سکانسهای آغازین فیلم «کارواش» که به معرفی شخصیتها و موضوع میپردازد، بهویژه به دلیل بازی نهچندان قوی حسین مهری و خاطره اسدی، کمی ضعیف به نظر میرسد و مخاطب نیازمند صبوری است تا فیلم به ریتم اصلی خود بیفتد. این بخش، در مقایسه با سکانسهای بعدی، از قدرت دراماتیک و جذابیت کمتری برخوردار است و ممکن است در جذب سریع مخاطب موفق نباشد. شاید آن همه توضیحات کارشناسی برای دقایق آغازین فیلم لازم نبود و می شد از گره هایی جذاب تر برای درگیر کردن مخاطب استفاده کرد. با این حال، این شروع آهسته زمینهساز ورود تدریجی به دنیای پیچیدهتر فیلم میشود.
پس از این مقدمه، فیلم با پرداخت تدریجی شخصیتها و وقوع اتفاقات جدید، کمکم مخاطب را میرباید. حسین مهری در نقش جوانی ساده و معمولی، در مقابل امیر آقایی (در نقش ضدقهرمان فیلم) ظاهر میشود. جالب اینجاست که ضعف احتمالی بازی حسین مهری در مقایسه با بازی قدرتمند امیر آقایی، به نقطه قوت اثر بدل میشود. همین سادگی و معمولی بودن، همذات پنداری مخاطب با او را ممکن میسازد و حتی تا پایان فیلم، این احساس ناتوانی را در مخاطب بیشتر زنده می کند. تلاش ناکام او برای مقابله با «هیولای» مقابل، نه یک نبرد سینمایی اغراقشده، که تصویری است آشنا و دردناک از واقعیت اجتماعی بسیاری از مردم. برای همین است که مخاطب اینچنین با قهرمان ساده و معمولی فیلم همراه می شود و موفقیت های کوچک او شعف مخاطب را برمی انگیزد و شکست هایش اشک از چشم مخاطب جاری می کند.
فیلم «کارواش» در این نقطه است که از یک درام شخصی فراتر رفته و به بیانیهای اجتماعی بدل میشود. تماشاگر، خود را در جایگاه آن جوان ساده میبیند؛ مردمی که بیپناه در برابر ماشین عظیم فساد و بیعدالتی اقتصادی، تنها شاهد خروج سرمایههای ملی و افزایش روزافزون فشار معیشتی هستند. خشم ناتوانی وقتی تشدید میشود که فیلم نشان میدهد ریشه این فسادها دستنیافتنی است، و اگر هم آشکار شود، اغلب بیمجازات میماند. پیام پنهان و تلخ فیلم این است: هنگامی که دست انتقام از «آنها» کوتاه است، این خشم مخرب، متوجه همنوعان و طبقات همسطح خود میشود. جامعهای که در آن «دزدهایی که شیطان را هم درس میدهند» به جنگهای حزبی، سیاسی و طبقاتی و حتی ایدئولوژیک دامن میزنند و خود در امان میمانند.
با این حال، فیلم در ناامیدی محض غرق نمیشود. ایستادگی ستودنی و کاراکتر پیگیر حسین مهری در مقابل این هیولای ترسناک، خود درسی مهم برای مخاطب است. این پایداری نشان میدهد که راه برونرفت از چنین باتلاقی، تنها با سیستماتیک کردن سازمان ها و اصلاح ساختارهای اداری ممکن نیست، بلکه به فداکاری، ازخودگذشتگی و مقاومت تکتک افرادی نیاز دارد که حاضرند برای عدالت بایستند، هرچند به بهای شکستهای موقت تمام شود.
«کارواش» موفق میشود مخاطب را با خود همراه کند و او را در یک سفر عاطفی قرار دهد: از خشم نسبت به غارتگران اقتصادی، تا همدردی با قربانیان و در نهایت، احترام به روحیه مقاومت. قدرت روایت و جذابیت دراماتیک داستان به حدی است که اگر هم ایرادات ساختاری جزئی در فیلم یا فیلمنامه وجود داشته باشد، زیر سایه قدرتمند فیلم پوشیده می شود. این فیلم در نهایت، امید را نه در یک راهحل فوری، که در فرآیندی روشنگرانه میجوید: راه حل نهایی، از مسیر آگاهی جامعه از ریشه این فجایع و در پی آن، افزایش همدلی و همراهی جمعی میگذرد. «کارواش» بیش از آنکه راهحلی حاضر و آماده ارائه دهد، آینهای است که هم زخم را نشان میدهد و هم ظرفیت شجاعت برای التیام آن را.
5959





نظر شما