به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نام حاج محمد نمازی در میانه دهه سی با بیمارستان شیراز، لولهکشی آب این شهر، سفرهای دور و دراز و البته چند کشتی در حال گردش به دور جهان گره خورده بود، و شرق و غرب او را میشناختند. مردی که نه به معنای متعارف تاجر بود، نه سیاستمدار، اما اسمش در فهرست میلیونرها درخشید، در فهرست خیرین همیشه پیشقدم ماند و با نفت ایران گره خورد.
«اطلاعات هفتگی» در شماره ۱۲ شهریور ۱۳۳۳، با نگاهی از نزدیک به زندگی روزمره، علاقهمندیها، خاطرات سفر، و حتی باغ شمعدانی او در تهران، روایتی آمیخته با طنز و صمیمی از این «همهکاره و هیچکاره» عصر خود آورد. از ریشه خانوادگی و عشق به شیراز تا سهمش در لولهکشی این شهر و حاشیهسازیها درباره «نفت» و «بورس اتومبیل»، همه و همه در این گزارش خواندنی کنار هم آمدهاند.
***
با آنکه هرگز رنگ «خانه خدا» را ندیده مفت و مسلم «حاج آقا» و آن هم حاج آقای بنام شده است. پنجاه و هشت سال پیش، یک روز عید قربان دیده به دنیا گشود. از همان روز همه او را حاجی شناختند اما هیچکس تصور نمیکرد که سالها بعد همین «حاجی آقا» جزو معروفترین ثروتمندان، از شرق تا غرب شناخته شود.
حاجی آقا نمونه استعداد و پشتکار است. هرچند «پول» دارد، اما به خلاف خیلیها «بخل» ندارد و همین است که هر وقت حرف خیرات و مبرات پیش آید حاجی پیشقدم و پیشکسوت معرکه است.
تولدش در هندوستان، تحصیلاتش در چین و عمرش در سیر و سیاحت گذشته است. از بوق سگ که با رختخواب وداع میکند تا وقتی که تیغ آفتاب بر دیوار باغ بتابد، حاج آقا با کتاب و مجله سرشاخ است.
غیر از یک تختخواب و مبل راحتی، یک قفسه که هم توالت و هم کتابخانه است، یک جارختی، یک قالیچه نخنما به اضافه یک جفت گیوه کرمانشاهی اثاثیه اتاق خواب حاجی را تشکیل میدهد.
کنار گوشش یک حمام نقلی است و وقتی از کتاب و مجله فارغ شده به سراغ دوش میرود، همانجا صورت میتراشد و مسواک میکند، آن وقت مثل شاخ شمشاد در حالی که روبدوشامبر حولهای بر تن دارد برای صبحانه خوردن حاضر میشود.
همهکاره و هیچکاره
در شهر ما اسم «حاج محمد نمازی» با پول، نفت، آمریکا، انجمن خیریه، لولهکشی و بیمارستان شیراز توام است. همانقدر که ساختمان نمازی در خیابان سعدی تهران معروف است. باغ نمازی در واشنگتن پایتخت دلار اشتهار دارد.
چندی پیش که گفتوگوی فروش بنای شهرداری به میان آمده بود گفتند و نوشتند که فلان کس خریدار شهرداری است و میخواهد «بورس اتومبیل» بسازد.
ظاهرا این خبر که از فکر یک فضول... ریشه دوانده حاجی را خیلی ناراحت کرده است و هرجا پا بدهد عقده دلش گشوده میشود، که «بله در این مملکت آدم قافله باشد و رئیس قبیله نباشد هر وصلهای را با صد من سریشم به انسان میچسبانند، آخر مسلمان! کی میخواهد شهرداری را بخرد؟ کی میخواهد بورس اتومبیل درست کند؟ اصلا کی گفته که من تاجرم؟!» نمازی، حق دارد، با آنکه اصرار دارند به او لقب «بازرگان معروف» بدهند درحقیقت بازرگان نیست.
خودش میگوید:
«دوازده سال است از کار تجارت کناره گرفتهام و مدتهاست که وارد معامله املاک نیستم، این تجارتخانه و بند و بساط هم که به اسم من در رفته مربوط به آقای مهدی نمازی پسرعموی مخلص است. این خانه هم متعلق به ایشان است و من! میپرسید چهکارهام؟ کار بنده کشتیرانی است، فعلا سه کشتی دارم که دور دنیا میگردند و مالالتجاره حمل میکنند همین و بس...»
بهترین سرگرمی
ساعت هشت صبح نمازی صبحانه میخورد. چاشت او یک گلابی آبدار؛ یک فنجان چای؛ یک لقمه نان و پنیر و مرباست. در حالی که لباس سادهای به تن دارد روی مبل راحتی مینشیند؛ اول گلابی را پوست میکند و بعد سر فرصت سراغ نان و پنیر میرود... آخر کار هم «محمدآقا» نوه پنجساله پسرعمو را صدا میزند و یکی دو دقیقه روی زانوی خود مینشاند.
نیم ساعت بعد، اتومبیل جلوی در باغ بوق میزند و بلافاصله حاج آقا عازم دفتر میشود. دفتر حاج آقا یک اتاق سه در چهار در عمارت خیابان سعدی است.
غالبا تا یک ساعت بعدازظهر؛ حاجی در همین دفتر به رتق و فتق امور میپردازد و گزارش رفت و آمد کشتیها را مطالعه میکند، مقاله اقتصادی مینویسد، صحبت نفت میکند، از وضع لولهکشی و حال و اوضاع بیمارستان شیراز سراغ میگیرد و در ضمن یکی دو تا سیگار دود میکند از مشروب به همانقدر بیزاراست که جن از بسمالله. میگوید بهترین سرگرمی کار است، وقتی هم که از کار خسته شدید مطالعه و دیگر هیچ.
عشق شیراز
داستانی هم از وجه تسمیه «نمازی» بگوییم. در شیراز معروف است که وقتی دزد به خانه یکی از اجداد حاج آقا زده بود و دست بر قضا وقتی پشت در اتاق رسید که صاحبخانه سر سجاده راز و نیاز میکرد، مردک دست خالی برگشت و وقتی پرسیدند چه خبر بود، گفت آنجا خانه «نمازی» است و از آن پس کلمه «نمازی» روی این خانواده ماند.
حاج آقا با این افسانه زیاد سر همراهی ندارد و معتقد است که «نمازی» در اصل «ده نمازی» بوده که ده نماز قریهایست در حوالی دهدشت بهبهان.
هرچه هست نمازی یک شیرازی به تمام معناست. سالها سیر و سیاحت هنوز در لهجه او تغییری نداده و آنطور که دوستانش میگویند سرد و گرم روزگار هم در خصال و صفاتش بیتاثیر بوده است.
علاقه خاص او به شهر عشق و ادب ضربالمثل است پشت کوه قاف هم که باشد زبان حالش این است که:
خوشا شیراز و وضع بیمثالش...
به برکت این «حبالوطن» شیراز قبل از همه شهرهای ایران از نعمت لولهکشی برخوردار شد.
خودش میگوید: «فکر لولهکشی شیراز از ده سال پیش در من ایجاد شده هفت سال پیش آن را معرض اجرا گذاشتم و دو سال پیش به نتیجه رسیدم.»
از شرق تا غرب
اکنون هشت ماه است که نمازی در تهران به سر میبرد. هنوز دو بهار از سنین عمرش برنیامده بود که از «بمبئی» عازم «شیراز» شد و به فاصله یک سال راه دیار آسمانی را پیش گرفت، تا نهسالگی در «چین» بود آن وقت باز دست روزگار پایش را به خاک وطن کشانید. آن روز بیش از چند کلمه فارسی نمیدانست، اما امروز پنج زبان را مثل بلبل حرف میزند.
سالهاست که نمازی مقیم واشنگتن است. سی سال پیش برای اولین بار به سوی آمریکا بار سفر بست و چنانکه خودش مدعی است قصدی جز سیاحت نداشت اما معلوم نیست چه شد که سیاحت به اقامت و آن هم اقامتی چنین طولانی منجر گردید.
شش سال پیش در پنجاه و دو سالگی ازدواج کرد و از همسر خود دو فرزند دارد که یکی پسری چهارساله و دیگر دختری یکساله است.
گردشگاه میلیونر!
یک ساعت بعدازظهر، در همان اتاق خواب ناهار صرف میشود، این ناهار از یک سوپ ساده و یک خوراک متجاوز نیست. نمازی میگوید همه چیز را دوست دارم. اما اهل دود و دم نیست. به موسیقی علاقمند است ولی به شرط آنکه حال و حوصلهای باشد آن هم فقط برای اینکه بنشیند و بشنود! از چهار بعدازظهر به دید و بازدید میپردازد.
سابقا علاوه بر همه گرفتاریها دست و بال نمازی در سه چهار کمیسیون و انجمن بند بود؛ اما مدتی است که خودش را از این برنامه خلاص کرده و حالا بیشتر به کارهای خودش میپردازد.
سطح چمنی که حاشیه آن شمعدانی کاشته شده و از طراوت و زیبایی خاصی برخوردار است، تنها گردشگاه نمازی است، صبح و شام، هر وقت از کار و مطالعه فراغتی پیدا کند، با عینک درشت ذرهبینی روی چمن قدم میزند. به شکوفههای شمعدانی خیره میشود و احیانا ریشه خار و خسی را از زمین بیرون میکشد.
و اما نفت...
خیلیها، نمازی را نفتی میشناسند! اولین بار، وقتی نامه معروف او که از واشنگتن برای «علاء» نخستوزیر وقت فرستاده بود در روزنامهها منتشر شد، او نیز در سلک نفتیها درآمد.
روی همین سابقه، هشت ماه پیش که به تهران آمد برای حل مشکل نفت از او کمک خواستند و یکی دو جلسه هم در بعضی کمیسیونها به عنوان مشاور شرکت جست. اما در این مورد هم، حاج آقا از شکست نفسی دستبردار نیست. میگوید: «معلومات من درباره نفت محدود به اطلاعاتی است که در این چند سال کسب کردهام...»
و به دنبال آن اضافه میکند: «وقتی مجلس پانزدهم دولت را مکلف ساخت که برای استیفای حقوق ایران از شرکت سابق نفت وارد اقدام و مذاکره شود، آقای علاء که آن وقت سفیرکبیر ایران در آمریکا بود مرا مامور کرد که اطلاعاتی از امور مربوط به نفت تحصیل کنم. برحسسب این ماموریت و از همانجا، من وارد نفتیات شدم و اطلاعاتی که آن روز از منابع و شخصیتهای مطلع کسب کردم به منزله معلومات ابتدایی من در مورد نفت محسوب میشود...»
چند ماهی است که دیگر نمازی، در امر نفت هم دخالتی ندارد و صیغه «هذا فراق بینی و بینک» را با کمیسیونهای مطالعه و مشاوره خوانده.
۲۵۹
نظر شما