به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:
پرسش:
پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، کوفیان باید چه میکردند تا دولت حق ادامه پیدا کند؟
پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش، میبایست به دلایل صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه رجوع کنیم. امام علی علیه السلام بعد از آنکه کوفیان با وجود میل و فرمان حضرت امیر از نهروان برگشتند و وارد کوفه شدند و آماده پیکار مجدد با معاویه نشدند، بار دیگر با تلاشها و پیگیریهای فراوان لشکری برای نبرد با جبهه شام تجهیز شد. اما با شهادت ایشان، کار ناتمام ماند.
پس از بیعت مردم با امام حسن علیه السلام، همین لشکر برای مقابله با شام با ایشان همراه شدند؛ اما متأسفانه حوادثی رقم خورد که ادامه کار برای امام حسن علیه السلام میسر نبود و درنهایت امور جامعه به معاویه واگذار شد. از جمله دلایل واگذاری حکومت به معاویه و ادامهنیافتن حکومت علوی میتوان به مواردی اشاره کرد که این نوشتار اختصاص به بررسی آنها دارد.
دلایل ادامهنیافتن حکومت علوی در کوفه
1. فرماننپذیرفتن از امام حسن علیه السلام و محور قرارندادن ایشان
از جمله شرایط پذیرش بیعت کوفیان از سوی امام حسن علیه السلام با وجود خواستۀ مردم کوفه، اطاعت و همراهی آنها با امام هم در شرایط جنگ و هم در شرایط صلح بود. کوفیان میگفتند به شرط جنگ با معاویه با تو بیعت میکنیم، اما امام حاضر به پذیرش چنین بیعتی نبود (1)؛ چراکه این شرط درواقع به معنای کاهش اختیارات حضرت و تنزلدادن ایشان بهمثابۀ تنها فرمانده نظامی بود نه خلیفه مسلمانان. حوادث بعدی نیز نشان داد که درحقیقت کوفیان مشکل اساسی در اطاعتپذیری محض از امام خویش داشتند. بسیاری از همان افرادی که با اختیار با ایشان بیعت کرده بودند و وعده همکاری داده بودند، از پیوستن به امام خودداری کردند (2). آنان درواقع به دنبال تحمیل نظرات خود بر امام بودند.
وضعیت کوفه به گونهای بود که وقتی امام در اجتماع خطاب به آنان فرمود: «صبر کنید همانا خدا با صابران است؛ شما جز با صبر بر آنچه از آن کراهت دارید، به آنچه دوست دارید نخواهید رسید. همگی به سوی نخیله حرکت کنید» (3)، اما هیچکسی سخنی نگفت. پس از سخنان عدی بن حاتم، قیس بن سعد و معقل بن قیس و دیگران بود که حدود دوازده هزار در نخیله فراهم شدند (4). این جماعت هم با فشار تبلیغات و پیروی از رؤسای قبیله خود به لشکرگاه رفته بودند.
2. فریفتۀ شایعاتشدن و تحقیقنکردن دربارۀ صحت آن
معاویه زمانی که امام علیه السلام در ساباط مدائن بود، مغیرة بن شعبه و عبدالله بن عامر را نزد حضرت فرستاد تا دربارۀ صلح با ایشان گفتگو کنند. این دو بعد از ناامیدی از اخذ رضایت حضرت درباره صلح، از خیمه بیرون آمدند و برای فریب و ایجاد شکاف در جبهه امام، به گونهای که اصحاب حضرت متوجه شوند، زیر لب میگفتند خداوند به واسطه فرزند رسول خدا خون مردم را حفظ کرد و صلح را پذیرفت. بسیاری از سپاه امام بدون تحقیق و پرسوجو از خود حضرت، فریب شایعه را خوردند و با حمله به خیمه حضرت، آن را غارت کردند (5). در این میان یکی از خوارج نیز هجوم برد و ایشان را زخمی کرد (6). یعقوبی مینویسد معاویه کسانی را به لشکرگاه امام میفرستاد تا بگویند قیس بن سعد صلح کرده است؛ از سوی دیگر افرادی را به لشکرگاه قیس میفرستاد تا شایعه کنند که امام صلح را پذیرفته است (7)؛ بدینترتیب شکاف بزرگی در میان سپاهیان امام ایجاد کرد.
3. طمعورزی برخی فرماندهان سپاه حضرت
از جمله دلایلی که میتوان برای ادامهنیافتن حکومت علوی بعد از شهادت ایشان ذکر کرد، خالیکردن خط مقدم از سوی فرماندهان امام حسن علیه السلام به طمع برخورداری از مطامع دنیوی و درهم و دیناری بود که از جانب معاویه به آنان پیشنهاد شد؛ از جمله عبیدالله بن عباس فرمانده سپاه پیشقراول حضرت، با پیشنهاد یک میلیون درهمی از سوی معاویه به همراه حدود هشت هزار نفر به جبهه شام ملحق شدند و پشت امام را خالی کردند (8).
4. خیانت خواص و اشراف و بزرگان کوفه
در چنین فضای غبارآلودی که شایعات پراکنده شده بود، خواص و متنفذین کوفه به جای تحقیق و اعتبارسنجی درباره شایعات منتشرشده و رجوع به خود حضرت حسن علیه السلام، با سادهلوحی فریفتۀ شایعات شدند و در نهایت تأسف، در نامههایی جداگانه خبر از پیوستن خود به معاویه دادند (9).
5. نداشتن صبر و تحمل و عافیتطلبی
سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام دقیقاً از همان نقطهای ضربه خورد که در زمان پدر بزرگوارشان در نبرد صفین گرفتار آن شدند. اگر سپاه حضرت امیر اندکی دیگر صبوری و مقاومت میکردند و گوش به فرمان حضرت میماندند، بر سپاه معاویه پیروز میشدند و جرثومۀ فساد ریشهکن شده بود. همین سپاه خسته که اواخر عمر شریف امام علی علیه السلام با تلاشها و مجاهدت شبانهروزی حضرت بار دیگر مهیای نبرد با معاویه شده بود، گرچه با فرزندش بیعت کرده بودند، اما همانها بار دیگر سستی کردند و همانند لشکر شکستخورده و با زحمت فراوان حضرت و دیگر صحابه گردآوری شدند. سخنان حضرت در نخیله که آنان را برای رسیدن به مقصود به صبر و استقامت فراخواند و در مقابل، پاسخی دریافت نکرد (10)، بیانکنندۀ سستی و عافیتطلبی این جماعت بود. آنان خواهان عافیت و راحتی و آرامشی بودند که بهآسانی و بدون دردسر به دست آید و حاضر به پرداخت هزینه برای آن نبودند؛ ازاینرو تصور میکردند که در لوای صلح و کنارآمدن با معاویه، بیدغدغه و بیدردسر به همۀ آنچه میخواستند خواهند رسید. بنابراین وقتی فرزند رسول خدا پس از جراحت از آنان پرسید که آیا خواهان نبرد با معاویه هستید یا خواهان ماندن و حیات، در پاسخ به حضرت با ندای بلند گفتند: «البقیة البقیة» (11). بدینترتیب جامعۀ کوفه از حلاوت حکومت عدل علوی و حسنی محروم ماندند و زمام امور خود را به دستان کسی دادند که برای کشتن آن لحظهشماری میکرد و دین مسلمانان برایش اهمیتی نداشت.
نتیجه:
بیشتر کوفیان به دنبال زندگی راحت و بیدغدغه و بدون پرداخت هزینه برای آن بودند و تصور میکردند چنین زندگیای در سایۀ صلح با معاویه و اعتماد به وعدههای دروغین او محقق خواهد شد؛ اما آینده نشان داد که هزینۀ مقاومت و صبر در مقابل جنود شیطان بسیار کمتر از هزینهای بود که در سایۀ عافیتطلبی و اعتماد به وعدههای توخالی معاویه بر آنان تحمیل شد. کوفیان با یک پیروزی بزرگ و تاریخی فاصله چندانی نداشتند؛ اما اطاعتناپذیری از فرمان رهبر جامعه، نداشتن درک و تحلیل صحیح از وقایع رخداده در حین جنگ و باورکردن شایعات بدون تحقیق و بررسی، آنان را به سمت عافیتطلبی و خیانت به امام جامعه سوق داد و درنهایت سبب شد بهراحتی پیروزی را با شکست مبادله کنند و هزینۀ بسیار سنگینی را در ادامه متحمّل شوند.
پینوشتها:
1. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم و الملوک؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ قاهره: دارالمعارف، [بیتا]، ج 5، ص 158. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ تحقیق: محمدباقر محمودی؛ بیروت: [بینا]، 1397 ق، ج 3، ص 29.
2. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: مؤسسه الوفا، 1403 ق، ج 44، ص 44.
3. ابوالفرج اصفهانی؛ مقاتل الطالبیین؛ تحقیق: کاظم المظفر؛ نجف: مطبعه الحیدریه (افست قم: منشورات الرضی)، 1405 ق، ص 69.
4. احمد بن محمد یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی؛ بیروت: دارصادر، 1373 ق، ج 2، ص 181.
5. احمد بن محمد یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی؛ ج 2، ص 215.
6. ابوالفرج اصفهانی؛ مقاتل الطالبیین؛ ص 72.
7. احمد بن محمد یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی؛ ج 2، ص 215.
8. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ ج 3، ص 38.
9. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛
10. ابوالفرج اصفهانی؛ مقاتل الطالبیین؛ ص 69.
11. ابوالحسن علی بن ابیالکرم ابناثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ بیروت: دارصادر، 1385 ق، ج 3، ص 406.




نظر شما