به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، «برای زندگی» عنوان جلد اول از گفتارهای تفسیری امام موسی صدر است که در زمان حضور ایشان در لبنان برای کادرهای جنبش امل و بهمنظور آشنایی این نیروها با آموزههای اسلام بیان شده است.
بنابر روایت ایکنا، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر در تهران، این درسگفتارها را در دو جلد با عناوین «برای زندگی» و «حدیث سحرگاهان» ترجمه، چاپ و منتشر کرده است. شماره پیش رو به تفسیر سوره زلزال اختصاص دارد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ،
إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا، وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا، وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا، یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا، یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ، فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ؛ به نام خداوند رحمتگر مهربان، هنگامی که زمین را با شدیدترین لرزشش بلرزانند و زمین بارهای گرانش را بیرون اندازد و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟ آن روز است که زمین اخبار خود را میگوید، زیرا که پروردگارت به او وحی کرده است. آن روز مردم بهصورت گروههای پراکنده بازمیگردند تا اعمالشان را به آنان نشان دهند. پس هر کس هموزن ذرهای نیکی کند، آن نیکی را ببیند و هر کس هموزن ذرهای بدی کند، آن بدی را ببیند.»
این سوره مبارک نیز همچون سه سوره گذشته، درباره زندگی پس از این جهان مادی به آدمی هشدار میدهد. خواندیم «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ»، سپس در ادامه آمده بود: «کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ، ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ؛ هرگز چنین نیست اگر بهطور یقین میدانستید، البته دوزخ را مشاهده خواهید کرد و سپس به چشم یقین آن دوزخ را میبینید، آنگاه در آن روز از نعمتها شما را بازمیپرسند.» در سوره قارعه نیز ابتدا خواندیم: «الْقَارِعَةُ، مَا الْقَارِعَةُ؛ آن کوبنده، چیست آن کوبنده؟» و در آن آمده بود: «یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ، وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ، فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ، فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ، وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ، فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا هِیَهْ، نَارٌ حَامِیَةٌ؛ روزی که مردم چون پروانههای پراکندهاند و کوهها مانند پشم رنگین حلاجیشده شود، اما هر کس اعمال وزنشدهاش سنگین و باارزش است، پس او در زندگی خوش و پسندیدهای است و اما هر کس اعمال وزنشدهاش سبک و بیارزش است، پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است و تو چه میدانی هاویه چیست؟ آتشی بسیار داغ و سوزان است.»
در ابتدای سوره عادیات نیز آمده بود: «وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا، فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا؛ سوگند به اسبان دوندهای که همهمهکنان میتازند و سوگند به اسبانی که با کوبیدن سمشان از سنگها جرقه میجهانند» و پایان سوره چنین بود: «أَفَلَا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ، وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ، إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ؛ آیا نمیداند هنگامی که آنچه در گورهاست، برانگیخته شود و آنچه در سینههاست، پدیدار شود، بیتردید در آن روز پروردگارشان نسبت به آنان آگاه است.»
سوره زلزال؛ هشداری درباره زندگی پس از مرگ
این سورههای سهگانه مانند سوره زلزال درباره زندگی پس از این دنیا و محاسبه پس از مرگ به انسان هشدار میدهند، چندان که اسلام یا قرآن بتواند توجه انسانهایی را جلب کند که غافلاند و غرق در زندگی مادی خویش و یا سرگرم امور معمولی زندگی هستند. آدمی در این دنیا، بهخصوص هنگام نزول این آیات، به مادیات و زندگی عادی و زیادهخواهی و تفاخر به عده جمعیت سرگرم بود. انسان غوطهور در زندگی مادی و یا خواب که به این دنیا مشغول است و از پیروزیهای مادی و افزونطلبیهایش مست است، چنین انسانی به تکانی شدید نیاز دارد تا آگاه و بیدار شود و در این هنگام متوجه تفسیر قیامت میشود.
از اینرو، در این سورهها روشهای گوناگونی برای تکاندادن و بیدارکردن آدمی بهکار میرود تا اینکه او را متوجه معاد کند. گاهی با عبارت «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ»، گاهی با عبارت «الْقَارِعَةُ، مَا الْقَارِعَةُ» و گاهی نیز با تصویرسازی از یورشی شگفت: «وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا»؛ قرآن با این روش میخواهد آدمی را بیدار کند و پس از آنکه بیدار شد، به او نشان میدهد که کجاست و به او میگوید که قیامت و محاسبه را پیش رو داری، اما روش این سوره با دیگر سورهها متفاوت است. این سوره با به تصویر کشیدن، برانگیختن و رستاخیز و قیامت آغاز میشود: «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا.»
گمان میبرید هنگام زلزله آدمی چه احساسی دارد؟ نمیدانم آیا شما زلزله را تجربه کردهاید یا نه. هنگام زلزله آدمی به عجز خود پی میبرد. انسان در وقت زلزله در ناتوانترین لحظه زندگی خویش به سر میبرد. زلزله شبیه هنگامهای است که اتومبیلی واژگون میشود. انسانی که در آن نشسته است، خود را بیپناه مییابد. میخواهد ماشین بایستد و دیواری را بگیرد. میخواهد به چیزی تکیه کند. احساس میکند به شکل شگفتآوری میان زمین و هوا معلق است. این حالت شبیه زلزله است.
زلزله باعث میشود که آدمی احساس حقارت و حیرت و ترس و شگفتی کند، زیرا همه تکیهگاههای او روی زمین است. آیا اینگونه نیست؟ به بیان دیگر، وقتی ما ایستادهایم یا بر زمین نشستهایم، زمین را میگیریم تا بر آن مستقر شویم؛ اما وقتی زمین حرکت میکند، چه باید کرد؟ آدمی احساس حقارت و ضعف و عجز میکند، بهخصوص اگر زلزله فراگیر باشد، زیرا گاهی زلزلهها محلی هستند. این زلزلهها در چند ثانیه همهچیز را خراب میکنند. ممکن است همه مدت این زلزلهها ۱۵ ثانیه باشد. زلزلههای عادی در یک خطاند، یعنی یا عمودیاند و یا افقی. با این حال، آدمی احساس حقارت میکند. پس «زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» چگونه است؟ «زِلْزَالَهَا» به چه معناست؟ ما میگوییم: «فلانٌ ضَرَبَ ضَربَتَهُ» (فلانی ضربهاش را زد)، «فلانٌ أَلقی کَلِمَتَهُ» (سخنان خود را ارائه داد) «فُلانٌ إستَعمَلَ سِلاحَهُ» (سلاح خود را استفاده کرد)، یعنی سلاح برگزیدهاش، سخنان برگزیدهاش؛ اما «فُلانٌ ضَرَبَ ضَربَةً» یعنی ضربه نهایی را زد، یعنی همه نیروهایش را در این ضربه بهکار بسته است.
زلزلهای که همه زلزلهها در برابر آن ناچیزند
«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» مقصود زلزلهای است که همه دیگر زلزلهها در برابر آن ناچیزند. هنگامی که این آیه را میشنویم، پی میبریم که زمین تکان میخورد و زلزله شدیدی رخ میدهد؛ زلزلهای که از همه زلزلههای پیشین و زلزلههای سال ۱۹۵۶ لبنان شدیدتر است. این زلزله از همه زلزلهها شدیدتر است.
وقتی که زمین تکان میخورد، به کجا پناه میبریم؟ چه چیزی را میگیریم؟ دیوار را، دیوار روی زمین ساخته شده است و وقتی که زمین تکان میخورد، دیوار نیز حرکت میکند. ممکن است درختی را بگیریم. درخت نیز تکان میخورد، زیرا زمین میلرزد. به کجا پناه میبری؟ از منزل خارج میشوی، باز هم زلزله با توست. در داخل خانه هم با توست. دیدهاید که آب دریا هم چگونه بالا و پایین میشود. زمین شکاف میخورد و فرومیرود. بسیاری از این مسائل رخ میدهد. بنابراین، «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» تصویر حالتی هراسآور است که انسان را عاجز و او را از همهچیز جدا میکند. جداییای بیشتر از این وجود ندارد.
«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»؛ زمین آنچه از مردهها، گنجها، ذخیرهها، دفینهها، ریشههای گیاهان و پایههای بناها دارد، از خود خارج میکند. همه اینها «اثقال» هستند. «إثقال» جمع «ثقل» است و «ثقل» یعنی هر چیزی که وزن و پایه دارد. همه خارج میشوند. ما در این آیات متوجه تصویر دیگری میشویم؛ زمین میلرزد و آنچه از «أثقال» مانند مردهها، ریشههای گیاهان، پایههای ساختمان، دیوار، ریشههای کوهها و غیر اینها در خود دارد، خارج میکند. شما میدانید که کوهها نیز در زیر زمین ریشههایی دارند.
زمین اسرار خود را فاش میکند
«وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»؛ اسرار بر قلب سنگینی میکند. به سخن دیگر، وقتی آدمی سّری دارد، احساس سنگینی میکند و هرگاه آن را به کسی بگوید، احساس سبکی میکند. آیا اینگونه نیست؟ سرّ بر آدمی سنگینی میکند. این آیه قرآن کنایهای زیباست. گویا آنچه در زمین است، سرّ زمین است و بر آن سنگینی میکند. بنابراین، زمین آن را پرتاب میکند و آسوده میشود. این زلزله، این تکان، این منظره شگفت و این أثقال گویا برای این است که زمین خود را فاش کند و آنچه در خود دارد، خارج کند. وقتی ما زلزله و خارجشدن ریشهها، مردهها و اثقال را تصور میکنیم، منظرهای هراسآور و دهشتناک سر بر میآورد. انسان خواب، سرگرم و غافل در برابر این مسئله تکان میخورد.
سپس با این عبارت بر شگفتی و جزع آدمی تأکید میکند: «وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا؟» انسان، جنس انسان و طبیعت انسان بدون اراده میپرسد: «مَا لَهَا؟» چه شده است؟ یعنی در برابر این منظره و در حالت شگفتی و وحشت میپرسد.
«یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا»؛ پس از اینکه این تصویر آدمی را تکان داد و او پرسید: «مَا لَهَا؟» و خواب بیدار شد و مست آگاه شد و غافل متوجه شد، پس از این تصویر، بهسرعت قرآن در برابر آدمی این مسائل را قرار میدهد: «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا»؛ زمین سخن میگوید، اخبارش را حکایت میکند. میگوید در اینجا جنایتی صورت گرفته، در اینجا عبادتی شده، در اینجا اختلاف بهوجود آمده، در اینجا فلانی دزدی کرده، در اینجا فلانی قتل کرده، در اینجا فلانی توطئه چیده است. زمین به پا میخیزد و از هر آنچه در آن رخ داده، سخن میگوید. این مسئله شگفتانگیز است. آیا زمین سخن میگوید؟ بله. بنابر وصف قرآن که میگوید: «وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ؛ و آنان به پوستشان میگویند: چرا علیه ما گواهی دادید؟ میگویند: همان خدایی که هر موجودی را به سخن آورد.» در اینجا نیز همان شگفتی وجود دارد. آیا زمین سخن میگوید؟ «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا»؛ خداوند به زمین الهام کرد و او را به سخن آورد. خداوند به زمین گفت که حکایت کن و شهادت بده. بنابراین، جای شگفتی نیست.
وقتی زمین شهادت میدهد
امروز، پس از پیشرفتهای علمی، از شگفتی ما نسبت به این شهادت و خبردادن و سخنگفتن زمین کاسته شده است. ما امروز بهآسانی میتوانیم بفهمیم که مقصود از خبردادن زمین و شهادت آن ضد ما چیست. زمین شهادت میدهد، دست شهادت میدهد، پا شهادت میدهد، چشم و گوش شهادت میدهند، پوست شهادت میدهد. امروز بهآسانی این معانی را میفهمیم.
خواهش میکنم به این مقدمه کوتاه توجه بفرمایید. چه چیزی باعث میشود که شما صدای مرا هنگام سخنگفتن بشنوید؟ شما در کتابها خواندهاید که صوت عبارت است از ضربهای در دهان که باعث ایجاد امواج صوتی میشود، مانند سنگی که در آب میاندازیم. دستگاههای موجود در این سنگ چگونه موج ایجاد میکنند؟ همین اتفاق هنگام سخنگفتن میافتد. این مسئله مشهود است و شکی در آن نیست. من در این لحظه چیزی میگویم و پس از یک ثانیه، ۳۴۰ متر از من فاصله میگیرد. این موج در هوا منتشر میشود.
بنابراین، همانگونه که سنگ موجی در سطح آب ایجاد میکند، صوت هم موجی در هوا ایجاد میکند. امواج منتشر میشود و به استخوان چکشی کانال گوش میرسد. این موج کانال و پرده گوش را تحریک میکند و صدا شنیده میشود. موج صدای من به گوش حاضران میرسد و صدای مرا میشنوند. این موج به دو دستگاهی میرسد که کنار من هستند و همین موج با این دستگاهها به امواج الکترونیکی تبدیل میشود و در این نوارهایی که مقابل من هستند، ضبط میشوند و این دو نوار هرچه را من میگویم، ضبط میکنند، آیا اینگونه نیست؟
هنگامی که با تلفن هم صحبت میکنم، همین صوت ایجاد میشود. در گوشی تلفن روبهروی دهان ورقه بافتهشده ظریفی وجود دارد. این ورقه با ضربههای صوت به حرکت درمیآید و بهوسیله برق، صوتی در دستگاه ایجاد میکند. این صوت به کمک سیم به گوش دیگری میرسد. آیا اینگونه نیست؟ امروز، با دستگاههایی موج صوتی را به نور یا بالعکس تبدیل میکنند. به سخن دیگر، امروز علم در این امواج مانند اشیای عادی تصرف میکند. در این مسائل شکی نیست.
آیا موجی که هنگام سخنگفتن من ایجاد میشود و شما آن را میشنوید و دستگاه ضبط صوت آن را ضبط میکند و به تلفن منتقل و به نور تبدیل میشود، آیا این موج به این دیوار نمیرسد؟ آیا به زمین نمیرسد؟ میتوانید بگویید بر دیوار ضبط و ثبت نمیشود. چگونه فهمیدید که بر دیوار ضبط نمیشود. بدون شک بر دیوار منعکس میشود، زیرا شیئی است که وجود دارد. نگویید این دیوار زبر است. صوت و امواج صوتی نیازی به سختی و زبری یا نرمی ندارد. پس امکان دارد که صوت بر دیوار ثبت و ضبط شود.
پس از این امواج صوتی به حرکت خود ادامه میدهند. به کجا میروند؟ آیا معدوم میشوند؟ هرگز. قانون لاوازیه میگوید که در عالم وجود نه چیزی معدوم میشود و نه چیزی بهوجود میآید. همهچیز ثابت و باقی است. این امواج صوتی در جو وجود دارد. بنابراین، من میتوانم بگویم همه مطالبی که در این مدت بیان کردهام، بهصورت موج در فضا وجود دارد و به شکل موج بر دیوارها و زمین منعکس شده است. چرا تعجب میکنید؟
این امواج چگونه بر این نوار و صفحات صوتی ضبط میشود، اما بر دیوار ضبط نمیشود؟ چه کسی گفته است که ضبط نمیشود؟ آیا بر گوش شما ضبط میشود و بر چهره و پوست من و چهره و پوست شما ضبط نمیشود؟ چرا که نه، چرا ضبط نشود؟ اینها که گفتم، درباره صوت بود. اما درباره نور. آیا میدانید علت دیدهشدن چیست؟ اگر من اکنون در سایهای تاریک بودم، هیچکس مرا نمیدید، اما من در فضایی پر از نور هستم. پرتوهای نور و خورشید بر من میتابد، یعنی نور بر من و همچنین بر شما ریخته میشود. نوری که به من میخورد، میشود مانند نوری که به آینه برخورد میکند.
همانگونه که میدانید، هر شیء بعضی از رنگهای نور را جذب و بعضی دیگر را منعکس میکند. نور پس از برخورد با شیء در فضا منتشر میشود و پس از آن به چشم شما میرسد و شما آن شیء را میبینید. همین نور به دیوار میرسد و همانجا متوقف میشود. بنابراین، همانگونه که امواج صوتی از دهان من خارج و در فضا منتشر میشود، امواج نوری هم در فضا منتشر میشود و به چشمان شما میرسد و به دوربین عکاسی و دستگاه عکسبرداری میرسد. چه اتفاقی برای دستگاه عکاسی میافتد؟ نوری که از من منعکس شده است، به عدسی میرسد و بر فیلمی که مواد رنگی دارد، اثر میگذارد. از این طریق، چهره من بر این فیلم میافتد و عکاس فیلم را ظاهر میکند. آیا اینگونه نیست؟ اینگونه درمییابیم که وجود و مناظر بر مجموعه منعکس میشود، بر فیلمها و چشمها و برگها نقش میبندد.
پس چرا بر دیوار و سقف و هوا ضبط و ثبت نشود؟ و بر زمین و بر همه جا؟ بنابراین، تا زمانی که ما در مقابل خود تصویر و رنگ داریم و در مقابل ما دستگاههای ضبط قرار دارد، میتوانیم باور کنیم که اگر کسی بگوید هر حرکتی از شیخ اسحاق سر میزند، بر دیوار و زمین و سقف در جسم من و در جسم او ثبت میشود، پس خداوندی که ما را به سخن آورد و دستگاه ضبط را از طریق ذوق انسان به سخن آورد، کسی که میتواند هر چیزی را به سخن آورد، میتواند پوست و دست و استخوان من و زمین و دیوار و هر چیزی را به سخن آورد: «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا» چه کسی میتواند این مسئله را انکار کند؟
همه تصاویر و صداها و حرکات در کتاب خداوند ضبط و ثبت میشود. «کتاب خدا» به چه معناست؟ آیا به این معناست که کتابی تالیف شده؟ نه، زمین و آسمان کتاب خداوند است. آنچه میان زمین و آسمان است، سربازان و کارگزاران خداوند و ملائکه او هستند؛ هر چیز و همهچیز. فعل و صوت و عمل، همانگونه که بر نفس منعکس میشود (این مسئله دیگری است که در مبحث معاد به آن خواهیم پرداخت)، ضبط و ثبت میشود.
هر چیزی در قیامت به سخن درمیآید
خداوند روز قیامت هر چیزی را به سخن میآورد. از همین رو در حدیث آمده است که در اماکن متعدد نماز بگذارید و مسیر رفتن به مسجد را غیر از مسیر بازگشت انتخاب کنید تا همه جای زمین بر خیر و نیکی و تقوای شما شهادت دهد. این تعبیرات برای فهماندن و الهام به مردم است. گمان نبرید که کسی از جنایتتان بیخبر است: دستت شهادت میدهد، زمینی که در آن جنایت شده، شهادت میدهد. کجا آن را پنهان میکنی و از چه کسی: «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا.»
پس از این، خداوند به ارائه همان تصویر میپردازد: «یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا»؛ «اشتات» جمع «شتیتة» به معنای پراکنده است. برانگیختن مردم به شکل تظاهرات و صفها و تجمعات منظم نیست، بلکه از ترس و وحشت پراکندهاند. زیرا این جسدهایی که در زمین دفن میشوند، به شکل فعلی باقی نمیمانند. خاک پراکنده میشود. جسدها نخست به خاک تبدیل میشوند. پس از مدتی عوارض زمین مانند زلزله و حرکت و فرونشستن زمین، این خاک را پراکنده میکند.
بخشی از این خاک با باد به طرف دریا میرود و قسمتی دیگر به سمت زمین فلانی میرود و سپس در آن زمین درخت کاشته میشود و این خاک به درخت و علف و چیزهای دیگر تبدیل میشود. چهبسا اگر خداوند بخواهد بار دیگر در روز قیامت مرا خلق کند و جسم مرا بازگرداند، باید از جاهای مختلف زمین بدنهای پراکنده مرا که بهصورت خاک است، جمع کند و از نو مرا خلق کند و به من هستی ببخشد. چنانکه ما امروز هم همینگونه هستیم و از عناصر گوناگونی ساخته شدهایم. بنابراین، روز حشر بالفعل منظرهای شگفتانگیز است.
منظره شگفتانگیز روز حشر
تصور کنید که قطعهای از دیوار، قطعهای از درخت، قطعهای از زمین، قطعهای از این سو و قطعهای از دیگر سو جمع شود و انسان را بسازد، شگفتآور خواهد بود. مردم پراکنده و با ترس و فزع میگویند: زمین را چه شده؟ چرا آدمیان برانگیخته میشوند؟ «لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ» تا اعمال خود را ببینند و خداوند اعمالشان را به آنان نشان دهد. هنگامی از فعل مجهول استفاده میکنند که توجه به خود فعل است، نه فاعل. «لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ» یعنی تا به آن بنمایانند. چه کسانی نشان میدهند؟ مهم نیست. مهم این است که آنان میبینند: «لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ» در عرصه چیزی جز عمل آدمی نیست. مردم برانگیخته میشوند تا عملشان را ببینند.
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»؛ چه چیزی را میبیند؟ عمل را. «ذره» به چه معناست؟ گویند ذره غبار شناور در هواست؛ ذرهای که در اشعه نور میبینیم. حقیقت این است که ذره در این مورد بهکار رفته است، زیرا که واضعان لغت عربی تصوری از چیزی کوچکتر از این نداشتند، زیرا واژه «ذرّة» از «ذرّ» آمده است و «ذرّ» به معنای مورچه ریز است. مورچه کوچکترین حیوانات نزد آنان بود. بنابراین، «ذرّه» به معنای کوچکترین شیء است. در نزد انسان قدیم، کوچکترین چیز، غبار پراکنده در آسمان بود. ما امروز هم در زبان عربی به اتم ذره میگوییم، زیرا در گذشته اتم را نمیشناختند. چرا؟ زیرا واژه «ذره» برای هر شیء کوچکی و کوچکترین اشیا بهکار میرود.
در گذشته میگفتیم «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ»؛ مثقال مصدر میمی از «ثقل» است. «مِثقالَ ذَرَّةٍ» یعنی هموزن این ذره که به اصطلاح ما چند نوترون است. البته، امروز میتوانیم کمتر از این ذره را هم وزن کنیم؛ ذره ذره که در اجسام موجود است. این ذره را انسان نمیبیند، نه با چشم و نه با وسایلی که تا امروز آدمی ساخته است. آدمی نمیتواند ذرهای را که میچرخد، یعنی اتم را ببیند. آیا اینگونه نیست؟ این نیز ذره است. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ» یعنی اگر عمل خیر یا شر انسان به اندازه وزن این ذره باشد، آن را خواهد دید. بنابراین، حساب و کتاب فقط برای کارهای بسیار و بزرگ نیست، بلکه شامل کارهای کوچک هم میشود، هر چند این کار کوچک به اندازه یک ذره باشد.
طاعات خود را حقیر و صدقات را کم نشمارید و گناهان و معاصی را نیز کوچک ندانید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»، این عبارت مضمون تعدادی از روایات است: طاعات، خدمات و صدقات خود را و همچنین، گناهان و معاصی خود را کوچک نشمارید. هر کاری، چه بزرگ و چه کوچک، در حیات شما، معاد شما، حساب شما و معیشت شما اثرگذار است. این تصویر به ما بازتاب و اثر عمل ما و رسیدن به خود عمل را در قیامت نشان میدهد.
خود عمل یا جزای عمل
نظر شما را متوجه مسئلهای میکنم و آن مسئله این است که ظاهر این سوره، صریح میگوید که ما روز قیامت اعمال خود را میبینیم. خواهش میکنم توجه کنید. این موضوع بحثی علمی، فلسفی، عقیدتی و قرآنی درباره معاد است: «یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ»؛ جزای عمل خود را نمیبینند، بلکه خود عمل را میبینند. هر کس به اندازه ذره خوبی کند، همان ذره را میبیند. آیا اینگونه نیست؟ این مسئله در آیه دیگری نیز آمده است: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا؛ روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده است، حاضرشده مییابد.» در این آیه نیامده است: «جَزَاءُ ما عَمِلَت»، چرا به این شکل تعبیر شده است؟ با اینکه در بعضی آیات گفته شده، ما جزای عمل خود را میبینیم، چرا قرآن گاهی میگوید که ما عمل خود را میبینیم و گاهی میگوید جزای عمل خود را میبینیم؟ زیرا جزای الهی متفاوت از جزای انسانی است.
انسان با وضع قوانین مجازات، جزای انسانی را صورت داده است. میگویند سارق باید جریمه بپردازد یا زندانی شود. سرقت عملی متفاوت با زندانیشدن است. زندانیشدن، سلب آزادی انسان در مکانی محدود و برای مدتی معین است. دزدی با این عمل فرق دارد. دزدی چیزی است و زندانیشدن چیز دیگر. آدمی قوانینی وضع کرده و برای اعمال مجازاتهایی قرار داده است. اگر امروز کسی مرتکب جنایتی مثل ضرب و شتم یا تیراندازی یا توهین به کسی شود، جریمه نقدی میشود. جریمه نقدی چیزی است و تیراندازی چیز دیگر، یا اینکه زندانی میشود. پس زندان چیزی است و تیراندازی چیز دیگر. میبینیم که فعل جنایت با مجازات متفاوت است، در حالی که عمل انسان و جزای الهی یک چیزند. ما با خود عملمان جزا داده میشویم.
به سخن دیگر، عمل ما در این دنیا صورتی دارد که این صورت همان صورت عمل ما در قیامت است و با همان صورت عملمان مجازات میشویم. برای نمونه، آب در درجه حرارت معینی مثلاً چهار درجه بالای صفر مایع است و اگر به همان آب حرارت بدهیم تا دمای آن به ۱۰۰ درجه برسد، همان آب تغییر شکل میدهد و بخار میشود و اگر درجه حرارت آن به زیر صفر برسد، جامد میشود. آب در درجه حرارتهای مختلف سه شکل دارد. آیا اینگونه نیست؟
عمل خیر و یا عمل شر در این دنیا صورتی دارد و در آخرت هم صورتی دیگر، که صورت آخرت دقیقاً همان عمل دنیاست. (همان عمل است، ولی صورتی دیگر دارد) برای شما مثال دیگری میگویم که به ذهن نزدیکتر است. کشاورز در فصل زراعت و کار زمین را شخم میزند، آبیاری میکند، با آفات مبارزه و از درختان نگهداری میکند تا درخت میوه سالم بدهد. این آفت از کجا آمده است؟ این آفت از قبل بوده و باید با آن مبارزه میشد و چون از بین برده نشده، الان ظاهر شده است.
سمپاشی کشاورز برای مبارزه با آفت، بر سلامت این درخت هم اثر دارد. اگر زمین شخم نخورد و یا سمپاشی نشود، میوه بیکیفیت میشود. این میوه بیکیفیت از کجا آمده است؟ از خود عمل کشاورز. روز و شب این میوه را پرورش داده و هر فعالیتی که روی زمین انجام داده است، درخت را بارورتر و درشتتر میکند. بنابراین، کار فلاح در درخت و میوه ذخیره میشود. مانند کودکی که پول ذخیره میکند و وقتی که ۱۰۰ لیره شد، نمیتوان به او گفت که این همه پول را از کجا آوردهای. او این مبلغ را جمع کرده است. میوه مانند صندوق اعمال انسان است. گویا هر شخمزدنی، هر ماده شیمیایی و هر سمپاشی و هر کاری، در این صندوق قرار گرفته و این صندوق پر شده است. این جزای با عمل است. همینگونه است دانشآموز در امتحان، ورزشکار در مسابقه و غیر اینها؛ این افراد خود را برابر عمل خود که در صندوق ذخیره شده است، میبینند. اگر کار خوبی را ذخیره کرده باشند، همان را میبینند، نه چیز دیگری را.
ما در روز قیامت در برابر اعمال خود قرار میگیریم. با همان کارهایی که کردهایم، میسوزیم و با همانها مجازات میشویم. میگویید چگونه؟ میگویم انسان با اعمال خود، ذاتش را میسازد. این بحث فلسفی است و سعی میکنم بهصورت ساده آن را بیان کنم. با این توجه که ما تفسیر و تربیت میخوانیم، نه فلسفه و کلام.
صورت و ذات آدمی در قیامت چگونه است
انسان و اعمال انسانی است که ذات انسان را میسازد. من در طفولیت مانند آینهای بودم، مانند ماده خامی بودم، مانند مومی که دانشآموزان کوچک در مدارس با آن بازی میکنند. من در کودکی مانند این موم بودم. نخست تربیت من و پس از آن، عمل من و هر کلمهای این موم را تغییر میدهد. هر موضع، هر کار، هر گناه و هر حسنهای این موم را کل میدهد و به آن صورتی میبخشد. بنابراین، صورت و ذات من در روز قیامت چیست؟ صندوق اعمال من است. شاید در روز قیامت، خدای ناکرده، به شکل سگ به محشر وارد شوم؛ اگر کارهایم کارهای سگ بوده باشد یا به صورت انسان برانگیخته شوم یا به شکل دیگر. چه کسی میداند صورت آدمی در قیامت چگونه خواهد بود.
مثال دیگری ذکر میکنم. هنرمند تابلویی نقاشی میکند. این تابلو مجموعهای از قلمهاست که نقاش از آنها استفاده و با آنها تابلو را رنگآمیزی کرده است. اینگونه نیست؟ هر قلمی که روی این تابلو کشیده میشود، صورت جدیدی به نقاشی میدهد. بنابراین، تصویر هنری مقابل شما مجموعه حرکات دست این هنرمند و رنگهایی است که انتخاب کرده. آیا غیر از این است؟ ما نیز همینگونه هستیم.
بنابراین، ذات ما نیز مجموعه اعمال ماست. به سخن دیگر، تابلوی ذات ما مجموعه خطوطی است که ما در روزهای زندگی آنها را کشیدهایم. اعمال ما از میان نمیرود و چنانکه بر زمین و آسمان و دیوار و پوست بازتاب دارد، ذات ما را نیز میسازد. ذات ما خلاصه اعمال ماست. در آن هنگام ما با این ذات که همان عذاب ابدی است، برانگیخته میشویم و مقامی درخور نداریم، مگر در آتش و با شیاطین؛ یا اینکه با صورت انسانی برانگیخته میشویم و جایگاهمان بهشت است و با صدیقان و شهدا و صالحان همراهیم.
اگر امروز بخواهید در خانه براساس عدالت رفتار کنید، چراغ روشنایی را بالای سر آویزان میکنید، کوزه آب را در یخچال میگذارید و زمین زیر پایتان را سنگفرش میکنید. آیا به سنگ ظلم کردهاید؟ چرا سنگفرشها را بالای سرتان نمیگذارید؟ چرا ساعت را به پایتان نمیبندید؟ چرا عمامه را روی کمر نمیگذارید؟ هر چیزی مکانی دارد. من در روز قیامت، ذاتی از ذوات هستم و مکانی دارم. جایگاه من کجاست؟ این جایگاه متناسب با ذات من است، پس عذاب من ستم نیست. به سخن دیگر، اگر خداوند ما را عذاب کند، بر ما ستم نکرده است. با همه احترام، جایگاه ما را به ما داده است. من از مجموعه اعمالم ساخته شدهام. مجموعه اعمالم مرا میسازد و به من صورت حقیقی مرا میدهد و مکان و یا درجات مرا در بهشت یا جهنم مشخص میکند.
بنابراین، در روز قیامت ما اعمالمان را در برابر خود میبینیم: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا»؛ گمان نبر که این اتفاق روز قیامت میافتد، بلکه الان هم هست، اما ما نمیبینیم. امروز، پرده و پوشش الهی ما را فراگرفته و این صورت است که همه چیز را در خود پنهان داشته. در روز قیامت: «فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ؛ پس ما پرده بیخبری را از دیدهات کنار زدیم، در نتیجه دیدهات امروز بسیار تیزبین است.» در روز قیامت میبینیم: «لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ، فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ.»
شلاقی به انسان غافل
این آیه شلاقی به دماغ انسان غافل یا مست یا خواب یا مشغول به زندگی دنیوی میزند و میگوید: «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا، وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا، وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا، یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا»؛ شاید «اخبار» زمین، چنانکه گفتم «أثقال» و اسرار آن باشد: «وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»؛ یعنی اسرار خود، اسراری که همچنان بر قلب زمین سنگینی میکند. «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا»؛ چرا در آن روز اخبارش را میگوید؟ «بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا» و در ادامه میگوید: «یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا» تا این آیه، ما واقعه را تصور کردهایم: «لِیرَوا أَعمالَهُم»؛ در ادامه ضربهای به آدمی میزند تا او را بیدار و هوشیار و متوجه صدای خدا کند، صدایی که میگوید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ»؛ پس نه مستی و نه جانبداری و نه معاملهای در کار است: «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَیٰ؛ و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده، هیچ نصیب و بهرهای نیست.»
آنچه گفتم، خلاصهای از تفسیر این سوره مبارک بود. در تفسیر این سوره روایاتی درباره خیرات کوچک آمده است. چنانکه گفتم، حسنات کوچک را کمارزش نشمارید؛ قرصی نان با مقداری خرما و یا از خدمت کوچک فروگذار نکنید و آنها را کمارزش ندانید. سیئات را هم کوچک نشمارید. در بعضی از روایات، «انسان» به امام امیرالمؤمنین(ع) تفسیر شده و بیشک امام علی(ع) مصداق انسان کامل است. بنابراین، مصداقی از مصادیق بشر است.
چنانکه میدانید، در تفسیری که مصداق برای آیات تعیین میکند، تلاش بر آن است که بگوییم این تفسیرها مصداقی از آیه است: «وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ؛ و متاع و کالا را با ترازوی درست وزن کنید.» این آیه به علی بن ابیطالب(ع) تفسیر شده است. میگوییم او مقیاس کامل برای انسان است. «وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا، یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَیٰ لَهَا، یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ، فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»؛ فکر میکنم که دیگر چیزی برای گفتن ندارم. گرچه معنای قرآن از آنچه گفتم، ژرفتر و ژرفتر است و چیزی جز نقطهای از آن را نگفتیم.
و غَفَرَاللّهُ لَنا و لَکُم و السَّلامُ عَلَیکُم.





نظر شما