به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ ۱۰۰ روز مانده به نخستین بازی ایران در جام جهانی، شانس حضور تیم ملی در خاک ایالات متحده به سرعت در حال کمرنگ شدن است؛ زیرا بار دیگر اوضاع آشفته بر این تورنمنت تاثیر گذاشته است.
شنبه مصادف است با ۱۰۰ روز مانده به روزی که باید آغاز حضور ایران در جام جهانی باشد؛ دیدار گروه G مقابل نیوزیلند در اینگلوود، نزدیک لسآنجلس. در حالی که ایالات متحده در حال حمله نظامی ایران است و ایران نیز به شماری از کشورها، از جمله ۳ کشور دیگر صعودکرده به جام جهانی، حمله میکند، به نظر میرسد حضور آنها در این تورنمنت تقریبا غیرممکن شده باشد.
در صورت انصراف یا اخراج ایران، این کشور نخستین تیم صعودکرده از سال ۱۹۵۰ (پس از هند و فرانسه) خواهد بود که در جام جهانی حاضر نمیشود. هیچیک از انصرافهای سال ۱۹۵۰ ماهیت سیاسی نداشتند (در واقع، صحبت از دو انصراف، بیشتر یک نکته فنی است؛ آن سالها دیدارهای مقدماتی وضعیت آشفتهای داشت). هند انصراف داد ولی دلیل این تصمیم چیزی که اغلب گفته میشود یعنی ممنوعیت بازی با پای برهنه نبود. بلکه آنها به دلیل ناتوانی در تأمین هزینه سفر انصراف دادند.
با انصراف اسکاتلند از سهمیهای که با نایبقهرمانی در قهرمانی بریتانیا به دست آورده بود و کنار کشیدن ترکیه پس از پیشنهاد سهمیه به جای اتریش (که انصراف داده بود)، فرانسه یکی از سه تیمی بود که برای تکمیل تعداد تیمها دعوت شد. پرتغال و ایرلند نپذیرفتند، فرانسه پذیرفت اما پس از اینکه فهمید برای رسیدن به برزیل چقدر سفر لازم است، منصرف شد. از این منظر، مقایسه جام جهانی ۲۰۲۶ با ۱۹۵۰ سطحی است؛ تورنمنتهایی که واقعا به آن شباهت دارند، ۱۹۳۸ و بهویژه ۱۹۷۴ هستند.
ژول ریمه بزرگترین رئیس تاریخ فیفا بود؛ چه از نظر جایگاه اخلاقی و چه مهارت دیپلماتیک. شاید بزرگترین دستاورد او تضمین میزبانی فرانسه (به جای آلمان هیتلری) در جام جهانی ۱۹۳۸ بود؛ تصمیمی که در کنگره فیفا در برلین، همزمان با المپیک ۱۹۳۶، گرفته شد. در فرانسه، جایی که او رئیس فدراسیون فوتبال بود، ریمه میتوانست اطمینان دهد که این رویداد به ابزاری تبلیغاتی برای پوپولیسم راستگرا تبدیل نشود. وضعیت ژئوپلیتیکی بسیار پرتلاطم بود اما فرانسه در ۱۹۳۸ احتمالاً میزبانی بود که کمتر خود را به نمایش میگذاشت.
با این حال، جنگ در راه را نمیشد نادیده گرفت. تنها ۱۵ تیم (به جای ۱۶ تیم برنامهریزیشده) در مسابقات شرکت کردند زیرا اتریش پس از آنشلوس به آلمان ضمیمه شده بود. درخواست اسپانیا برای حضور در مقدماتی به دلیل جنگ داخلی رد شد. ژاپن پس از حمله به چین انصراف داد. اعتراضات ضدفاشیستی در بازیها رخ داد و ایتالیا در پاسخ به شباهت پیراهنش به فرانسه در یکچهارم نهایی، با پیراهنهای سیاه تحریکآمیز ظاهر شد.

دفاع ایتالیا از عنوان قهرمانیاش به عنوان پیروزی تبلیغاتی دیگری برای رژیم فاشیستی تلقی شد. اگرچه حداقل این بار بازیکنان وقتی بنیتو موسولینی پرسید که چه پاداشی را مناسب میدانند، آماده بودند. در ۱۹۳۴، مدافع راست چاپلوس ایتالیا، ارالدو مونزگلیو گفته بود که چیزی بیش از عکس امضاشده ایل دوچه (موسولینی) نمیخواهد؛ این بار بازیکنان گذرنامه مادامالعمر قطار درخواست کردند، هرچند موسولینی عکس امضاشده را هم اضافه کرد.
گفتن اینکه سیاست تا ۳۶ سال بعد در جام جهانی دخالت نکرد، دروغ است. همه جامهای جهانی سیاسی هستند؛ چیزی که اینهمه آدم به آن اهمیت میدهند، نمیتواند از سیاست دور بماند. با این حال ۱۹۷۴ نخستین باری پس از آن بود که جام جهانی احساس میکرد در طوفان گرفتار شده و از سوی نیروهای عظیمی که کنترلی بر آنها نداشت، ضربه میخورد.
صدراعظم آلمان غربی، ویلی برانت، سیاست نزدیکی به شرق را دنبال میکرد اما شش هفته پیش از آغاز تورنمنت، یکی از مشاوران ارشدش، گونتر گیوم، به عنوان جاسوس اشتازی افشا شد و این موضوع حساسیت دیدار گروهی آلمان غربی با آلمان شرقی را افزایش داد. جنگ یوم کیپور در اکتبر ۱۹۷۳ باعث شد شوروی و آمریکا کمک به متحدان منطقهای خود را افزایش دهند و تنشهای جنگ سرد را بالا ببرند. همزمان، اعضای عرب اوپک به رهبری ملک فیصل در عربستان سعودی، تحریمهایی را بر قدرتهای غربی حامی اسرائیل اعمال کردند. تا زمان لغو تحریم در مارس بعدی، قیمت نفت چهار برابر شده و دوره طولانی رونق پس از جنگ در غرب پایان یافته بود. رکود اقتصادی تنشهای سیاسی را تشدید کرد. پس از حمله تروریستی به ورزشکاران اسرائیلی در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ، آلمان غربی برای جام جهانی در حالت آمادهباش بالا بود.
در همین حال، اتحاد جماهیر شوروی پس از امتناع از حضور در بازی در بازی برگشت پلیآف مقدماتی مقابل شیلی، عملا از مسابقات حذف شده بود، زیرا قرار بود این بازی در ورزشگاه ناسیونال سانتیاگو برگزار شود، جایی که هواداران سالوادور آلنده – رهبر مارکسیست منتخب دموکراتیک – دو ماه پیش پس از کودتای آگوستو پینوشه بازداشت، شکنجه و کشته شده بودند.

جام جهانی ۱۹۷۴ اکنون عمدتا به خاطر هلند و توتال فوتبال به یاد آورده میشود اما جنبه دیگری از روحیه ضدیت با وضع موجود که از آن نشأت میگرفت، افزایش خودباوری بازیکنان در مطالبه دستمزد عادلانه بود. وقتی بازیکنان آلمان غربی در آستانه تورنمنت تهدید به اعتصاب کردند، مربیشان هلمت شون چنان از آنچه نادیده گرفتن مسئولیت میهنی میدید خشمگین شد که به فروپاشی رسید و تنها میتوانست غذای لهشده بخورد.
در آستانه تورنمنت، استنلی روس جای خود را به ژائو هاولانژ داد که خود را به طرز غیرقابل باور اما مؤثری نامزد ضداستعماری معرفی کرد. همه چیز در حال تغییر بود، یقینهای قدیمی رفته بودند، اقتصاد در رکود بود، برانت با رسواییها دستوپنجه نرم میکرد، تروریسم تهدید عمدهای محسوب میشد، جنگ سرد در اوج بود و جام جهانی ۱۹۷۴ در فضایی از ناامنی و پارانویا برگزار شد.
بسیاری از این اتفاقات آشنا به نظر میرسند. بار دیگر ایالات متحده درگیر جنگی در خاورمیانه است. جامعه دوباره در نقطه عطفی قرار گرفته و ناامیدی از احزاب سنتی افزایش یافته است. شاید معادل مستقیمی برای بادر-ماینهوف یا سپتامبر سیاه وجود نداشته باشد اما خشونت کارتلها در مکزیک نگرانی عمدهای است و تهدید تروریسم را نمیتوان نادیده گرفت.
تفاوت این است که این بار مخربترین عنصر، رهبر اصلیترین میزبان است؛ کسی که رابطه سیاسی نزدیکی با رئیس فیفا دارد. نه تنها دستکم ۴ کشور صعودکرده دیگر مستقیماً درگیر این درگیری هستند، بلکه ایالات متحده با ابراز علاقه آشکار به گرینلند، تمامیت ارضی یکی دیگر از صعودکنندههای احتمالی را هم تهدید کرده است.
جامهای جهانی پیشتر از بحرانها عبور کردهاند اما تصور اینکه این تابستان بدون آسیب جدی از این وضعیت بیرون بیاید، دشوار است.

منبع: گاردین
۲۵۸ ۲۵۸





نظر شما