آغاز فضای درس
سپیده، آهسته از میان ستونهای سپید و سایههای کشیده رواقها سر میزند و شهر هنوز در نیمهی خواب است.
طلاب یکایک میآیند؛ نه با شتاب دنیا، بلکه با وقار حضور.
زنگی نواخته نمیشود،اعلانی در کار نیست؛درس، تنها با نشستن استاد آغاز میگردد.
او به ستونی یا دیواری تکیه میدهد و شاگردان، حلقهوار گرد او مینشینند — حلقهای که قرنهاست «حلقهی علم» نام گرفته است.
میزی نیست و تختهای نیست؛ کتابها بر زانوها آرام گرفتهاند، قلمها در دست، و نگاهها در چهره استاد.

شیوه تدریس
در اینجا درس خوانده نمیشود… درس روایت میشود.
استاد متن را آهسته میخواند: «قال رسول الله… و قال…» سکوتی کوتاه در فضا مینشیند،سپس شرح آغاز میشود.
او تنها معنا نمیگوید؛سند میگشاید، اختلاف اقوال مینمایاند، تاریخ را فرا میخواند،و گاه خاطرهی استادِ استادِ خویش را نقل میکند؛گویی زنجیرهای زنده از سینهای به سینهی دیگر منتقل میشود.
شاگرد پرسش نمیکند تا اجازه یابد،و چون بپرسد، پرسش او نشانه فهم است، نه اعتراض.
در این مدرسه،حافظه بر شتاب پیشی دارد،فهم بر مدرک برتری مییابد،و ملازمت، جای امتحان را میگیرد.

رابطه استاد و شاگرد
اینجا رابطه آموزشی نیست… نَسَب علمی است.
طلبه سالها در یک حلقه میماند.استاد شاگرد را به نام میشناسد؛گاه به شهرش، گاه به نسبش، و گاه به خُلقش.
اگر چند روز غایب شود، سراغش را میگیرد،و اگر متن را نیکو بخواند، اجازه قرائت مییابد —افتخاری که گاه از هر مدرکی گرانسنگتر است.
پایان درس تنها یک جمله است:«حسبنا الیوم»
اما کسی برنمیخیزد…زیرا علم در اینجا در الفاظ خلاصه نمیشود؛ در همنشینی جریان دارد.

حال و هوای معنوی
در مسجد النبی، مکان خود استاد دیگری است.
گاه مؤذن اذان میگوید و بحث ناتمام میماند؛هیچ کس آزرده نمیشود — عبادت ادامه همان علم است.
پرندگان در صحن فرود میآیند،زائران میگذرند،و حلقه همچنان پابرجاست؛گویی زمان بیرون حلقه میگذرد، نه در آن.در اینجا کتابها خوانده نمیشوند…به میراث سپرده میشوند.

در نظام سنتی مسجد النبی:
علم، انباشتن اطلاعات نیست — سپردن امانت است
استاد، مدرس نیست — حامل سلسله است شاگرد، دانشجو نیست — ادامه راه است
و شاید راز ماندگاری آن همین باشد: در این حلقهها، علم پیش از آنکه آموخته شود… زیسته میشود

فشرده سخن
حلقههای درسی مسجد النبی (ص) کلاس نیستند؛ نفس کشیدن یک سنتاند.سپیده که بر ستونها مینشیند، استاد آرام تکیه میدهد و شاگردان بیصدا گرد او حلقه میزنند؛ کتاب بر زانو و دل در حضور.
درس در آنجا خوانده نمیشود، روایت میشود؛کلامی که از رسول خدا آغاز میگردد، از سینهها عبور میکند و به جانها میرسد.استاد تنها معنا نمیگوید، تاریخ و سند و خاطره استادان پیشین را نیز زنده میکند، و شاگرد با ملازمت میآموزد، نه با امتحان.
رابطه، رابطهی درس نیست؛ پیوند نسب علمی است.اگر غایب شود، سراغش را میگیرند و اگر بخواند، اجازه مییابد — افتخاری فراتر از مدرک.گاه اذان میآید و سخن ناتمام میماند، اما کسی گمان نمیکند درس قطع شده است؛ عبادت ادامه همان علم است.
در این حلقهها کتابها حفظ نمیشوند، به میراث میرسند؛ و علم پیش از آنکه آموخته شود، زیسته میشود.
و در طول سالهای متمادی و بیش از دو دهه گذشته که توفیق تشرف در عمره های رجبیه و شعبانیه و رمضانیه نصیب گردید ، چه بسیار ، خود به همراه برخی از افاضل در این حلقه ها حضور پیدا کردم و گاه سوالاتی را مطرح می نمودم که استاد !! از پاسخ بدان می گریخت!!
متاسفانه این حلقه های درسی همه نظرات را در بر می گیرد جزء تاریخ واقعی اسلام!!
* عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران






نظر شما