اخیرا با دیدن بخش هایی از مستندی که توسط قرارگاه تبیین نهاجا ساخته شده بود به یاد خاطره اولین پرواز خودم در تحمیلی جنگ افتادم و اولین پرواز جنگی من و اینکه من اولین خلبان جنگ هستم.
اولین پرواز جنگ زمانی بود که عراق ساعت ۱۳:۴۰ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با حدود بیش از ۱۰۰ فروند انواع هواپیماهای جنگنده به پایگاه های نیروی هوایی و از جمله با ۸ فروند به پایگاه هوایی تبریز حمله و باندها و تاسیسات پایگاه ها را بمباران کرد و من این توفیق و افتخار را داشتم که در آن زمان در آماده باش پروازی (آلرت) باشم و همزمان با نزدیک شدن هواپیما های متجاوز عراقی به پایگاه و شاید یک تا نهایتا دو دقیقه قبل بمباران آژیر حمله به صدا درآمد و من و جناب صمد بالا زاده به سمت هواپیماهای آماده و مسلح به موشک های هوا به هوا دویدیم و داخل هواپیما شدیم .
زمانی که داشتیم برای پرواز با هواپیمای F-5E آماده میشدیم. صدای بمباران را شنیدیم.
صدای بمباران میگفت که جنگ رسماً از این لحظه شروع شد.
هواپیما را روشن کردم و نترسیدم.
از آشیانه نگهداری هواپیما بیرون آمدم و دیدم پایگاه بمباران شده و دود و آتش از باند و اطراف باند بلند میشود.
هواپیما را به ابتدای باند رساندم .
برج مراقبت اجازه پرواز نداد .
گفت باند بمباران شده و اجازه نداری.
اما من تصمیم گرفتم دنبال دشمن بروم.
دشمن نباید احساس میکرد که موفق شده و ما زمینگیر شدیم.
رفتم روی همان باندی که در همان زمان بمباران شده بود راه افتادم و اشهدم را خواندم و با استعانت و توکل بر خداوند محافظ و مواظبم، پروازم را شروع کردم و اتفاقا در کنار همان چاله های بمب خورده هواپیمایم را از زمین بلند کردم و با خشم بدنبال عراقی ها رفتم و جناب بالا زاده شماره (۲) پس از من از روی همین باند بلند شد.
عجب لحظاتی بود.
خطرات بسیاری روی باند.
اما بفکر این خطرات نبودم.
فکرم این بود که باید بدنبال دشمن رفت و او را باید زد.
تا مرز دنبالشان رفتم .
اما رفته بودند و نرسیدم تا با موشک هایم و گلوله هایم بزنم شان و بفهمند با کی طرف هستند.
نکته جالب اینجاست که
هیچ یک از هواپیماهای نیروی هوایی در آن لحظات اولیه حمله عراق به پایگاه ها از باند بمباران شده و پر از ترکش های بمب ها روی سطح باند پایگاه ها پرواز نکردند جز من و بعد از من جناب بالا زاده.
مطمئنم که امروز هم کسی جرات و جسارت این کار را ندارد.
خدا من و بالا زاده را در این شرایط خطرناک حفظ کرد و محافظ ما بود. الحمدلله.
این هم یکی از قصه های گفتنی من از لحظه شروع شدن جنگ است.
فردای آن روز (سه شنبه اول مهر ۱۳۵۹) ساعت ۰۶:۰۰ صبح در عملیات پرواز پر عظمت کمان (۹۹) روی پایگاه هوایی موصل جناب بالا زاده شماره (۲) گروه پروازی با لیدری (آزاده جانباز) اسدالله اکبری و شماره (۳) من و شماره (۴ که متاسفانه این ایشان یادم رفته) بود.
تعداد (۴۸) فروند هواپیمای F-5E مسلح به بمب و فشنگ بودیم که با فاصله های کمی به روی پایگاه موصل در عمق خاک دشمن رسیدیم.
بالا زاده و من و همه ما اولین بمباران واقعی جنگ را بر روی پایگاه دشمن تجربه کردیم.
در اینجا دیدیم که به سمت ما گلوله های ضد هوایی و موشک می آمد و یاد گرفتیم، جنگ شوخی نیست و دشمن و گلوله ها و بمب ها و موشک های دشمن برای شوخی کردن استفاده نمیشوند.
آنها ما را میزنند تا خودشان زنده بمانند و بر ما چیره شوند.
من و او و همه ما فهمیدیم که در جنگ واقعیت زنده ماندن است.
در جنگ باید باشیم و دفاع کنیم و با دشمن بجنگیم.
یاد گرفتیم اگر غفلت کنیم. دشمن میکشد و فرصت دفاع و جنگیدن و ماندن را از ما میگیرد و ما و سرزمین ما را اشغال و به اسارت و تحت فرمان خودش میگیرد.
من سالها اسارت کشیده ام .
شاید از بدترین نوع اسارت برای من و تعدادی از همرزمانم بود.
اسارت در زندان های امنیتی و بدون اطلاع و در پنهان از چشم همه و بدون اطمینان از فردای خودت
وقتی اسیر میشوی، دیگر اختیاری نداری.
اختیار و اراده تو در اختیار دشمنت است.
حتی برای دستشویی کردن هم باید اجازه بگیری
ملتی که غفلت کند و گول بخورد و اسیر شود.
فاتحه آن ملت و کشور را باید خواند چون « جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً » میشود.
ما برای خودمان و حفظ خودمان و عزت خودمان و ناموس خودمان و ملت خودمان و برای اینکه در مقابل فرزندان و آیندگان مان خجالت نکشیم و نگویند چراوادادی جنگیدیم و از حق خودمان دفاع کردیم.
و ........
گفته ها و ناگفته های جنگ و دفاع مقدس و درگیری های داخلی برای اینکه ایران، ایران بماند و ما در امن و امان باشیم. یکی دوتا نیست.
میدانم که در جنگ با تجزیه طلبان که قصدشان تکه تکه کردن ایران بود و جنگ با دشمن متجاوز که همین قصد را داشت و در مجموع دفاع مقدس، همه ما فرزندان ایران زمین بودیم.
اما اگر در همان سالهای اول نصرت و حمایت خدا از فرزندان ملت بزرگ ایران در ارتش و فداکاری های ارتش نبود و بخصوص اگر نیروی هوایی نبود. ایران نمی بود.
این حقیقتی است که نمیشود آن را با تحریف و تبلیغ غیر واقع، کتمان و یا پاک کرد.
حقیقت این است که کار ما فقط در محدوده جنگ فیزیکی در ۸ سال دفاع مقدس نبود و نیست.
راه استقلال و سرفرازی ملت بزرگ ایران هنوز ادامه دارد.
حقیقت این است که ایران ما با رهبری و فرماندهی حضرت آیتالله امام خامنه (حفظه الله) و با اراده و توان و بدست فرزندان ایران زمین قدرتمند و مقتدر شده و قدرتمند تر خواهد بود تا به کشور و قدرت اول منطقه برسیم و بعون الله میرسیم.
به سالها قبل نگاه کنیم.
وضعیت ما نسبت به سالهای قبل با امروز قابل قیاس نیست.
ظاهرا از همسایگان عقب هستیم.
اما در باطن عقب نیستیم.
من هم معترضم .
اعتراض من به این است که چرا بهتر نیستیم و چه کنیم که بهتر باشیم .
باور کنیم حتی در زیر فشار تحریم و ناتوانی مدیران اما «ما میتوانیم» و می توانیم و بهتر می توانیم.
آینده مال ماست
ان شاءالله و آمین ������
امیر بازنشسته ،خلبان آزاده جانباز دفاع مقدس
21212






نظر شما