به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، «صدام قبل از آنکه به حرفهایش ادامه بدهد، بار دیگر سیگار خواست. او به این کار عادت کرده است. روزانه حدود صد نخ سیگار هاوانا میکشد و بسیار اندک اتفاق میافتد که یکی از آنها را چند دقیقه در دست داشته باشد. صدام وقتی صحبت میکردبه هیچیک از خصوصیات خودش اشارهای نمیکرد. او از این کار امتناع میکرد؛ اما این بار از دوران جوانیاش با افتخار سخن میگفت. دوران کودکی صدام در پرده ابهام است. ادعا میکند که در ۲۸ آوریل ۱۹۳۷ [۸ اردیبهشت ۱۳۱۶] در روستای «الجویش»، نزدیک تکریت و در کنار رودخانه دجله به دنیا آمده است. این شهر تقریباً ششصد سال قبل، از جانب عدهای مهاجم غارت شده و در آنجا از جمجمه کشتهها مجسمهها ساختند. بعد از مدتی، در آن منطقه، حصار بزرگی ساخته شد…»
جملات بالا قسمتی از کتاب «شبیه صدام» مجموعهای از خاطرات یک معلم عراقی به نام میخائیل رمضان با ترجمه محمدنبی ابراهمی است که به خاطر شباهت زیادش به صدام حسین، در سال ۱۹۷۹ توسط یکی از نزدیکانش به حزب بعث معرفی شد. رمضان پس از انجام یک عمل جراحی، تا سال ۱۹۹۷ نقش بدل صدام را در عرصههای اجتماعی، سیاسی و نظامی بازی کرد. رمضان در این کتاب اسرار زیادی را فاش کرده است. او دیدارهایی با حسنی مبارک و یاسر عرفات داشت که آنها متوجه نشدند که او صدام نیست. رمضان درنهایت با کمک نیروهای کرد و سازمان سیا به ترکیه فرار کرد. سپس از ترکیه به آمریکا رفت.
***
پس از پایان ملاقات، من و اکرم [شوهرخواهرم] بیرون رفتیم. اکرم مقداری درباره تاریخ عراق و صدام صحبت کرد. او گفت: «من میدانم که غربیها نمیتوانند درک کنند که تا چه اندازه صدام در میان تودههای مردم عراق محبوبیت به دست آورده است، آنها با توجه به تاریخ منطقه، که سرشار از زخم و جراحت است و اعتقاد اعراب به قدرت رهبرانشان میگویند که اگر صدام چهره مردمی کسب کرده، ناشی از زور و اجحاف اوست و نه از مدارا و مهربانی. چنین اصلی در فرهنگ و جامعه عراقی عمیقاً رسوخ کرده است… از کنار یاوهگوییهای اکرم، که در زمان حضور صدام کاملاً خاموش بود، بیتوجه گذشتم. آن روز برای او بهترین روز حیاتش بود و احساس شادمانی و خوشحالی میکرد. او درباره بخت و اقبالی که به خانواده ما روی آورده بود و تحولات مثبتی که در زندگی ما پدید میآمد، بسیار مبالغه میکرد، اکرم معتقد بود که آغاز قرن هجری جدید (سال ۱۴۰۰ هجری) معنا و مفهوم دیگری دارد.
در طی ماههای اول هر روز، تقلید از رفتارها و شخصیت صدام تکریتی را تمرین میکردم. این تمرینها در قصر جمهوری انجام میگرفت. مربی مخصوص من، محمد الجنابی بود که خود را به عنوان مشاور دیوان ریاستجمهوری به من معرفی کرد. ما با هم تعداد زیادی از فیلمهایی را که در آن صدام حضور داشت، تماشا کردیم. نحوه خندیدن او را تمرین میکردم با دقت، فیلمی از صدام را مشاهده کردم که به ابراز احساسات گروهی چابلوس که در مقابل او جمع شده بودند، پاسخ میداد. صدام در چنین مواقعی، دست خود را کاملاً بالا میآورد و به همان شیوه عمل میکند که هیتلر عمل میکرد.
صدام تحت تاثیر هیتلر است. او همیشه میگفت هیتلر شایستگی این را داشت که تمام دنیا را تصرف کند و رهبر جهان شود. از کشتارهای هیتلر تعریف و تمجید و به بهانههای واهی آنها را توجیه میکرد. او میگفت: «درباره هیتلر مطالعه زیادی کردم و شخصیتی بهتر از او در تاریخ نیافتهام.» او را قهرمان لقب داده بود. از این رو، در بسیاری از کارها، ازجمله بالا بردن دست و پاسخ به ابراز احساسات مردم، از هیتلر تقلید میکرد. من میبایست این شیوه را تمرین میکردم. این نکته را از فیلمها دنبال و با دقت آن را تمرین میکردم.
صدام، هر چندوقت یکبار، برای ملاحظه پیشرفتهای من در تمرین، در دفتری که تمرینات را ادامه میدادم، حضور مییافت که این دفتر بعداً به «اتاق تاریک» معروف شد. چراغهای این اتاق، در بیشتر اوقات، در حالی که با مربیام، محمد الجنابی، نوارهای ویدیویی تماشا میکردیم، خاموش بود، اما این موضوع ربطی به اسم این دفتر نداشت؛ بلکه نام آن به کسانی ارتباط پیدا میکرد که در خدمت صدام بودند. آنها همگی اسامی خوفناکی داشتند و این، از جوهره کارهای آنها ناشی میشود که ترورو ارعاب است.
تمام این مسائل به دستور خود صدام انجام میشود. صدام تمایل دارد که هرکس با او در ارتباط است، همیشه در خوف و وحشت به سر برد تا امکان سیطره بر او هم فراهم شود. ملاحظه میشود که اینگونه افراد بیش از توان جسمی و روحی خود تلاش میکنند این مسئله به علت ترس از صدام است؛ زیرا آنها به خوبی میدانند که صدام به هیچکس حتی پدرش -اگردر قید حیات بود- رحم نمیکند.
۲۵۹





نظر شما