فروزان آصف نخعی: در هر محفلی، حضور افرادی را شاهدیم که در باره هر مسئله ای اظهار نظر می کنند به ویژه در باره بحران ها و ... و برای آن ها راه حل های عجیب و غریب ارائه می دهند. اما محققان در پژوهش حاضر در یافته اند که شیوه برخورد با مسائل بدخیم و سرکش، آن گونه در بحث های روزمره و شیوه های نشر خبر در امثال تلویزیون ایران اینترنشنال وجود دارد، نیست. و ماجرا بسیار بسیار پیچیده تر از این حرف ها است. برای مثال ایران علاوه بر تحریم ها، با تحمیل تجاوز و دو جنگ جهانی از سوی آمریکا، اسراییل و ناتو، مسائل بدخیم اش مضاعف شده است. از این رو مطالعه بر روی روش هایی که پژوهشگران را قادر به شناخت مسئله و سپس ارائه راه حل کند بیش از گذشته حیاتی است.
مطلب حاضر، نوشته: ۱-سیدحامد رستگار دکترای خط مشی گذاری و تصمیم گیری دانشگاه تهران ۲-ولی الله وحدانی نیا دکترای خط مشی گذاری و تصمیم گیری دانشگاه تهران ۳-شهریار دبیرزاده دکترای علوم سیاسی دانشگاه مفید تهران و ۴-مریم جنگ زرگری دکترای سیاست گذاری فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی گزارشی جامع از یک پژوهش در حوزه سیاستگذاری است که به بررسی مسائل بدخیم (Wicked Problems) و شیوه برخورد با آن برای چاره جویی میپردازند. از نظر آنان این مسائل، برخلاف مسائل ساده یا «خوشخیم»، دارای ویژگیهایی چون عدم قطعیت علمی، تضاد شدید ارزشهای ذینفعان و پیچیدگی نهادی هستند که باعث میشود تلاش برای حل قطعی آنها اغلب با شکست مواجه شود. خلاصه گزارش پیش روی از مقاله پژوهشی منتشر شده در فصلنامه موسسه گروه پژوهشی سیاست گذاری و تحلیل راهبردی آیندگان تابستان ۱۴۰۴ دوره ۳ شماره ۷ است.
گزارش حاضر به طور خلاصه از ۲ بخش اصلی ۱-چارچوب نظری و تعاریف: معرفی مفهوم «مسائل بدخیم» در برابر مسائل خوشخیم و تبیین ویژگیهایی مثل عدم قطعیت، پیچیدگی نهادی و تضاد ارزشها.و ۲-راهبردها و رویکردها در بخش نتیجه گیری شامل الف: تلفیق راهبردها و روشها: قابلیت حکمرانی سیاسی مسائل بدخیم : دستهبندی مواجهه با این مسائل در دو رویکرد «مدیریتی و سیاسی» و سه راهبرد کلان «حل مسئله، رام کردن و انطباق» و ب: کار کرد مفهوم بدخیم در مواجهه با مسائل عمومی؛ درس هایی برای سیاست گذاران قابلیتهای حکمرانی و درسهای سیاستی: معرفی سه توانمندی ضروری (بازتابندگی، پاسخدهی و نوزایی) و ارائه نقشهراه برای انتخاب بهترین روش بر اساس میزان تعارض منافع و پیچیدگی شناخت تهیه شده است.
گذار از روشهای سنتی؛ راهبردها و رویکردهای مواجهه با مسائل بدخیم
پژوهشگران در پژوهش حاضر، معتقدند که «مفهوم مسائل بدخیم (سرکش) در سیاستگذاری عمومی در ایران کمتر شناخته شده و راههای مواجهه با آن بررسی نشدهاند و در عین حال استفاده از روشهای معمول برای پرداختن به این گونه مسائل کارآمد نیست.»
آنان در تحقیقات خود در یافته اند که «بر اساس یافتههای موجود، تلاشهای فراوان برای حل بسیاری از مسائل بدخیم با شکست مواجه شده و از زمان ابداع مفهوم مسائل بدخیم، رویکردها، راهبردها و روشهای مختلفی برای پرداختن به آنها پیشنهاد شدهاند.»
بر این اساس پژوهشگران این رساله، هدف پژوهش خود را «واکاوی و معرفی رویکردها، راهبردها و روشهای سیاسی در پرداختن به مسائل بدخیم و بررسی قابلیت حکمرانی آنها » ذکر کرده اند.
محققان رساله حاضر در پژوهش خود «از مرور روایی استفاده» کرده اند. ویکی پدیا در باره تعریف «مرور روایی» می نویسد: « مقاله مروری نوعی مقاله است که به مرور پیشینه موجود در یک موضوع علمی میپردازد. در مقالات مروری، نتایج ارائه شده در نوشتارهای علمی دربارهٔ موضوعی خاص جمعبندی و ارزیابی میشود. این نوع مقاله ممکن است هر چیزی را مورد بررسی قرار دهد، به گونهای طراحی میشود تا اطلاعاتی را که قبلاً چاپ شدهاند خلاصه، تحلیل و ارزیابی کند. در این گونه مقالات به ندرت یافتهای تجربی و جدید گزارش میشود.»
محققان پژوهش معتقدند که «برای پرداختن به مسائل بدخیم در سیاستگذاری عمومی دو رویکرد کلان وجود دارد؛ رویکرد مدیریتی و رویکرد سیاسی. هر کدام از آنها میتوانند راهبردهای ۳ گانه حل مسئله، رام کردن مسئله بدخیم و انطباق با آن را اتخاذ کنند.»
اما چه روش هایی برای برخورد با مسائل بدخیم کارآمد هستند؟ از نظر این پژوهشگران، تاکنون «روشهایی مانند حکمرانی مشارکتی ابزاری، انکار و اجتناب و عدم تصمیمگیری برای حل مسائل بدخیم استفاده شدهاند. در عوض، تغییر ساختاربندی و تجدید صورتبندی مسائل بدخیم برای رام کردن آن مؤثر است. حکمرانی مشارکتی تحولآفرین، پیشگیری و به کارگیری خطمشیهای رفتاری جهت انطباق با مسائل بدخیم کارآمد هستند.»
در عین حال پژوهشگران حاضر «انتخاب نحوه پرداختن به مسائل بدخیم در سیاستهای عمومی و قابلیت حکمرانی آن کاملاً به وجوه و ویژگیهای برجسته هر مسئله و تطابق آن با شرایط نهادی لازم برای اتخاذ راهبرد و روش مورد نظر» وابسته می دانند. بنابراین آنان معتقدند «پیش از مواجهه با مسائل بدخیم باید این تطابق بین مؤلفههای مسئله، رویکردها، بسترها و راهبردهای پرداختن به آن مسائل ایجاد شود.»
چالش حکمرانی در بنبست پیچیدگی؛ چرا روشهای سنتی حریف «مسائل بدخیم» نمیشوند؟
محققان پژوهش مسائل بدخیم، معتقدند که «پرداختن به مسائل بدخیم (سرکش) با روشهای معمول در حوزه سیاستگذاری و تصمیمگیری در بخش عمومی و دولتی ممکن نخواهد بود. مسائل بدخیم در سیستمهای غیرخطی و باز رخ میدهند که در آن انسان نیز ممکن است به شیوهای انعکاسی و غیرقابل پیشبینی برای تغییر محیط خود کنش و واکنش داشته باشد.»
این محققان در یافته اند که «ماهیت این مشکلات استفاده از روش گذشتهنگر برای پیشبینی را که در نظریهسازی استقرایی معمول است با مشکل مواجه میکند. در مشکلات بدخیم تمایلات و ارزشهای متعدد ذینفعان دخیل است، دارای پیچیدگی نهادی هستند و تشخیص و حل آنها در چنبره عدم قطعیت علمی و دانش قابل اعتماد محدود شده است.»
این گروه تحقیقاتی 4 نفره تاکید می کنند «مسائل بدخیم بنا به تعریف کلاسیک دارای ۱۰ مؤلفه اصلی هستند. با این حال تعاریف دیگری نیز برای این مسائل ارائه شده که تا حد زیادی با آن مشخصههای ده گانه تطابق و همپوشانی دارد...امروزه صاحبنظران عمدتاً بر این عقیده اند که بدخیم یا خوشخیم بودن مانند ۰ و ۱ نیست و طیفی از میزان بدخیم بودن مسائل وجود دارد که شیوه و رویکرد مواجهه و پرداختن به آنها را تحت الشعاع قرار میدهد.»
طیفی بودن مسائل بدخیم، و خروج از میدان صفر و یکی کردن مسائل به بدخیم و خوش خیم، این گروه تحقیقی را کلیدی ترین بخش ها برای انتخاب راه حل سوق داده است: «اساساً در سیاستهای عمومی تعریف مسئله و صورتبندی آن یکی از مهمترین و کلیدیترین بخشها برای انتخاب راه حلها و ابزارها است. مسائل بدخیم نیز از این قاعده مستثنی نیستند و نحوه پرداختن به مسائل بدخیم تا حد زیادی تحت تأثیر تعریف آنها است.»
از نظر آنان «حل مسئله (آن گونه که از سیاستگذاری انتظار میرود) تنها شیوه پرداختن به مسائل بدخیم نیست و بر حسب این که کدام یک از وجوه و مؤلفههای مسئله بدخیم در تعریف آن برجسته باشد، شیوه پرداختن به آن نیز تفاوت خواهد داشت. تغییر در میزان پیچیدگی، عدم قطعیت، تعدد ابزارها، راه حلها، کنشگران و ذینفعان و واگرایی هنجاری و ارزشی میان آنان میتواند مبین انواع متفاوتی از مسائل بدخیم (سرکش) باشد که مواجهه و پرداختن به هر کدام از آنها الزاماً مبتنی بر حل مسئله و منطق ابزار هدف نخواهد بود.»
تلفیق راهبردها و روشها: قابلیت حکمرانی سیاسی مسائل بدخیم
محققان در نتیجه گیری خود برای چابک شدن سیستم تصمیم گیری و تصمیم سازی بر روی ظرفیت سازی قابلیت حکمرانی تاکید می کنند: «قابلیت حکمرانی اشاره بر این دارد که هم سیاست گذاران توان مشاهده مشکل بدخیم و اقدام متناسب با آن را داشته باشند و هم سیستم حکمرانی بتواند زمینه مشاهده و اقدام مناسب را برای ایشان فراهم کند.»
برای تامین دو هدف مذکور بنابراین آنان معتقدند که «قابلیت های حکمرانی باید منطبق بر سه بعد اقدام، مشاهده و توانمندسازی باشند»
پژوهشگران معتقدند در صورتی که قابلیت های حکمرانی بر سه بعد اقدام، مشاهده و توانمندسازی استوار باشد، آنگاه سه ظرفیت جدید بازتابندگی، پاسخ دهی، و نوزایی به سیستم حل مسایل بدخیم افزوده خواهد شد: «اولین قابلیت، بازتابندگی است. برای پرداختن به مسائل بدخیم باید از مجموعه متنوعی از دیدگاه های ممکن بهره برد و از نگاه تک بعدی اجتناب کرد هر اقدامی برای ایجاد راه حل خود به تغییر در درک و فهم مسئله منجر خواهد شد. بازتابندگی موجب می شود چارچوب مسئله و تعاریف ارائه شده از آن مرتبا بازبینی شده و بدون آن ممکن است بدخیم بودن مسئله افزایش یابد.»
«دوم، قابلیت پاسخ دهی است که عکس العملی در برابر تقاضاهای متغیر و ایجاد تعادل بین ارزش های مختلف قلمداد می شود. تعداد مسائلی که باید مورد توجه واقع شوند و سرعتی که آن ها در پی هم می آیند افزایش یافته است. سیاست گذاران ناگزیرند در عین حفظ ارزش های دموکراتیک اقدامات مؤثری انجام دهند که باید قابل اعتماد و منصفانه بوده و همزمان کارا و مطمئن باشند.»
«سومین، قابلیت نوزایی است. در شرایط پر تنش همانند شرایط مسائل بدخیم، کنشگران به رفتارها و تصمیمات و راهبردهای تدافعی تمایل پیدا می کنند که غیر مولد هستند، چرا که این راهبردها برای حل مسائل روتین سیاست گذاری، طراحی شده اند و نه برای حل مسائل بدخیم. نوزایی به قابلیتی در کنشگران سیستم حکمرانی اشاره دارد که بتوانند الگوهای غیر مولد در فرایند سیاست گذاری را شناسایی کرده و از آن ها در ارتقا و بهبود فرایند نوآوری که برای پرداختن به مسائل بدخیم لازم است. استفاده کنند (۲۰۱۵, Termeer etal) جدول ۳ این قابلیت ها را نشان می دهد.»

کار کرد مفهوم بدخیم در مواجهه با مسائل عمومی؛ درس هایی برای سیاست گذاران
محققان این پژوهش در ادامه جمع بندی خود، به مسائل بدخیم و مسائل فوق بدخیم اشاره کرده و راه حل همگی را در حکمرانی مبتنی بر مشارکت اجتماعی و مردم می دانند: «مسائلی که در چارچوب مفهوم بدخیم قرار می گیرند» «بر حسب پیچیدگی نوع مسئله و راه حل های آن از یک سو و تعدد بازیگران و ارزش ها و منافع متعارض و متضاد از سوی دیگر تقسیم» می شوند. آنان تاکید می کنند که «آن دسته از مسائل بدخیم که وضوح و قطعیت کمتری در مسئله و راه حل ها دارند، از لحاظ شناختی پیچیده اند.»
این چهار پژوهشگر برجستگی خصوصیت تعارض منافع و ارزش ها میان بازیگران را از دیگر مسائل بدخیم می دانند که در حوزه پیچیده سیاسی مشاهده می شود. از نظر آنان «بدخیم ترین مسائل (مسائل فوق بدخیم) آن هایی هستند که درباره آن ها هم از لحاظ شناختی و هم از لحاظ ارزشی و هنجاری اجماعی وجود ندارد. زمانی که مسئله شناخته شده است و راه حل آن نیز مشخص بوده و میان کنشگران هم اجماعی بر سر ماهیت مسئله برقرار است و تعارض اندک است، سیاست گذاری سنتی قابل استفاده خواهد بود.»
از نظر این چهار پژوهشگر، «رویکردهای مدیریتی برای پرداختن به مسائلی که با افزایش تعداد کنشگران مواجه اند (بی آن که به تعارض شدید منتهی شوند)مناسب است. همچنین با ازدیاد گزینه ها و بدیل ها و عدم قطعیت یافتن نتایج و پیامدهای آن ها به شرط آن که همچنان سطح تعارض و تعداد کنشگران اندک باشد، می توان از رویکردهای مدیریتی استفاده کرد.»
آنان تاکید می کنند که اما «هنگامی که مسئله و راه حل هر دو نامعین باشند و نتوان تعریف درستی از آن ها ارائه داد، رام کردن مسئله بدخیم و صورت بندی مجدد آن راهگشا است. افزایش تعداد بازیگران باعث می شود برای حل مسائل مشخصی که راه حل معین ندارند از اقتدار قانونی بهره گرفته شود. همچنین با پیچیده تر شدن راه حل ها، نحوه پرداختن به آن دسته از مسائلی که با وجود کنشگران متعدد همچنان محل تعارض و مناقشه شدید نیستند، انکار و اجتناب است.»
این پژوهشگران تاکید می کنند «مسائل مشخص با راه حل های معین و معلوم را حتی با وجود سطح بالای تعارض می توان به وسیله حکمرانی مشارکتی ابزاری حل کرد. در نهایت افزایش تعارض در مسائلی که کنشگران زیادی هم دارند راهبردهای حل مسئله را با مشکل مواجه می کند. انطباق با مسئله بدخیم و به کارگیری سیاست های رفتاری برای مسائل شفاف با راه حل نامعلوم، گزینه مناسبی است.»

آنان در پایان در باره راه حل مسائل فوق بدخیم تاکید می کنند: «مسائل فوق بدخیم آن هایی هستند که علاوه بر نامشخص بودن راه حل ها و عدم اجماع بر ماهیت مسئله، کنشگران فراوان با ارزش ها و هنجارها و منافع متعارض و متضاد نیز در آن ها حاضرند. بهترین گزینه برای مواجهه با این دست از مسائل، انطباق به کمک حکمرانی مشارکتی تحول آفرین است.»
برای مطالعه بیشتر این مقاله پژوهشی علاقمندان می توانند روی مقاله پژوهشی کلیک کنند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما