جوان امروز در ایران، برخلاف نسلهای پیشین، مسیر مشخص و قابل پیشبینی برای رسیدن به ثبات اجتماعی در اختیار ندارد. او تحصیل میکند، مهارت میآموزد و تلاش میکند، اما دستیابی به شغل پایدار، مسکن، تشکیل خانواده و استقلال اقتصادی برایش به رؤیایی دوردست تبدیل شده است. این وضعیت نه صرفاً ناشی از کمبود فرصتها،بلکه حاصل ناهماهنگی میان ساختار آموزشی،بازار کار و تحولات اقتصادی است. وقتی جامعه نتواند میان تلاش فردی و دستاورد اجتماعی پیوندی روشن برقرار کند، احساس بیمعنایی تلاش شکل میگیرد. جوانی که سالها برای آیندهای بهتر کوشش کرده اما نتیجه ملموسی نمیبیند،به تدریج اعتماد خود را به سازوکارهای اجتماعی از دست میدهد.یکی از عوامل اصلی تشدید خشم، احساس شنیده نشدن است. جوانان زمانی که میبینند مطالباتشان صرفاً در قالب سخنرانیها، وعدهها یا توصیههای اخلاقی پاسخ داده میشود، اما تغییری در واقعیت زندگیشان رخ نمیدهد، دچار سرخوردگی عمیق میشوند. گفتوگو در معنای واقعی آن، مستلزم شنیدن، درک کردن و مشارکت دادن است. وقتی جوان احساس کند صدایش تنها در آمارها یا گزارشها ثبت میشود اما در تصمیمگیریها جایگاهی ندارد، به این باور میرسد که حضورش در ساختار اجتماعی بیاثر است. این حس بیاثری، یکی از مهمترین محرکهای خشم جمعی است.
امید اجتماعی، موتور حرکت نسلهاست. وقتی افق آینده روشن باشد، حتی دشواریهای امروز قابل تحمل میشود. اما هنگامی که امید تضعیف شود، فشارهای اقتصادی، تبعیضهای ادراکشده و نااطمینانی نسبت به آینده، به احساس بیعدالتی تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، مسئله تنها معیشت نیست؛ بلکه کرامت انسانی نیز آسیب میبیند. جوانی که احساس کند تلاشش دیده نمیشود، شأن اجتماعیاش حفظ نمیشود و فرصتهای برابر در اختیار ندارد، به تدریج احساس تعلق خود را از دست میدهد. خشم در اینجا نه واکنشی لحظهای، بلکه پاسخی به تجربه مداوم تحقیر و نادیدهگرفتهشدن است. یکی دیگر از دلایل انباشت خشم، شکاف ارتباطی میان نسلهاست. جوانان با جهانی متفاوت از والدین و مدیران رشد کردهاند؛ جهان دیجیتال، ارتباطات سریع و آگاهی گسترده از استانداردهای زندگی در سایر کشورها، افق انتظارات آنان را تغییر داده است. در مقابل، بسیاری از نهادها همچنان با زبان، الگوها و سیاستهایی سخن میگویند که با تجربه زیسته جوانان همخوانی ندارد. این ناهمزمانی فرهنگی، باعث میشود پیامها به جای ایجاد همدلی، احساس فاصله و بیگانگی ایجاد کنند.
خشم به مثابه نشانه، نه تهدید
خشم جوانان را نباید بهعنوان تهدیدی علیه جامعه تلقی کرد؛ بلکه باید آن را نشانهای از وجود مسئله دانست. آنان بخشی جداییناپذیر از این سرزمیناند و واکنششان بیانگر نیاز به تغییر، شنیدهشدن و مشارکت است. جامعهای که بتواند این پیام را درک کند، فرصت اصلاح و بازسازی اعتماد را خواهد داشت.
فرصت محدود برای بازسازی اعتماد
اعتماد اجتماعی سرمایهای است که بهآسانی از دست میرود و بهسختی بازسازی میشود. هنوز فرصت برای احیای امید وجود دارد، اما این فرصت نامحدود نیست. ایجاد فرصتهای واقعی اشتغال، تقویت عدالت اجتماعی، مشارکت دادن جوانان در تصمیمسازیها و بازتعریف گفتوگوی اجتماعی میتواند مسیر بازسازی اعتماد را هموار کند. اگر جوان احساس کند که میتواند در چارچوب همین سرزمین آیندهای بسازد، انرژی خشم به نیرویی سازنده تبدیل خواهد شد. اما اگر ناامیدی تداوم یابد، خشم انباشتهشده ممکن است در آینده به شکلهایی بروز کند که کنترل آن دشوار باشد.
خشم نسل جوان، واکنشی طبیعی به تعلیق طولانیمدت در دستیابی به آینده، احساس شنیده نشدن، تضعیف امید و شکاف ارتباطی با ساختارهای رسمی است. این خشم نه نشانه گسست، بلکه هشداری برای بازنگری در سیاستها و شیوههای تعامل با نسل جدید است. جامعهای که بتواند کرامت، فرصت و امید را به جوانان خود بازگرداند، نه تنها از بحران عبور خواهد کرد، بلکه نیرویی عظیم برای توسعه و پیشرفت در اختیار خواهد داشت. اکنون زمان شنیدن، گفتوگوی واقعی و اقدام عملی است؛ پیش از آنکه فاصلهها عمیقتر و بازگشت اعتماد دشوارتر شود.
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان






نظر شما