مذاكرات اسلام آباد

مدیریت جنگ در خانه؛ راهکارهایی برای والدین

وقتی جنگ و ناامنی به سراغ جامعه می‌آید، حفظ امنیت و سلامت اعضای خانواده چالش بزرگی می‌شود که نیازمند آگاهی، آمادگی و برنامه ریزی دقیق است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، مراقبت از خانواده در جنگ تنها به معنای حفاظت فیزیکی نیست، بلکه شامل حمایت روانی، تأمین نیازهای اساسی، مدیریت منابع و اطلاع رسانی صحیح هم می‌شود.

شرایط جنگی باعث ایجاد استرس، اضطراب و حتی ترس‌های عمیق در اعضای خانواده به خصوص کودکان و سالمندان می‌شود؛ بنابراین مراقبت درست و جامع اهمیتی دو چندان پیدا می‌کند.

بنابر روایت باشگاه خبرنگاران جوان، در این مقاله قصد داریم به صورت کامل و کاربردی به موضوع مراقبت از خانواده در جنگ بپردازیم و بهترین راهکارها و نکات مهم برای حفاظت از عزیزانمان را با شما به اشتراک بگذاریم.

جملاتی که نباید به کودک بگوییم:

«نترس چیزی نشده»

این جمله احساس ترس کودک را انکار می‌کند. او واقعا ترسیده، پس این حرف باعث می‌شود فکر کند ترسیدنش غلط است و دچار احساس گناه یا شرم شود. به جایش بگویید: «میدونم خیلی ترسناکه، منم یه کم می‌ترسم، اما من پیشتم»

«قوی باش، گریه نکن»

گریه یکی از طبیعی‌ترین راه‌های تخلیه هیجان است، مخصوصا در شرایط بحرانی. سرکوب گریه فقط اضطراب را درونی‌تر می‌کند. به جایش بگویید: «اگر دلت می‌خواد گریه کنی اشکالی نداره، منم اینجام»

«همه چیز خوبه، هیچ خطری نیست»

وقتی کودک صدای انفجار را شنیده یا خانه‌ای ویران شده را دیده، این جمله برایش یک دروغ است. او دیگر به حرف‌های شما اعتماد نمی‌کند. به جایش بگوییم: خطرهایی هست، اما ما همه تلاش‌مون رو می‌کنیم تا ازت مراقبت کنیم.

«تو باید مراقب خواهر برادرات باشی»

این جمله بار روانی سنگینی روی دوش کودک می‌گذارد مخصوصا اگر خودش هم نیاز به مراقبت دارد. کودک نباید نقش والد را بگیرد. به جایش بگویید: «من مراقب شما دوتام، اما اگر کمک کنی مثلا دستش را بگیری، خیلی ازت ممنون می‌شم.»

«اگر آروم نباشی، دشمن ما رو می‌بینه»

این جمله کودک را از ابراز احساسات می‌ترساند و او را متقاعد می‌کند که خودش و بازی کردن یا سروصدا کردنش یک تهدید جدی است. این تجربه می‌تواند منجر به اضطراب مزمن شود. به جایش بگویید: «الان بهتره یه کم ساکت باشیم تا بتونیم با خیال راحت‌تری از خودمون مراقبت کنیم. می‌خوای با هم آروم بازی بکنیم؟»

 والدین در این شرایط، خودشان هم مضطرب و ناراحت‌اند. اما اگر بتوانند زخمشان را به کودک نشان دهند بدون آنکه کودک را مضطرب کنند، اگر بتوانند به کودک بگویند: «من هم می‌ترسم، اما با هم قوی هستیم» کودک یاد می‌گیرد که ترس هم بخشی از بودن در بحران است، نه نشانه پایان دنیا.

در چنین شرایطی صداقت والدین همراه با حضور عاطفی‌اش، معجزه می‌کند. مادر می‌تواند گریه کند، اما همزمان دست کودک را بگیرد و بگوید: من اینجا هستم. پدر می‌تواند بترسد، اما با صدای آرام با فرزندش صحبت کند و او را در آغوش بگیرد.

جامعه، حتی در دل جنگ می‌تواند احیاگر باشد. معلمی داوطلب، زنی که قصه‌گوی خوبی است، مردی که موسیقی بلد است، هر کدام می‌توانند بخشی از یک زیست تازه را به کودک هدیه بدهد. کودک باید بداند که دنیایش فقط از اخبار ترسناک، خاک و دود و آتش ساخته نشده است.

در جنگ، کودک اغلب فراموش شده‌ترین قربانی است. جسمی که در تصاویر کاملا جا دارد، اما روانی که دیده نمی‌شود. اگرچه ما نمی‌توانیم بمب‌ها را متوقف کنیم، اما می‌توانیم صدایمان را به صدای کودک نزدیک کنیم. می‌توانیم بشنویم، بپذیریم و در آغوش بگیریم.

در دنیایی که همه چیز دستخوش بی‌ثباتی است کودک به یک نقطه اتکا نیاز دارد؛ هرچند کوچک، هرچند نمادین. ممکن است این نقطه یک پتو باشد، یک عروسک قدیمی، یا قصه‌ای تکراری و آشنا که مادر زمزمه می‌کند.

در یکی از کمپ‌های پناهندگان در اردن، مادرها هر شب برای کودکان‌شان حتی در میان تاریکی و سروصدای دیگر چادرها، شعری آرام‌بخش زمزمه می‌کنند.

کودک به تکرار نیاز دارد، به چیزی که هر روز شبیه روز قبل باشد. حتی یک لیوان آب خوردن پیش از خواب. یا اینکه بداند مادر کنارش دراز می‌کشد تا او خوابش ببرد. اینها می‌تواند در ذهن ناآرامش تصویری از ثبات بسازد.

روتین‌ها هر چند ساده می‌توانند نقطه‌ی امن شوند، اینکه کودک بداند هر شب یک قصه خواهد شنید یا هر صبح با بوسه مادر از خواب بیدار خواهد شد، ذهنش را از پراکندگی نجات می‌دهد و آرام آرام ترس را کاهش می‌دهد.

کد مطلب 2191851

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 8 =