گروه اندیشه: مهدی دهقان منشادی، در روزنامه اعتماد، به سرنوشت تلویزیون کشور از ابتدا تا کنون می پردازد. از نظر او «زمانی بود که در فاصله هشتساعته میان دو «برفک»، تلویزیون سیاهوسفید با کمترین بضاعت، بیشترین پیوند را با متن جامعه داشت؛ روزگاری که سرود «هم دین دهد هم دنیا به ما» طنینانداز میشد و رسانه، دکانِ تبلیغات نبود. اما امروز، آن قابِ خاطرهساز به هیولایی عظیمالجثه و بودجهخوار بدل شده که نه تنوع شبکههایش و نه بوروکراسی عریض و طویلش، توان رقابت با برفکهای سیاسی و اجتماعی را ندارند. در حالی که کمر مردم زیر بار تورم فزاینده خم شده است، تخصیص بودجه نجومی ۳۵ هزار میلیارد تومانی به سازمانی که خروجیاش عمدتاً «نفرتپراکنی» یا بازتولید محتوای «سخیف» در شبکههای اجتماعی است، یک بنبست استراتژیک به شمار میآید. طبق محاسبات، سهم سرانهی ماهانهی هر ایرانی از این بودجه، رقمی است که در صورت پرداخت مستقیم، میتوانست گرهی از معیشت مردم بگشاید؛ اما اکنون صرفِ رسانهای میشود که در غیاب نظارت بیطرف و منطقِ «هزینه-فایده»، تنها به «منفور ماندن» عادت کرده است. صداوسیمای کنونی، با ریزش مداوم مخاطب و اصرار بر مسیر یکسویه، عملاً در حال «رونقبری از مسلمانی» است. این نوشتار واکاوی این پرسش است: آیا رسانهای که سهم متعلق به مردم را صرف آزردن آنها میکند، هنوز هم میتواند مدعی «ملی بودن» باشد یا تنها شبحی از آن برفکهای دهه شصت است که حالا در ابعادی میلیاردی تکرار میشود؟
****
در اوایل دهه ۱۳۶۰ زمانی که تلویزیونِ سیاه و سفید اکثر خانههای ایرانی تنها با یک شبکه آشنا بود در فاصله هفت- هشت ساعته بین دو برفک، برنامههایی پخش میشد که نسبت به امروز مخاطبان بیشتری داشت و مردم کشور را بهتر سرگرم میکرد. شبکه یک، تنها شبکه تلویزیونی ایران بود که در کنار رادیو، صدا و سیمای ایران را تشکیل میداد. دکان تلویزیون تنها حدود یک سوم از روز باز بود و در مابقی روز اگر تلویزیون روشن میشد نقطههای سیاه و سفید نورانی موسوم به برفک پیش چشم بیننده چشمک میزدند.
هر روز حدود ساعت چهار بعد از ظهر، برفکها آب میشدند و تصویری دایره مانند که به نوعی سمبل شروع و پیش درآمد برنامهها بود بر صفحه تلویزیون ظاهر میشد. بعد از دقایقی تصویر تعدادی از گمشدگان- کسانی که بعد از بیرون رفتن از خانه دیگر به خانهشان بر نگشته بودند و خانوادههایشان نگران بودند- جلوی چشم بینندگان رژه میرفت. ناگهان صدای سرود جمهوری اسلامی- اولین سرود ملی ایران پس از انقلاب که سروده ابوالقاسم حالت بود- طنینانداز میشد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما... بعد از حدود سه دقیقه از پخش این سرود، قرآن تلاوت میشد و بعد از آن مجری شبکه برای اعلام برنامه و زمان پخش آن روی صفحه قرار میگرفت.
بچهها انتظار داشتند هرچه زودتر مجری مرد برود و مجری زن- گیتی خامنه یا الهه رضایی- بیاید تا باز هم بعد از اعلام برنامه مفصل، بتوانند کارتنهای سانسور شده آنور آبی یا برنامههای عروسکی و آبکی اینوری را ببینند. بعد از برنامه کودک و نوجوان هم، تلویزیون عدهای را سرگرم میکرد تا اینکه حدود ساعت یازده شب خوابش میگرفت و در اعماق برفک فرو میرفت. آن روزها تلویزیون سعی میکرد کمتر حول مادیات بچرخد، تبلیغات تلویزیونی معنایی نداشت و میان برنامهها را تصویر مجری و پرحرفیهای او پر میکرد.
در آن زمان با وجود برنامههای محدود میان دو نمایش برفکی تلویزیون، شوق دیدن شبکههای عربی آن سوی مرزها و عطش برای دیدن ممنوعهها باعث توسل بهگیرندههای دستسازی میشد که حاصل آن سرابی متوهمانه بود و در چرخاندنگیرندههای فراز بامها هرکس از ظن خود تصاویری را از دل برفکها بیرون میکشید.
بعد از آن دهه انقلابی و حماسی، تلویزیون رفتهرفته به ارزش اقتصاد و مادیات پی برد و به تدریج مشتری دایمی بودجههای دولتی شد و همزمان که پول بیشتری را از درآمدهای کشور از آن خود میکرد دستی هم به گردن تبلیغات تلویزیونی انداخت و با فروش ثانیهها به قیمت دهها میلیون تومان به متقاضیان تبلیغ، درآمد زیادی را در دخل خویش ریخت.
صدا و سیمای کنونی با صدا و سیمای دهه شصت از زمین تا آسمان تغییر کرده است. دهها شبکه سراسری، برون مرزی و استانی، هم در رادیو و هم در تلویزیون، سر برافراشتهاند و با به کار گماردن نیروی انسانی بسیار زیاد و تولید برنامههای تکراری کممحتوا به خلق بنگاه شبانهروزی اقتصادی مبادرت نمودهاند.
با وجود میزان پایین مخاطبین این نهاد عظیمالجثه، تاکنون هیچ نهاد پژوهشی از جمله مرکز پژوهشهای مجلس نتوانسته است نمای روشنی از هزینه- فایده و توجیه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آن را به عموم مردم ارایه کند.
در عصر ارتباطات پیشرفته و موی دماغ شدن شبکههای اجتماعی همهگیر، هم اطلاعات مردم افزایش یافته و هم قدرت تحلیل آنها. وقتی مردم میفهمند علاوه بر درآمدهای کلان تبلیغاتی، سالانه بیش از ۳۵ هزار میلیارد تومان از بودجه کشور صرف صدا و سیمای کشورشان میشود، با محاسبات خود متوجه میشوند به ازای هر یک از جمعیت نود میلیونی ایران روزانه بیش از یک میلیون تومان برای این سازمان هزینه میشود.
در شرایط سخت اقتصادی و تورم فزاینده که کمرهای مردم خمیده شده و صدای شکستن استخوانهای عامه به گوش هیچ سیاستمداری نمیرسد مردم در دل آرزو میکنند که ایکاش مبلغ بیش از سی میلیون تومانی که به عنوان سرانه ماهانه هر ایرانی به حساب صدا و سیما واریز میشود به خودشان میدادند تا شاید دردی از مشکلات آنها درمان شود.
عده زیادی از مردم تاکنون برنامههای اکثر شبکههای صدا و سیما را نه دیدهاند و نه شنیدهاند و زمانی متوجه اسم یکی از این شبکهها میشوند که کلیپ سخیفی از مجریان و کارشناسان صدا و سیما در شبکههای اجتماعی منتشر میشود.
با دیدن این توهینها است که مردم برآشفته شده و روح و جانشان به درد میآید که چگونه سهم بودجه متعلق به ما در جهت آزردن ما هزینه میشود. انگار برخی از شبکهها و مجریهای تلویزیونی آنها به نفرت پراکنی و منفور شدن و منفور بودن و منفور ماندن عادت کردهاند و از این ابتذال به لذتی مخدرگونه دست مییابند.
وقتی این نهاد عظیمالجثه رسانهای در خلأ یک عامل نظارتی بیطرف و بدون توجه به میزان مخاطبان و رضایت عموم مردم به روزمرگی دچار میشود و دولتها در روندی عادی و بدون توجه به توجیه اقتصادی- اجتماعی و در نظر گرفتن هزینه- فایده به تخصیص اعتبارات خود به آن ادامه میدهند.
با وجود نمایش بیست و چهار ساعته برنامهها، به علت نبود مخاطب، با برفکهای دهه شصت تفاوتی ندارند.ایکاش همانگونه که در موقع شروع برنامههای تلویزیونی دهه شصت ناگاه از میان برفکهای سیاه و سفید تلویزیون صدای «شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما...» سر بر میآورد، در انبوه برفکهای سیاسی نیز حقیقتی راستین سر برآورد و در دفاع از بیتالمال و بودجههای حق نود میلیون ایرانی لااقل این پیام را به رسانه برساند که: گر تو قرآن بدین نمط خوانی، ببری رونق مسلمانی.
۲۱۶۲۱۶





نظر شما