به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، فرخ غفاری را نمیتوان فقط با تعداد فیلمهایش سنجید؛ او از آن دست سینماگرانی است که بیش از آنکه فیلم بسازد، مسیر دغدغهمند و اندیشهورز سینمای ایران را ساخت.
در روزگاری که پردههای سینمای ایران زیر سایه فیلمفارسی نفس میکشید، غفاری با نگاهی آگاه به نئورئالیسم و موج نوی اروپا، دوربین را به دل کوچههای جنوب شهر برد و واقعیت اجتماعی را به قاب کشید.
او همزمان منتقد، نهادساز و فیلمسازی اندیشمند بود؛ چهرهای که پیش از شکلگیری رسمی موج نو، بذر آن را در خاک سینمای ایران کاشت.
روایت زندگی و هنر او، در واقع روایت جدال میان سنت و مدرنیته، سانسور و جسارت و رؤیای ساختن سینمایی ملی و متفکر در ایران است.
از پاریس تا تهران
فرخ غفاری در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در تهران متولد شد و تحصیلاتش را در اروپا گذراند. آشنایی عمیق او با سینمای کلاسیک و مدرن اروپا ــ بهویژه سینمای فرانسه و ایتالیا ــ نگاهش را به سینما از سطح سرگرمی به سطح «اندیشه» ارتقا داد.
همچنین غفاری در فرانسه آندره بازن آشنا شد؛ در آن زمان هنوز بازن در نظریهپردازی و نقد سینمایی نامش پرآوازه نشده بود ولی همین آشنایی و همصحبتیها غفاریِ جوان را در پیمودن مسیر سینماییاش محکم کرد.
غفاری در فرانسه با هانری لانگوا و سینماتِک او آشنا شد و فرصتی مغتنم جهت تماشای فیلمها و شرکت در جلسات پیدا کرد.
غفاری در فاصله نمایش فیلمهای سینماتک، هر بار مجالی دست میداد، مشتاقانه به سراغ لانگوا میرفت تا پرسشهای بیشمارش را با او در میان بگذارد.
لانگوا وقتی پی به اصالت غفاری بود از زاده شدنش در ترکیه و علاقهاش به فرهنگ شگرف شرقی و ایرانی گفت.
از دل همین گفتوگوهاست که غفاری به صرافت راهاندازی «کانون فیلم» در ایران میافتد. او در یکی از جلسات از راهاندازی کانون فیلم
او پس از بازگشت به ایران، دریافت که سینمای داخلی بیش از آنکه آینه جامعه باشد، بازتولید کلیشههاست؛ همین تشخیص، مسیر حرفهای او را تعیین کرد.
سینماگران پیشرو
تغییر محتوایی سینمای ایران در دهه ۴۰ کار سختی بود. فیلمفارسیها یکهتازی میکردند و کمتر تهیهکنندگی تن به ساختن فیلمهایی متفاوت میداد. تغییر ذائقه مخاطبان و فیلمسازان کار راحتی نبود و فیلمسازان متفاوت کار سختی پیشرویشان داشتند.
در آن دوران فریدون رهنما، فرخ غفاری و ابراهیم گلستان با پشتوانههای نظری و هنری از پیشروترین سینماگران ایرانی در آن زمان بودند که با آثارشان موج و فضایی تازه را در سینما به وجود آوردند.
رهنما و غفاری به خاطر تحصیل در فرانسه، با موج نوی سینمای این کشور آشنایی کامل داشتند سعی میکردند فرمولهای کلیشهای و سطحی سینمای ایران را تغییر دهند.
غفاری پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۸ سینماتک را با هدف تربیت نسل نوین فیلمسازان و اکران فیلمهای هنری راهاندازی کرد. او در این جلسات به زبان فارسی و فرانسوی درباره فیلمهای توضیحاتی مختصر و مفید میداد تا تماشاگران را بیشتر با مفاهیم فیلمها آشنا کند.
همچنین تأسیس کانون فیلم و نقشآفرینی او در شکلگیری آرشیوهای سینمایی، تلاشی بود برای آشنا کردن نسل جوان با تاریخ و زبان جهانی سینما. او معتقد بود بدون شناخت تاریخ سینما، امکان خلق سینمای ملی وجود ندارد.
جنوب شهر، نخستین زخم واقعگرایی
غفاری در سال ۱۳۳۴ به همراهی فریدون رهنما فیلم کوتاهی به نام بنبست ساخت و کمی بعد مستندی درباره مینیاتورهای ایرانی را کارگردانی کرد. از همان ابتدا مسیر متفاوت غفاری در سینمای ایران خودش را نشان میداد.
نخستین فیلم بلند سینمایی او، «جنوب شهر» در سال ۱۳۳۷، نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران به شمار میرود. فیلم بدون آنکه به ملودرامهای اغراقآمیز رایج تن بدهد به زندگی طبقات فرودست در جنوب تهران میپرداخت. تأثیر نئورئالیسم ایتالیا در استفاده از لوکیشنهای واقعی و تمرکز بر فقر و شکاف طبقاتی در فیلم کاملاً مشهود است.
عباس بهارلو، نویسنده، پژوهشگر و مورخ سینمایی که کتاب «گزارش سانسور یک فیلم:جنوب شهر فرخ غفاری» را به رشته تحریر درآورده، درباره این فیلم میگوید: «فیلمنامه «جنوب شهر» را جلال مقدم نوشته است؛ اما او و غفاری برای آنکه تصویر دقیق و ملموستری از مکانها و محلههای پایین شهر تهران و آدمهایی که در محلههای فراموششده و لعنتزده زندگی میکردند ثبت کنند دست به تحقیق وسیعی زدند که تا آن روز در سینمای ایران سابقه نداشت. در مدت سه ماه به آن محلهها و کافههایش رفتند تا به شناخت دقیقتری از آدمها و مشربشان و حتی نحوه کلام و گفتوگوهایشان برسند.
فیلم را به جای پلاتو و در مکانهای بالای شهر، که در آن سالها مرسوم بود، در محلههای جنوب شهر ساختند. در آن سالها فیلمبرداری در آن محلهها بسیار دشوار بود و حتی مأموران شهربانی هم قادر نبودند نظم و فضای آرامی برای فیلمبرداری فراهم کنند. درحقیقت غفاری میخواست با این فیلم تحول همه جانبه در سینمای ایران ایجاد کند.»
نگاه واقعگرایانه و جزئینگر غفاری در فیلمش حساسیتبرانگیز شد. فیلم خیلی زود توقیف و نسخههای آن از میان رفت. این اتفاق، بهنوعی نخستین مواجهه جدی سینمای مدرن ایران با سانسور ساختاری بود. «جنوب شهر» اگرچه قربانی شد، اما نشان داد میتوان در ایران سینمای اجتماعی ساخت.
شب قوزی و پیوند اسطوره و مدرنیته
شاهکار بعدی غفاری، شب قوزی بود که آن را در سال ۱۳۴۳ با اقتباسی آزاد از یکی از قصههای هزار و یک شب ساخته شد.
داستان حول جسد مردی قوزی میچرخد که ناخواسته میان آدمها دستبهدست میشود و هرکس میکوشد مسئولیت مرگش را از خود دور کند. این موقعیت کمیک، به طنزی تلخ درباره ریاکاری، ترس و فساد اجتماعی بدل میشود.
اقتباس مدرن غفاری از یکی از داستانهای هزار و یک شب به اثری ارزشمند و مهم در تاریخ سینمای ایران تبدیل میشود. شب قوزی» از نظر ساختار روایی، به سینمای مدرن اروپا نزدیک است اما ریشه در ادبیات و فولکلور ایرانی دارد.
همین تلفیق، آن را به یکی از نخستین نمونههای موفق «سینمای ملی مدرن» بدل کرد. فیلم در جشنوارههای بینالمللی نیز دیده شد و نام غفاری را فراتر از مرزها مطرح کرد.
مسعود محرابی درباره اهمیت «شب قوزی» چنین مینویسد: «این فیلم یکی از مهمترین فیلمهای آن سال و همچنین سالهای پس از آن در تاریخ سینمای ایران است. درخشش نسخه مدرن غفاری از داستان هزار و یک شب در این است که اجازه میدهد مخاطب کیفیت زندگی طبقات مختلف اجتماعی را درک کند و همچنین ساحت روشن و تاریک رفتارهای بشری را بیشتر بشناسد.»
اگرچه فیلم «شب قوزی» به دلیل ذائقه سطحی مخاطبان فیلمفارسی نتوانست در گیشه موفق باشد اما توانست موج کوچکی را در میان مخاطبان خلاقسینما ایجاد کند و استقبالی از فیلم نشد، و منتقدانی چون هژیر داریوش و کریم امامی به ستایش از ارزشهای فیلم پرداختند. بسیاری از منتقدان و فیلمسازان این فیلم را به عنوان نمونهای پیشرو از سینمای ایدهآل ایران معرفی کردند.
پس از شکست تجاری «شب قوزی»، غفاری دلخسته از این ناکامیِ تلخ تمرکز را بر فعالیت در «کانون فیلم» و تأسیس فیلمخانه ملی ایران، تدریس سینما، ساختن فیلم مستند و کمک در راهاندازی تلویزیونی ملی ایران و «جشن هنر» و «جشن توس» گذاشت.
کار مهم دیگر غفاری برگزاری مجمع بینالمللی تعزیه در شیراز بود که سخنرانیهای صاحبنظران ایرانی و غیرایرانی مجمع را پیتر چلکوفسکی گردآورده، به چاپ رساند.
پیشگام سینمای متفکر
غفاری در سال ۱۳۵۴ فیلم «زنبورک» را با حالوهوایی کمیک و ماجراجویانه که به ادبیات و سنتهای نمایشی ایرانی نزدیک میشود، مقابل دوربین برد. اگر آثار نخستین غفاری اجتماعی و انتقادی هستند، «زنبورک» بیشتر به بازی با فرم و روایت تاریخی علاقه نشان میدهد؛ گویی کارگردان پس از سالها جدال با واقعیت معاصر، به گذشته پناه میبرد.
کارنامه بلند سینمایی غفاری کوتاه است، اما تأثیرش عمیق. او با تأسیس نهادهای فرهنگی، تربیت نسل تازهای از فیلمدوستان و دفاع از سینمای هنری، زیرساخت فکری موج نو را فراهم کرد. اگر دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ را سرآغاز سینمای اندیشمند ایران بدانیم، باید دلیل آن را در تلاشهای غفاری جستوجو کرد.
غفاری معتقد بود سینما تنها صنعت نیست، بلکه نهادی فرهنگی است. او بر سه اصل شناخت تاریخ سینما برای پرهیز از تقلید سطحی، بازنمایی واقعیت اجتماعی ایران و پیوند سنت و مدرنیته در زبان تصویری تأکید داشت. در نگاه او، اقتباس از ادبیات کلاسیک ایرانی میتوانست بستری برای بیان مسائل مدرن باشد. همین نگاه، بعدها در موج نوی سینمای ایران تثبیت شد.
فرخ غفاری در ۲۶ آذر سال ۱۳۸۵ در پاریس درگذشت؛ اما نامش در تاریخ سینمای ایران بهعنوان پیشگام «سینمای متفکر» باقی ماند. او نشان داد که حتی با چند فیلم میتوان جریان ساخت به شرطی که پشت دوربین، اندیشهای روشن ایستاده باشد.






نظر شما