به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مهر، محسن سوهانی مدیر رادیو نمایش و پژوهشگر میانرشتهای با اشاره به این روزها و جنگ تحمیلی سوم با طرح پرسشی به این موضوع پرداخت که در ادامه این مسیر و در دوران پساجنگ چه باید کرد؟
در این یادداشت آمده است:
«چهل روز رویارویی نظامی میان ایران با اسرائیل و ایالات متحده، با تمام فراز و نشیبهای تاریخیاش پشت سر گذاشته شد تا ادامه نبرد در میدان دیپلماسی پی گرفته شود. آتشبس شکنندهای که اکنون بر میدان سایه افکنده، بیش از آن که پایان درگیری باشد، آغاز مرحلهای تازه در معادلات منطقهای و درونی ایران است. مهمترین پرسش این که در ادامه مسیر چه باید کرد؟!
پاسخ به این پرسش، تنها با دیدگاه نظامی ممکن نیست. باید آن را با نگاهی راهبردی، ۳۶۰ درجه و در چهار سطح به تحلیل نشست:
۱. میدان نبرد؛ نمایش ظرفیت بازدارندگی
مهمترین محور بازدارندگی ایران در این جنگ، توان تابآوری ساختار سیاسی و اجتماعی در برابر فشار ترکیبی بود؛ فشاری که همزمان در میدان نظامی، اقتصاد، رسانه و جنگ شناختی اعمال شد. در ادبیات راهبردی، چنین وضعیتی را جنگ ترکیبی مینامند؛ نبرد پازلمانندی که پیروزی در آن نه صرفاً با سلاح، بلکه با پایداری نهادها و جامعه رقم میخورد. پس میتوان چنین نتیجه گرفت که بزرگترین قدرت بازدارندگی ایرانزمین، مردم آن است. مردمی با تفاوتهای ظاهری و سلیقهای که ستون خیمه مشترکشان کلیدواژه ایران است. بنابراین باید آنها را و ایران را قدر دانست و جنگ سلیقهها را کنار گذاشت.
۲. منطقه؛ تغییر هندسه قدرت
این نبرد، نقشه ذهنی بازیگران منطقهای را نیز تغییر داد. برای بسیاری از دولت های منطقه، روشن شد که معادله قدرت در خاورمیانه دیگر صرفاً تابع برتری نظامی کلاسیک نیست. در این چهل روز، شبکهای از بازیگران دولتی و غیردولتی، مسیرهای انرژی، بازارهای مالی و امنیت دریایی همگی به میدان اثرگذاری تبدیل شدند. از این چشم انداز، جنگ اخیر بیش از آن که یک رویارویی دوجانبه باشد، نمونهای از رقابت ژئوپلیتیکی چندلایه در غرب آسیا بود.
نتیجه آن، افزایش احتیاط بازیگران منطقهای و تقویت تمایل به موازنهسازی دیپلماتیک خواهد بود. پس ایران باید از این فرصت بهره گرفته و با دیپلماسی فعال محور موازنهای دوستانه با همسایگان خود به ویژه کشورهای اسلامی قرار گیرد.
۳. آزمون نهادها؛ اهمیت حکمرانی مشارکتی
اما مهمترین میدان برای فردای ایران درون مرزهاست. تجربه تاریخ نشان میدهد که سرنوشت ملتها بیش از میدان جنگ، در نحوه مدیریت دوره پس از بحران رقم میخورد. گواه آن که بسیاری از کشورها توانستهاند از دل جنگها و بحرانهای بزرگ، مسیر تازهای برای نوسازی خود بیابند. آنچه این تحول را ممکن میسازد، فراتر از منابع اقتصادی یا توان نظامی، به اصلاحات نهادی و شکلگیری همگرایی اجتماعی برمیگردد.
در دورههای پسابحران، کیفیت حکمرانی اهمیت حیاتی پیدا میکند. کشوری که بتواند انرژی ملی را سازماندهی کند، از بحران عبور کرده و حتی نیرومندتر میشود؛ و کشوری که گرفتار واگرایی نهادی شود، دستاوردهای میدان را نیز از دست میدهد!
نمونههای تاریخی فراوان است ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، کره جنوبی پس از بحران آسیای شرقی و حتی ترکیه پس از بحران مالی ۲۰۰۱، همگی توانستند با اصلاحات نهادی و همگرایی اجتماعی مسیر تازهای بگشایند. در همه این تجربهها یک اصل مشترک وجود داشت: حکمرانی مشارکتی و اعتماد متقابل میان دولت و جامعه. حکمرانی مشارکتی یعنی همه طیفهای مردم، نه فقط یک سلیقه یا گروه خاص، همراه با مسئولان، با شنیدن نظرات یکدیگر و تکیه بر دانش جمعی، تصمیمهایی منصفانه، شفاف و کارآمد به سود همه ذینفعان اتخاذ کنند.
۴. سرمایه پنهان ایران؛ قدرت ملی ایرانیان
قدرت واقعی ایران نه صرفاً در زرادخانهها، بلکه در سرمایه انسانی و فرهنگی جامعه ایرانی نهفته است.
ایران، سرزمینی کهنسال است با تنوع گسترده قومی، فرهنگی، فکری و سلیقه ای. در نگاهِ نخست، این تنوع ممکن است شکاف به نظر برسد؛ اما در حقیقت، اگر در چهارچوبی مشترک سازمان یابد، به بزرگترین منبع قدرت تبدیل میشود.
ادبیات عرفانیِ ایران، این حقیقت را با تمثیلی ماندگار بیان کرده است: داستانِ سیمرغ. در منطق الطیر عطار، سی پرنده با ظاهرهایی متفاوت، مسیر دشواری را طی میکنند تا به قله قافِ پیشرفت برسند؛ و در پایان درمی یابند که سیمرغ چیزی جز اتحاد خودِ آنان نیست. ایران نیز چنین است.
قدرتِ ملیِ ایرانیان زمانی شکوفا میشود که سی مرغ هایش با وجود تفاوت های طبیعی، در افقِ مشترک منافعِ ملی به هم بپیوندند و سیمرغ شوند.
در بسیاری از تجربه های تاریخی، دشمنان خارجی تنها زمانی توانسته اند موفق شوند که شکاف های داخلی تشدید شده است. از سقوط ساسانیان تا فروپاشیِ برخی دولت های معاصرِ منطقه، یک الگوی تکرارشونده دیده میشود: اختلافِ داخلی، بزرگترین آسیبِ امنیت ملی است.
از این رو شاید مهم ترین درسِ این چهل روز آن باشد که:
امنیتِ پایدار نه فقط در ایستادگی بر لبه مرزها، بلکه در همبستگیِ اجتماعی درون مرزها ساخته میشود.
اگر میدانِ نظامی نیازمند بازدارندگی است، میدان اجتماعی نیازمندِ گفتگو، اعتماد و مشارکت است.
پایانِ سخن آن که: ایران در آستانه مرحلهای تازه از تاریخ خود قرار دارد.
فرصتی برای بازاندیشی در شیوه حکمرانی، تقویت سرمایه اجتماعی و گشودن افقی تازه از مشارکت ملی.
در این مسیر چند اصلِ بنیادین محوریت دارد:
نخست، گسترش مشارکت واقعی نخبگان و طیف ها و سلیقه های گوناگونِ جامعه در تصمیم سازی ها؛
دوم، تقویتِ اقتصادِ مولد و تاب آور؛
سوم، دیپلماسیِ هوشمند برای کاهش تنشهای غیرضروری؛
و چهارم، تقویتِ مرزِ هویت مشترک ایرانی به عنوان چتری فراگیر برای همه سلایق و گروه ها.
اگر چنین مسیری پیموده شود، این جنگ میتواند ورای یک فصل پرتنش، به نقطه عطفی در مسیر نوسازی ققنوسوار قدرت ملی ایرانزمین بدل شود.
فراموش نکنیم:
ایران، هنگامی نیرومند خواهد بود که سیمرغ شود؛ یعنی زمانی که سیمرغهای متفاوت و پراکندهاش، در افق منافع ملی، به یک پرواز مشترک سیمرغوار برسند.»
۲۴۲۲۴۳




نظر شما