مذاكرات اسلام آباد

عقب‌گرد نیم‌قرنی سیاست آمریکا در خاورمیانه / پیمان‌های ابراهیم وضعیت امنیت خاورمیانه را وخیم‌تر کرد / واشنگتن راهی جز دیپلماسی سازنده با تهران ندارد

خبرآنلاین - پل پیلار*: با قیمت نفت در حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه و افزایش ۲۰ درصدی نرخ بنزین در جایگاه‌های سوخت ایالات متحده طی دو هفته، آمریکایی‌ها بار دیگر به دوران آمیخته با نفت و ناامنی در خلیج فارس، مشابه دهه ۱۹۷۰ میلادی، پرتاب شده‌اند.

بحران‌های دهه ۱۹۷۰ با تحریم نفتی ناشی از خشم اعراب نسبت به حمایت سنگین آمریکا از اسرائیل در جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ آغاز شد. سپس، پس از تهاجم شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، ایالات متحده راهبردی را اعلام کرد که به «دکترین کارتر» معروف شد؛ جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت، اعلام کرد که «منافع حیاتی» ایالات متحده در منطقه خلیج فارس در خطر است.

دکترین کارتر در ابتدا اساساً اتحاد جماهیر شوروی را هدف قرار داده بود، چرا که بیم آن می‌رفت عملیات شوروی در افغانستان گامی به سوی تحقق رویای دیرینه امپریالیسم روسیه برای دستیابی به بنادر آب‌های آزاد باشد. پاسخ نظامی دولت کارتر شامل ایجاد «نیروی ضربت مشترک استقرار سریع» (RDJTF) بود. دکترین کارتر در دولت‌های بعدی تکامل یافت تا بیشتر بر تهدیدات متصور در درون منطقه تمرکز کند. آن نیروی ضربت نیز به ستاد فرماندهی مرکزی (سنتکام) تبدیل شد؛ یعنی همان فرماندهی که اکنون بیشترین درگیری را در اجرای جنگ فعلی علیه ایران دارد.

تا تاریخ ۲۷ فوریه، یعنی یک روز پیش از آنکه ایالات متحده و اسرائیل این جنگ را آغاز کنند، وضعیت در خلیج فارس چندان آرمانی نبود، اما بسیار کمتر از زمانی که کارتر دکترینش را اعلام کرد نگران‌کننده به نظر می‌رسید و قطعاً بهانه‌ای پذیرفتنی برای شروع یک جنگ به‌دست نمی‌داد. قیمت نفت در تمام طول ماه فوریه در محدوده پایین تا میانه‌ی ۶۰ دلار نوسان داشت و بازار نفت خام، علیرغم تلاش‌های مستمر آمریکا برای جلوگیری از مشارکت ایران در آن بازار، باثبات بود.

عقب‌گرد نیم‌قرنی سیاست آمریکا در خاورمیانه / پیمان‌های ابراهیم وضعیت امنیت خاورمیانه را وخیم‌تر کرد / واشنگتن راهی جز دیپلماسی سازنده با تهران ندارد

مسئله هسته‌ای ایران نیز هیچ ضرورتی برای فوریت ایجاد نمی‌کرد؛ چرا که ایران غنی‌سازی اورانیوم انجام نمی‌داد و به هیچ‌وجه به توسعه احتمالی سلاح هسته‌ای نزدیک نبود، چه رسد به اینکه ابزارهای پرتاب آن را در اختیار داشته باشد. به گفته میانجی عمانی، مذاکرات ایران و آمریکا با محوریت مسائل هسته‌ای در حال پیشرفت چشمگیری بود. هیچ تهدیدی مبنی بر حمله قریب‌الوقوع ایران به هیچ‌کس وجود نداشت.

شاید امیدبخش‌ترین نکته در مورد امنیت این منطقه، تنش‌زدایی مستمری بود که میان ایران و کشورهای عربی در سوی دیگر خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، در حال شکل‌گیری بود. این تنش‌زدایی در حال سرد کردن یکی از منابع اصلی حرارت در منطقه بود؛ چرا که رژیم‌های هر دو سوی خلیج فارس دلایل خوبی داشتند تا یک «مُدُس ویوندی» (همزیستی مسالمت‌آمیز) را به عنوان نویدبخش‌ترین بستر برای امنیت و رفاه خود دنبال کنند.

تقریباً تمام نکات مثبت این تصویر توسط جنگی که ایالات متحده و اسرائیل آغاز کردند، نابود شده است. می‌توان امیدوار بود که پس از پایان جنگ بخشی از خسارات ترمیم شود، اما آنچه ویران شده است به آسانی بازسازی نخواهد شد. هر زمان و به هر شکلی که این جنگ پایان یابد، این منطقه برای ماه‌ها و احتمالاً سال‌ها با ناامنی روبرو خواهد بود که بسیار بیشتر از امیدهایی که همین یک ماه پیش غالب بود، به ترس‌های دهه ۱۹۷۰ شباهت خواهد داشت. استراتژی ایران که توسط رهبر جدیدش نیز مورد تأکید قرار گرفته، مبنی بر پاسخ به تجاوزات آمریکا و اسرائیل از طریق گسترش جنگ به پهنه خلیج فارس، منعکس‌کننده گزینه‌های محدود دولتی است که از متجاوزان ضعیف‌تر است. امید آشکار ایران این است که فشار رهبران عرب که منافع خود را آسیب‌دیده می‌بینند و فشار آمریکایی‌هایی که شاهد افزایش هزینه‌های سوخت خود هستند، پرزیدنت ترامپ را وادار کند که جنگ را هرچه زودتر به پایان برساند.

تصمیم‌گیران ایرانی احتمالاً با اکراه به اهدافی در کشورهای عربی خلیج فارس حمله کرده‌اند، چرا که ایران انگیزه‌های قدرتمندی برای بهبود روابط با آن کشورها داشت. این اکراه در عذرخواهی مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، بابت حملات تلافی‌جویانه به همسایگان مشهود بود؛ او پیشنهاد داد در صورت عدم اجازه کشورهای عربی برای استفاده از خاکشان جهت حمله به ایران، این حملات متوقف شود. این فرصت برای کاهش تنش زمانی از بین رفت که ترامپ «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران را به عنوان یک هدف اعلام کرد و ایالات متحده ظاهراً به یک تأسیسات آب‌شیرین‌کن در ایران حمله کرد که منجر شد ایران نیز یک تأسیسات آب‌شیرین‌کن را در بحرین هدف قرار دهد.

حملات متقابل در دو سوی خلیج فارس، فضا را برای تنش‌زدایی مجدد میان ایران و اعراب مسموم کرده است. هر چقدر هم که رهبران دو سوی خلیج فارس منطقی و هوشیار باشند، غلبه بر احساسات خام و گریزناپذیر مردمی که شاهد شلیک مهمات و کشته یا مجروح شدن هم‌وطنان خود هستند، دشوار خواهد بود. زمان زیادی طول خواهد کشید تا فضا به آنچه پیش از شروع این جنگ بود، بازگردد. رژیم‌های عرب خلیج فارس در ماه‌های پیش رو با تصمیمات دشواری در مورد سیاست‌های امنیتی مواجه خواهند شد. در پی حملات ایران، افکار طبیعتاً به سمت بازدارندگی در برابر چنین حملاتی در آینده سوق پیدا می‌کند؛ اما رهبران عرب این حقیقت را هم فراموش نخواهند کرد که حملات ایران تلافیِ تجاوز آمریکا و اسرائیل بوده و اگر آن‌ها جنگ را شروع نکرده بودند، این اتفاقات رخ نمی‌داد.

این واقعیت هرگونه اشتیاق برای تکیه بر ایالات متحده یا اسرائیل جهت تأمین امنیت را سرد خواهد کرد؛ اشتیاقی که پیش از این نیز به دلیل آنچه رهبران سعودی «بی‌عملی آمریکا» در قبال حمله احتمالی ایران به تأسیسات حیاتی نفت عربستان در سال ۲۰۱۹ و ناکامی آمریکا در جلوگیری از حمله اسرائیل به قطر در سال گذشته می‌دانستند، در سطح پایینی قرار داشت. پاسخ‌های اعراب خلیج فارس به وضعیت جدیدشان می‌تواند طیفی از اقدامات سازنده (به‌ویژه تلاش هماهنگ برای بازگشت به تنش‌زدایی در منطقه) تا اقدامات خطرناک و بی‌ثبات‌کننده (مانند حرکت عربستان به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای) را شامل شود. احتمال دیگر، وارد کردن گسترده‌ترِ پاکستانِ مجهز به سلاح هسته‌ای، به عنوان متحد عربستان، در معادلات خلیج فارس است.

ایالات متحده پس از پایان جنگ ناچار خواهد بود با این آشفتگی امنیتی منطقه‌ای روبرو شود. فرقی نمی‌کند ترامپ در نهایت کدام‌یک از اهداف متعدد و متغیر جنگی‌اش را مبنای ادعای پیروزی قرار دهد، ملت ۹۰ میلیونی که با نام ایران شناخته می‌شود، از بین نخواهد رفت. دولت آینده تهران هر شکلی که داشته باشد، وقتی این ملت تا نهایتِ توان تحت فشار قرار گیرد، می‌تواند با حرکاتی تلافی‌جویانه مانند بستن تنگه هرمز واکنش نشان دهد و چنین نیز خواهد کرد. ایالات متحده برای جلوگیری از بدتر شدن این آشفتگی، باید به دیپلماسی سازنده با ایران بازگردد. احیای چیزی شبیه به توافق سال ۲۰۱۵ که برنامه هسته‌ای ایران را به شدت محدود می‌کرد، بهبود بزرگی در امنیت منطقه نسبت به مخمصه فعلی خواهد بود. هنوز گزینه‌هایی برای ترامپ وجود دارد تا به توافقی جامع‌تر دست یابد و این توانایی را پیدا کند که ادعا کند بهتر از پیشینیان خود عمل کرده است.

یک اشتباه بزرگ این خواهد بود که دوباره به تکیه بر ائتلاف آمریکا-اسرائیل-اعراب بر پایه «پیمان‌های ابراهیم» بازگردیم. این رویکرد نه تنها بهبودی در امنیت خلیج فارس ایجاد نکرد، بلکه خطوط درگیری را تیزتر کرد؛ چرا که اسرائیل آن را مبنایی برای یک اتحاد نظامی می‌بیند که برای همیشه با ایران دشمن است. این ترتیبات همچنین هرگونه انگیزه احتمالی اسرائیل برای صلح با فلسطینی‌ها را کاهش می‌دهد. کشتاری که اسرائیل در نوار غزه علیه فلسطینی‌ها به راه انداخت، در حال حاضر امکان عادی‌سازی کامل روابط عربستان با اسرائیل را منتفی کرده است. اما به نظر می‌رسد دولت ترامپ این موضوع را به عنوان شرط مذاکره برای پیمان دفاعی با عربستان کنار گذاشته و در حال پیشنهاد کمک‌های هسته‌ای به سعودی‌هاست که از نظر پادمان‌های جلوگیری از تسلیحاتی شدن، به شکلی نگران‌کننده سست است. این مسیر نیز یک اشتباه است؛ چرا که خطر کشیده شدن ایالات متحده به اختلافات آینده سعودی‌ها را افزایش داده و تهدید اشاعه هسته‌ای را تشدید می‌کند.

این جنگ هرگونه شانس باقی‌مانده برای «چرخش استراتژیک» آمریکا از خاورمیانه به سمت تمرکز بر مسائل امنیتی شرق آسیا یا نیم‌کره غربی را از بین برده است. ایالات متحده برای آینده‌ای قابل پیش‌بینی در مردابی در منطقه خلیج فارس گرفتار شده است که به اندازه هر بحرانی در دهه ۱۹۷۰ بد است و این مرداب تا حد زیادی ساخته دست خودش است. تمام این‌ها علاوه بر این است که جنگ، شریکِ متجاوزِ این دولت، یعنی دولت اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو را جسورتر کرده است؛ چرا که جنگی را که او و شخص نتانیاهو مدت‌ها تشنه‌اش بودند، به آن‌ها بخشید. با این جسارت، می‌توان انتظار داشت که اسرائیل به حملات دوره‌ای موسوم به «کوتاه کردن چمن» در خلیج فارس ادامه دهد؛ نه برای بهبود امنیت بین‌المللی، بلکه برای دیکته کردن این پیام اسرائیلی که ایران برای همیشه بزرگترین تهدید برای همه در منطقه است.

* تحلیلٰگر امنیتی پیشین آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا

منبع: ریسپانسیبل استیت‌کرفت

۴۲/۴۲

کد مطلب 2195945

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین