان ضدایرانی منافقین (موسوم به مجاهدین خلق) ابتدا در فهرست تروریستی غرب بودند، ولی بعد به دلایل سیاسی از آن خارج شدند. همچنین، غرب بارها گروههای مسلح را هنگامی که منافعش اقتضا میکرده، حمایت کرده است؛ همچون مجاهدین افغان در دهه ۱۹۸۰ یا شورشیان سوری در دهه ۲۰۱۰، در حالی که گروههای مشابه وقتی در برابر منافع غرب قرار گرفتهاند، بهعنوان تروریست معرفی شدهاند.
رسانه و تأثیر روایتها
رسانههای غربی نیز این استاندارد دوگانه را تقویت میکنند. حملات تروریستی توسط گروههای اسلامگرا پوشش جهانی مییابد، اما تروریسم ناشی از برتریطلبی سفیدپوستان ـ مانند حمله «کرایستچرچ» یا اقدامات «آندرس برویک» در نروژ ـ اغلب بهعنوان رویدادهایی «منزوی» و فردی بازنمایی میشود. تروریسم بارها بهعنوان پدیدهای خاورمیانهای یا اسلامی معرفی شده، در حالی که خشونتهای تاریخی غربی مانند فعالیتهای ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA) در ایرلند شمالی نادیده گرفته میشود. در همین حال، اقداماتی چون حملات پهپادی آمریکا که به کشتهشدن غیرنظامیان در افغانستان یا سومالی منجر شده، به ندرت در قالب «تروریسم» تعریف میشود.
چرا این اتفاق میافتد؟
سه دلیل اصلی برای این مسئله وجود دارد:
• منافع ژئوپلیتیکی: اتحادها و ائتلافها تعیین میکنند چه کسی تروریست خوانده شود.
• سوگیری نژادی و فرهنگی: گروههای غیرغربی بیشتر در معرض برچسب «تروریست» قرار میگیرند.
• انعطاف حقوقی: از آنجا که تروریسم در حقوق بینالملل تعریف دقیقی ندارد، امکان سوءاستفاده و دستکاری فراهم میشود.
استانداردهای دوگانه در عمل
نکات کلیدی این استانداردهای دوگانه عبارتاند از:
• برچسبگذاری گزینشی دولتها: آمریکا کشورهایی مانند لیبی را «دولت تروریست» معرفی کرده، اما بمباران اردوگاههای فلسطینی توسط اسرائیل را نادیده گرفته است.
• حمایت از تروریسم: ایالات متحده خود بارها اقدام به ترور یا حمایت از عملیاتهای تروریستی کرده است؛ از بمبارانهای ویتنام گرفته تا پشتیبانی از دیکتاتوریهای آمریکای لاتین، «کنتراها» در نیکاراگوئه و تبعیدیان ضدکاسترو در کوبا. با این حال، این اقدامات در چارچوب تعاریف غربی، «تروریسم» محسوب نمیشوند.
• بازی با واژگان: در تعاریف غربی، «تروریسم کلان» دولتی نادیده گرفته میشود و تنها «تروریسم خرد» افراد یا گروههای غیردولتی ـ عمدتاً از جهان جنوب ـ مورد توجه قرار میگیرد.
• ریاکاری گستردهتر: قدرتهای غربی در حالی با رژیمهای سرکوبگر روابط دوستانه برقرار میکنند که در سخن از دموکراسی و حقوق بشر دفاع میکنند. پس از فروپاشی کمونیسم، اسلام بهعنوان «تهدید جدید» معرفی شد. حملات پهپادی یا استانداردهای دوگانه در حوزه هستهای نیز همان الگوی اخلاق گزینشی را نشان میدهد.
نتیجهگیری
استانداردهای دوگانه غرب در تعریف تروریسم نه بر اساس اصول اخلاقی یا حقوقی ثابت، بلکه بر مبنای رئالپولیتیک شکل گرفته است. این رویکرد، تلاشهای جهانی علیه تروریسم را تضعیف کرده و اتهام ریاکاری ـ بهویژه از سوی کشورهای جهان جنوب ـ را تشدید میکند.
یک تعریف عینی و جهانشمول از تروریسم بهشدت ضروری است، اما دستیابی به آن در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد؛ چراکه شکافهای ژئوپلیتیکی عمیق همچنان پابرجاست.
کشورهای غربی استانداردهای دوگانه را در تعریف تروریسم بخشی از راهبرد گستردهتر خود برای سلطه جهانی میدانند. آنها مدعی پایبندی به اصول جهانشمولاند، اما هرگاه منافع سیاسی، اقتصادی یا راهبردیشان اقتضا کند، خود و متحدانشان را از این اصول مستثنی میسازند.
این مقاله در کنفرانس «تروریسم دولتی اسرائیل» به مناسبت روز جهانی یادبود و گرامیداشت قربانیان تروریسم و با ابتکار و برگزاری بنیاد هابیلیان ارائه گردید.
* کارشناس تروریسم و مدیر پروژه در موسسه مطالعات صلح پاکستان
۳۱۵/۴۲
نظر شما