این قشر، همان گروههای مرجعی هستند که یا رهبر میسازند و یا خود، رهبر (حاکم) میشوند. گاهی توسط مردم به رهبری غیر رسمی برگزیده میشوند و گاهی مردم از آنها تاثیر میپذیرند. به همین دلیل، آنها میتوانند جهتدهنده رفتار حاکمان و مردمان با یکدیگر و در سطحی دیگر، رفتار ملتها با ملتها باشند. از همین رو، نگاه این گروه در تعیین آینده یک موضوع و یا سرنوشت یک کشور و حتی جهان، دارای اهمیت است. این گروههای مرجع همانها هستند که غالبا مناصب رسمی و حکومتی ندارند و در دانشگاهها، مراکز علمی، پژوهشی، آموزشی، انجمنها، اصناف، سازمانهای غیر دولتی و ... فعال هستند.
با واکاوی این گروه مرجع در ایران ـ با توجه به شرایطی که ایران، منطقه و جهان درگیر آن است ـ به وجه مشترکی میرسیم که میتوان آن را خشمی به همراه استیصال و واماندگی نامید که در این گروه، کمتر چنین ترکیبی دیده میشود. یک خشم بدون عمل؛ خشم از اینکه نمیتواند کاری انجام دهد و کاری از دستش برنمیآید و حتی عاجز از ارائه راهحل است. این چنین خشمهایی معمولا نزد مردم عادی همیشه وجود دارد ولی در گروههای مرجع کمتر دیده میشود. به همین دلیل، بررسی این خشم و ریشههای آن حائز اهمیت است، چرا که قطع به یقین، بنیانهای رفتاری و سوگیریهای آینده مردم نسبت به حاکمان و نیز حاکمان در مقابل مردم و یک ملت در مقابل ملتهای دیگر را پی خواهد ریخت.
بدون تردید اولین خشمی که درون این گروه وجود دارد از حاکمان این سرزمین است که شاید با وجود محق بودن در بسیاری از مسائل با انتخاب شیوهها یا مسیرهای نادرست، بهخصوص در مباحث داخلی و در برخورد با مردمان خود، کشور را به جایی رساندهاند که ایرانیان، امروز متحمل چنین رنجهایی شده و چنین سرخورده و ناامید باشند (که البته این نقدها از نوع صفر و یکی و سیاهوسفید نبوده و به انصاف، همهچیز را با یک چوب نرانده است و از بسیاری جهات همراستاییها و همراهیهایی هم دارد). اما این گروه، در میانه تهاجم دشمن خارج، از ابراز علنی آن دست کشیدهاند و این نگاشته نیزـ با وجود نقدها و حتی دادهای فراوان ـ چنین خواهد کرد.
اکنون این خشم، دولتهای استکباری همچون آمریکا و اسرائیل را هدف گرفته است که به خاطر مطامع و منافع خود دست به هر جنایتی میزنند و امروز در کمال وقاحت، رو بازی میکنند و بیهیچ پردهپوشی بر زبان میآورند که به دنبال چه منابعی در کدام خاک هستند و بهراحتی خواهان قلمرو سرزمینی دیگران میشوند. استعماری که استعمارگریهای نوین و مدرن را رها کرده و به قالب کهنه خود بازگشته و به مستعمرهسازی و نسلکشی از نوع قرون وسطایی رو آوردهاست. از همان نوع استعماری که وقتی کریستف کلمب برای اولینبار، آمریکاییهای بومی را دید (قبیله آراواک در باهاماس) در دفترچه خاطرات خود نوشت: «آنها با کمال اراده هرچه را داشتند با ما دادوستد کردند. آنها اسلحه حمل نمیکنند و نمیدانند اسلحه چیست، تا جایی که وقتی یک شمشیر به آنها نشان دادم آن را از لبهاش گرفتند و به علت نادانی، خودشان را بریدند. آنها میتوانند بردههای خوبی شوند. با پنجاه نفر میتوانیم همه آنها را تحت کنترل درآوریم و کاری کنیم که هرچه بخواهیم به ما بدهند و هر کاری بخواهیم برایمان انجام دهند.»
همان صلح از طریق زور و جنگ و کشتار که ترامپ میگوید- ولی شما بخوانید تصاحب کشورها، منابع و کشتار انسانها از طریق زور- مشابه آنچه کمپانی هند شرقی در قرنهای پیش میکرد.
این خشم، رهبران اپوزیسیونهایی را هدف گرفته است که در طول این سالها به جای اینکه به نهادسازی و کادرسازی بپردازند، برنامه بنویسند و بکوشند گروههای مختلف را گرد هم آورند و اجماع ایجاد کند تا بتواند فرضا در یک بزنگاه تاریخی، جایگزین قابل اعتمادی باشند به سراغ این گزینه رفتهاند که - خود در عافیت ـ مردم را در مقابل حکومت مستقر بکشانند، توصیه به تسخیر نهادها کنند، کشتهها شکل بگیرد، احتمالا آمارسازی کنند، اجماع بینالمللی شکل دهند و سپس ترغیب به حمله خارجی کنند و اسفناکتر اینکه از حکومتهایی خواهان کمک باشند که سردمدارانشان در مجامع بینالمللی به اتهام نسلکشی در فهرست جنایتکار جنگی قرار گرفتهاند و یا کوچکترین وقعی به دموکراسی، تمامیت ارضی و جان انسانها نمیگذارند. حال این حرکت یا عامدانه است و آنها واقعا بازیگران زمین اسرائیل و آمریکا هستند و یا از روی ناآگاهی و حاصلِ پوشیدن لباسی است که اندازه قامت آنها نبوده است. ولی قطعا بخشی از مهاجران ایرانی دلتنگ وطن از روی خیرخواهی به این جریان پیوستهاند و بدون اینکه بدانند بخشی از این بازی شدهاند که تمامیت ارضی ایران و جان هموطنانشان را چنین به خطر انداخته است و اگر برگشت از نظراتشان را، پس از ادراکات جدید، نشانی از قوت و پویایی بدانند، تاکنون دریافتهاند که ترامپ از «کمک در راه است» و «عظمت را به ایران بازمیگردانیم» به ایران را نابود و به عصر حجر میفرستیم، رسیدهاست که هدف، نه جمهوری اسلامی، بلکه ایران و مردم ایران است.
این خشم، همچنین کشورهای همسایه را هدف گرفته است که فارغ از اخبار تایید نشده ترغیب و همکاری با متجاوز برای تجاوز، طی تمام این سالها به آمریکا اجازه دادند که در خاک سرزمینشان پایگاه و منافع نظامی داشتهباشند و با نیت امنیتسازی برای خویش، منجر به امنیتزدایی از خود و کل منطقه شدهاند. اکنون و درنهایت، این همسایگان دیرینه و همکیش هستند که برای دفاع از خود به روی یکدیگر آتش گشودهاند و زمینه لذت صهیونیستی را فراهم آوردهاند که خواهان به جان هم افتادن همه دشمنان خود است.
این خشم، نسبت به روسیه و چین است. قطعا تجاوز به ایران در جهت اهدافی همچون بلامنازع کردن قدرت اسرائیل در خاورمیانه و غرب آسیا و جلوگیری از شکلگیری جهان دو یا چندقطبی و در سوی دیگر، حفظ استیلای آمریکا بر اقتصاد جهان با کنترل بر منابع نفتی منطقه است و در همه این موارد، چین و روسیه، اهداف نهایی چنین بازیهای کثیفی توسط آمریکا و شرکایش هستند. چین و روسیه در این بازی کثیف جهانی که در واقع ایران و کشورهای منطقه در نقش گوشت قربانی آنها هستند، بدون نگاه آیندهنگرانه و توجه به پایان بازی، در حال حاضر ترجیح دادهاند رویکرد حداقلی و در حد ممتنع داشتهباشند (در این نگاشته از تفسیرهایی که روسیه را مانع بزرگ ایجاد رابطه متوازن ایران با غرب، بهخصوص آمریکا، میداند پرهیز شدهاست).
این خشم، به سوی سران کشورهای اروپایی است که زمانی در شکلگیری نهادها و قوانین حقوق بشری پیشرو بودهاند و خود را بانیان صلح و دموکراسی میدانند و امروز در برابر این میزان از جنایت علیه بشریت در غزه و فلسطین و لبنان و سوریه و اکنون، ایران، مهر سکوت بر لب نهادهاند و اگر حرفی هم از پایان جنگ میزنند فقط برای تهدیدی است که سایه این جنگ بر اقتصادشان انداخته است، بر قیمت نفت و سقوط سهام و هرچیزی به جز جانهای عزیزی که زیر بمب و موشک از دست میروند و آشیانهها و زیرساختهایی که ویران میشوند.
پیشنهاد همکاری با ترامپ توسط فلان رئیسجمهور کثیف برای هدف گرفتن و حمله نظامی به ایران، در ازای انصراف از اشغال گرینلند و یا قدردانی از اسرائیل توسط فلان صدر اعظم حقیر برای کارهای کثیفی که همیشه اسرائیل برای آنها میکند، تنها مشتی از خروار درباره حقارت اکثر رهبران اروپایی است.
و درنهایت، این خشم، نسبت به نهادهای بینالمللی است که یکی از بزرگترین دستاوردهای بشر پس از جنگ جهانی دوم بودهاند که امروز کارکردی کاملا در جهت حکومتهای استکباری یافتهاست تا جایی که دیگر از عهده یک محکوم کردن ساده تجاوز هم برنمیآید.
کشورهای بانی استبداد و جنایت در شورای امنیت، حق وتو دارند و میتوانند پیشنویس طرح آتشبس و یا هر طرح بشردوستانهای را که در راستای منافعشان نباشد، وتو کنند. نسلکشی در غزه و لبنان و حالا تجاوز به ایران، یک حمله هماهنگ است که از طریق زور آشکار علیه سیستمهای بینالمللی انجام میشود که هدف آن، یک نظم جهانی است که دیگر قدرت را پنهانی، حق تلقی نمیکنند، بلکه آن را با افتخار فریاد میزنند. یا مدیران سازمانهای جهانی که برای کسب کرسیهای بالاتر، علناً پیادهنظام قدرتهای امپریالیستی شدهاند و علاوه بر اینکه حمله به تاسیسات صلحآمیز اتمی را محکوم نمیکنند برای نابودی آنها توصیه به حمله اتمی میکنند.
در اینجا گوشزد میشود که این خشمها چیزی نیستند که مجامع بینالمللی و سردمداران کشورهای توسعهیافته بخواهند به آسانی از کنارشان بگذرند. این سکوت و نادیده انگاشتن جنایت علیه بشریت، نسلکشیها، نقض تمامیت ارضی کشورها، نقض حاکمیتها، ترور رهبران و فرماندهان نظامی و اسفناکتر از آن، ترور دانشمندان و چهرههای علمی و پژوهشی، در کنار همه تبعیضها و بیعدالتیها میتواند تا سالیان سال بستری باشد برای ایستادن در مقابل تمامی هنجارهای بینالمللی.
هر آنچه از شکلگیری جریانهای تروریستی و تکفیری در منطقه و در جهان شاهد هستیم حاصل چنین خشمهای فروخوردهای است که روزی در قالب جریانهای افراطی و خارج از کنترل، فجایعی بزرگ همچون یازده سپتامبر را رقم میزنند.
شما سکانداران بازیهای بزرگ این دنیا، شاید موفقیتهایی کسب کنید، اما با این خشمهایی که آینده دنیا را خواهد ساخت، چه خواهید کرد؟!
* تسهیلگر اجتماعی در عرصههای زیستمحیطی




نظر شما