به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به چهلمین روز از فقدان رهبر شهیدی رسیدهایم که امام امت و رهبر شیعیان جهان بود. کسی که از همان نوجوانی راه اسلام و جان فدایی خود برای ایران و وطن را معنی کرد. کسی که سمتی در ابتدا نداشت اما وظیفه خود میدانست که قدمی برای انقلاب بردارد.
بنابر روایت مهر، به این مناسبت به سراغ بخش پنهانی، کمتر گفته شده و مهم زندگی او گذری زدهایم. سفری مهم که نه به اراده خود او بلکه بهاجبار اما پرفایده از سوی رژیم پهلوی انجام شد و وحدتی مثال زدنی را در میانه مردم روستای ایرانشهر رقم زد.
تبعید، سالها در ردیف ابزارهای مرسوم دستگاه امنیتی پهلوی قرار داشت. شیوهای که پس از ناکامی بازداشتها و شکنجهها، بهعنوان آخرین حربه برای دور نگهداشتن فعالان سیاسی و مذهبی از پایگاه اجتماعیشان به کار گرفته میشد. مأموران امنیتی با انتقال اجباری روحانیون و کنشگران نهضت اسلامی به شهرهای دورافتاده، تلاش میکردند جریانهای اعتراضی را از بستر طبیعی خود جدا سازند و آنان را در شرایط محیطی سخت، منزوی یا کماثر کنند.
با این حال این الگوی رفتاری، اغلب نتیجهای خلاف انتظار دستگاه امنیتی برجای میگذاشت. بسیاری از تبعیدیان نهتنها از میدان مبارزه کنار نرفتند، بلکه در فضای جدید نیز شبکههای تازهای از ارتباطات مردمی و فعالیتهای فرهنگی ایجاد کردند. تبعید رهبر شهیدمان یکی از مصادیق برجسته همین ناکامی ساختاری بود.
ایشان در فاصله سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۴ شش بار بازداشت و در معرض انواع شکنجهها قرار گرفت. این روند طولانی فشار امنیتی، به دلیل تداوم فعالیتهای پنهان و آشکار ایشان و مقاومت در برابر خواستههای ساواک بینتیجه ماند و در نهایت تصمیم به تبعید او از سوی بالاترین سطوح دستگاه امنیتی اتخاذ شد.
تصمیمی از رأس هرم امنیتی
با تصویب محمدرضا پهلوی و دستور مستقیم پرویز ثابتی، رئیس اداره کل سوم ساواک، کمیسیون امنیت اجتماعی مشهد تشکیل جلسه داد تا درباره تعیین محل تبعید تصمیمگیری کند. دستور این بود: انتخاب منطقهای با شرایط آبوهوایی دشوار و بافت اجتماعی متفاوت تا شاید فعالیتهای روحانی مبارز محدود یا متوقف شود.
۲۳ آذر ۱۳۵۶ رهبر شهید انقلاب بازداشت شد و پنج روز بعد با رأی کمیسیون امنیت اجتماعی، به ایرانشهر تبعید گردید؛ تبعیدی که ۲۸ آذر ۱۳۵۶ آغاز شد و تا اول مهر ۱۳۵۷ در جیرفت پایان یافت.
انتقال به شهر جنوب شرق کشور که در آن زمان جزو مناطق گرمسیری، دورافتاده و کمتر برخوردار کشور بهشمار میرفت از نظر مأموران ساواک میتوانست زمینهساز فرسایش روحی و کاهش ارتباطات موثر سیاسی باشد. اما سیر وقایع خلاف این برآورد را نشان داد.

ایرانشهر، تبعیدگاه یا آغاز پیوندی تازه؟
اقامت اجباری ایشان در ایرانشهر نهتنها وقفهای در فعالیتهای او ایجاد نکرد، بلکه مسیر جدیدی برای آشنایی نزدیک با مردم سیستان و بلوچستان و مشکلات تاریخی آنان گشود. دستگاه امنیتی گمان میکرد قرار گرفتن یک روحانی شیعه در محیطی با ترکیب مذهبی متفاوت، موجب اصطکاک و انزوا خواهد شد. اما تجربه ماههای بعد نشان داد تعامل فعال و پرهیز از تقابل، به ایجاد رابطهای گرم با اقشار مختلف جامعه منطقه انجامید.
ورود ایشان به شهر با نظارت شدید مأموران همراه بود، با این حال رفتوآمدهای محدود اولیه بهتدریج جای خود را به ارتباطات مردمی گستردهتر داد. گزارشهای محلی از آن دوره نشان میدهد که تبعیدی جدید، بهجای انفعال، پایگاهی تازه برای گفتوگو، درسآموزی و همپیمانی اجتماعی یافت.
میان دو مذهب، کاریزمایی که دیوارها را شکست
یکی از مهمترین ابعاد دوره تبعید در ایرانشهر، تعامل میان پیروان دو مذهب شیعه و اهلسنت بود. در فضایی که دستگاه امنیتی تصور میکرد اختلافات مذهبی میتواند عاملی برای تضعیف موقعیت تبعیدی باشد، رویکرد اجتماعی و فرهنگی ایشان موجب شکلگیری پیوندی کمسابقه شد.
ایشان در خاطرات خود از این دوره، به واقعهای اشاره میکند که نقطه عطفی در همدلی میان دو جریان مذهبی بود. جشن میلاد پیامبر اسلام در ایرانشهر. روایت ایشان از آن روز، تصویری روشن از فضای همبستگی اجتماعی در شهری گرم و کمبرخوردار ارائه میدهد:
«در ایرانشهر که باران میآمد، هوا خیلی جالب میشد. با رفقا آمدیم تا مسجد. شیعه و سنی به اتفاق در جشن شرکت کرده بودند. من هم یک شب به نماز (مولوی قمرالدین) رفتم. ابتدا اعتنایی نمیکرد، اما یواشیواش که من گرم گرفتم، خوب شد. هفته وحدت را همانجا اولین بار مطرح کردیم. من پیشنهاد کردم از دوازدهم تا هفدهم ربیعالاول جشن بگیریم.»
بیان این روایت، نشان میدهد چگونه تدبیر اجتماعی جایگزین تقابل شد و تبعیدیِ دور از وطن توانست شکلی تازه از همپوشانی مذهبی را در یکی از مناطق حساس کشور پایهگذاری کند.
هفته وحدت، ایدهای که در تبعید جوانه زد
پیشنهاد برگزاری جشن مشترک میلاد پیامبر اکرم طی یک هفته کامل، از دوازدهم تا هفدهم ربیعالاول، در ایرانشهر مطرح شد. پیشنهادی که بعدها در سطح ملی با عنوان «هفته وحدت» شناخته شد. این ابتکار، ریشه در تجربه زیسته رهبرشهیدمان در منطقهای داشت که ترکیبی از مذاهب و فرهنگهای متفاوت را در خود جای داده بود.
ایجاد این طرح در فضای محدودیت و تبعید، از مهمترین نمادهای تبدیلشدن تهدید به فرصت در این دوره است. ایرانیان بسیاری در سالهای بعد از آن آگاه شدند که هسته اولیه این ابتکار، نه در مرکز که در گوشهای دورافتاده و در دل فشارهای امنیتی شکل گرفته بود.

سیل، مسئولیت اجتماعی و نامهای که از طبقهبندی «خیلی محرمانه» بیرون آمد
یکی دیگر از رخدادهای مهم دوره تبعید، نقش اجتماعی ایشان در جریان سیل ویرانگر سیستان و بلوچستان بود. حادثهای که خسارت سنگینی به مردم منطقه وارد کرد و توان معیشتی بسیاری از خانوادهها را از بین برد.
در نامهای «خیلی محرمانه» که رئیس ساواک به اداره دوم ارسال کرده، آمده است: «در حادثه سیلی که چندی قبل در ایرانشهر جاری شده، یکی از آخوندهای تبعیدی به نام شیخ خامنهای، به مردم کمک نقدی و جنسی (از قبیل پتو، خواربار) مینماید. اهالی ایرانشهر اظهار میدارند اگر دولت لطفی بکند و دو یا سه نفر از این شیخها را به شهرستان ایرانشهر تبعید کند برایشان بس است که به آنان کمک کنند.»
این گزارش، از یک سو بیانگر نارضایتی مأموران امنیتی از محبوبیت روزافزون تبعیدی است و از سوی دیگر نشان میدهد حضور او در منطقه تا چه اندازه در بهبود شرایط مردم تأثیر گذاشته بود. اشاره گزارش به ورود کامیونهای حامل اقلام کمکی بدون مشخص بودن فرستنده، خود نشانهای از شکلگیری شبکههای حمایت مردمی در سراسر کشور است.
تبعید بهمثابه میدان تازهای برای مسئولیتپذیری
تبعید معمولاً با تنهایی و فشار روانی همراه است، اما تجربه ایرانشهر نشان داد که این دوره به بستری برای درک نزدیک از مشکلات مناطق محروم تبدیل شد. ایشان در دوره حضور در این تبعیدگاه، از فاصله نزدیک با فقر تاریخی سیستان و بلوچستان، کمبود امکانات، وضعیت مدارس، شرایط معیشتی مردم و اختلافهای اجتماعی آشنا شد.
این مواجهه، بعدها در مسئولیتهای کلان اجرایی کشور، بهعنوان پشتوانهای تجربی شناخته شد و در روایتهای تاریخی از آن دوره، همواره بر اثرگذاری آن بر نگاه ایشان به توسعه مناطق محروم تأکید شده است.
هدف اولیه تبعید این بود که رهبر شهید انقلاب از خاستگاه اجتماعی خود دور شود و شبکه ارتباطاتش از بین برود. اما واقعیت میدانی در ایرانشهر نشان داد این پیشفرضها با مقاومت تبعیدی و پذیرش مردمی در تضاد بود.
دلایل ناکامی طرح امنیتی عبارت بود از: تعامل فعال با دو جامعه مذهبی منطقه، حضور مستقیم در بحران سیل و ایفای نقش حمایتی، ایجاد ارتباطات گسترده با مردم محلی، تبدیل جلسات محدود به حلقههای فکری و فرهنگی و تقویت روحیه مقاومت و امید در میان جوانان منطقه.
به این ترتیب، تبعید نهتنها موجب توقف فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی نشد، بلکه پایهگذار مجموعهای از ارتباطات انسانی شد که سالها بعد در حافظه مردم و منطقه شد.
پایان تبعید، آغاز مرحلهای دیگر
با گسترش اعتراضات مردمی در سال ۱۳۵۷ و تغییر شرایط سیاسی کشور، فشارهای امنیتی نیز دستخوش دگرگونی شد. در مهرماه همان سال، مأموران، تبعید ایشان را از ایرانشهر به جیرفت منتقل کردند. مرحلهای کوتاهتر اما همچنان تحت نظارت شدید.
یکم مهر ۱۳۵۷ پایان رسمی دوره تبعید ایشان ثبت شده است؛ اما تأثیرات این دوران در حافظه تاریخی منطقه و نیز در شکلگیری برخی ایدههای مهم فکری و اجتماعی باقی ماند.
تبعید ایشان به ایرانشهر، از همان ابتدا با هدف محدودسازی و فرسایش توان مبارزاتی او تدوین شده بود، اما سیر وقایع نشان داد این ابزار سنتی دستگاه امنیتی نتوانست به اهداف خود دست یابد. حضور فعال در اجتماع، نقشآفرینی در بحران سیل، ایجاد پیوند میان شیعه و سنی و طرح نخستین ایدههای مربوط به هفته وحدت، از مهمترین دستاوردهای این دوره است.
در این میان، محبوبیت تبعیدی در میان اقشار مختلف، بهویژه در اوج مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم منطقه، جلوهای از تبدیل تهدید به فرصت بود. فرصتی که نه توسط دستگاه امنیتی، بلکه به دست مردمی رقم خورد که در سختترین شرایط، پذیرای روحانی غریبهای شدند که قرار بود در انزوای تبعید فرسوده شود.
منبع: «آقای ایرانشهر»/رحیم مخدومی/ انتشارات انقلاب اسلامی




نظر شما