به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - آناهید خزیر: «آنچه از من بر جای مانده کتابهاست؛ عواید حاصل از آنها به عنوان حقالتالیف صرف گُلکاری و زیباسازی محوطه آرامگاه فردوسی و جاده مشهد به توس خواهد شد».
عبارات فوق از کتاب «روزها» نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن است. مجموعه خاطرات مرحوم اسلامی ندوشن پس از سالها از سوی نشر سرو سخنگو و نشر یزدان منتشر شد. این مجموعه که پیش از این در چهار جلد مجزا منتشر میشد در چاپ جدید در دو مجلد به چاپ رسیده است. این مجموعه خاطرات نویسنده را تا آستانه انقلاب اسلامی در برمیگیرد و به نوعی خودزندگینامه نویسنده به شمار میرود. اسلامی ندوشن در این اثر، داستانهایی از دوران تحصیل، تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران و همچنین برخی از حوادث تاریخی و اجتماعی دوران خود را بازگو میکند. نثر این کتاب به عنوان یک نثر نمونه سالم و بیغلط به عنوان الگو در فرهنگها و کلاسهای داستاننویسی و ویرایش معرفی میشود.
کتاب «روزها» با بخشی از وصیتنامه اسلامی ندوشن آغاز میشود. اندیشه سرشار از دلبستگی به ایران در بند بند این وصیتنامه بهروشنی آشکار است. او به نام سترگ ایران در مقالهای با عنوان «ایران را از یاد نبریم» اشاره میکند، سپس مینویسد: «در روزگاری که گویی ایران در ابری از فراموشی پیچیده شده است، اگر کار دیگری از دست ما برنیاید، لااقل خوب است بکوشیم تا فکر او و غم او را در دل خود زنده نگاه داریم و اعتقاد به زایندگی دوران را در سینه نپژمرانیم.»
نام محمدعلی اسلامی ندوشن با نوعی وقار درونی و طمأنینه فکری همراه است؛ گویی هرجا که سخن از او به میان میآید، نه فقط با یک نویسنده، بلکه با صدایی آشنا از عمق فرهنگ ایران روبهرو هستیم. او از آن دست اندیشمندانی است که نوشتن را نه صرفاً حرفه، بلکه رسالتی انسانی و فرهنگی میدانست؛ رسالتی که در آن، حفظ پیوند میان گذشته و حال، و پاسداشت هویت ملی، جایگاهی محوری داشت.
در آثار او، نوعی گفتوگوی پیوسته میان انسان و تاریخ جریان دارد. او با نگاهی ژرف و نقادانه، به میراث ادبی و فرهنگی ایران مینگریست و میکوشید تا آن را از غبار فراموشی و تکرارهای بیروح برهاند. در نوشتههایش، ایران نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه موجودی زنده و پویاست؛ سرزمینی که با رنجها، شکوهها و فراز و فرودهایش، در جان نویسنده حضور دارد و با خواننده سخن میگوید.
نثر او آمیختهای است از استواری و لطافت؛ زبانی که در عین سادگی، سرشار از دقت و ظرافت است. او بهخوبی میدانست که چگونه میتوان اندیشههای عمیق را در قالب عباراتی روان و دلنشین بیان کرد، بیآنکه از وزن و اعتبار آنها کاسته شود. همین ویژگی سبب شده است که آثارش، هم برای اهل ادب و هم برای مخاطبان عام، جذاب و قابل تأمل باشد.
یکی از برجستهترین وجوه شخصیت فکری او، دغدغه اخلاقی و انسانیاش بود. او همواره بر این باور تأکید داشت که فرهنگ و ادبیات، تنها ابزارهایی برای زیباییآفرینی نیستند، بلکه وسیلهای برای تعالی انسان و جامعهاند. در نگاه او، ادبیات پلی است میان دلها، و راهی برای درک عمیقتر رنجها و امیدهای بشری. او از معدود اندیشمندانی است که توانست میان سنت و تجدد نوعی تعادل برقرار کند. نه دلبسته افراطی گذشته بود و نه شیفته بیچونوچرای مدرنیته؛ بلکه با نگاهی سنجیده، کوشید تا از هر دو جهان، آنچه را که با روح انسانی و فرهنگی سازگارتر است، برگزیند. این رویکرد، به آثار او عمقی ویژه بخشیده و آنها را از سطحینگری و زمانزدگی دور نگه داشته است.
یاد و نام او، یادآور مسئولیتی بزرگ است: مسئولیت اندیشیدن، نوشتن و پاسداری از آنچه هویت ما را شکل میدهد. در روزگاری که شتاب و سطحینگری، مجال تأمل را از انسان میگیرد، بازخوانی آثار او میتواند فرصتی باشد برای بازگشت به خویشتن، برای اندیشیدن به آنچه هستیم و آنچه میتوانیم باشیم.
بیتردید، محمدعلی اسلامی ندوشن ازجمله چهرههایی است که حضورش محدود به زمان حیاتش نمانده است؛ اندیشه و قلم او همچنان زنده است و در ذهن و جان خوانندگانش جریان دارد. او از آن دسته انسانهایی است که نهتنها در زمان خود تأثیرگذارند، بلکه در آینده نیز راهنما و الهامبخش باقی میمانند؛ زیرا آنچه نوشتهاند، ریشه در حقیقتی دارد که از گزند فراموشی در امان است.
کتاب «روزها» یک نگاه عمیق به زندگی فردی و اجتماعی نویسنده است و این ترکیب از خاطرات، تأملات شخصی و رویدادهای مهم تاریخ معاصر ایران، آن را به اثری پربار و تأثیرگذار تبدیل کرده است. از ویژگیهای برجسته این کتاب میتوان به نثر زیبا، ساده و پرمحتوای آن اشاره کرد که به خوانندگان این امکان را میدهد تا با شخصیت نویسنده و نگرشهای او به مسائل مختلف زندگی آشنا شوند.
خوانندگان این کتاب آن را دارای یکی از لطیفترین و ظریفترین نثرها در ادبیات معاصر میدانند که با نگاهی دقیق به جزئیات زندگی و اطراف خویش، بخصوص در جلد یک، توصیفگری فوقالعادهای از تاریخ و آداب و رسوم مردم روستای خود و شهر یزد (شارستان) داشته است. به همین دلیل این کتاب، علاوه بر ارزش ادبی، به عنوان یک سند تاریخی نیز حائز اهمیت است زیرا برخی از رویدادهای مهم تاریخ معاصر ایران و زندگی فرهنگی و اجتماعی آن دوران را از منظر شخصی و در قالب خاطرات نویسنده به تصویر میکشد.
به طور کلی، «روزها» نهتنها یک روایت خودزندگینامهای است، بلکه همچنین در قالب یک اثر ادبی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی بدون جانبداری به عمق اندیشهها، تجربیات و دیدههای نویسنده بدون پرداخته و جایگاه ویژهای در ادبیات معاصر ایران پیدا کرده است. بسیاری این اثر را در مقایسه با کتاب «ضد خاطرات» اثر آندرو مالرو سنجیدهاند و به شباهتها و تفاوتهای آن پرداختهاند.
اسلامی ندوشن در کتاب «روزها» با پرداختن به دشواریهای کوچکی که خواندن آن گهگاه بسیار دلپذیر است، نکات فرعی و حاشیهای را به میدان اصلی تشریح آورده است. در مقاطع مختلف زندگی، محتوای این دو مجلد متفاوت است و در جلد نخست بیشتر شاهد تشریح مسائل فرهنگی و اجتماعی و همچنین وقایع ساده در زادگاه راوی هستیم. در مجلد بعدی خواننده با جامعه بزرگتری ازجمله زندگینامه بزرگان ادبی و سیاسی آشنا میشود و مسائل فرهنگی ملی، روایت جامعی از دیدگاه یک فرد تحصیلکرده، که در روستایی در ایران بزرگ شده و در شهرها و در جهان غرب نیز سیر و سفر کرده است، به دست میدهد.
زندگینامه محمدعلی اسلامی ندوشن تاریخچه کاملی از زادگاه ایشان یزد، تهران، فرانسه و انگلستان آن زمان را شامل میشود و حاوی بیان عقاید شخصی، وقایع و اتفاقات صنعتی، امنیتی، نظامی، جرقههای ترقی و همچنین مطالبی پیرامون نظام ارباب رعیتی است. علاوه بر آن مطالبی از جنگ جهانی دوم و پس از آن و همچنین نگرش وی نسبت به برترین نویسندگان و شاعران در بازه سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ را در بردارد و میتوان گفت که شرح حال او، میتواند یک حسب حال کلی و جامع باشد. او از به اشتراک گذاشتن دانش تاریخی و جغرافیایی در سفر به مناطق دیگر نیز دریغ نکرده و گهگاه همچون یک سفرنامهنویس کار کرده است.

اسلامی ندوشن در جایی از کتابش مینویسد: «ایران که در این مجموعه و بعضی نوشتههای دیگر از آن حرف زیاد به میان میآید، نباید مورد سوءتعبیر قرار گیرد. به هیچ وجه معنایش وطنخواهی ابلهانه، رمانتیک، تعصبآمیز یا توخالی نیست. اگر بخواهم در یک کلمه ساده بگویم که منظور از آن چیست، خواهم گفت: شهر یادگار، خزانه انس و دلبستگیها. ایران بهظاهر همین هامون و بیابان و کوهسار و خرابهها و کوچهباغها و بناهاست (از ویرانههای شوش تا مسجد سپهسالار) ولی از سوی دیگر یک عمق پرمعنا در آن است که میرود به دورِ دور... آری شهر یادگار، یعنی آنچه از صافی قرون گذشته و دست ما را میگیرد و به گردش روزگاران میبرد، که بعضی جاهایش به قول مولوی باغ سبز عشق است و جاهای دیگر به گفته حافظ دست مشوش؛ ولی در هر حال وجود ما را میکند و عمری به درازای تاریخ میبخشد.»
او در یک نتیجهگیری کلی میگوید: «ما امروز بیش از هر چیز نیازمند رستاخیز اخلاقی هستیم. منظورم از رستاخیز البته بیدارشدگی روح ایرانی بود، که هرگز عدم قبول خود از وضع موجود و آرزوی دیگر شدن را از دست نداده است. من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهمی که گاهبهگاه بر دل میگذارد و آن این است که رسالت ایران به پایان نرسیده و شکوه و خرمی او بازخواهد گشت. من یقین دارم که ایران میتواند قد راست کند، کشوری نامآور و زیبا و سعادتمند شود و آنگونه که درخور تمدن و فرهنگ و سالخوردگی اوست نکتههای بسیار به جهان بیاموزد.»
او در بخشی از کتابش به این نکته اشاره میکند که آنچه در طی این سالها نوشتم و انتشار دادم، گرچه موضوعات متعددی را دربرمیگرفت، درواقع بر گرد یک محور میگردید و آن ایران و انسان بود. ایران از آن جهت که سرزمینی بود که ما در آن به دنیا آمده بودیم و در آن زندگی میکردیم و انسان، برای آنکه همه چیز به انسان برمیگردد. من هرگز آرزو نکردم که در جایی غیر از ایران زندگی کنم، گرچه سعدی گفته بود، و در گفتهاش، حقیقتی نهفته بود:
به هیچ یار مده خاطر و به هیم دیار
که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار
ایران گذشته از آب و خاک، یک خزانه یادگار است و این یادگارها هستند که ما را پایبند میکنند و انسان به یاد زنده است. اگر این یاد از او گرفته شود، زندگی جوهره خود را از دست میدهد یاد را از شخص بربایید درونش یک دنیای برهوت میشود.
کشور نیز زمانی مفهوم وطن به خود میگیرد که خزانه یاد باشد و هرچه این یادها غنیتر درجه وطنیت افزونتر بنابراین ما در کشور سالخوردهای چون ایران، گویی بر روی یک خاک جاندار زندگی میکنیم خاک تپنده که خیام میگفت:
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کان هم رخ خوب نازنینی بوده است
و اما انسان، من همواره خود را اول انسان دانستهام، بعد ایرانی. ایرانی بودن پارهای از وجود است. انسان، تمام وجود است. وقتی نگاه بر پهنه جهان، و گستره تاریخ میاندازید، همهجا انسان را میبینید که با همه جمعیت شش میلیارد، گویی یک تن هستند، زیرا با ویژگیهای مشترک و یک نیاز و یک شادی و یک اندوه زندگی میکنند، و این گیتی و کیهان گردنده که بر خود قائم است، برای آن قائم است که انسان میاندیشد که قائم است و همه چیز برگرد اندیشه میگردد. هست و ناهست نیز برای آن است که اندیشه بگوید که هست یا نتواند بگوید که هست.
بنابراین هرچه مینوشتم چه ارزشی میداشت، چه نمیداشت، در نزد خودم به این هست بنیادی میگشتم. اگر درباره فردوسی یا مولوی یا حافظ یا هومریا شکسپیر حرفی میزدم، برای آن بود که راز این هست را از آنان بپرسم. اگر به سفر میرفتم، برای آن بود که آن را در سفر جستوجو کنم. چه در شرق و چه در غرب، چه در قدیم و چه در جدید، سایه به سایه او را دنبال میکردم و در طلب آن بودم که بدانم که چه باید کرد که انسان با سرنوشت خود در حال آشتی به سر برد.
بیشتر از هر چیز وسواس فرهنگ داشتهام و چون در ایران زندگی میکردم، آن را در ارتباط با این کشور به نظر میآوردهام، میخواستم بدانم که در حکمت قدیم و جدید ایران، در دایره کامها و ناکامیهای تاریخی این ملت چه بشود کرد که راهی به سوی سلامت گشوده شود، آنگونه که فراخور حال این مردم فرسوده روزگار باشد.
ایرانیان در معرض آزمایشهای تاریخی گوناگون قرار داشتهاند، و اکنون در این دنیای متجدد، در میان برخورد دو موج در میان کشاکش واپسگرایی و ضرورت نوشوندگی، چه میتوان کرد که از این رهگذر تنگ بشود به بیرون راه یافت. فرهنگ در نظر من عصاره چارهجوییها بوده است، مانند فانوس دریایی که رهیاب کشتی سرگردانی بشود. همه میدانیم که او بی اقتصاد متوازن، بی سامان اجتماعی بی روشنبینی و مسئولیتشناسی کارگزاران و از همه مهمتر بی بیداری مردم راه به جایی نمیبرد. فرهنگ هم خود زاییده این عوامل است و هم از ترکیب آنهاست که این مفرح عجیب به دست میآید و بنیاد همه آن بر دو چیز است: آموزش و نیت؛ به مردم چه میآموزیم و کشور را با چه نیت به راه میبریم حرف در این است.
این فرض همواره پیش میآید تا چیزهای دیگر درست نشود، فرهنگ درست نمیشود، و فرض دیگر: تا فرهنگ درست نشود، چیزهای دیگر درست نمیشود، پس کدام یک مقدماند؟ جواب من این است که این مشروط به آن است که جوهره تاریخی یک ملت که او را تا امروز دوامپذیر کرده چگونه به کار افتد. اگر این کارساز شد، بقیه چیزها درست میشود دوامپذیر شدن، نه به صورت نیمبند، آن گونه که در گذشته بوده بلکه به صورت قاطع بدان گونه که یک کشور هفتاد میلیونی با پنجاه میلیون جوان، بتواند بر سر پا بماند.»
محمدعلی اسلامی ندوشن (زاده ۱۳۰۴ش/۱۹۲۵م، ندوشن، یزد/ درگذشت ۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ ش/ ۲۰۲۲ م) شاعر، منتقد، نویسنده، مترجم و پژوهشگر ایرانی است. محمدعلی اسلامیندوشن، در شمار شاعران توانا و نویسندگان برجسته ایرانی است. وی به رغم تواناییهای شعریاش، از زبان شعر کمتر استفاده کرده، و بیشتر به تألیف آثار انتقادی و تحلیلی پرداخته است؛ اما آنچه از سرودههای وی چاپ شده و در دسترس قرار گرفته است، نمودار ذوق سرشار و قریحه تابناک او در شاعری است. وی بیشتر اوقات خود را صرف در تحقیق آثار علمی و ادبی ایران و ترجمه آثار نویسندگان جهان کرده است. مقالات متعددی از وی در مجلات «پیام نو»، «مجله سخن»، «یغما»، «راهنمای کتاب» و «نگین» چاپ شده است. در یکی از همین مقالات به انتقاد از نظام آموزشی دانشگاهها بعد از سال ۱۳۴۷ پرداخت.
چاپ جدید کتاب «روزها» در دو جلد با قیمت یک میلیون و ۷۵۰ هزار تومان از سوی نشر سرو سخنگو و نشر یزدان روانه بازار کتاب شده است.
۲۵۹




نظر شما