به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، برترینها نوشت: چند روز پیش خبری منتشر شد که برای خیلیها عجیب بود. اینکه «ارباب حلقهها» به مناسبت بیستوپنجسالگیاش دوباره روی پردهی سینماهای جهان رفته و در همان روزهای اول، فقط در آمریکا چند میلیون دلار فروش کرده است!

همین خبر بهانهای شد برای مرور قصهای که بعد از ۲۵ سال هنوز هم طرفدار دارد و هنوز هم میفروشد. برای من هم فرصتی بود که اولین مواجههام با فیلمی که هنوز هم طرفدار پر و پا قرصش هستم و در جمعهای سینمایی مثل کوه پشتش ایستادهام را مرور کنم. فیلمی که به من یاد داد تاریکی واقعی است، اما ماندگار نیست.
وقتی قهرمانهای سینمایی دستم را گرفتند!
مثل خیلی از ایرانیهای دیگر اولین مواجهه من هم با ارباب حلقهها در یکی از شبکههای تلویزیونی بود. شاید ۷ یا ۸ ساله بودم و از گریمهای عجیب و غریب فیلم حسابی ترسیده بودم. مواجهه اصلیام با این فیلم اما در ۱۸ سالگی بود. وقتی تازه علاقمند فیلم و سینما شده بودم و مثل خیلیها تصمیم داشتم در مرحله اول مشهورترین فیلمهای دنیا را تماشا کنم. دقیقا یادم هست که اینقدر جذب داستان شده بودم که هر ۳ قسمت را در یک روز تماشا کردم. قصه ارباب حلقهها من را کشانده بود وسط راهی طولانی و قهرمانهایی برایم ساخته بود که شکستناپذیر و خارقالعاده نبودند، اما امید را در من زنده نگه میداشتند. داستانی که هرچند خیالی بود اما جهانش اینقدر واقعی بهنظر میرسید که همانجا فهمیدم تاریکی همیشه وجود دارد اما میشود از دلش هم عبور کرد.

چرا ارباب حلقهها بعد از ۲۵ سال هنوز مخاطبش را میرباید؟
اینکه ادعا کنم فقط قصه ارباب حلقهها برای نجات دنیا بود که این فیلم را برایم جذاب میکرد دروغ گفتهام. شخصیتپردازی درست و دقیق فیلم باعث میشد هرکدام از یاران حلقه جذابیت ویژهای برایم پیدا کنند. آراگورن و آن امید همیشگیاش، لگولاس و قلب حساسش، گیملی و آن غرور بانمکش و فرودو و هابیتهای دیگر که در هر سه قسمت بیننده را شیفته خود میکنند. شخصیتهایی که ما را وادار میکنند کنارشان قدم بزنیم و تاریکی را از بین ببریم. پس بدیهی است که بعد از ۲۵ سال هنوز هم مخاطبش را میرباید. در همان نیمه ابتدایی قسمت اول سه گانه پیتر جکسون به خودم آمدم و دیدم که همه وجودم امید شده برای پیروزی نور علیه تاریکی. که انگار اگر این اتفاق بیفتد همهچیز دوباره سر جای خودش قرار میگیرد و روشنی همهجا را فرا میگیرد.
حلقه به مثابه بمب اتم؟
تئوریهایی وجود دارند مبنی بر اینکه حلقه معروف این فیلم نمادی از بمب هستهای است و میتواند دنیا را نابود کند. حقیقتش را بخواهید خود من هم بعد از بازبینی و به قول امروزیها ریواچ کردن فیلم به این فکر کردم. قدرتی که کل دنیا میخواهند آن را داشته باشند و از طرفی هم داشتنش میتواند موجب نابودی گسترده شود. هرچند که تالکین، نویسنده کتاب ارباب حلقهها، این تئوری را تکذیب کرده اما به هر حال هرکسی میتواند نگاه خودش را به هر فیلمی داشته باشد. اصلا همین موضوع باعث میشود که ارباب حلقهها فیلمی فراتر از یک روایت فانتزی و یک داستان تخیلی برای من باشد. به هرحال فیلمهای زیادی ساخته میشوند تا حس خاصی را در شما زنده کنند و انگار سهگانه خارقالعاده پیتر جکسون ساخته شده که حس امید را در شما زنده کند. امید پیروزی، امید زندگی بدون هر ارباب تاریکی.

روایت ارباب حلقهها به من نشان داد نجات دنیا نه با یک معجزه ناگهانی اتفاق میافتد و نه با قهرمانهایی بینقص. رهایی اتفاقا با آدمهایی رخ میدهد که خستهاند، میترسند، اشتباه میکنند اما دست از قدم برداشتن به سوی روشنایی برنمیدارند. اینکه این سهگانه بعد از ۲۵ سال هنوز پرطرفدار است شاید برای این باشد که امید هنوز در قلب مردم جهان زنده است و این فیلم هنوز هم درگوش مخاطبانش زمزمه میکند که "امید" پایان ندارد.





نظر شما