امیرحسین جعفری، روزنامهنگار و پژوهشگر تاریخ: محرمعلی زینعلی یا همان محرمعلیخان، مشهورترین چهره سانسور در حکومت پهلوی بود. زاده ۱۲۸۹ در آذربایجان که در سال ۱۳۰۷ وارد نظمیه شد. او به مرور زمان در ساختار سیستم نظامی-امنیتی رضاشاهی رشد کرد و در سال ۱۳۱۷ به اداره اطلاعات شهربانی منتقل شد. این انتقال سرآغاز تبدیل شدن محرمعلیخان به یک سانسورچی قدرتمند بود. او به عنوان معاون بخش سانسور در اداره اطلاعات شهربانی فعالیت میکرد. رئیس محرمعلیخان در این دوره فردی به نام شمیم بود که سابقهاش در سانسور بیشتر از او بود.
به طور کلی در پایان دوران قاجار و ابتدای حکومت رضاشاه دو قانون «راجع به نظارت مطبوعات» مصوب ۱۳۰۱ و «مجازات مقدمین بر علیه امنیت و استقلال مملکت» مصوب ۱۳۱۰، شرایط را برای نویسندگان سخت کرد. شمیم نیز مجری این قانون بود و مهری به نام «روا» در دست داشت که باید پای تمامی متنهای تاییدشده میخورد.
برکات رفتن رضاشاه برای محرمعلیخان
با رفتن رضاشاه، پاکسازی بازماندگان مختاری در شهربانی به شمیم هم رسید و او از کار برکنار شد. در فقدان این سانسورچی بیرحم، محرمعلیخان جایگزین مشابهی برای این سمت بود. او از دوران رضاشاه برای فعالان سیاسی آشنا بود اما پس از آن آشناتر شد. تقی ارانی در دادگاه در مورد این سانسورچیان گفته بود: «هرچه را نمیفهمید سانسور میکرد و چون هیچ نمیفهمید، همهچیز را سانسور میکرد.» [۱]
او از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ چندان بروز و ظهور جدی در مطبوعات نداشت، زیرا فضای باز سیاسی پس از رضاشاه و حضور پررنگ روشنفکران در مطبوعات در کنار قدرت حزب توده، باعث شده بود سانسور نیز کمرنگ شود. از سال ۲۶ و بعد از سوءقصد به جان شاه در سال ۲۷ و انحلال حزب توده، محرمعلیخان فرصت بیشتری برای بروز و ظهور پیدا کرد؛ اما این فرصت نیز اندک بود و با قدرت گرفتن مصدق، دوباره بازار سانسورچیها کساد شد. پس از کودتای ۲۸ مرداد، شکوفایی محرمعلیخان به اوج خود رسید. هرچند تشکیل ساواک شرکای دیگری نیز برای نظارت بر مطبوعات ایجاد کرد، اما باز هم محرمعلیخان قدرت خود را داشت. او بهمرور به چهرهای نامآشنا در روزنامهها ازجمله کیهان و اطلاعات تبدیل شد.
حسین بنیاحمد از پیشکسوتان مطبوعات و روزنامه اطلاعات درباره محرمعلیخان میگوید: «خاطرم هست زمانی که من سردبیر اطلاعات بودم در یک بعدازظهر سال ۱۳۲۶ تلفنی از سوی شهربانی به من زده شد و گفتند: عکسی را که با مضمون سفر محمدرضاشاه به ایتالیا و در ملاقات با پاپ فرستاده میشود چاپ نکنید. چند دقیقه بعد از آن تماس، مسئول عکاسخانه آمد و همان عکس را روی میز من گذاشت و من بلافاصله به دفتر مسعودی مدیرمسئول روزنامه رفتم تا کسب اجازه کنم و وی گفت که موردی برای چاپ نیست؛ گفتم: پس خود شما تأیید میکنید که برای چاپ مشکلی نیست؟ وی نیز پشت عکس با مداد ضمن شرح عکس اجازه چاپ را هم صادر کرد و گفت: اگر کسی نیز اعتراض کرد بگو با اجازه من چاپ شده است. عصر وقتی برای چاپ به روزنامه آمدم و وارد سالن روزنامه شدم، مسعودی را به همراه چند نفر از همکاران و محرمعلیخان و رانندهاش دیدم، متوجه شدم که اتفاقی افتاده است. مسعودی تا چشمش به من افتاد گفت: خودش آمد! سؤال کردم: چه اتفاقی افتاده؟ مسعودی گفت: محرمعلیخان آمده تو را ببرد! مرا... برای بازجویی بردند و در بازداشتگاه کاغذی... به دستم دادند تا در آن علت چاپ عکس را بنویسم. باری، نزدیک به یک ساعت بعد، از آن شرایط رهایی یافتم، وقتی به خیابان آمدیم که به دفتر روزنامه بازگردیم، محرمعلیخان را ایستاده دیدم! گفت: بیا برسانمت و من هم که متوجه منظورش شدم گفتم: برو. و راهم را کشیدم و به روزنامه بازگشتم. وقتی به دفتر روزنامه اطلاعات رسیدم، متوجه شدم که مسئول بخش عکس به همراه چند نفر دیگر در حال سوار شدن بر ماشینی هستند که قصد داشتند به دنبال من بیایند. آنها با دیدن من خیلی تعجب کرده بودند که چطور ساواک بهراحتی مرا آزاد کرده است. محرمعلیخان بارها شده بود که به دفتر روزنامه سر میزد و به من میگفت چه بکن و چه نکن و به مرور زمان دیگر با هم دوست شده بودیم. درواقع این شخصیت خاص وی بود که باعث میشد به او نزدیک بشوی. برای همین زمانی که از دنیا رفت بسیاری از روزنامهها از اخلاق و خصوصیات شخصیتی وی نوشتند که او اگرچه مأمور شهربانی و مسئول سانسور در مطبوعات بود، اما هنگام انجام وظیفه خلق خوش و احترامی که به روزنامهنگاران میگذاشت باعث میشد که آنان چندان جبهه نگیرند.» [۲]
محرمعلیخان در اسناد ساواک
در میان اسناد ساواک نیز چندین بار نام محرمعلیخان آمده است. اگرچه بیشتر از اون به عنوان یک مقام مسئول و در حاشیه جلسات نام بردهاند. در ادامه به تعدادی از این اسناد نگاهی میاندازیم:
«ساعت ۱۳ جناب سرهنگ مبصر ریاست ستاد تلفن فرمودند، به شهربانی دستور داده شود مجله امید ایران سرمقاله خود را تغییر داده از انتشار آن جلوگیری نشود ـ مراتب با تلفن به محرمعلیخان اطلاع داده شد. ستوان یکم توانا ـ ۶/۱۱/۳۵» [۳]

«تیمسار سپهبد ریاست ستاد بزرگارتشتاران پیرو شماره ۱۶۰۰ / ت ـ ۶/۹/۳۵ چون مدیر مجله مزبور تعهد نموده است که منبعد از گراور عکسهای زننده و غیرمجاز خودداری نماید، علیهذا دستور داده شد که از انتشار آن جلوگیری ننمایند. فرماندار نظامی شهرستان تهران سرلشکر بختیار. گیرندگان: ستاد ارتش (رکن ۲)، اداره کل انتشارات و تبلیغات اداره شهربانی کل کشور، جهت اقدام برای رفع توقیف به محرمعلیخان تحویل شد.» [۴]

دهه پنجاه و تغییر سانسور
در دهه پنجاه سیستم سانسور ساز و کار جدیدی پیدا کرد؛ محرمعلیخان در متن ترانهها نیز دست میبرد اما از مخوف بودن او کم شده بود. ساواک کاری کرده بود که محرمعلیخانِ پیر شبیه یک اتفاق عادی به نظر برسد زیرا خودسانسوری که ساواک در اثر فعالیتهایش ایجاد کرده بود، از ترس محرمعلیخان کاسته بود.
حضور او در این دوره در تحریریهها نیز پذیرفته شده بود. بهراحتی وارد تحریریه میشد و هرچه را میخواست کم و زیاد میکرد. کار به جایی رسید که حتی از مجلات چند صفحه را به صورت کامل حذف میکرد. برخی در این دوره به او لقب دکوراتور مطبوعات داده بودند؛ هرچند محرمعلیخان همیشه هم چهره ترسناکی نبود و بهمرور با مطبوعاتیها رفتاری دوستانه و پدرانه هم پیدا کرد. برخی مدعیاند که او قبل از برخورد با روزنامه و خبرنگار به او اطلاع میداد تا فرد متهم فرصت کم کردن جرم را داشته باشد.
پایان سانسورچی و تداوم سانسور
۲۰ بهمن ۱۳۵۴، محرمعلیخان پس از ۴۷ سال خدمت به سیستم سانسور حکومت پهلوی، درگذشت. هرچند از این ۴۷ سال نزدیک ۳۷ سال آن را مستقیما به سانسور مشغول بود. روزنامه اطلاعات یک روز پس از درگذشت او آگهی ترحیمی را که بستگانش فرستاده بودند به این شرح منتشر کرد:
«کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام
با نهایت تاسف و تالم درگذشت همسر و دایی عزیزمان مرحوم مغفور محرمعلی زینعلی خدمتگزار به جامعه مطبوعات را به استحضار منسوبین و آشنایان و دوستان آن مرحوم می رسانیم.
مجلس یادبود آن فقید سعید از ساعت ۱۱الی ۱۳ روز چهارشنبه ۲۲/۱۱/۵۴ در مسجد مجد منعقد است. تشریففرمایی سروران موجب شادی روح و آمرزش آن مرحوم خواهد بود.
کبری محمد یاری، خدیجه و فاطمه و سلیمان روزهدار، هاشم هاشمی، محرم و حسن پیرمحمدی، خانوادههای وابسته و از طرف همکاران اداری، سید احمد میر صمدی.» [۵]
برخی مدعی اند که او وصیت کرده بود پس از مرگ، مسجد یادبود او در نزدیکی روزنامه اطلاعات و کیهان برگزار شود.

منابع
۱- محمود طلوعی، «بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست»، تهران، نشر علم. ۱۳۷۲، ص ۷۸۱
۲- «شوخی های تلخ یک سانسور چی!» گزارش میزگرد محمد بلوری، مینو بدیعی و حسین بنی احمد درباره سانسور مطبوعات، منبع: روزنامه ایران
۳- مطبوعات عصر پهلوی، مجله امید ایران به روایت اسناد ساواک، صفحه ۷۴
۴- همان، مجله تهران مصور به روایت اسناد ساواک، صفحه ۸۹
۵- روزنامه اطلاعات، سهشنبه ۲۱ بهمن ۵۴، ص ۱
پ ن: عکس کاور تزئینی است.
۲۵۹





نظر شما