آزاد ارمکی، جامعه شناس: کشور با «انسداد سیاسی» و «فقر تحقیرآمیز» روبه‌روست / با سانسور و کنترل نمی‌شود جامعه را اداره کرد

آزاد ارمکی با تأکید بر اینکه چگونه می‌توان جامعه را از خشونتِ مکرر به فردای دوباره دعوت کرد، گفت: طبقه متوسط باید به دموکراسی و مشارکت تن دهد و از آن دفاع کند و در عین حال با مشارکت سیاسی، کاهش نابرابری را دنبال کند و طبقه پایین جامعه را به کنش مدنی برای توسعه دعوت کند. در این صورت است که فعل جمعی رخ می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس، در بیست‌وچهارمین کنگره حزب مردم‌سالاری که عصر امروز با شعار «اصلاح ساختار حکومت، برون‌رفت از مشکلات ایران» برگزار شد، گفت: در شرایطی قرار گرفتیم که یک نزاع بنیادین در کشور اتفاق افتاد و عده‌ای مرحوم شدند؛ این بازی زبانی برای حذف مسئله است، برای بیرون انداختن صورت مسئله است. در این کشور هیچ عنصر بیگانه‌ای وجود ندارد. چراکه منفعت را همان‌هایی به دست آوردند که به تعبیر آقای راغفر خودشان این فضا را ساختند. شواهد، اطلاعات و مشخصات می‌گوید افراد کشته‌شده از لایه‌های پایینی طبقه متوسط و طبقه پایین جامعه بودند. پس مردمان این سرزمین بودند که کشته شدند، اما منفعت برای کسان دیگری بود. آن کسان چه کسانی‌اند؟ باید معلوم شود چه کسانی هستند و محاکمه شوند. 

به روایت ایلنا، وی با طرح این پرسش که چرا به اینجا رسیدیم؟ گفت: یک نظام اجتماعی همه‌چیزش نمی‌تواند به عرصه اقتصاد فروکاسته شود که اقتصاد قانون اصلی‌اش باشد. حوزه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هم باید بازی می‌کردند، بازی کنند و نگذارند این حوزه اقتصادی این‌قدر تندرو عمل کند و این توقع را بسازد. حوزه سیاسی باید چه کار می‌کرد؟ حوزه سیاسی باید گشایش و گشودگی سیاسی می‌داشت، دموکراسی در آن بیشتر بود. در کشور، پروژه دموکراسی تعطیل شده و انتخابات آخرین گام دموکراسی است. دموکراسی قبل از اینکه سیاسی باشد، حوزه فرهنگی و اجتماعی است؛ یعنی آدم‌ها ذهن دموکراتیک، عمل دموکراتیک و حقوق اجتماعی داشته باشند و در شورا و در نظام اجتماعی عضویت واقعی پیدا کنند.

آزادارمکی گفت: ما یک‌جایی انسداد سیاسی ایجاد کردیم و بعد آدم‌هایی را وارد نظام سیاسی کردیم که اتفاقاً برخی از آنها همان‌ها بودند که در فرایند چپاول اقتصادی شرکت کردند. در این عرصه، نابرابری اقتصادی و فقر فراگیر ایجاد شده؛ فقر فراگیری که همراه با نداشتن و با تحقیر جاری است.

قانون اساسی نیاز به بازنگری دارد

این جامعه شناس در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به حوزه فرهنگ گفت: فرهنگ دچار سرکوب شده است. نگاه کنید، یک دوگانه در ایران از روز اول انقلاب شکل گرفت؛ ایدئولوژی و فرهنگ. ما رفتیم در برپا کردن ایدئولوژی و نظام ایدئولوژیک، همه را کنشگر ایدئولوژیک کردیم؛ من و ما، همه‌مان تا گستره سازه فرهنگ. ببینید، در فرهنگ، نجواهای گوناگون شناخته می‌شود، اما در ایدئولوژی آدم‌ها با صورت‌ها و شکل‌ها و پیشینه‌های متکثر یک صدا می‌دهند. اینجا تبعیت است، اما در فرهنگ تحمل، نقد و اعتراض وجود دارد. ما فرهنگ‌مان را در مقابل ایدئولوژی قرار دادیم و نظام سیاسی‌مان را ایدئولوژیک ساختیم.

آزاد ارمکی با بیان اینکه من معتقد به تغییر قانون اساسی نبودم، ولی الان معتقدم که قانون اساسی بازبنیاد می‌طلبد، گفت: آن موقع این‌طوری می‌فهمیدم که تغییر قانون اساسی یعنی فروپاشی نظام سیاسی؛ الان معتقدم بازنگری قانون اساسی باید صورت بگیرد، نمی‌خواهم بگویم بازنویسی کامل، ولی ما قانون اساسی را تحت خوانش ایدئولوژیک روایت کردیم.

وی تاکید کرد: قانون اساسی متن ایدئولوژیک نیست؛ تاریخ، فرهنگ، اقتصاد، مناسبات و الزامات اجتماعی در آن وجود دارد. به همین دلیل است که اصول متعدد دارد و بعضاً هم متزاحم هستند. قانون اساسی معطوف به فرهنگ و نظام اجتماعی است. ولی ما یک متن همگرایی از بالا به پایین همه با هم در راستای ایدئولوژی ساختیم.

این جامعه‌شناس ادامه داد: به همین دلیل است که من می‌گویم در جمهوری اسلامی یک دوره طولانی تلاش کردیم جمهوری اسلامی بسازیم با ارجاع به یک روایت واحد از قانون اساسی و آن را حد واسط بین نظام اجتماعی و نظام سیاسی قرار بدهیم؛ در حالی که متن قانون اساسی متعلق به حقوقدانان است، نه صاحبان ایدئولوژی.

وی افزود: در همه دنیا یک بار قانون اساسی می‌نویسند و بعد تفسیرهای متکثر و حتی متعارض از آن ارائه می‌شود؛ این یعنی دموکراسی، نه یک روایت واحد. ما روایت ایدئولوژیک کردیم، نظام جمهوری حذف شد، فرهنگ حذف شد. به همین دلیل است که شما اگر تمام حقوق مدنی، حزبی و سیاسی را بخواهید از قانون اساسی با خوانش صرفاً ایدئولوژیک دربیاورید، نمی‌توانید و این گرفتاری ماست.

آزادارمکی با بیان اینکه حتی در روایت انقلاب اسلامی هم همین اتفاق افتاد، گفت: فقط یک شکل از یک نظام می‌توانست از دل این وضعیت بیرون بیاید و آن همین است که ما الان در آن قرار گرفتیم؛ در حالی که انقلاب اسلامی متنش متن فرهنگ و تاریخ و مشارکت اجتماعی مردمی بود که می‌خواستند جامعه را بهبود ببخشند.

در عرصه فرهنگ خطا کردیم

وی گفت: ما خود انقلاب اسلامی را هم ایدئولوژیک روایت کردیم. خیلی چیزها در تاریخ انقلاب هست که امروز جرأت نمی‌کنیم درباره‌اش حرف بزنیم. مثال ساده‌اش: همه شما می‌دانید شریعتی کجاست؛ چرا فقط مطهری هست و شریعتی حذف می‌شود؟ چرا روشنفکر دینی حذف می‌شود؟ چرا روشنفکران معتقد و گروه‌های سیاسی حذف می‌شوند و فقط یک قرائت می‌ماند؟ ببینید چه بلایی سر خودمان آوردیم.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: ما در عرصه فرهنگ خطا کردیم، به خاطر اینکه روایت ناصواب از فرهنگ و تقلید و خوانش ایدئولوژیک در باب قانون اساسی، رهبری، جامعه، مردم، انقلاب، تاریخ و حتی روحانیت ارائه دادیم.

وی ادامه داد: ما به روحانیت هم ظلم کردیم؛ فهم ایدئولوژیک از روحانیت باعث شد روحانیت از کار اصلی خودش بازبماند و فقط به قدرت تقلیل داده شود، در حالی که هزاران کارکرد اجتماعی و فرهنگی داشت. جامعه‌ای که ما با آن روبه‌رو هستیم، یک جامعه متکثر تاریخی است. ملت ایران ملتی با تکثر قومیتی، نژادی و تاریخی بوده است. در طول تاریخ، با وجود مداخله‌های دولت‌های قدرتمند، همیشه مرحله فرو ریختن و برپا شدن داشتیم. در واقع جامعه ایرانی همیشه در معرض فروپاشی بوده، اما فروپاشی به انحلال کامل نرسیده، بلکه از دلش برون‌رفت ساخته است.

آزاد ارمکی تصریح کرد: این جامعه متکثر و متعامل ظرفیتی داشته که بحران‌های اجتماعی را حل کند. بحث تاب‌آوری این نیست که به مردم بگوییم شاد باشید و هیچ چیزی نفهمید. احساس شکست مستمر در فرهنگ ما تعبیه نشده؛ شما شعر حافظ را ببینید، شاهنامه فردوسی را ببینید؛ حتی در روایت‌های تلخ، عنصر برپا شدن و اقتدار وجود دارد.

وی گفت: حالا اقتصاد دچار بحران شده، فرو ریخته. فرهنگ دچار اختلال شده، چون نمی‌تواند معنا تولید کند؛ چرا؟ چون کنشگران فرهنگی، دانشمندان، علما، روحانیون، منتقدان، ادیبان و شاعران در میدان فعال نیستند یا امکان کنشگری ندارند. وقتی این حوزه‌ها تضعیف می‌شوند، جامعه از ظرفیت معناسازی و حل بحران تهی می‌شود.

این جامعه شناس در ادامه صحبت‌هایش گفت: مطلب بسیار ساده است؛ نیرویی باید وجود داشته باشد که بتواند این عناصر را با یکدیگر درهم و برهم کند، آن‌ها را بیرون بیاورد، مهار کند، از فروپاشی جلوگیری کند و مانع استمرار فروپاشی نرخ و ارزش ریال در ایران شود. از سوی دیگر، باید جلوی خصوصی‌ها و گروه‌های گنگ و فاشیستِ ضدملت گرفته شود که تمام ثروت را می‌چاپند و هیچ مسئولیتی نمی‌پذیرند. آیا تاجر می‌تواند در دنیا چنین باشد که دزد باشد و پول را پس ندهد؟ این موضوعی است که رئیس‌جمهور گفته است و یک اتفاقی است که اینجا رخ داده است.

عرصه را بر طبقه متوسط تنگ کرده‌اند

آزاد ارمکی گفت: به نظر من موضوع بسیار ساده است. من مفصل درباره آن بحث کرده‌ام و افراد بسیاری را نیز تربیت کرده‌ام. مسئله، لجاجت و دشمنی با زبان طبقه متوسط است. اگر طبقه متوسط نماینده‌ای در نظام پولی داشت، اجازه نمی‌داد این نوع سیاست‌گذاری رؤسای بانک مرکزی ایران در باب نرخ ارز اعمال شود؛ اینکه پول را به دلار تبدیل کنند و در خیابان استانبول بفروشند.

وی خاطرنشان کرد: اگر طبقه متوسط حضور مؤثر داشت، اجازه نمی‌داد دانشگاه به کپی‌برداری و کپی‌سازی روی آورد، مقاله و کتاب بنویسد و همه دانشگاهیان فیلسوف و دانشمند شوند، همه روحانیون نیز دکتر شوند و دکترا بگیرند و سپس رانت داده شود بدون آنکه واقعاً دکتر باشند. دیپلمات‌های خارج از کشور ـ که من شخصاً بسیاری از آن‌ها را می‌شناسم ـ وقتی به آنجا می‌روند تازه زبان یاد می‌گیرند، بعد تازه دکترا می‌گیرند؛ این هم داستانی است. اگر در حوزه دانشگاه چنین وضعی نبود، این بازی در حوزه سیاست نیز رخ نمی‌داد.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: در حوزه هنر هم همین‌گونه است. ببینید در هنر و موسیقی چه اتفاقی افتاده است. چرا من نباید این موسیقی را داشته باشم؟ شعرِ مراسمی می‌سازیم، به‌گونه‌ای که دیگر کسی شعر آیینی را گوش نمی‌کند و سقوط شعر آیینی رخ می‌دهد؛ چون شعر را فقط آیینی کرده‌ایم. در مراسم شعر می‌خوانیم، اما شعر متعلق به خلوت، صفا، لذت و حتی مقابله با دشمن است. شعر یا باید چون فردوسی در میدان نبرد باشد، یا چون حافظ در خلوت، یا چون سعدی در اجتماع. این بسیار مهم است.

این جامعه‌شناس گفت: گفته می‌شود مدرنیته یک احساس عاطفی است که منطق دارد؛ منطق فرهنگ، ادبیات، شعر و موسیقی، نه صرفاً عقلانیت تکنولوژیک که برخی فیلسوفان راست‌گرا از آن سخن می‌گویند. عقلانیت خود مدرنیته، منطق فرهنگ و ادبیات و شعر و موسیقی است. ببینید بر سر موسیقی و شعر ایرانی چه آورده‌ایم؛ اندیشه ایرانی، شاعران و نویسندگان ما، یک شعر می‌سازند و سپس درِ آن را می‌بندند. گزارشی درباره کنسرت تهیه می‌کنیم و می‌گوییم موسیقی ضد دین است، ضد اخلاق است، ضد فرهنگ است. این سخنان چیست؟ فرهنگ معنای خود را از دست داده است.

وی گفت: امروز جوانان می‌پرسند چرا این اتفاق در کشور می‌افتد؟ چرا این روحانی جرأت نمی‌کند با لباس در خیابان راه برود؟ چرا مذهبی‌زدایی رخ داده است؟ چه اتفاقی افتاده است؟ چرا خانم‌های چادری دچار مسئله شده‌اند؟ مسئله، تولید معناست. تولید معنا دچار اختلال اساسی شده است. وگرنه مردم ایران همواره دیندار بوده‌اند؛ شاید کم‌نماز بخوانند، کم‌حج بروند، کم‌روزه بگیرند، اما دیندار بوده‌اند؛ به روزه، امامزاده، مسجد، کتاب و امر مقدس احترام می‌گذاشتند. بسیاری حتی نمی‌دانستند. اما امروز اصرار داریم که در قرآن و در فرم نماز و در این بازی‌های صوری دخالت کنیم.

آزاد ارمکی تأکید کرد: اجازه بدهید صریح بگویم؛ پروژه برخی اساساً ضد طبقه متوسط بوده و عرصه حیات را بر آن تنگ کرده است؛ با این همه سانسور و کنترل چه باید کرد؟ باید به بازی برگردیم؛ نه اینکه کنار بایستیم و دیگران بازی کنند. مثل فوتبال است؛ اگر می‌خواهیم در جام جهانی بازی کنیم، فوتبالیست لازم داریم. سازوکار نظام ورزش باید عوض شود، وزیر ورزش باید عوض شود. وقتی طبقه متوسط وارد میدان جدید می‌شود، در آن میدان باید بازی کند.

وی با بیان اینکه میدان زمانی شکل می‌گیرد که بازیگر بتواند کنش کند و دیگران کنار بروند، گفت: حال این دیگران چه کسانی‌اند؟ بیگانه‌اند یا مردمان‌اند؟ برخی می‌گویند طبقه متوسط محصول جمهوری اسلامی است و در جمهوری اسلامی تولید شده است. اما آموزش، سیاست، فرهنگ، ارتباطات و مناسبات اجتماعی چه می‌کنند؟ آن‌ها بازتعریف می‌کنند. طبقه متوسط معنا را بازتعریف می‌کند، سوگواری را قابل تحمل می‌کند و بردباری را شکل می‌دهد.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: باید ببینیم طبقه متوسط در کجای زیست اجتماعی قرار گرفته است؛ متأسفانه مسئله دقیقاً همین‌جاست. اگر کسی «مکاسب» خوانده باشد، می‌داند اصلاح امر ملی زمان می‌برد؛ با بازی و ظاهرسازی درست نمی‌شود. پرسش این است که با سرنوشت طبقه پایین جامعه چه باید کرد؟ طبقه پایین با فقر، نابرابری و تحقیر روبه‌روست؛ اعتراض می‌کند، گاه به خشونت روی می‌آورد و می‌کوشد صدای خود را برساند. راه درست، دموکراسی بر اساس نظام قانونی و منطقیِ نظارت است؛ سپس باید به گوش طبقه پایین جامعه رساند که مسیر دستیابی به حق، خشونت نیست، بلکه مشارکت است.

وی با تأکید بر اینکه ببینید چگونه می‌توان جامعه را از خشونتِ مکرر به فردای دوباره دعوت کرد، گفت: آنجا که کسی روایت کند و مردم احساس کنند «این ما از جنس خود ماست». اگر این روایت به نام اخلاق، مشارکت و سامان‌یافتگی حیات اجتماعی عرضه شود، می‌تواند کارآمد باشد. طبقه متوسط باید به دموکراسی و مشارکت تن دهد و از آن دفاع کند و در عین حال با مشارکت سیاسی، کاهش نابرابری را دنبال کند و طبقه پایین جامعه را به کنش مدنی برای توسعه دعوت کند. در این صورت است که فعل جمعی رخ می‌دهد. اما این «چگونه» نیازمند اندیشه است. با عوض کردن یک چیز، پاسخ حاصل نمی‌شود. تغییر سطحی نتیجه نمی‌دهد. باید کار بنیادین کرد؛ قواعد بازی را اصلاح کرد، میدان را بازتعریف کرد، بازیگران را به رسمیت شناخت و از کناره‌گیری انفعالی پرهیز کرد. تنها در این صورت است که مشارکت جای خشونت را می‌گیرد و جامعه به سوی سامان پایدار حرکت می‌کند.

۳۱۲۱۶

کد مطلب 2183122

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین