مدیر ناکام «تهران‌مصور»؛ هنرپیشه‌ای که نماینده مجلس شد

در همان دقیقه‌های نخست شلیک گلوله، ضارب را حسن جعفری اعلام کردند، اما از ستوان‌یکم شهربانی حسین قبادی (با نام‌های مستعار دهقان نائینی و جاوید) که به‌سرعت از صحنه گریخت، سخنی به میان نیاوردند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا- آناهید خزیر: کتاب «فرجام بازی؛ زندگی و قتل احمد دهقان مدیر مجله تهران‌مصور» نوشته سیدفرید قاسمی از سوی خانه فرهنگ و هنر مان منتشر شد. این کتاب به زندگی و چگونگی قتل احمد دهقان، مدیر مجله «تهران مصور»، از چهره‌های شاخص و برجسته فرهنگی و سیاسی دهه ۲۰ می‌پردازد. سیدفرید قاسمی در این کتاب با قلمی شیوا و روایتی مستند و دقیق، به زوایای ناشناخته قتل احمد دهقان و دادگاه جنجالی حسن جعفری پرداخته است. مدارکی جدید و مستدل که برخی برای نخستین‌بار ارائه شده است.

کتاب پس از درآمد به احمد دهقان؛ از تولد تا وداع، اصفهان‌نشینی، تهران‌گزینی، مجله‌داری، سیاست‌ورزی، ترور، حسن جعفری از زبان خودش، روایت‌ها، سخن برادر: جواد جعفری، تماشاگران، مرتضی احمدی، داریوش اسدزاده، علی خادم، عبدالله والا، روزنامه‌نگاران، نجفقلی پسیان، انور خامه‌ای، ربیع مشفق همدانی، سیداحمد هاشمی، مطبوعات، آتش، اطلاعات، باختر امروز، تهران مصور، داد، طلوع، مهر ایران، دفاع جعفری و اعدام اسرارآمیز: گزارش مجله کاویان می‌پردازد. پایان‌بخش کتاب نیز دو سروده، پی‌نوشت و تصویر آمده است.

چهره جنجالی تاریخ فرهنگی و سیاسی ایران در دهه ۱۳۲۰

کتاب «فرجام بازی؛ زندگی و قتل احمد دهقان، مدیر مجله تهران‌مصور» روایتی خواندنی، مستند و پرکشش از یکی از چهره‌های جنجالی و کمتر واکاوی‌شده تاریخ فرهنگی و سیاسی ایران در دهه ۱۳۲۰ است؛ دهه‌ای آکنده از آشوب، رقابت‌های ایدئولوژیک، ترور، مطبوعات پرهیاهو و مناسبات پنهان قدرت.

فرسید قاسمی در این اثر، با تکیه بر اسناد، مطبوعات دوره، روایت‌های دست‌اول و مدارکی که برخی برای نخستین‌بار منتشر می‌شوند، زندگی پر فراز و فرود احمد دهقان را از کودکی در اصفهان تا صعود شتاب‌زده‌اش در جهان هنر، مطبوعات و سیاست، و درنهایت ترور شوکه‌کننده‌اش در خرداد ۱۳۲۹ بازسازی می‌کند.

دهقان شخصیتی چندوجهی است: هنرپیشه سینما و تئاتر، مدیر تماشاخانه، روزنامه‌نگار پرنفوذ، مدیر مجله‌ای پرتیراژ و درنهایت نماینده مجلس؛ شخصیتی که جاه‌طلبی، جسارت و پیوندش با دربار و ارتش، او را به یکی از بازیگران اصلی میدان سیاست و رسانه بدل کرد.

یکی از نقاط قوت کتاب، تمرکز بر پرونده قتل احمد دهقان و دادگاه جنجالی حسن جعفری است؛ دادگاهی که در آن، حقیقت در لابه‌لای مصلحت، دسیسه و زدوبندهای سیاسی گم می‌شود. نویسنده با نگاهی نقادانه، روایت رسمی را به چالش می‌کشد و از خلال شهادت‌ها، گزارش‌ها و سکوت‌های معنادار، تصویری پیچیده از سازوکار حذف، قربانی‌سازی و بازی‌های پشت‌پرده در سپهر قدرت ارائه می‌دهد. سرنوشت حسن جعفری و حسین قبادی در کنار دهقان، مثلثی تراژیک می‌سازد از انسان‌هایی که هریک به دلیلی، ابزار مناسباتی بزرگ‌تر از خود شدند.

مدیر ناکام «تهران‌مصور»؛ هنرپیشه‌ای که نماینده مجلس شد

برگی از تاریخ پرخروش معاصر و سرنوشت سه قربانی

«فرجام بازی» تنها زندگی‌نامه یا گزارش یک قتل سیاسی نیست؛ این کتاب برشی از تاریخ پرتب‌وتاب سده چهاردهم خورشیدی است: تاریخی از مطبوعات درباری، نبرد ایدئولوژی‌ها، حزب‌سازی، سانسور، ترور و دادگاه‌هایی که بیش از آن‌که محل کشف حقیقت باشند، صحنه‌ی نمایش قدرت‌اند. نثر روان اما دقیق قاسمی، کتاب را برای پژوهشگران تاریخ معاصر، علاقه‌مندان مطبوعات، و خوانندگانی که به روایت‌های مستند اما داستان‌پردازانه علاقه دارند، به اثری جذاب و تأمل‌برانگیز بدل کرده است.

احمد دهقان در ابتدا با ثبت‌نام در مدرسه آرتیستی «سینما» به هنرپیشگی و بازیگری روی آورد و به ‌عنوان شاگرد ممتاز تا آن‌جا پیش رفت که در نخستین فیلم بلند داستانی ایران به کارگردانی آوانس اوگانیانس بازی کرد. سپس با افتتاح تماشاخانه تهران نمایش‌های جدیدی را به صحنه برد و با مدیریت درست توانست مکانی درخور و مناسب برای تئاتر برپا سازد. دهقان، شخصیتی فعال و پُرخروش بود. ظاهر آراسته و موقر، برخورد و خلق‌وخوی خوشی که داشت، او را به شخصیتی سرآمد در جامعه بدل ساخت. بعدها به روزنامه‌نگاری روی آورد و با تأسیس مجله «تهران مصور» از سرآمدان روزگارش شد. مجله‌ای که از هر قشری خواهان داشت و بر بسیاری از مناسبات اجتماعی تأثیرگذار بود. او پس از چندی وارد دنیای سیاست شد و قبای نمایندگی مجلس شورای ملی را بر تن کرد. او و مجله‌اش که در مبارزه با فعالیت‌های حزب توده بسیار آشکار عمل می‌کردند و از هیچ‌کاری فروگذار نبودند، درنهایت با سرنوشتی تلخ و تروری شوکه‌کننده مواجه شد.

گوشه‌هایی از کارنامه شماری زدوبندچی دغل‌کار

فرید قاسمی می‌گوید: این کتاب برگی از تاریخ پرخروش معاصر و سرنوشت سه قربانی دربار، ساده‌لوحی شخصی و حزبی را دربردارد که بر اثر وابستگی با کاشت پرهزینه و بی‌ثمر به صندوق عدم رفتند. سه تن که می‌خواستند متعالی شوند، اما متلاشی شدند. احمد دهقان برای قدرت، ثروت و شهرت بیشتر، حسن جعفری به قصد تحصیل و دانش‌افزایی و حسین قبادی در پی سراب. آن‌چه در صفحه‌های این کتاب آمده است، صفحه‌ای از کتاب قطور نقشه‌کشی ماهرانه، سناریونویسی، دسیسه‌چینی، حیله‌گری، صحنه‌آرایی، پرونده‌سازی، پاپوش‌دوزی سده چهاردهم خورشیدی است که استادهایی همچون جعفری را به مسلخ برد و به فنا داد.

همچنین لابه‌لای مرور سرگذشت سه تن یاد شده، گوشه‌هایی از کارنامه شماری زدوبندچی دغل‌کار که بعضی ظاهرقدیس و انسان‌ساز و باطن‌ابلیس و انسان‌سوز داشتند، برملا می‌شود. مکارها و توطئه‌گرهایی نیکوگفتار و زشت‌کردار که با خشونت نهان و لطافت عیان، انسان را ابزار می‌دانستند و به جای تکامل به انحطاط و قهقرا رساندند.

این خدعه‌ورزها، خیال دهقان میانبرخواه و بی‌باک را به ریال درآوردند. او را از معرکه به مهلکه بردند و از نقش‌آفرینی تئاتر به بازیگری کرانه‌های ناپیدا کشاندند تا فرجام تلخی برای او رقم بزنند. مجله او را فدای خویش و کیش کردند؛ به وادی جدال و جدل رهنمون ساختند و به جای نگارش‌های تحلیلی به چاپکرده‌های تحمیلی سوق دادند. نوشته‌هایی که گسسته مهار بوی تطهیر هم‌پالکی‌ها و تخریب دیگران را می‌داد. دهقان دل‌سپرده‌ای بود که در هنگامه ادعا و ابتذال و رواج فحاشی و کلاشی، سرسپرده شد.

جعفری هم خودساخته‌ای خودسوخته بود که می‌خواست با پروبال دیگران بپرد. او بی‌خبر از دریدگی و درندگی‌های سیطره‌خواهان، اسیر جهان مزور شد و با عسرت و حسرت در یک جمله: آمد، رنج بُرد و مُرد. حسین قبادی، بی‌پایش برای جهش به تنش و کشکش روی آورد و سرآخر به کرنش و سازش رسید و به گماشته‌ای بدعاقبت تبدیل شد. او بی‌اطلاع از ساخت و پاخت پشت‌پرده، تاخت اما باخت.

در ادامه بخش‌هایی از فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی احمد دهقان تا ترور او را مرور می‌کنیم:

اصفهان‌نشینی

ساعت یک بامداد نیمه‌های تابستان / امرداد ۱۲۸۷ خورشیدی، محله نواصفهان کوچه منتهی به گورستان صغری‌بیگم دُرچه‌ای فارغ شد. همسرش کریم دهقان بی‌تاب پشت در اتاق از سروصدای زنانه دریافت که نوزاد پسر است. نامش را احمد گذاشت. احمد از کودکی به خانه و خانواده نشان داد که با پنج برادرش تفاوت دارد. ادای دیگران و تقلید صدا بازیگری ذاتی او را به نمایش می‌گذاشت. احمد را به مکتب‌خانه فرستادند تا خواندن و نوشتن بیاموزد. در دو تماشاخانه اصفهان به بازیگری پرداخت. راهی مدرسه علمیه اصفهان شد و سومین سال حضورش در مدرسه پدرش را از دست داد و سال بعد، دایی متمکنش محمود اصفهانی درگذشت. احمد، ۱۳۰۱ با مادرش برای دستیابی به میراث دایی به تهران مهاجرت کرد.

تهران‌گزینی

احمد دهقان، در تهران به ترتیب در مدرسه‌های سلطانی و اقدسیه درس خواند و دیپلمه شد. برای درآمدزایی به یک شرکت ساخت‌وساز رفت، اما دلبستگی‌اش به نمایش و نشر او را به تماشاخانه‌ها و دفتر روزنامه‌ها کشاند. تهران‌گزینی دهقان را بدون احتساب تحصیل باید ذیل چهار سرفصل هنرپیشگی، مجله‌داری، سیاست‌ورزی و ترور بررسید:

هنرپیشگی

دهقان به محض انتشار اعلان مدرسه آرتیستی سینما به خیابان علاء‌الدوله / فردوسی رفت و برای هنرجویی ثبت‌نام کرد. او خود را به عنوان «شاگرد ممتاز» نخستین دوره آموزشی مدرسه شناساند. هم‌زمان اوگانیانس، بنیادگذار و مدیر مدرسه که در پی دستیاری می‌گشت، «شاگرد ممتاز» دوره اول را به جانشینی خود برگزید. دهقان افزون بر جانشینی مدرسه و بازی در نمایش‌ها، در فیلم «آبی و رابی» نیز نقش‌آفرینی کرد که تحسین منتقدهای روزنامه‌های «ایران» و «ستاره جهان» را به دنبال داشت. این موفقیت سبب شد اوگانیانس/ اوهانیان، مدرسه را به خیابان شیخ/ لختی/ سعدی انتقال دهد و دهقان را به دبیرکلی انستیتو/ مدرسه آرتیستی سینما و عضویت هیأت‌مدیره برگمارد. هیأت‌مدیره‌ای که به ریاست سعید نفیسی و نیابت عباس مسعودی تشکیل می‌شد و زمینه ورود دهقان را به جهان مطبوعات ایرانی فراهم آورد.

دهقان مدیریت کلوب آرتیست‌های سینما، نخستین تشکل بازیگران هنرآموخته را به تجربه نشست. برنامه‌های هنری این جمعیت در تهران و شهرستان‌ها زمینه اشتهار او را فراهم آورد. اما بلندپروازی‌هایش به تأسیس شرکت سهامی فیلم ایران منجر شد که تهیه‌کنندگی فیلم «بوالهوس» به زیان مالی شرکت انجامید. بر اثر ضرر یادشده، سال ۱۳۱۳ عکاس خبری روزنامه اطلاعات شد و هم‌زمان به استخدام اداره کل تجارت/ وزارت تجارت/ بازرگانی/ بازرگانی و پیشه و هنر در آمد.

در جشن هزاره زادسال فردوسی شرکت جُست و به همراه غلامعلی فکری (معز دیوان) و احمد گرجی، کلوب تئاتر فردوسی را بنیاد نهاد. سال ۱۳۱۸ که هنرستان هنرپیشگی به همت کمیسیون نمایش سازمان پرورش افکار تأسیس شد، دهقان افزون بر «متصدی دفتر و حسابدار»، نقش معاون اول سیدعلی نصر، رئیس هنرستان را برعهده گرفت. در آن زمان نصر در دو جا رئیس دهقان بود: وزارت بازرگانی و پیشه و هنر که نصر سمت معاون وزیر را داشت و هنرستان هنرپیشگی که به زعامت او پیش می‌رفت.

این همکاری تنگاتنگ سبب شد یک شرکت خصوصی نمایش بنا نهند و با اجاره سرای «گراند هتل» مقدمه تأسیس تماشاخانه تهران را فراهم آورند. منصب‌های رده‌بالا و پیاپی سیدعلی نصر، فرصت رسیدگی به تماشاخانه تهران را از او سلب کرد و پس از آن‌که سفیر ایران در پاکستان و بعد چین شد تمام حقوق تماشاخانه تهران را به احمد دهقان واگذار کرد.

مجله‌داری

احمد دهقان پاییز ۱۳۲۰ پس از هشت سال تجربه عکاسی و خبرنگاری از روزنامه اطلاعات کناره گرفت. او در همان ایام مدیریت داخلی مجله ارتش را در کارنامه داشت. سال ۱۳۲۱، سیدحسین فاطمی تصمیم گرفت که مجله باختر که سال ۱۳۱۲ مجوزش به نام نصرالله سیف پورفاطمی (برادرش) صادر شده بود به تهران انتقال دهد و روزنامه باختر را منتشر کند.

سیف پورفاطمی برای نشر باختر در تهران شرکت روزنامه باختر را با سهامداری شماری از دوستانش ازجمله احمد دهقان تشکیل داد. در آن شرکت سیدحسین فاطمی، مدیرعامل و احمد دهقان، مدیر داخلی شد اما دیری نپایید که عذر دهقان و دیگران را خواستند و حسین فاطمی به‌تنهایی عهده‌دار امور روزنامه شد. در این حیص‌وبیص، مسعودی‌ها (عباس و محمدعلی) متوجه شدند عباس نعمت به دلیل عسرت مالی پی خریدار برای واگذاری طهران‌مصور/ تهران‌مصور می‌شود و احمد دهقان نیز طالب خرید است. واسطه شدند و پس از هشت ماه مستأجری، دهقان مالک تهران مصور شد.

شورای عالی فرهنگ، ۱۸ اسفند ۱۳۲۱ پروانه انتشار تهران مصور را به نام دهقان صادر کرد و ۲۰ دی ۱۳۲۲ «صلاحیت» او را برای «مدیری و سردبیری» به تصویب رساند. البته ۱۸ ماه پیش از تصویب رسمی، جامعه دهقان را به عنوان مدیر تهران مصور می‌شناخت.

در سر فصل «یادداشت‌های مربوط به اداره سیاسی» در جزوه دهم «واقعه ۱۷ آذر» می‌خوانیم:

«… سر ناهار اشخاص دیگری نیز پیدا شدند. آقای عماد کیا بازرس ویژه وزارت امور خارجه، آقای احمد دهقان مدیر نامه تهران‌مصور، آقای میراحمد مدنی، مدیر روزنامه پرورش، آقای محمدعلی توفیق، مدیر روزنامه توفیق نیز جزء بازداشت‌شدگان بودند. پس از ناهار وقتی که اداره تعطیل شده بود به اتاق‌های دیگر رفتند. معلوم شد عده بازداشت‌شدگان خیلی بیشتر است…»

همچنین در جزوه دوازدهم آورده‌اند: «…آقای توفیق… مدت‌ها پس از خاتمه بازجویی همان‌طور مانند سایرین بلاتکلیف ماند تا پس از ۲۶ روز به اتفاق آقای احمد دهقان مرخص شدند… از آقای احمد دهقان ۶ روز پس از جلب… شروع به بازجویی کردند. بدون این‌که در این مدت احوالی از آن‌ها بپرسند همان‌طور بی‌تکلیف مانده بودند...»

آقای دهقان را هنگامی که روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر می‌خواسته‌اند از منزل خارج شوند به وسیله دو نفر از مأمورین که خود را مأمور ثبت اسناد معرفی کرده بودند، جلب شده بود. ایشان جوانی به تمام معنی خون‌گرم و با محبت بود. پیوسته خرم و خوشحال به نظر می‌رسید. در سخت‌ترین مراحل روحیه خود را حفظ می‌کرد و هیچ‌گاه دست از شوخی‌های معمولی مخصوص خود برنمی‌داشت. همان‌طور که روزنامه تهران‌مصور تا موقعی که منتشر می‌شد هفته‌ای نبود که یک کاریکاتور بکر و مطالب شیرینی که کاملاً با روحیه و اخلاق دهقان تطبیق می‌کرد، به دست خوانندگان ندهد. دوست و بیگانه، بازداشتی و غیربازداشتی، همه با او مأنوس شده بودند. هرگاه افکار و خیالات منفی به کسی روی‌آور می‌شد به دهقان پناه می‌بُرد و از روحیه قوی و شادمان او سهمی می‌بُرد.

اگر مدیر تهران‌مصور بودن را استثنا کنیم، دهقان هم… جرم معین و مخصوصی نداشت و شاید وابستگی و علاقه چندین‌ساله‌اش به روزنامه اطلاعات هم جرم دومش محسوب شده باشد. به همین جهت در بازجویی هم جز یک سلسله کلیات چیز دیگری از او نمی‌دانستند بپرسند و از این پرسش‌ها هم نتیجه‌ای گرفته نشد و دهقان هم مانند سایرین مدت‌ها پس از خاتمه بازجویی… در انتظار و بلاتکلیفی به سر می‌بُرد تا ۲۶ روز پس از بازداشت به اتفاق آقای توفیق با هم مرخص شدند...

خلاصی از حبس سبب شد که دهقان تلاش دو چندانی به خرج دهد و تهران‌مصور را از نشریه‌ای کم‌شمارگان به مجله‌ای پرتیراژ و خواننده‌دار تبدیل کند.

پرویز خطیبی می‌گفت: «دهقان امتیاز روزنامه تهران مصور را از شخصی به نام عباس نعمت خرید و از من که در آن زمان عضو هیئت تحریریه روزنامه توفیق بودم دعوت کرد تا به نویسندگان تهران مصور ملحق شوم. نویسندگان و شاعران عبارت بودند از حسینقلی مستعان، رهی معیری، شجاع ملایری، ابوالقاسم حالت و چند نفر دیگر. تهران مصور که موضع ضد کمونیستی داشت و با حزب توده و همه عوامل آن می‌جنگید، به زودی تیراژ زیادی پیدا کرد و به خصوص چون در دوران جنگ دوم جهانی و به هنگام اشغال خاک ایران از جانب متفقین، مقالات و کاریکاتورهای تند علیه روس و انگلیس چاپ می‌کرد مورد توجه قرار گرفته بود. با آنکه علی سهیلی، نخست وزیر وقت، از دوستان نزدیک دهقان بود ولی تا آنجا که به یاد دارم تهران مصور در طول سال‌های ۲۱ و ۲۲ بیش از ده بار به درخواست سفرای انگلیس و روس توقیف شد...

روزنامه‌ها و مجله‌های دهه ۱۳۲۰ را می‌توان به هفت گروه رده‌بندی کرد: درباری، ملی، توده‌ای، مذهبی/ اسلامی (با دو گرایش سنتی و نواندیش)، صنفی، حرفه‌ای/ مستقل و خارجی. با توجه به این رده‌ها، تهران‌مصور در گروه اول یا به سخن دیگر درباری، مدافع سلطنت و مخالف چپ ایرانی و جهانی جای می‌گیرد. البته او مجله و تماشاخانه را به مثابه شکارگاه و نردبان/ نردبام می‌دانست. چاپکرده‌های هدفمند و بلیت فرستی برای متنفذهای روزگار تا با خانواده به تماشاخانه بروند، شیوه کار او بود.

درباره کارنامه مطبوعاتی و هنری احمد دهقان آورده‌اند:

احمد دهقان در استاندارد زمان خود، مردی خوش‌لباس، خوش‌چهره و مُد روز بود. با قامت بلند و صدای رسا، در جمع نگاه‌های دیگران را می‌دزدید. شاید به همین سبب هم بود که از نوجوانی به سمت صحنه و نمایش کشیده شد... اما در صحنه نمایش هم دهقان از دو صحنه دیگر زندگی خود یعنی سیاست و روزنامه‌نگاری خوشنام‌تر نبود. در سال‌های پس از شهریور ۲۰ و ملی شدن صنعت نفت ایران به سبب ضعف دربار و گسترش یافتن اندیشه‌های سیاسی، تئاتر و نمایش نیز همخوان با روزنامه‌ها و احزاب رواج داشت. درست مانند روزنامه‌نگاری و حزب‌سازی، در نمایش نیز اندیشه‌های رایج روز، چون ملی‌گرایی، شاهی‌گرایی و سوسیالیسم امکان طرح و کار یافت، احمد دهقان، چه در تالار نمایش و چه در بخش اداری تئاتر جانب مصالح شاه و دربار را رها نکرد. در این زمان... یک مبارزه دائم و فرساینده میان کمونیست‌های چپ و طرفداران دربار، در مطبوعات میان روزنامه‌نگاران طرفدار دو سو در مجلس در میان نمایندگان دو گرایش و در تئاتر بین درباریان و چپی‌ها جریان یافت.

احمد دهقان نمونه مثال‌زدنی از روزنامه‌نگارانی است که در شرایط آشفته و پر هرج و مرج دوران اشغال نظامی ایران.... و بعد از آن میدان روزنامه‌نگاری را تا عمق سیاست روز گسترش دادند. در شرایط دهه ۲۰ وقتی پیروزی سیاسی و جلب هژمونی (محبوبیت و مطلوبیت) و پیشبرد هدف‌های سیاسی و حزبی، مهم‌ترین هدف گروه‌ها و فعالان سیاسی بود، امکان رشد روزنامه‌نگارانی چون محمد مسعود، کریم‌پورشیرازی و احمد دهقان فراهم شد و اینان در آن فضا جلوه و رشد کردند.

البته دهقان اصفهانی از مسعود قمی و کریم‌پورشیرازی پیشی گرفت تا جایی که منصب‌دار اتحادیه ملی جراید (۱۳۲۲) مدیرعامل باشگاه مرکزی جراید تهران (۱۳۲۳) خزانه‌دار (۱۳۲۵) و مدیرعامل انجمن روزنامه‌نگاران ایران (۱۳۲۶) شد و علیه تشکل‌های دیگر ازجمله هیأت مؤتلفه مطبوعات (۱۳۲۴) موضع می‌گرفت. حتی با دوستان قدیمی‌اش هم به ستیزه می‌پرداخت. عباس مسعودی گفته است: «... سال‌ها همه تصور می‌کردند تهران‌مصور بستگی سیاسی و همکاری نزدیک با اطلاعات دارد و مقالات و مطالب آن با جلب‌نظر و یا دستور اداره اطلاعات تدارک می‌شود، این اشتباه از این‌جا ناشی شده بود که شالوده تأسیس (تهران‌مصور) در (مؤسسه مطبوعاتی) اطلاعات ریخته شد و در آن‌جا به چاپ می‌رسید. بالاخره در اسفند ۱۳۲۷ مرحوم دهقان در اثر اختلاف حسابی که با چاپخانه پیدا کرد، مجبور شد طبع تهران مصور را به مطابع دیگر ارجاع کند. من از این پیش‌آمد خرسند شدم که به این وسیله توهم بستگی و ارتباط شدید بین تشکیلات و خط‌مشی آن مجله با روزنامه اطلاعات از بین می‌رود، متأسفانه همین پیش‌آمد و عدم طبع مجله در چاپخانه شرکت سهامی چاپ موجب شد که مرحوم دهقان رنجیده‌خاطر شود و درصدد برآمد دوستان قدیمی خود را رنجیده‌خاطر سازد، نتیجه این شد که در طول سال گذشته نسبت به من و مؤسسه‌ای که با او کمال علاقه و محبت را داشت راه غیر دوستانه‌ای پیش گرفت...»

سیاست‌ورزی

مجله‌داری و تماشاخانه‌گردانی، دهقان را از ادامه کارمندی وزارت بازرگانی و پیشه و هنر منصرف کرد و به محافل سیاسی کشاند. او را «خوش‌برخورد، مبادی آداب، خوش‌رو و حراف» توصیف کرده‌اند که با «دولتمردان دوستی و رفاقت به هم زد» و به «مدد هوش، نیروی بسیار فعال، پشتکار، حُسن سلوک و توانایی چشمگیرش در برقراری مناسبات و جذب» افراد به موفقیت‌هایی در دو زمینه نمایش و نشر رسید.

البته او تئاتر و مطبوعات را به خدمت سیاست‌ورزی‌اش درآورد. دهقان که در ماجرای ۱۷ آذرماه ۱۳۲۱ به مخالفت با احمد قوام، نخست‌وزیر وقت، برخاسته بود، چهار سال بعد به عضویت حزب دموکرات او درآمد، اما دیری نپایید که بار دیگر به دشمنی با قوام مبادرت کرد و به یاران حاجعلی رزم‌آرا، رئیس وقت ستاد ارتش، پیوست. چراکه به مدد دربار و ارتش، مجله و تماشاخانه‌اش تقویت شد و سال ۱۳۲۶ از حوزه انتخابیه خلخال به نمایندگی دوره پانزدهم مجلس شورای ملی رسید و عضو «شورای تعقل» دربار شد. این مدددرسانی‌های دربار به دهقان برای دوره شانزدهم و مجلس مؤسسان دوم تکرار شد. او در هر دو دوره مجلس از جنجال‌آفرینی دست نکشید و با نطق‌های مخالف و موافق «صحیح است» و «احسنت» به جلوه‌گری می‌پرداخت. دهقان را از چهره‌ها و به روایتی از مهره‌های مؤثر مجلس پانزدهم و شانزدهم برشمرده‌اند.

در کتاب نمایندگان ملت آورده‌اند:

... مدیر تهران‌مصور مردی است فعال، رفیق‌دوست، خوش‌قلب با آن‌که نسبت به همه ایلات اطراف خلخال صمیمانه علاقه‌مند و خدمتگزار است، نسبت به یک ایل همچنان دشمنی می‌ورزد، آن ایل اسکناس‌لو (است…) احمدخان اسکناس‌ها را دستگیر کرده و به حبس تاریک می‌فرستد، او یک دشمنی عجیبی با این خانواده دارد… او تنها دهقانی است که نه گاوآهن دارد و نه زمین! با این وصف شما دیدید، خوب کاشت و نیکو درو کرد، زیرا تا به عالی‌ترین مسندهای ملی ما بالا رفت. دهقان به تابلوهای قیمتی، فرش کرمان، مجسمه‌های زن علاقه عجیبی ابراز می‌دارد. با آن همه چیز [که] دارد اتومبیل نمی‌خرد... احساساتش به نطق و قلم او می‌چربد… دهقان اولین هنرپیشه‌ای است که به بهارستان راهش داده‌اند. می‌گویند سایرین درس پ‌نخوانده هنرپیشه‌اند، سواد و ثروت دهقان به هم نسبت معکوس دارد… در دوستی و دشمنی… لجوج است… دهقان به دربار ارادت و به ارتش علاقه خاصی دارد… دهقان به رضاشاه عقیده و به سهیلی ارادت و با دکتر مصدق حساب خورده‌ای دارد که از هیچ‌کدام دست‌بردار نیست. این ثبات عقیده او باعث شد که هم دشمنان و هم دوستان برای وی قیمتی قائل شوند.... احمدخان روی هوش و مدیریت خاصی که دارد توانسته است ۷۰-۸۰ هنرپیشه خوب و مختلف‌العقیده تهران را به دور خود جمع کرده و شب‌ها مردم تهران را مسرور نگاه دارد… احمد دهقان اصلاً اهل اصفهان و پدرش مرد متمولی بوده و چون در جوانی پدر را از دست داد متعاقب آن ثروت پدر بر باد رفت تازه فهمید آن‌کس که بی‌زر است چون مرغ بی بال و پر است!

اولین بار که دهقان پای به مجلس گذاشت، آن وقتی بود که برای مطالبه مختصر طلب دایی خود میرزا محمد متفقه، که از نمایندگان بنام دوره اول و دوم مجلس بود، رفت. آن روز تا چشمش بدین سرسرای قشنگ و آینه‌کاری و چمن و صحرا افتاد، چون هنرپیشه بود، دل هوس‌بازش یک دل، نه صد دل عاشق این تالار آینه و این سرسرای قشنگ شد. آرزو کرد یک روز آن‌جا را بگیرد و تماشاخانه‌ای حسابی در آن‌جا دایر کند! بعد از سال‌ها آرزو بالاخره به مقصود رسید. در ۱۷ آذر (۱۳۲۱)، بیست و هفت هشت روز به حبس قوام افتاد. تازه آن وقت دانست که در این مملکت: با زر، یا زور یا زاری…؟! (می‌توان به جایی رسید) یک گوشش مرید ساز خالدی و ضرب زاهدی است. چرا یک گوش؟ زیرا گوش راستش کر است و نمی‌شنود. می‌گویند حرف‌شنوی وی هم ناشی از این است که مانند سایرین از این گوش نمی‌گیرد و از آن گوش خارج نمی‌کند. حالا چرا این مرد گوش چپی صبح تا غروب به دست چپی‌ها فحش می‌دهد؟....

دهقان، تماشاخانه، مجله و مجلس را به عرصه مبارزه با شوروی و دوستدارهای داخلی‌اش بدل کرده بود. از این رو مدام تهدید می‌شد. اعلان و اعلامیه‌هایی علیه او انتشار می‌دادند. حقایقی درباره‌اش می‌گفتند که میان موج تهمت و افترا گم می‌شد. پشتیبانی دوجانبه و رفاقت او با رزم‌آرا تا انتشار سلسله‌مقاله‌های «من جاسوس شوروی در ایران بودم» به قلم کریم روشنیان تداوم داشت. رزم‌آرا برای بهبود روابط خود با اتحاد جماهیر شوروی خواستار عدم انتشار این پیاپی‌نویسی شد ولی دهقان زیر بار نرفت، چراکه بر خواهندگان و خوانندگان تهران‌مصور افزود و شمارگانی غیرقابل باور برای مجله به ارمغان آورد. با انتشار این‌گونه نوشته‌ها دایره نفوذ تهران‌مصور در کشور وسعت گرفت اما به مرگ او انجامید.

ترور

ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر روز شنبه ششم خردادماه ۱۳۲۹، احمد دهقان «براثر اصابت گلوله» در دفتر کارش (خیابان لاله‌زار تهران) «مجروح» شد و (حدود) دو ساعت بعد [۲۱:۱۵] در بیمارستان شماره ۲ ارتش (نبش خیابان بهار) زندگی را وداع گفت.

ناظران این رویداد اما می‌گویند «او می‌توانست زنده بماند» چرا که دهقان خودش از پله‌ها پایین آمد و همراه علی خادم و رضا عقیلی سوار تاکسی شد. در حیاط بیمارستان از تاکسی پیاده شد و به طرف بخش جراحی رفت. به محض اطلاع از تیراندازی به دهقان شماری از دوستان درباری، نظامی، سیاسی، مطبوعاتی و هنری‌اش به بیمارستان رفتند تا در جریان مداوای او قرار گیرند. بعضی روزنامه‌ها بر پایه گفته‌ها نوشتند که «گلوله قاتل از سمت راست سینه، نزدیک دنده پنجم وارد شکم احمد دهقان شد. پایین ریه‌اش را سوراخ کرد و با عبور از کبد کیسه صفرا، روده بزرگ از بالای لگن خاصره خارج شد.» اما شماری این حرف‌ها را باور ندارند. آسیب گلوله را مختصر می‌دانند و دلیل مرگ دهقان را عدم درمان و جلوگیری از خون‌ریزی تلقی می‌کنند. به هر روی تشییع باشکوهی برای دهقان برگزار کردند و او را در صحن حضرت عبدالعظیم (شهرری) در ایوان غربی مقبره ناصرالدین شاه به خاک سپردند.

پس از فوت دهقان انگشت اتهام به سمت دربار ارتش و حزب توده رفت. عده‌ای نورالدین کیانوری و شماری حاجعلی رزم‌آرا را آمر قتل دانستند و تعدادی قتل دهقان را «حلقه‌ای از زنجیره قتل‌های مرموز» و «حاصل توافق» ذکر کرده‌اند، اما نگفته‌اند توافق کجا با کجا؟ یا چه کسی با چه کسی؟ دربار؟ استاد ارتش؟؛ شهربانی؟ شوروی؟؛ حزب توده؟، یا…؟

از جلسه‌های غیرعلنی مجلس شانزدهم شورای ملی و نشست‌های خصوصی دولت هم درباره این قتل نکته‌ای به بیرون درز نکرد. به هر صورت در همان دقیقه‌های نخست شلیک گلوله، عامل/ ضارب را حسن جعفری اعلام کردند، اما از ستوان‌یکم شهربانی حسین قبادی (با نام‌های مستعار دهقان نائینی و جاوید) که به‌سرعت از صحنه گریخت، سخنی به میان نیاوردند. گفته شد در لحظه واقعه جز احمد دهقان چهار تن دیگر در اتاق بودند یکی از افراد بلبلی کارمند اداری مجله تهران‌مصور بود. اما عبدالله والا جانشین دهقان می‌گفت زمان شلیک تیر فقط دهقان و جعفری در اتاق بوده‌اند. به هر صورت با این گواهی‌های ناقص حسن جعفری را به قربانگاه بردند. ۹ تا ۲۶ شهریورماه ۱۳۲۹ در سرای دادگاه جنایی تهران او را محاکمه کردند. می‌گویند تا رزم‌آرا زنده بود، جعفری امید داشت رها شود اما ترور رزم‌آرا این امید واهی را بر باد داد.

بنابر چاپ‌کرده‌های روزنامه‌ها و مجله‌های سال ۱۳۲۹ رأی هیأت پنج‌نفره قضاوت در دادگاه جنایی سه به دو شد. «معقول، قاموس مرادی، حکم به اعدام و فلسفی و مصداقی» مخالفت خود را با اعدام اعلام کردند و خواستار «تخفیف تا حد امکان» شدند. تماشاگرهای دادگاه تا مردم کوچه و بازار حکم جعفری را ناروا می‌دانستند. به رغم دوندگی‌های حقوق‌دان‌ها وکلای مبرز و جواد جعفری (برادر حسن جعفری) و نامه مادر احمد دهقان به شاه، گرداننده‌های پشت صحنه درنگ نکردند و حدود ساعت ۵:۲۵ دقیقه ۲۵ فروردین‌ماه ۱۳۳۰ در جنوب غربی میدان توپخانه تهران مقابل کلانتری یک حسن جعفری را در حالی که با آرامش می‌خندید به دار آویختند.

۲۵۹

کد مطلب 2172735

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 16 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین