«ما شکست خوردیم» یا «نردبان بر دیوار اشتباه» بود؟

ایران امروز، بیش از هر زمان، نیازمند نگاهی است که از دوقطبیِ «مرثیه اخلاقی» و «نقد سیاسی تلخ» فراتر رود؛ نگاهی که در عین حفظ صداقت انتقادی، از تقلیل‌گرایی بپرهیزد و ابعاد پنهان، غیرمستقیم و امیدوارکننده کنش فکری و اجتماعی را نیز ببیند. شکست در یک میدان، به معنای پایان همه بازی‌ها نیست.

 گروه اندیشه:مهدی منتظرقائم عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، یادداشت محمد فاضلی با تیتر «ماشکست خوردیم»، و نقد عیسی مکفی بر آن با تیتر «مرثیه‌ای اخلاقی»، نقدهایی تقلیل گرایانه و محدود راجع به تحولات اجتماعی و تقلیل آن ها به رابطه نخبگان و قدرت دانسته و دیدگاه هر دو را مورد نقد و بررسی قرار داده است. این یادداشت که در کانال دغدغه ایران منتشر شده، می خوانید: 

****

۱. مقدمه: واکنش‌های دانشگاهیان به بحران؛ از مرثیه تا نقد

حوادث سیاسی و اجتماعی اخیر ایران، جان‌های عزیز بسیاری را گرفت و دنیای افراد و خانواده‌ها و کل ملت را در بحرانی ژرف فرو برد و خسارت‌های زیادی به ذهن و روح و عقل، و عاطفه و احساس، ملت بزرگ ما وارد کرد. از هر زاویه به ایام اخیر بنگریم سخت بود و جانگداز و اندیشه‌سوز.

اما، اجازه دهید در اینجا از خود حوادث و مباحث سیاسی آن عبور کنیم و به یک بعد خاص آن بپردازیم: این حوادث موجی از بازتاب‌های انتقادی را در میان روشنفکران و دانشگاهیان برانگیخته است. در این میان، دو متن در فضای مجازی، کم‌وبیش، انتشار یافت که به باور اینجانب می‌توان آن‌ها را دو واکنش شاخص و نمایانگر دو موضع متفاوت درون گفتمان روشنگرانه آکادمیک دانست: محمد فاضلی با انتشار متن «ما شکست خوردیم»، صدایی حزن‌آلود از نسل خود سر داد و عیسی مکفی با نقدی تند، آن را نه تحلیل که «مرثیه‌ای اخلاقی» خواند.

در این نوشته، ضمن تقدیم احترام خود به هر دو نویسنده‌ی محترم، پس از مرور مختصر این دو متن، به واکاوی مبانی فکری، اختلافات و حتی تضادهای آشکار آن‌ها و، از این‌ها مهم‌تر، به اشتراکات پنهان آن‌ها می‌پردازم که ریشه‌ی خطاهای معرفتی مشترک آن‌ها را نشان می‌دهد.

۲. معرفی دو متن: گزاره‌های مرکزی

الف) متن محمد فاضلی: «ما شکست خوردیم»؛ روایت تراژیک یک نسل

گزاره محوری فاضلی، اعتراف به شکست پروژه‌ای است که عمری را صرف آن کرده‌اند: تلاش برای تغییر ایران از طریق عقلانیت و دانش. او با لحنی سرشار از حسرت می‌نویسد: «ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم.

ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابه‌لای کتاب‌ها راه‌های مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم... شکست خوردیم». او شکست را در تمامی عرصه‌هایی که برایش تلاش کرده می‌بیند: «خشونت سیاسی»، «بحران اقتصادی»، «ویرانی محیط زیست» و «بن‌بست ژئوپلیتیک». علت این شکست از نگاه او، ناتوانی در برابر ساختارهای قهری است: «زورمان به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانه‌ای و بازی قدرت‌های جهانی نرسید... عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد».

ب) نقد عیسی مکفی: نقد استراتژی، نه تحلیل

مکفی متن فاضلی را یک «مرثیه شرافتمندانه» اما دارای «خطای تحلیلی» می‌داند. گزاره مرکزی او این است که شکست، نه از نبود تحلیل درست، که از اشتباه در تشخیص ماهیت قدرت ناشی شده است: «مسئله اصلی این نیست که “ما زورمان نرسید”؛ مسئله این است که روی کدام زمین ایستاده بودید و با چه تصوری از سیاست».

او استدلال می‌کند که روشنفکران، سیاست را با اقناع اشتباه گرفتند: «این “ما”، سیاست را عمدتاً در سطح گفتمان، دانش و هشدار اخلاقی تعریف کرد؛ گویی مسئله اصلی، ناآگاهی حاکمان یا فقدان تحلیل درست بوده است... اما سیاست در ایران ــ دست‌کم از مقطعی به بعد ــ نه میدان اقناع، بلکه میدان اعمال اراده قدرت بوده است».

نقد نهایی مکفی تلخ است: «دکتر فاضلی، شما دیر فهمیدید که سیاست ایران، بازی قدرت و اقتدار است، نه محل اقناع و منطق. و همین دیر فهمیدن، تلخ‌ترین شکست شماست».

۳. افتراقات و تضادهای دو روایت 

محورهای تضاد محمد فاضلی و عیسی مکفی را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:

الف) علت شکست:

فاضلی: ناتوانی عقل در برابر ساختارهای قهار (تاریخ، اقتدارگرایی، ژئوپلیتیک).
مکفی: خطای استراتژیک نخبگان فکری در انتخاب میدان و ابزار نادرست.

ب) نقش روشنفکر:

فاضلی: مسئولیتی اخلاقی برای هشدار و ارائه راه‌حل، حتی اگر بی‌اثر باشد: «گمان می‌کنم چیزی کم نگذاشتیم».
مکفی: مسئولیتی سیاسی برای تشخیص درست ماهیت قدرت و انتخاب استراتژی مناسب. ادامه تلاش در چارچوب نادرست، ساده‌انگاری است.

ج) گونه‌ی روایت:

فاضلی: مرثیه و سوگ اخلاقی: «حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده مغمومی است...».

مکفی: نقد سیاسیِ تلخ و طعنه‌آمیز: با استعاره‌هایی چون «نردبان را روی دیوار اشتباه گذاشتید» و «سقوط دردناک».

د) نسبت با عقلانیت:

فاضلی: عقلانیت، ارزش ذاتی و ابزار اصلی بود که متأسفانه خریدار نداشت.

مکفی: عقلانیت در میدان قدرت، تنها زمانی معنا دارد که با منطق قدرت هماهنگ باشد؛ در غیر این صورت ابزاری مصرفی یا حذف‌شدنی است.

ه) دریافت از زمان:

فاضلی: تأکید بر تلاش طولانی و پیوسته‌ای که به نتیجه نرسید.

مکفی: تأکید بر نقطه گسست تاریخی (مثلاً تعلیق قانون با حکم حکومتی) که از آن پس، ادامه کار در چارچوب قبلی خطا بود.

این موارد و بسیار موارد دیگر را می‌توان نقاط اختلاف و حتی تضاد دو رویکرد مزبور دانست، اما بیایید اندکی به اشتراکات این دو رویکرد بیاندیشیم تا شاید بتوانیم، نه از دل اختلافات و بلکه از اشتراکات این دو، راهی به‌سوی تحلیل درست مسائل برداریم:

۴. اشتراکات پنهان: مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی مشترک

علیرغم تضادهای آشکار، هر دو متن بر مبانی مشترک هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی استوارند که نقاط کور مشترک آن‌ها را می‌سازد:

الف) تقلیل‌گرایی افراطی به کنش نخبگان فکری: هر دو، تاریخ معاصر و بحران کنونی را عمدتاً از دریچه عملکرد «ما»یی می‌بینند که «خواند، نوشت، هشدار داد، فریاد زد» (فاضلی) یا «نردبان را روی دیوار اشتباه گذاشت» (مکفی). این نگاه، نقش نیروهای اجتماعی گسترده‌تر، ساختارهای اقتصادی جهانی، یا کنش‌های جمعی غیرآکادمیک را حاشیه‌ای می‌کند.

آیا ساختارها و حتی آن افراد انسانی نشسته درون ساختارهای قدرت در ایران و آمریکا و اسرائیل که اهرم‌های فراگیر قدرت و ثروت و مصلحت را در دست دارند، در همین جهان واقعی حضور یا کنشگری ندارند؟

آیا هر شهروند یا مأمور و رئیس دارای میزانی کم یا زیاد از قدرت کنش‌گری، صرفاً تابع مفاهیم هستی‌شناسانه و یا ارزش‌ها و هنجارهای جهان دانشگاهی است و گوش به سخن هیچ صاحب سخن و یا یاوه دیگری ندارد؟ و آیاهای بسیار!

ب) معیار موفقیت کنشگر دانشگاهی؛ تأثیر مستقیم بر سیاست کلان: برای هر دو نویسنده مورد نظر، موفقیت پروژه روشنفکری معادل تأثیرگذاری بی‌واسطه بر تصمیم‌گیری‌های کلان حکومت است. فاضلی با حسرت می‌گوید راه‌حل‌ها شنیده نشد و مکفی می‌گوید میدان را اشتباه انتخاب کردند.

هیچ یک به نقش‌های غیرمستقیم، بلندمدت و بنیادین دانشگاه - مانند آموزش نسل‌ها، تولید خرد جمعی، نقد ایدئولوژی، یا حفظ فضای نقد - به عنوان دستاوردی مستقل نمی‌اندیشند. شکست در یک نقش (مشاوره به قدرت)، به معنای شکست مطلق تعبیر می‌شود.

آیا نقش فاضلی‌ها و آن هزاران استاد و محقق و نویسنده‌ی دانا و ازخودگذشته‌ای که دهه‌های عمر خود را (بجای مهاجرت به سرزمین‌های مرفه و زیستی کم‌دغدغه) مشغول آموزش و تدریس و تحقیق بوده‌اند و، برغم هرگونه بی‌مهری و فشار، عقل و اندیشه را پاس داشته‌اند و، در حد توان و مقدورات، مشغول پیش‌بردن عقلانیت و مبارزه‌ی روزمره و سنگربه‌سنگر و تن‌به‌تن با جهل و بی‌خردی سنتی و ایدئولوژیک یا افراط‌گرایانه و نظایر این‌ها بوده‌اند، قابل تقلیل به نتیجه‌ی اسف‌باری است که الآن ظهور یافته است؟ آیا واقعیت میدان نمی‌توانست سیاه‌تر از این هم باشد؟ و آیاهای بسیار!

ج) درماندگی در برابر «قدرت» به مثابه امری یکپارچه و تک‌منطقی: هر دو «قدرت» را به صورت کلی و یکدست («اقتدارگرایی»، «هسته سخت») تصویر می‌کنند که در برابر «عقل» ایستاده است. این نگاه، پیچیدگی، چندپارگی و منطق‌های درونی متعارض در درون ساختار قدرت، و همچنین امکان کنشگری و مقاومت در لابه‌لای آن را نادیده می‌گیرد.

د) غلبۀ عاطفه بر تحلیل چندعاملی: هر دو متن، اگرچه به ظاهر تحلیل ارائه می‌دهند، تحت سیطره یک حال وهوای عاطفی قوی هستند. فاضلی در اندوه و حسرت غرق است و مکفی خشم و طعنه خود را پشت نقاب عقلانیت انتقادی پنهان می‌کند. این بار عاطفی سنگین، ممکن است مانع از بررسی سرد و چندوجهی تمام عوامل دخیل - از اقتصادی و بین‌المللی تا فرهنگی و روان‌شناختی - شود.

۵. نتیجه‌گیری: فراتر از مرثیه و نقد؛ به سوی نگاهی چندسطحی و غیرتقلیلی

درس اصلی این دو متن، نه در اعتراف به شکست یا نقد استراتژی، که در اشتراک ناخواسته آن‌ها در محدودنگری نهفته است. برای اجتناب از این آسیب‌های معرفتی باید:

الف) از تقلیل‌گرایی نخبه‌محور پرهیز کرد: تاریخ و سیاست را تنها میدان کنش روشنفکران ندانست و نقش تحولات جمعیتی، جنبش‌های اجتماعی خُرد، اقتصاد سیاسی جهانی و کنشگری روزمره مردم را به حساب آورد.

ب) معیارهای چندگانه‌ای برای دانشگاه قائل شد: موفقیت نهاد علم و اندیشه را منحصر در تأثیرگذاری مستقیم بر دولتمردان ندانست. آموزش، روشنگری، تولید ادبیات انتقادی، تربیت نسل جدید و حفظ فضای عقلانی خود دستاوردهای عظیم و مقدماتی‌اند که شاید نتایج سیاسی آنان دهه‌ها بعد ظاهر شود.

ج) قدرت را پیچیده و چندپاره دید: به جای تصویر یک «دیوار» یکپارچه (مکفی) یا «زور» قهار (فاضلی)، تناقضات، شکاف‌ها و نقاط آسیب‌پذیر در ساختار قدرت را رصد کرد و امکان‌های کنش در میدان‌های مختلف را سنجید.

د) عقلانیت انتقادی را با فروتنی تاریخی همراه ساخت: پذیرفت که تحولات بزرگ اجتماعی محصول برهم‌کنش نیروهای بی شمار است و نقش هر فرد یا گروه، هرچند مهم، بخشی از یک پازل پیچیده است.

ایران امروز، بیش از هر زمان، نیازمند نگاهی است که از دوقطبیِ «مرثیه اخلاقی» و «نقد سیاسی تلخ» فراتر رود؛ نگاهی که در عین حفظ صداقت انتقادی، از تقلیل‌گرایی بپرهیزد و ابعاد پنهان، غیرمستقیم و امیدوارکننده کنش فکری و اجتماعی را نیز ببیند. شکست در یک میدان، به معنای پایان همه بازی‌ها نیست.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2180138

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 7 =