مذاكرات اسلام آباد

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی

۵۰۵ سال پس از مرگ لئوناردو داوینچی، حالا می‌دانیم که نبوغ او تنها در قلم‌موی نقاشی‌اش خلاصه نمی‌شد؛ او نابغه‌ای بود که با وجود چالش‌های ذهنی نظیر ADHD، پلی میان کالبدشکافی‌های هولناک قرون وسطا و جراحی‌های رباتیک قرن بیست و یکم بنا کرد. در این مطلب، به بازخوانی میراث مردی می‌پردازیم که راز لبخند «مونالیزا» را در عضلات صورت و مهندسی قلب جست‌وجو می‌کرد.

ریحانه اسکندری: امروز، دوم مه، عقربه‌های تاریخ روی سال ۱۵۱۹ متوقف می‌شوند؛ روزی که در قلعه «کلو لوسه» در دره لوآر فرانسه، مردی چشم از دنیا فروبست که جهان هنوز در حال کشف ابعادِ پنهانِ نبوغ اوست.

۱۱ اردیبهشت، سالگرد خاموشی لئوناردو دی‌سر پیرو داوینچی است؛ هنرمندی که نقاش بود اما خود را مهندس می‌نامید، کالبدشکافی بود که راز لبخند را در عضلات صورت می‌جست و گیاه‌خواری که برای رهایی پرندگانِ در قفس، تمام دارایی‌اش را می‌بخشید.

داوینچی برای ما صرفا خالق «مونالیزا» یا «شام آخر» نیست؛ او نماد انسانی است که توانست میان هنر و علم، پلی به استواری ابدیت بنا کند.

در این تک‌نگاری به بازخوانی زندگی مردی می‌پردازیم که شاید اگر اختلالات روانی و بیش‌فعالی‌اش  نبود، هرگز نمی‌توانست جهان را این‌گونه از دریچه نوآوری دگرگون کند؛ مردی که از سردخانه‌های تاریک فلورانس تا اتاق‌های جراحی رباتیک قرن بیست و یکم، سایه‌اش بر سر تمدن بشری سنگینی می‌کند.   

فرزند نامشروعِ آزادی؛ از تپه‌های وینچی تا کارگاه‌های فلورانس

لئوناردو در ۱۵ آوریل ۱۴۵۲، در روستای «آنچیانو» در نزدیکی دهکده وینچی متولد شد. او حاصل یک رابطه نامشروع میان «سِر پیرو»، دفتردار ثروتمند و بانفوذ فلورانسی، و «کاترینا»، زن دهقانی بود که برخی پژوهشگران معتقدند ممکن است برده‌ای از تبار قفقازی بوده باشد.

این تولد نامشروع، که در آن زمان لکه‌ای ننگ‌آمیز در شناسنامه افراد محسوب می‌شد، در واقع بزرگترین موهبت الهی برای لئوناردو بود. بر اساس قوانین صنف دفترداران در فلورانس، فرزندان نامشروع حق نداشتند حرفه پدرشان را دنبال کنند و به مقام‌های قضایی یا اداری برسند.

این ممنوعیت، لئوناردو را از تحصیل در مدرسه‌های رسمی و یادگیری زبان‌های لاتین و یونانی (که زبان علمِ آن روزگار بود) بازداشت، اما در مقابل، او را در آغوش طبیعت رها کرد.   

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی
مجسمه «لئوناردو داونیچی»

لئوناردو خود را «مردی بی‌سواد»  می‌نامید، نه به معنای نادانی، بلکه به این معنا که دانش او از راه مطالعه متون کهن ارسطو و جالینوس به دست نیامده، بلکه حاصل مشاهده مستقیم جهان است. او به جای آنکه در کتابخانه‌ها به دنبال حقیقت بگردد، در تپه‌های توسکانی به تماشای پرواز پرندگان شکاری و الگوهای پیچیده جریان آب در رودخانه‌ها می‌نشست.

این «بی‌سوادی» خودخواسته، او را از پیش‌فرض‌های غلط علم قرون وسطایی نجات داد و به او اجازه داد تا «تجربه» را تنها داور حقیقت بداند.

در ۱۴ سالگی، پدرش که متوجه استعداد خیره‌کننده او در طراحی شده بود، او را به شاگردی نزد «آندره‌آ دل وروکیو»، یکی از بزرگترین استادان فلورانس، سپرد. در آن کارگاه بود که لئوناردو نه تنها نقاشی و مجسمه‌سازی، بلکه متالورژی، نجاری و مهندسی را آموخت و با بزرگانی چون بوتیچلی هم‌درس شد.   

معمای ناتمامی؛ آیا داوینچی بیش‌فعال بود؟

یکی از بزرگترین تناقض‌های زندگی لئوناردو، ناتوانایی عجیب او در به پایان رساندن پروژه‌هایش بود. او در طول عمر طولانی خود، تنها کمتر از ۲۰ نقاشی را به طور کامل تمام کرد و بسیاری از بزرگترین سفارش‌هایش، مانند مجسمه غول‌پیکر اسب میلان یا تابلوی «ستایش مغان»، نیمه‌کاره رها شدند.

در حالی که معاصرانش مانند وازاری، این ویژگی را به «تغییرپذیری و ناپایداری» او نسبت می‌دادند، روان‌پزشکان و عصب‌شناسان مدرن، فرضیه دیگری را مطرح می‌کنند: لئوناردو داوینچی احتمالا مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) بود.   

پروفسور مارکو کاتانی، پژوهشگر برجسته کینگز کالج لندن، معتقد است که ADHD بهترین توضیح برای چرخه مداوم «شروع‌های طوفانی و پایان‌های نافرجام» در زندگی لئوناردو است. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که او از کودکی به شدت بی‌قرار بود و ذهنش به سرعت از موضوعی به موضوع دیگر می‌پرید.

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی
تابلوی نیمه کاره «ستایش مغان»

او ساعت‌ها وقت صرف برنامه‌ریزی برای یک پروژه می‌کرد، اما به محض آنکه راه‌حل علمی مسئله را پیدا می‌کرد، علاقه خود را به اجرای نهایی آن از دست می‌داد. این ویژگی که امروزه به عنوان «تعلل مزمن»  شناخته می‌شود، در لئوناردو با یک کنجکاوی سیری‌ناپذیر ترکیب شده بود که او را همزمان به سمتِ ده‌ها موضوعِ متفاوت می‌کشاند؛ از هیدرولیک و کالبدشناسی تا طراحی ماشین‌های جنگی و موسیقی.   

علاوه بر این، رفتارهای دیگر لئوناردو نیز با الگوهای ADHD همخوانی دارد. او بسیار کم می‌خوابید و از سیستم «خواب چندمرحله‌ای» استفاده می‌کرد؛ به این صورت که در طول شبانه‌روز، چندین نوبت چرت‌های کوتاه می‌زد تا زمان بیداری‌اش را به حداکثر برساند.

 همچنین، دست‌خط معکوس او که از راست به چپ نوشته می‌شد و تنها با آینه قابل خواندن بود، به همراه شواهدی از دیسلکسیا (نارسایی‌خوانی)، نشان‌دهنده سازمان‌دهی متفاوت مغز اوست که در افراد مبتلا به بیش‌فعالی بسیار شایع است.

این تفاوت ساختاری مغز، اگرچه باعث رنجش کارفرمایان و پاپ‌ها می‌شد، اما همان موتوری بود که به خلاقیت چندرشته‌ای او سوخت‌رسانی می‌کرد و اجازه می‌داد تا ارتباطاتی را میان علوم کاملا متفاوت ببیند که هیچ ذهن «عادی» قادر به درک آن‌ها نبود.   

گیاه‌خواری، موسیقی و دست‌خطی که از آینه می‌آمد

داوینچی در زندگی شخصی‌اش نیز شخصیتی به شدت غیرمتعارف و جلوتر از زمان خود داشت. در عصری که حیوانات تنها به عنوان ابزار کار یا منبع غذا دیده می‌شدند، لئوناردو یک گیاه‌خوار سرسخت و مدافع حقوق حیوانات بود.

او انسان را «پادشاهِ حیوانات» نمی‌دانست، بلکه معتقد بود ما تنها «بزرگترین درنده» هستیم. گزارش‌های تاریخی از وازاری و دیگران تایید می‌کند که او اغلب در بازارهای فلورانس می‌گشت و پرندگان در قفس را که برای غذا یا نگهداری فروخته می‌شدند، با قیمت گزاف می‌خرید و بلافاصله آن‌ها را آزاد می‌کرد تا شاهد پروازشان باشد. او در یادداشت‌هایش از رنج حیوانات به تلخی یاد کرده و پیش‌بینی کرده بود که روزی فرا خواهد رسید که کشتن یک جانور به اندازه کشتن یک انسان جنایت محسوب شود.   

او همچنین یک نوازنده چیره‌دست و بداهه‌خوان بود. بر اساس روایت‌ها، او زمانی که برای اولین بار به دربار «لودویکو اسفورتسا» در میلان رفت، نه به عنوان یک نقاش، بلکه به عنوان یک موسیقیدان معرفی شد که لیری (نوعی ساز زهی) به شکل جمجمه اسب ساخته بود و «الهی» آواز می‌خواند. او معتقد بود موسیقی با هنر بصری پیوند عمیقی دارد، زیرا هر دو بر اساس حواس پنج‌گانه و قوانین هارمونی عمل می‌کنند.   

در مورد دست‌خط معکوس او، تئوری‌های زیادی وجود دارد. برخی آن را روشی برای رمزنگاری یادداشت‌هایش می‌دانستند تا کلیسا به افکار کفرآمیزش پی نبرد، اما واقعیت احتمالا ساده‌تر است: لئوناردو چپ‌دست بود و در آن زمان که از قلم و مرکب استفاده می‌شد، نوشتن از چپ به راست باعث می‌شد دستش روی نوشته حرکت کرده و باعث پخش شدنِ جوهر شود. او با نوشتن معکوس، از این مشکل جلوگیری می‌کرد. این یادداشت‌ها، که بالغ بر ۶۰۰۰ صفحه از آن‌ها باقی مانده، شامل هر چیزی است؛ از لیست خریدِ روزانه و دستور پخت غذا تا پیچیده‌ترین محاسبات ریاضی و طرح‌های کالبدشناسی.   

کالبدشناسی در سردخانه‌های تاریک؛ وقتی هنر به تیغ جراحی می‌رسد

ارتباط لئوناردو با علم پزشکی، از یک ضرورت فنی آغاز شد اما به یک جست‌وجوی روحانی برای درک «دستگاه انسان» تبدیل گشت.

در رنسانس، نقاشان برای آنکه بتوانند بدن انسان را واقع‌گرایانه ترسیم کنند، باید با ساختار عضلات آشنا می‌شدند، اما لئوناردو بسیار فراتر از ظاهر بدن رفت. او در طول عمر خود، بیش از ۳۰ جسد را در بیمارستان‌هایی چون «سانتا ماریا نووا» در فلورانس کالبدشکافی کرد. این کار در آن زمان نه تنها از نظر اجتماعی تابو بود، بلکه به دلیل نبود امکانات سرمایشی، با خطراتِ بهداشتی و بوی تعفن غیرقابل تحملی همراه بود.   

او در یادداشت‌هایش شرح می‌دهد که چگونه با وجود ترس از بوی مردار و شب‌های هولناک در میان اجساد، به دلیل «عشق به هنر و دانش» به کارش ادامه داده است. برخلاف پزشکان آن زمان که تنها به متون قدیمی جالینوس و ابن‌سینا تکیه می‌کردند، لئوناردو بدن را به عنوان یک سیستم هیدرولیک و مکانیکی مورد مطالعه قرار داد. او اولین کسی بود که ستون فقرات انسان را با دقت ترسیم کرد، شکل دقیق رحم را در زمان بارداری به تصویر کشید و ساختار پیچیده استخوان‌های جمجمه را تحلیل کرد.   

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی
تابلوی «شام آخر»

نبوغِ او در کالبدشناسی، مستقیما به شاهکارهای هنری‌اش نفوذ کرد. برای مثال، تابلوی «شام آخر» صرفا یک صحنه مذهبی نیست، بلکه مطالعه‌ای وسیع در مورد «حرکات ذهن»  از طریق واکنش‌های فیزیولوژیک است. لئوناردو معتقد بود که هر حالت روحی باید خود را در یک حرکت عضلانی خاص نشان دهد. به همین دلیل، در این تابلو، واکنش هر یک از ۱۲ حواری به خبر خیانت، بر اساس تحلیل دقیق آناتومیک او از احساساتِ انسانی است؛ از شوک و خشم گرفته تا ناباوری و اندوه که در حرکات دست‌ها و انقباضات چهره‌ها متبلور شده است.   

لبخندی که از کالبدشکافی زاده شد؛ رازِ مونا لیزا

شاهکار ابدی او، «مونا لیزا»، در واقع پایان‌نامه نهایی لئوناردو در مورد کالبدشناسی صورت و اپتیک است. او سال‌های طولانی را صرف کالبدشکافی عضلات لب و چشم کرد تا بفهمد کدام اعصاب مسئول حرکت لبخند هستند.
 او در یادداشت‌هایش، عضلاتی را که باعث جمع شدن لب‌ها یا بالا رفتن گوشه‌های دهان می‌شوند، با جزئیاتی ترسیم کرده که تا قرن‌ها بعد در هیچ کتاب پزشکی دیده نشد.   

لبخند مونا لیزا که به «لبخندِ گریزان» معروف است، نتیجه مستقیم دانش او از سیستم بینایی است. لئوناردو متوجه شده بود که شبکیه چشم انسان، جزئیات را در مرکز و سایه‌های مبهم را در حاشیه (Peripheral Vision) بهتر درک می‌کند.

او با استفاده از تکنیک «اسفوماتو» (ایجاد سایه‌روشن‌های بسیار نرم و بدون خطوط مرزی)، گوشه‌های لب مونا لیزا را به گونه‌ای محو کرد که وقتی مستقیما به آن‌ها نگاه می‌کنید، لبخند ناپدید می‌شود، اما وقتی به چشمان او خیره می‌شوید، دیدِ جانبی شما سایه‌های گوشه لب را به شکل یک لبخند عمیق تفسیر می‌کند. این تابلویی است که با فیزیولوژی بیننده بازی می‌کند؛ لئوناردو نه یک پرتره، بلکه یک «تجربه بیولوژیک» خلق کرده بود.   

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی
تابلوی «مونا لیزا»

لئوناردو و قلب؛ کشفی که ۵۰۰ سال بعد ثابت شد

شاید شگفت‌انگیزترین بخش تحقیقات پزشکی لئوناردو، مطالعات او بر روی قلب باشد. در عصری که همه فکر می‌کردند قلب تنها خون را گرم می‌کند و مرکزِ احساسات است، لئوناردو آن را به عنوان یک «ماهیچه قدرتمند» و یک «پمپ هیدرولیک» توصیف کرد. او اولین کسی بود که چهار حفره قلب را به درستی ترسیم کرد و متوجه شد که دهلیزها و بطن‌ها به صورت هماهنگ منقبض می‌شوند.   

اما اوج نبوغ او در درک جریان خون در دریچه‌های قلب بود. لئوناردو با استفاده از مدل‌های شیشه‌ای و تزریقِ آب حاوی دانه‌های گیاه، جریان خون را در دریچه آئورت شبیه‌سازی کرد و متوجه شد که خون در هنگام خروج از قلب، گردابه‌هایی ایجاد می‌کند که همین گردابه‌ها باعث بسته شدن نرم و به موقع دریچه می‌شوند. این نظریه که به «گردابه‌های سینوس والسالوا» معروف است، تا اواخر قرن بیستم توسط جامعه پزشکی نادیده گرفته شد، زیرا کسی باور نمی‌کرد یک نقاش در قرن شانزدهم چنین چیزی را فهمیده باشد. در سال ۲۰۱۴، دانشمندان با استفاده از تصویربرداری MRI پیشرفته و مدل‌سازی‌های کامپیوتری، دقیقا همان الگوهای گردابی را که لئوناردو ترسیم کرده بود در قلب انسان مشاهده کردند و صحتِ نظریه او را پس از ۵۰۰ سال تایید کردند.   

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی
نقاشی و یادداشت‌های داونیچی از قلب

کالبدشکافی پیرمرد صدساله و کشف تصلب شرایین

لئوناردو همچنین اولین توصیف بالینی از بیماری «تصلب شرایین» (Atherosclerosis) را در تاریخ ثبت کرد. در سال ۱۵۰۵، او در بیمارستانی در فلورانس با پیرمردی ملاقات کرد که ادعا می‌کرد ۱۰۰ سال دارد و دقایقی بعد در کمال آرامش درگذشت. لئوناردو جسد او را کالبدشکافی کرد تا بفهمد علت این «مرگ شیرین» چیست.

او در یادداشت‌هایش نوشت که رگ‌های پیرمرد برخلاف رگ‌های یک کودک، «سخت، ضخیم و پیچ‌خورده» شده بودند و جریان خون را مسدود کرده بودند. این مشاهده، قرن‌ها پیش از آنکه علم مدرن بتواند چربی‌های خون و انسداد عروق را شناسایی کند، انجام شد. او حتی متوجه شد که دیواره رگ‌ها به دلیل نبود تغذیه مناسب از خون، دچار فرسودگی می‌شوند.   

او همچنین به مطالعه کبد و کلیه‌ها پرداخت و اولین توصیف‌ها از «سیروز کبدی» را در یادداشت‌هایش آورد. او بدن را مانند یک ماشین می‌دید که با گذشت زمان، قطعاتش دچار اصطکاک و رسوب می‌شوند. این نگاه مکانیکی به بیماری‌ها، انقلابی بود که طب سنتی آن زمان را که بیماری را ناشی از «عدم تعادل اخلاط چهارگانه» می‌دانست، به چالش می‌کشید.   

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی
نقاشی داونیچی از بدن انسان

از شوالیه مکانیکی تا ربات جراح؛ داوینچی در اتاق عمل امروز

ارتباط داوینچی با پزشکی مدرن تنها در حد تئوری باقی نمانده است. امروزه، پیشرفته‌ترین سیستم جراحی رباتیک در جهان، به افتخار او «سیستم جراحی داوینچی» نامیده شده است.

این نامگذاری تصادفی نیست؛ ریشه‌های این فناوری به سال ۱۴۹۵ برمی‌گردد، زمانی که لئوناردو طرح‌هایی برای یک «شوالیه مکانیکی»  کشید. این ربات که با سیستمی پیچیده از پولی‌ها، چرخ‌دنده‌ها و کابل‌ها کار می‌کرد، می‌توانست دست‌هایش را حرکت دهد و فک خود را باز و بسته کند.   

مهندسان مدرن با الهام از اصول مکانیکی و کالبدشناسی لئوناردو، رباتی را طراحی کردند که می‌تواند با دقتی فراتر از دست جراح، عمل‌های پیچیده را از طریق برش‌های میلی‌متری انجام دهد.

سیستم جراحی داوینچی با استفاده از بازوهایی که دارای «مچ‌های مکانیکی»  با هفت درجه آزادی هستند، دقیقا حرکات ظریف دست انسان را که لئوناردو در تشریح‌هایش ستایش می‌کرد، شبیه‌سازی می‌کند. همچنین، سیستم بینایی سه‌بعدی و اچ‌دی این ربات، تحقق آرزوی لئوناردو برای مشاهده درون بدن با وضوحِ کامل است.

مردی که پرندگان را آزاد می‌کرد و راز گردابه‌های قلب را ۵۰۰ سال زودتر فهمید/  کالبدشکافی ذهن لئوناردو داوینچی
یادداشت‌ها و نقاشی‌های داوینچی از ربات «شوالیه مکانیکی» و ورژن بازسازی شده واقعی

علاوه بر جراحی، میراث او در زمینه «بیومکانیک» نیز همچنان زنده است. تحقیقات اخیر بر روی بافت‌های مشبک داخل بطن‌های قلب که لئوناردو با دقت وسواس‌گونه‌ای آن‌ها را رسم کرده بود، نشان داده است که این ساختارها نقش حیاتی در کارایی پمپاژِ خون دارند. دانشمندان با استفاده از هوش مصنوعی و تجزیه و تحلیلِ ۲۵۰۰۰ اسکن MRI، متوجه شدند که هندسه این بافت‌ها که داوینچی ۵۰۰ سال پیش به آن‌ها «برف‌مانند» می‌گفت، مستقیما با خطر نارسایی قلبی و بیماری‌های ژنتیکی مرتبط است. لئوناردو دانشی را پایه گذاشته بود که ما امروز با پیشرفته‌ترین رایانه‌ها در حال اثباتِ آن هستیم.   

فرجامِ نابغه؛ در آغوشِ پادشاه و در پناهِ لوآر

سال‌های پایانی زندگی لئوناردو، سفری بود به سوی آرامش پس از یک عمر بی‌قراری. در سال ۱۵۱۶، پادشاه جوان فرانسه، فرانسوای اول، که شیفته نبوغ او بود، لئوناردو را به فرانسه دعوت کرد و مقام «نخستین نقاش، مهندس و معمار سلطنتی» را به او بخشید. پادشاه قلعه «کلو لوسه» را در نزدیکی اقامتگاه خود در آمبواز به او داد تا لئوناردو بتواند در آسایش کامل به تحقیقاتش ادامه دهد. روایت‌های عاطفی حکایت از آن دارند که پادشاه چنان به لئوناردو دلبسته بود که او را «پدر» خطاب می‌کرد.   

در اواخر عمر، لئوناردو دچار سکته مغزی شد که باعث فلج شدن دست راستش گشت، اما او که چپ‌دست بود، تا آخرین روزها به طراحی و نوشتن ادامه داد. در ۲۳ آوریل ۱۵۱۹، او که مرگ را نزدیک می‌دید، وصیت‌نامه‌اش را تنظیم کرد و در آن به دقت مشخص کرد که چگونه مراسم تشییع‌اش برگزار شود. او سرانجام در ۲ مه ۱۵۱۹ در ۶۷ سالگی درگذشت. اگرچه نقاشی معروفی وجود دارد که او را در لحظه مرگ در آغوش پادشاه فرانسه نشان می‌دهد، اما مورخان معتقدند این بیشتر یک ادای احترام افسانه‌ای است، چرا که پادشاه در آن روز در شهر دیگری بود.   

جسد او در کلیسای «سن فلورنتین» دفن شد، اما در جریان آشوب‌های انقلاب فرانسه، این کلیسا تخریب شد و مزار او به همراه بسیاری دیگر زیر و رو گشت. سال‌ها بعد، اسکلتی پیدا شد که گمان می‌رفت متعلق به او باشد و در سال ۱۸۷۱ در کلیسای کوچک «سن هابرت» در قلعه آمبواز مجددا دفن شد، اما هیچ‌کس با قطعیت نمی‌تواند بگوید که بقایای این ذهن بی‌همتا واقعا در کجا قرار دارد. شاید این هم جزیی از شکوه او باشد؛ مردی که تمام قوانین زمین را به چالش کشید، نباید در یک نقطه جغرافیایی محدود باقی می‌ماند.   

سخن آخر؛ چرا داوینچی هنوز برای ما مهم است؟

لئوناردو داوینچی فراتر از یک نام در تاریخ هنر، یک «روش زندگی» است. او به ما آموخت که کنجکاوی نباید مرز داشته باشد. او ثابت کرد که اختلالات ذهنی مانند ADHD یا دیسلکسیا، نه تنها مانع نیستند، بلکه می‌توانند دریچه‌هایی رو به دنیاهای ندیده باشند. او به ما نشان داد که برای کشف راز لبخند، باید عضلات صورت را کالبدشکافی کرد و برای طراحیِ یک ماشینِ پرنده، باید بالِ سنجاقک را زیر ذره‌بین برد.   

امروز که در سالگرد درگذشت او به میراثش می‌نگریم، می‌بینیم که داوینچی در تک‌تک تپش‌های قلبِ ما حضور دارد؛ در دریچه‌هایی که خون را با گردابه‌های محبوب او پمپاژ می‌کنند و در دست‌های رباتیکی که جان هزاران بیمار را در اتاق‌های عمل نجات می‌دهند. او ۵۰۵ سال پیش از میان ما رفت، اما ذهن او همچنان در حال نفس کشیدن در کالبد تمدن مدرن است. لئوناردو به ما آموخت که «هنر» و «علم»، دو روی یک سکه هستند؛ سکه‌ای که بهای آن، «انسان بودن» است.   

او در یادداشت‌هایش نوشته بود: «همان‌طور که یک روز خوب، خوابی خوش به همراه می‌آورد، یک زندگی پربار نیز مرگی آرام در پی دارد». و لئوناردو داوینچی، با میراثی که هنوز جهان را به شگفتی وامی‌دارد، بی‌شک آرام‌ترین مرگ تاریخ را تجربه کرده است.

 او هنرمندی بود که با تیغ کالبدشکافی، روح را جست‌وجو می‌کرد و دانشمندی بود که با قلم‌موی نقاشی، حقیقت را بر بوم ابدیت ترسیم کرد.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2213102

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین