گروه اندیشه: سمیه توحیدلو استاد دانشگاه، در یادداشتی که در کانال خود نوشته، به دنبال نتیجه صحیح از تحولات دی ماه، گذر مناسب از مرحله سوگ، و رسیدن به مرحله تکاملی یعنی رفتن از مرحله وحدت مکانیکی، به مرحله وحدت ارگانیکی با قرارداداجتماعی جدید است. این یادداشت را می خوانید.
****
در میانهی انباشتِ تروماها، ما با جامعهای روبهرو هستیم که گویی در «سوگ» منجمد شده است. از ۸۸ تا ۱۴۰۴، هر زخم بر روی زخم قبلی نشسته و فرصتِ سوگواریِ سلیم را از ما گرفته است. اما چرا ساختنِ «سوژه فعال» در این وضعیت تا این حد دشوار است؟ حقیقت این است که وقتی سوگ به تروما تبدیل میشود، راه را بر «سیاست» میبندد. ما امروز در مرحله «بازنمایی مظلومیت» گیر کردهایم؛ جایی که تمام کنشگری ما در روایتِ دردهایمان خلاصه شده است. در بازنشر فیلمها و عکسهایی که سراسر رنج است و کنشگری و حتی فعالیت روزمره را نیز مختل میکند.
این ماندگی در وضعیت سوگ، منجر به نوعی انفعالِ مخرب شده است که خودش را پشت جملاتی انقلابی یا ناامیدانه پنهان میکند: «بزنند راحت شویم»، «جنگ شود تکلیف روشن شود»، «اینها نباشند، هرچه بیاید بهتر است». اینها نه مانیفستِ تغییر، بلکه فریادهای سوژهای است که از فرطِ درد، قدرتِ تخیلِ آینده را از دست داده و به «نیستانگاری» پناه برده است. در این وضعیت، چه رفتار ما اصلاحی باشد، چه مدنی (از نوع جنبشهای زندگی) و چه انقلابی، نقطه عزیمتِ همگی یکی است: بازنمایی رنج، نه بازنمایی حق.
اما گذار به مرحلهی بعد، یعنی حرکت از «مظلومیت» به سمت «ادعای حق»، مستلزم یک جراحیِ دردناک در فهمِ ما از «مردم» است. طبق نظریه نانسی فریزر، ما تا زمانی که نتوانیم خود را به عنوان «طرفِ ذینفع در قرارداد اجتماعی» بازشناسی کنیم، سوژه نخواهیم شد. بخشی از جامعه که «لحظه انقلابی» را برگزیده، بر این باور است که قراردادهای قدیمی فرو ریخته و امکانِ هیچ قرارداد جدیدی با نظمِ موجود وجود ندارد. اما پرسشِ بزرگِ بیپاسخ اینجاست: اگر قرارداد قبلی مرده است، «ما» به عنوان مردم، چگونه امکانِ قراردادِ جدید میان خودمان را تبیین میکنیم؟
سوژه فعال، سوژهای است که بهجای انتظار برای یک «معجزه» یا «فاجعهی نهایی»، به دنبال نمایندگی واقعی (Representation) میگردد. از سر استیصال و برای «شدن» نمایندگیهای غیر واقعی را دنبال نمیکند. او میپرسد: «چه کسی صدای من است؟» و «من در کجای نقشهی قدرت ایستادهام؟». تغییرات اجتماعی جدید نیازی به نمایندگان واحد ندارد. مهم این است که صدا یا صداهایی بتوانند بخشی از جامعه را نمایندگی بکنند. کنار هم نشستن این صداها جامعه را خواهد ساخت. قرار نیست صدایی که ما میپسندیم مطلوب دیگری باشد. آنچه مهم است هر گروه و صدایی باید نمایندگان خود را بیابند. برای عبور از این انفعالِ پس از سوگ، باید به سراغ «مقاومتهای روزمره» رفت؛ همان چیزی که آصف بیات «سیاستِ زیستن» مینامد.
مقاومت روزمره، یعنی پسگرفتنِ فضاهای خرد از چنگالِ انسداد؛ یعنی اصرار بر پیوندهای اجتماعی در محلات، در گروههای صنفی و در گفت وگوهای روادارانهی میانِ خودمان. اگر لحظه انقلابی به معنای بنبستِ قرارداد با «سیستم» است، و یا اگر «لحظه زندگی» به معنای پس گرفتن سیاست از سیستم است؛ سوژهی فعال در شرایط جدید باید بلافاصله به فکرِ بستنِ قرارداد با «جامعه» باشد. ما به جای تحریکِ خشم و سوگ، نیازمندِ ساختنِ «خاطره جمعی از توانستن» هستیم. توانستن جمعی آگاهانه و خشونتپرهیز است. خواستن جمعی مبتنی بر بازشناسی هویتهاست.
ساختنِ سوژه یعنی عبور از منطقِ «هرچه بادا باد» به منطقِ «چه باید ساخت». این نه یک دعوت به آرامش، بلکه دعوتی است به سختترین نوعِ سیاستورزی: سیاستورزی در آستانه لحظه انقلابی، برای یافتنِ زمینی که بتوان روی آن ایستاد و از «حقِ داشتنِ حق» سخن گفت.
۲۱۶۲۱۶





نظر شما